اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

اشعار عید سعید مبعث و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

خوان كریم خالی و بی نان نمیشود

فقر گدا حریف كریمان نمیشود

گویی نمی برد ز عنایت سعادتی

آنكه اسیر زلف پریشان نمیشود

 این چه حكایتی است كه اصلاً برای ما

مبعث بدون شاه خراسان نمیشود

از بركت دعای رسول است هیچ جا

در دوستی فاطمه ایران نمیشود

مبعث نتیجه ای ز كرامات حیدر است

هر آنكه بی ولاست مسلمان نمیشود

یكبار یا نبی و دگر بار یا علی

یا مصطفی بدون علی جان نمیشود

 چون شرح زندگانی مولاست خواندنیست

ورنه كسی كه پیرو قرآن نمیشود
 

جبریل علی ، وحی علی و زبان علیست

قرآن بخوان رسول،كه قرآن همان علیست

علی اکبر لطیفیان




نوع مطلب : حضرت محمد مصطفی (ص)، شعر، 
برچسب ها : شعر، مبعث، پیامبر اکرم (ص)، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت(زبان حال حضرت زینب(س))

 علی اکبر لطیفیان

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

هر چه این جا هست چشمان مرا خون کرده است

رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دل خون توایم و گاه دل خون پدر

«وای بابا!» یک طرف «ای وای مادر!» یک طرف

از کنار تو که می آید به خانه ناگهان

بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم

غُصه ی تو یک طرف داغ برادر یک طرف

مثل آن روزی که افتادی می افتد بر زمین

پیکر من یک طرف، او یک طرف، سر یک طرف

من دو بوسه می زنم جای تو و جای خودم

زیر گردن یک طرف، رگ های حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که می ریزند بین خیمه ها

گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زینب، فاطمه زهرا، شهادت، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت

 علی اکبر لطیفیان

از آسمان آمدم من از سمت عرش یگانه

از آن طرف ها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندین و چنـد روزی بمانم

در گوشه ای از مدینه در برهـه ای از زمانه

نزدیك هجده نفس بود عمرم در این خاك خاكی

یك عمر هجده بهاره یك عمر پیغمبرانـه

می خواستم پر بگیرم برگردم آنجـا كه بـودم

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاری كه هر شب پیش نـگاه مدینه

سر می زدم كوچه كوچه، در می زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا كه پریشان بمانـد این گیسوی دختـرانه

بالم اگر پر بگیرد پـرواز از سر بگیـرد

دیگـر نمی ماند از من حتی نشان ِ نشانه

من مال اینجـا نـبودم تـا كه در اینجـا بمانـم

از آسمان آمدم من پس می روم سمت خـانه

 

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : حضرت زهرا(س)، شهادت، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :
مرثیه امام حسن مجتبی (ع)
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست

یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست


بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست

چشمی که گریان عزای مجتبی نیست


وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد

دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست


در کربلا هر چند با دقت بگردی

چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست


کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت

همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست


طوری تمام هستی اش وقف حسین شد

انگار قاسم هم برای مجتبی نیست


او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ

رزم آوری بچه های مجتبی نیست


یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم

ما خاک پای خاک پای مجتبائیم


آیا شده بال و پرت افتاده باشد

در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما

مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در سن وسال کودکی ات

جایی ببینی مادرت افتاده باشد


آیا شده در لحظه های آخرینت

چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست

وقتی به جانت همسرت افتاده باشد


آیا شده سجاده ات هنگام غارت

دست سپاه و لشگرت افتاده باشد


مظلوم و تنها و غریب عالمین است

گریه کن غم های این بی کس حسین است

شاعر: علی اکبر لطیفیان




نوع مطلب : امام حسن مجتبی (ع)، شعر، 
برچسب ها : امام حسن مجتبی (ع)، مرثیه، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


شعر مدح امام حسین (ع) _ علی اکبر لطیفیان

یا حسین علیه السلام

در میان جمعم اما باز غربت می کشم

جرم من این ست که بار محبت می کشم

من همین در کنج عزلت آخرش می بینمت

دودمان هجر را بعدش به عزلت می کشم

من به جرم عاشقى هر شب ملامت می شوم

من به جرم عاشقى هر شب ملالت می کشم

با محبت می کشى و با محبت می کشى

هر چه دارم می کشم از این محبت می کشم

هم میایم پیش تو هم پیش تو می آورم

هم عبادت می کنم هم به عبادت می کشم

هر چه ام، دارم درِ این خانه خدمت می کنم

هر که ام، دارم درِ این خانه زحمت می کشم

گریه کن های تو آقایند، آقاى منند

خاک پاشان را به دیده عین تربت می کشم

یک دلى بشکن ز من تا گریه سیرى کنم

ورنه بعد روضه ات تا صبح حسرت می کشم

آبرویم را بگیر و گریه هایم را نگیر...

گریه ام وقتى نمی گیرد خجالت می کشم

سمت روضه آمدن طى طریقت کردن است

وقت مردن هم خودم را سمت هیئت می کشم

تا که من یک روز در هفته بیایم پیش تو

جان زهرا مادرت شش روز منت می کشم

بچه هایم را بگیر و بچه هایت را بده

با تو دور بچه هاى خویش را خط می کشم

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر، مدح امام حسین (ع)، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :

زینب آئینه ی جلال خداست

چشمه ی جاری كمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل كوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشكی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی برادری آمد

خواهری كه تنش كبود شده

رنگ پیراهنش كبود شده

نیمه جانی كه كاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

كاروانی كه شیر خواره نداشت

گوش هایی كه گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده

چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست

بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش كرد

خاطرات رقیه پیرش كرد

رنگ مویش اگر سپیده شده

بارها بارها كشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد

از ابالفضل یك سپر آورد

از حسینش فقط كفن آورد

چند تا تكّه پیرهن آورد




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر، اربعین حسینی، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :
شعر مرثیه امام سجاد (ع) _ علی اکبر لطیفیان

بنا نیست امروز افسرده باشیم

پس از چند شب باز پژمرده باشیم

مگر می شود نور را دیده باشیم ؟

ولی دل به خورشید نسپرده باشیم

بنا بود ما را سر پا ببینند

اگر بارها هم زمین خورده باشیم

سه شب در بین کوچه نشستیم

که سهمی از این سفره ها برده باشیم

محال است ما را از آقا بگیرند

محال است حتی اگر مرده باشیم

اسیرم به گیسوی بالا نشینی

فدای گرفتاری این چنینی

تو شهر غریبی مسافر نداری

شب پنجم ماه، زائر نداری

در این چند شب بالها کربلایند

بمیرم برایت مهاجر نداری

نبینم برای تو شعری نگفتند

مبادا بگویند شاعر نداری

تو چهارم مسیر به سمت خدایی

تو چهارم مسیری که عابر نداری

در این روزها که تو تنها ترینی

در این روزها که تو زائر نداری

مرا زائر بی قرار تو کردند

دلم را چراغ مزار تو کردند

بنا شد اگر سائلی نان بگیرد

چه خوب است که از کریمان بگیرد

بنا شد اگر شاه نوکر بگیرد

چه بهتر که از نسل سلمان بگیرد

علی خواست تا که برای حسینش

زنی در بلندای ایمان بگیرد

تمام زمین و زمان را که میگشت

بنا شد عروسی از ایران بگیرد

اسیری شهبانوی ما می ارزد

که این خاک بوی حسین جان بگیرد

تو آقا ترینی و سجاد مایی

تو شاهی و فرزند داماد مایی

خدا باز تصویر مولا کشیده

برای حسینش، علی آفریده

تو از بس که غرق حضور خدایی

برای عبادت تو را برگزیده

هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب

سر سفره های مناجات دیده

ترحم کن ای آسمان محبت

به این قطره های چکیده چکیده

چه می خواهم از تو که داده نباشی

به اندازه کافی از تو رسیده

همین که گدای تو هستیم کافیست

ابو حمزه های تو هستیم کافیست

بخوان تا ابوحمزه ایمان بگیرد

بخوان آدمی بوی انسان بگیرد

بخوان :ابکی ؛ ابکی ؛لنفسی ؛ لقبری...

دل مرده ی ما کمی جان بگیرد

(...و یا غافر الذنب و یا قابل التوب

الهی تصدق علیّ بعفوک

انا لا انسی ایادیک عندی

الهی تصدق علیّ بعفوک

الهی و ربی علیک رجائی

الهی تصدق علیّ بعفوک...)

لباس مناجت را باید ،هرکس

شب پنجم ماه شعبان بگیرد

تو هستی دلیل مسلمانی ما

نجات پر و بال زندانی ما

به جز عالم سائلی عالمی نیست

به غیر از کریمی تو حاتمی نیست

بر این خشکها تا که باران ببارد

به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست

خدا از سرم سایه ات را نگیرد

جز این؛ هرچه را هم بگیرد غمی نیست

چهل سال بر سر در خانه ی تو

به جز پرچم کربلا پرچمی نیست

تو یعقوبی و پلک مجروح داری

چهل سال گریه، زمان کمی نیست

چهل سال گریه، چهل سال ناله

چهل سال گریه برای سه ساله




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر مرثیه امام سجاد (ع)، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :
شنبه 1393/08/24 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
یا حسین علیه السلام

در میان جمعم اما باز غربت می کشم

جرم من این ست که بار محبت می کشم


من همین در کنج عزلت آخرش می بینمت

دودمان هجر را بعدش به عزلت می کشم


من به جرم عاشقى هر شب ملامت می شوم

من به جرم عاشقى هر شب ملالت می کشم


با محبت می کشى و با محبت می کشى

هر چه دارم می کشم از این محبت می کشم


هم میایم پیش تو هم پیش تو می آورم

هم عبادت می کنم هم به عبادت می کشم


هر چه ام، دارم درِ این خانه خدمت می کنم

هر که ام، دارم درِ این خانه زحمت می کشم


گریه کن های تو آقایند، آقاى منند

خاک پاشان را به دیده عین تربت می کشم


یک دلى بشکن ز من تا گریه سیرى کنم

ورنه بعد روضه ات تا صبح حسرت می کشم


آبرویم را بگیر و گریه هایم را نگیر...

گریه ام وقتى نمی گیرد خجالت می کشم


سمت روضه آمدن طى طریقت کردن است

وقت مردن هم خودم را سمت هیئت می کشم


تا که من یک روز در هفته بیایم پیش تو

جان زهرا مادرت شش روز منت می کشم


بچه هایم را بگیر و بچه هایت را بده

با تو دور بچه هاى خویش را خط می کشم

علی اکبر لطیفیان




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : حسین بن علی (ع)، مرثیه، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :