اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

حضرت زهرا(س)-شهادت

جواد پرچمی

افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زهرا(س)، شهادت، جواد پرچمی،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت

علی انسانی

اظهار درد دل به زبان آشنا نشد

دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد

آن جان از آن زمان که جدا از تنم شده است

یک دم سرِ من از سرِ زانو جدا نشد

با آن که دستِ دشمنِ دون بازویم شکست

دیدی که دامن تو ز دستم رها نشد

شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند

دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد

بسیار دیده اند که پیران خمیده اند

اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد

از ما کسی سراغ ندارد غریب تر

در این میانه درد ز پهلو جدا نشد

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زهرا(س)، شهادت، علی انسانی،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت

غلامرضا سازگار

اشک مـن امشب گلاب تـربت یارم شده

خواب هم گریان برای چشم بیدارم شده

زندگی جان‌ کندنم گشته، طبیبم احتضار

دارویم غـم گشته، تنهایی پرستارم شده

دردهای مخفی‌ات در سینـه‌ام پیچیده‌اند

خون پهلویت روان از چشم خون بارم شده

سخـت گردیـده عبـورم از در این آستان

عکس طفل بی‌گناهت نقش دیوارم شده

خانـۀ تـاریک مـا بی‌تــو عــزاخانه شده

بیشتـر صـاحب‌عـزا طفـل عـزادارم شده

لاله‌ام گردید پرپر، غنچه‌ام از دست رفت

دیـدن روی مغیـره در جگـر خـارم شده

خندۀ قنفذ دلــم را بیشتر آتش زده

طعـن ثانـی مرهـم زخـم دل زارم شده!

آن ستمکاری که با من کرد بیعت در غدیر

داده تشکیـل سقیفـه، قاتــل یــارم شده

بعــد تـو ماننـد شمعـی در میـان انجمن

آب گشتن، سوختن، ساکت شدن، کارم شده

گر چه در ایام غربت کس دلش بر من نسوخت

سوز «میثم» تا سحر وقف شب تارم شده

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زهرا(س)، شهادت، غلامرضا سازگار،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت

حسین ایزدی

اشک در چشم مردد شده و پای نظر می لرزد

حرف رفتن شده و صورت و سر می لرزد

نه فقط خانۀ حیدر متلاطم شده است

لرزه افتاده به افلاک و قمر می لرزد

چقدر ضربه مگر محکم و کاری بوده؟

که هنوز از اثرش چوبه ی در می لرزد

بعد هر ناله ی تو آرزوی مرگ کند

هستی اش در خطر افتاده اگر می لرزد

زینب از گریۀ خود گشت پشیمان وقتی

دید از شدت غم پای پدر می لرزد

حسن از حادثۀ کوچه به خود می پیچد

مادری آه کشد، قلب پسر می لرزد

فاطمه خیره شد و گفت: حسن محکم باش

نازنینم...، پسرم...، مرد مگر می لرزد؟

همه با چشم پر از اشک به هم می گفتند:

کار از کار گذشته است، دگر می لرزد

***

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زهرا(س)، شهادت، حسین ایزدی،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت(زبان حال حضرت زینب(س))

 علی اکبر لطیفیان

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

هر چه این جا هست چشمان مرا خون کرده است

رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دل خون توایم و گاه دل خون پدر

«وای بابا!» یک طرف «ای وای مادر!» یک طرف

از کنار تو که می آید به خانه ناگهان

بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم

غُصه ی تو یک طرف داغ برادر یک طرف

مثل آن روزی که افتادی می افتد بر زمین

پیکر من یک طرف، او یک طرف، سر یک طرف

من دو بوسه می زنم جای تو و جای خودم

زیر گردن یک طرف، رگ های حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که می ریزند بین خیمه ها

گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : حضرت زینب، فاطمه زهرا، شهادت، علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت-در و دیوار

محمود ژولیده

آسمان را پشت در روی زمین انداختند

ریسمان بر گردن سلطان دین انداختند

بغض ها را جمع کردند اهل کین در یک هجوم

شعله بر بیت امیر المومنین انداختند

رشتۀ حبل المتین را پاره کردند ای دریغ

پنجه بر بال و پر روح الامین انداختند

چارده کرب و بلا را پشت این دیوار و در

طرح کردند و لگد بر یک جنین انداختند

عصمت الله از نفس افتاد امّا باز گفت:

یا رسول الله عصمت را نگین انداختند

شاخۀ طوبی جدا و غنچۀ طاها جدا

در مدینه نالۀ فضّه خذین انداختند

چهرۀ نَمرود و فرعون از بدیشان شد سپید

نامۀ خود را بدست ظالمین انداختند

گفت: پشت در شنیدم چون صدای استخوان

حکم دادم؛ درب را با ضربِ کین انداختند

خویش را بر مسند قرآن نشاندند، از مقام ...

از امام اولین تا آخرین انداختند

دست از رأی امیر المؤمنین برداشتند

بیعت خود را به دست مشرکین انداختند

با معطّل کردن احکام دین، اهل نفاق

وقفه ها در کار ختم المرسلین انداختند

احتجاج فاطمی را کذب خواندند از جفا

شکّ و تردید و خطا در کار دین انداختند

*** 

طاقتِ طوفانِ سیلی را ندارد برگ گُل

بی هوا یاس علی را در کمین انداختند

از دو سو، همچون کمان، دستش به سیلی شد بلند

بر زمینِ کوچه گل را با جبین انداختند

بازوی انسیة الحوری هدف شد ناگهان

با همه قدرت غلافی آتشین انداختند

معجرِ پاره، مدد بر چادر خاکی نکرد

این چنین بر رو حجابِ آستین انداختند

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : شعر، مرثیه، شهادت، فاطمه زهرا، محمود ژولیده،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-مناجات

 یوسف رحیمی

اسرار حقیقی حیاتم زهراست

معنای عبادتم، صلاتم زهراست

دیگر چه غم از کشاکش این دنیا

وقتی که فرشته نجاتم زهراست

***

هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه

بسته ست دخیل قلب من با هر آه

عمری ست تپش های دلم می گوید:

«یا فاطمه اشفعی لنا عندالله»

***

در سایه نور حضرت ان شاء الله

در وادی طور حضرت ان شاء الله

در مکتب عشق فاطمی می مانیم

تا صبح ظهور حضرت ان شاء الله

***

عمریست نوای ماتمت یا زهراست

خون گریه چشم پر نمت یا زهراست

ما را بپذیر در کنارت باشیم

آن روز که نقش پرچمت یا زهراست

 

 





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : شهادت، مرثیه، فاطمه زهرا، یوسف رحیمی، شعر،
لینک های مرتبط :

حضرت زهرا(س)-شهادت

جواد حیدری

استخوان بشکسته را سیلی زدن دیگر چرا؟

این چنین رفتار با مادر برِ دختر چرا؟

دست بانویی که عادت بهر احسان کرده بود

با غلاف کین شکستن در بر همسر چرا؟

آن که شمشیرش امان از دشمن کافر گرفت

گرید اکنون در کنار قبر پیغمبر چرا؟

کاش می شد قسمت محسن که لب را وا کند

تا بگوید لطمه بر یک غنچه پر پر چرا؟

آن که درمان تمام دردها نامش بود

پیش چشم کودکان افتاده در بستر چرا؟

آن رشیده بانویی که قامت مردانه داشت

همچو نخل خشک باشد بر زمین مضطر چرا؟

شب به شب باید برایش فضه آرد پیرهن

ای خدا خون می چکد از پهلوی کوثر چرا؟

 

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : ویژه، شهادت، فاطمه زهرا، جواد حیدری،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :