اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین



مجله:موعود-اردیبهشت 1387، شماره 87

نویسنده : حسن جلالیان ، صفحه 32


امام مهدی(ع) وارث پیامبران

حسن جلالیان


امام باقر(ع) فرمود: چون حضرت قائم در مكه قیام كند و خواهد كه قصد كوفه نماید منادی فریاد كند كه كسی خوردنی و آشامیدنی همراه خود برندارد. سنگ حضرت موسی(ع) كه به وزن یك بار شتر است با آن حضرت است در هر منزلی كه فرودآیند چشمه آبی از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سیر و تشنه را سیراب كند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامی‌كه در نجف به پشت كوفه فرود آیند.
امام مهدی(ع) كه راهنمای امت است، همه علوم انبیا و ائمه پیش از خود را به تمامی، به ارث برده و میراث‏دار جمیع دانش‏ها است.
در این باب احادیثی از ائمه معصومین(ع) وارد شده است كه اثبات می‏نماید همه علوم و دانش‏هایی كه در نزد پیامبران الهی و ائمه معصومین بوده، به آخرین حجت الهی و دوازدهمین وصی پیامبر(ص) رسیده و حضرت مهدی‏(ع) وارث علوم انبیا و ائمه(ع) است.
برای نمونه چندین حدیث كه مؤید این موضوع است را ذكر می‏كنیم.
امام باقر(ع) فرمود: علمی كه با حضرت آدم(ع) نازل شد، برداشته نشد و علم به ارث می‏رود. علی(ع) عالم این امت بوده و حق این است كه از خانوادة ما هرگز عالمی نمیرد مگر آنكه كسی از اهلش كه مثل علم او را بداند جایگزینش گردد یا آنچه را خدا خواهد.1
این حدیث شریف معلوم می‏نماید آن علومی كه به حضرت آدم(ع) نازل شده، از بین نرفته بلكه به‏عنوان میراث نبوت به خاتم الانبیا(ص) رسیده و از ایشان هم به ائمه دوازده‏گانه كه آخرین آن بزرگواران امام مهدی(ع) است.
و در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) وارد شده است كه آن بزرگوار فرمودند:
به‏درستی، علمی كه با آدم(ع) نازل شد برداشته نشد، عالمی نمرده مگر اینكه علم خود را به دیگری به ارث داده است. به راستی زمین بی عالم نمی‏ماند.2
وجود مبارك امام مهدی(ع) صاحب تمامی علوم و دانش‌های پیشین است و این علوم برای حركت عظیمی كه آن بزرگوار قصد انجامش را دارد لازم است؛ زیرا آن كس كه موعود تمام ادیان توحیدی و غیر توحیدی است و قرار است عالی‌ترین حكومت روی زمین را بر مبنای عدل، قسط و دین خدا اقامه كند و وعدة خدا را در روی زمین تحقق بخشد، باید تمام علوم و دانش‏ها را همراه خود داشته باشد.
آن بزرگوار، انسان كامل و مطلق در جهان هستی است كه ما چشم به انتظار ظهورش دوخته‏ایم و امید است كه توفیق دیدارش را در ظهور ملكوتی‌اش نظاره‏گر باشیم.
روایتی دیگر از وجود مبارك امام باقر(ع) در این خصوص نقل شده است كه فرمود:
رسول خدا(ص) فرمودند: به‏درستی نخستین وصی در روی زمین، هبة‏الله، پسر آدم(ع) بود و پیامبری درنگذشت مگر اینكه وصی داشت. همه پیامبران یكصد و بیست هزار بودند كه پنج نفر آنها اولوالعزم‌اند؛ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ع)؛ و به‌راستی علی بن ابی‏طالب(ع)، هبة‏الله برای محمد(ص) بوده، علم همة اوصیا و پیشینیان خود را به ارث برده است و محمد(ص) علم همه انبیا و مرسلین پیش از خود را به ارث برده است.3

امام مهدی(ع) وارث اسم اعظم
وجود مبارك امام عصر(ع) كه آخرین وصیّ الهی و ذخیرة تام و كامل انبیای سلف، خصوصاً جدّ بزرگوارش پیامبر اكرم‏(ص) و اوصیای قبل از خود ـ یازده امام(ع) ـاست، اسم اعظم را به ودیعت گرفته و وارث اسم اعظم است. در این زمینه احادیثی وارد شده، كه ما در این بخش به چند حدیث اشاره می‏كنیم.

امام صادق(ع) فرمودند:
عیسی بن مریم دو حرف از اسم اعظم را داشت و با آن دو حرف كار می‏كرد و موسی بن عمران چهار حرف داشت و ابراهیم دارای هشت حرف بود و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خداوند همة آنها را برای محمد(ص) و اهل بیتش جمع كرد. اسم اعظم هفتاد و سه حرف است كه خداوند به حضرت محمد(ص) هفتاد و دو حرف داده است.4
این حدیث روشن می‌كند كه اسم اعظم الهی هم جزء مواریث انبیا و ائمه سلف(ع) است و در حال حاضر نزد امام مهدی(ع) است تا آن را هم در حال حاضر و هم در هنگام ظهور و قیامش مورد استفاده قرار دهد.

در حدیث دیگری امام باقر(ع) فرموده‏اند:
اسم اعظم خدا، هفتاد و سه حرف است و تنها یك حرف آن نزد آصف [برخیا] بود و آصف آن یك حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس شكافته شد تا او تخت را به‏دست گرفت، سپس زمین به حالت اول بازگشت و این عمل در كمتر از چشم برهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داریم و یك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غیب برای خود مخصوص ساخته است و لا حول و لا قوّة الّا بالله.5
بنابراین روشن شد كه یكی از مواریثی كه نزد امام مهدی(ع) است اسم اعظم است كه از حضرت آدم(ع) تا خاتم‏(ص) و از ایشان تا امام یازدهم و از ایشان هم به وجود نازنین حضرت حجت ابن الحسن العسكری(ع) رسیده است.

امام مهدی(ع) وارث صحف انبیا(ع)
یكی دیگر از مواریث سلف كه در نزد امام عصر(ع)است، صحف انبیا(ع) است و صُحف به معنای قطعه‏ای پوست است كه بر روی آن نوشته‏ای باشد و این معنای لغوی صحف است؛ ولی در اصطلاح صحف، یعنی كتاب‌هایی كه بر انبیای پیشین نازل شده است.
در قرآن به كتاب‌های آسمانی صحف اطلاق شده است و یكی از نام‌های قرآن صحف است؛ مبیّن این مطلب آیه 2 سوره بینه است كه می‏فرماید: رسولٌ من الله یتلوا صحفاً مطهّرةً.
پیامبری از جانب خدا كتاب‌های پاك می‏خواند.
اما صحفی كه بر انبیا(ع) نازل شده عبارتند از:

1. صحفی كه بر حضرت آدم(ع) نازل شده
و مشتمل بر 10 صحیفه بوده است.

2. صحف حضرت ابراهیم(ع)
كه مشتمل بر 10 صحیفه بوده است و در قرآن كریم می‏فرماید:
انّ هذا لفی الصّحف الأولی ? صحف ابراهیم و موسی.
قطعاً در صحیفه‌های گذشته این هست ? در صحیفه‌های ابراهیم و موسی.
ابوذر روایت می‌كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
حق تعالی بیست صحیفه بر ابراهیم فرستاد كه همه حكمت‌ها و مثل‌هاست.
ابوذر گفت: آیا در قرآن چیزی از صحف ابراهیم هست؟
پیامبر فرمود: ای ابوذر بخوان این آیات را: «إنّ هذا لفی الصّحف الأولی ? صحف ابراهیم و موسی».6

3. صحف حضرت ادریس(ع)
كه مشتمل بر 30 صحیفه بوده است. نام این پیامبر دو بار در قرآن ذكر شده؛ یك‏بار در سورة مریم:
و اذكر فی الكتاب إدریس إنّه كان صدّیقاً نبیّاً.
و در این كتاب ادریس را یاد كن كه او نیز بسیار راستگو و پیامبر بود.

و همچنین سورة انبیا:
و إسمعیل و إدریس و ذالكفل كلٌّ من الصّابرین.
و اسماعیل و ادریس و ذوالكفل همه از صابران بودند.

4. زبور حضرت داوود(ع):
داود (یعنی محبوب) از پیامبران بنی‏اسراییل است كه نام شریفش شانزده بار در قرآن مجید در آیات زیر از سوره‏های بقره (251)، نساء (163)، مائده (78)، انعام (84)، اسراء (55)، انبیا (78، 79) نمل (15، 16)، سبأ (10، 13)، ص (26، 24، 22، 17، و 30) ذكر شده است.
یهودیان او را صاحب كتاب نمی‏شناسند و تنها سرودهای منتسب به او را مزامیر نامیده‏اند، ولی قرآن در سورة انبیا آیه 105 كتاب داوود(ع) را این‌گونه معرفی می‏نماید:

و لقد كتبنا فی الزّبور من بعد الذّكر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحین.
و به تحقیق بعد از تورات در زبور نوشتیم كه بندگان صالح از وارثان زمین خواهند شد.
و همچنین خداوند سبحان در سورة نساء آیه 163 و در سوره اسراء آیه 55 می‏فرماید:
... و ءاتینا داوود زبوراً.

در اثبات این مطلب كه صحف ابراهیم و موسی همان الواح است و به‏دست مبارك پیامبر(ص) رسیده است، روایتی را از اصول كافی نقل می‌كنیم:

ابوبصیر می‏گوید امام صادق(ع) به من فرمود:
ای ابامحمد، خدای عزّوجلّ چیزی به پیغمبران عطا نفرموده، جز آنكه آن را به محمد(ص) عطا فرمود و همة آنچه را كه به پیغمبران داد به محمد(ص) نیز عطا فرمود؛ و آن صحفی كه خدای عزّوجلّ (صحف ابراهیم و موسی) می‌فرماید، نزد ماست. عرض كردم: آن صحف همان الواح است؟ فرمود: بلی.7
و همچنین در روایتی دیگر دربارة زبور حضرت داوود(ع) و اینكه این كتاب نیز جزء مواریثی است كه به پیامبر اكرم(ص) و سپس به ائمه و در نهایت به‏دست مبارك امام عصر(ع) رسیده؛ می‌خوانیم.
ابن سنان از امام صادق(ع) راجع آیة: « و لقد كتبنا فی الزّبور من بعد الذّكر» پرسید كه زبور چیست و ذكر كدام است؟ فرمود:
ذكر نزد خداست و زبور آنست كه بر داوود نازل شد و هر كتابی كه نازل گشته، نزد اهل علم است، و ما اهل علم هستیم. 8

5. تورات
تورات نام كتاب حضرت موسی(ع) است كه به صورت الواح بر آن حضرت نازل گردید. در قرآن هیجده بار از تورات نام برده شده است، در آیات زیر از سوره‏های آل‏عمران (آیات 3، 48، 50، 65، 93)؛ مائده (آیات 43، 44، 46، 66، 68، 110)؛ اعراف (آیة 157)؛ توبه (آیة 111)؛ صف (آیة 6)؛ فتح (آیة 29) ؛جمعه (آیة 5).
البته تورات در اصطلاح قرآن همان تورات اصلی و تحریف نشده است و توراتی كه اكنون نزد یهودیان موجود، دستخوش تحریفات گسترده‏ای شده و توحید و مقام انبیا پس از موسی به شكل زننده‏ای در آن معرفی شده است.
لذا توراتی كه به عنوان یكی از مواریث انبیا(ع) نزد حضرت مهدی(ع) است همان الواح نازل شده بر حضرت موسی(ع) است و آن حضرت با آن تورات اصلی در زمان ظهورش با یهودیان عصر ظهور استدلال می‏نماید.

6. انجیل
انجیل كه در لغت به معنای «بشارت» است و در قرآن تعداد 12 بار در سوره‏های آل عمران (آیات 65، 48، 2)، مائده (آیات 110، 68، 66، 47، 46)، اعراف (157)، فتح (29)، حدید (27) و سوره توبه (111) نام انجیل ذكر شده است؛ آن، كتاب حضرت عیسی(ع) است. البته منظور همان انجیل حقیقی و اصل است كه قرآن آن را تأیید نموده است.
روایتی از امام صادق(ع) آمده كه تأیید می‏نماید پیامبر اكرم(ص) به‏عنوان آخرین سفیر الهی، وارث جمیع كتب انبیا(ع) بوده و تمامی آنچه به‏عنوان میراث نبوت نزد پیامبر اكرم(ص) وجود داشته، به ترتیب به ائمه(ع) رسیده است، در نهایت این مواریث از جمله كتب انبیای پیشین تماماً به دست مبارك امام مهدی(ع) رسیده است.
همانا سلیمان از داوود(ع) ارث برد و محمد از سلیمان ارث برد و ما از محمد ارث بردیم. علم تورات و انجیل و همه آنچه در آن الواح بود، نزد ماست.9

7. قرآن
قرآن كریم كه آخرین و كامل‌ترین كتاب آسمانی است، یك بار به‏صورت دفعی و بار دیگر در مدت 23 سال رسالت، به تدریج بر وجود مبارك پیامبر اكرم(ص) نازل شد، این كتاب، ارزشمندترین و بالاترین میراث است كه وجود مبارك امام مهدی(ع) جامعة زمانش را بر اساس آن می‏سازد و تمام احكام و قوانین این كتاب الهی به‏طور كامل به مرحله اجرا درمی‏آید.
این كتاب است كه جامعة نمونة آخرالزمان بر مبنای آن ساخته می‏شود و انسان‌های آخرالزمان در جامعة مهدوی شهد شیرین عدالتش را می‏چشند و تمام زوایای این كتاب الهی به منصة ظهور می‏رسد؛ و هیچ سوره و آیه‌ای از این كتاب الهی معطل و برزمین نمی‏ماند بلكه به حقیقت و روشنی كامل پیاده می‏گردد.
در اینجا به عنوان نمونه به یك روایت در این باره، اشاره می‌كنیم. امام باقر(ع) فرمود:
جز اوصیای پیغمبر كسی نمی‏تواند ادعا كند كه ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست. 10

امام مهدی(ع) وارث ودایع انبیا(ع)
جود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر انبیای الهی و علم انبیا و اسم اعظم، ودایع و آثار انبیای الهی را نیز به ارث برده است؛ روایات وارد شده در این زمینه گواه این مطلب است و در تواریخ و قصص نیز به آنها اشاره شده كه تعدادی از آنها عبارتند از:

1. عصای موسی(ع)
امام باقر(ع) فرمود:
«عصای موسی از آن آدم(ع) بود كه به شعیب رسید و سپس به موسی بن عمران رسید. آن عصا نزد ماست و اندكی پیش نزدم بود مانند وقتی كه از درختش باز شده سبز است، و چون از او سؤال شود جواب گوید و برای قائم ما ـ امام مهدی(ع) ـ آماده شده است، او (حضرت مهدی) با آن، همان كاری كه موسی می‏كرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏های نیرنگی جادوگران را می‏بلعد و به هرچه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هرچه را به نیرنگ ساخته‏اند، می‏بلعد و برایش دو شعبه باز می‌شود كه یكی در زمین و دیگری در سقف و میان آنها (میان دو فكش) چهل زراع باشد و نیرنگ ساخته‏ها را با زبانش می‏بلعد چنان‌كه در زمان حضرت موسی(ع) سحر ساحران را بلعید».11
امام صادق(ع) فرمود:
الواح موسی(ع) (تورات) و عصای او نزد ماست و ما وارث پیامبرانیم. 12
پیداست وقتی‏كه عصای حضرت موسی(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) رسیده، بعد از ایشان نیز دست به دست به سایر ائمه رسیده تا آنكه به دست مبارك امام مهدی(ع) - كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند - رسیده است.
عصای حضرت موسی چندین معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:
ـ مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پیامبری؛ در سورة قصص آیه 30 می‏فرماید:
و أن ألق عصاك فلمّا رءآها تهتزّ كأنّها جآنٌّ ولّی مدبراً و لم یعقّب یا موسی أقبل و لاتخف إنّك من الآمنین.
ـ اژدها شدن عصا نزد فرعون. در سورة شعراء آیة 32 می‏فرماید:
فألقی عصاه فاذا هی ثعبانٌ مبین.
ـ بلعیدن سحر ساحران توسط عصا. در سورة شعراء آیات 44 و 45 می‏فرماید:
فألقی موسی عصاه فاذا هی تلقف ما یأفكون ? فألقی السحرة ساجدین.
ـ زدن عصا به دریا و باز شدن راه برای نجات قوم بنی اسراییل. در سورة شعراء آیة 63 می‏فرماید:
فأوحینآ إلی موسی أن اضرب بعصاك البحر فانفلق فكان كلّ فرقٍ كالطّود العظیم.
ـ زدن عصا به سنگ و بیرون آمدن دوازده چشمه آب برای اسباط بنی‏اسراییل؛ در سورة بقره آیة 60 می‏فرماید:
و اذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عیناً قد علم...
این عصا، ابتدای امر عصای حضرت آدم(ع) بوده، سپس به حضرت شعیب(ع) رسیده و آنگاه كه موسی(ع) متواری بود و در راه به دختران شعیب(ع) در آب كشیدن از چاه كمك نمود، سپس به خدمت شعیب(ع) درآمد آن عصا به او رسید. در تواریخ انبیا برای این عصا حوادث و وقایعی نقل نموده‏اند.

2. حَجَر (سنگ) حضرت موسی(ع)
امام باقر(ع) فرمود:
چون حضرت قائم در مكه قیام كند و خواهد كه قصد كوفه نماید منادی فریاد كند كه كسی خوردنی و آشامیدنی همراه خود برندارد. سنگ حضرت موسی(ع) كه به وزن یك بار شتر است با آن حضرت است در هر منزلی كه فرودآیند چشمه آبی از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سیر و تشنه را سیراب كند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامی‌كه در نجف به پشت كوفه فرود آیند.13
قرآن در خصوص این سنگ در سورة اعراف آیة 160 می‏فرماید:
أوحینا الی موسی إذ استسقاه قومه أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً.
به موسی وحی فرستادیم كه عصای خود را بر سنگ بزن ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جهید.
امام باقر(ع) دربارة این آیة شریفه می‏فرماید:
به‏درستی كه ظهور و قیام قائم(ع) در مكه خواهد بود، بعد از آن به سوی كوفه حركت می‏كند و منادی ندا می‏دهد: ای یاران امام زمان كسی از شما با خود غذا و آبی حمل نكند. حضرت مهدی حَجَر موسی بن عمران را با خود دارد، در هر منزلی كه وارد می‏شوند از آن سنگ آبی روان خواهد شد و هر كس گرسنه و تشنه باشد از آن می‏خورد. همه سیر و سیراب خواهند شد و این حالت در تمام منزل‌گاه‏های بین راه ادامه دارد تا از پشت كوفه وارد نجف شوند.14
چند نكته در خصوص حجر موسی(ع) لازم است گفته شود:

الف - الف و لام حَجَر در این آیه، نشانة معرفه است، یعنی این سنگ خاص است و نه هر سنگی، به‏عنوان یكی از ودایع نبوت به‏دست امام عصر(ع) رسیده است و در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) این سنگ به‏عنوان توشة بین راه یاران آن حضرت مورد استفاده قرار می‏گیرد و احادیث مربوط مبین این موضوع است.
ب - در زمان موسی(ع) چون قوم بنی‏اسراییل دوازده سبط بودند (بنی روبیل، بنی شمعون، بنی جاد، بنی یهودا، بنی یساكار، بنی زبولون، بنی یوسف، بنی بنیامین، بنی اشیر، بنی دان، بنی نفتالی، بنی لاوی)، چون این دوازده سبط با هم اختلاف داشتند، لذا دوازده چشمة از آن سنگ بیرون آمد تا هر گروهی چشمه آبی برای خود داشته باشند اما در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) چون اختلاف و تفرقه‌ای بین یاران امام مهدی(ع) نیست، لذا از آن سنگ فقط یك چشمه آب بیرون خواهد آمد.
ج- در خصوص سنگ حضرت موسی(ع) در قرآن دو بار از آن یاد شده است: سورة بقره آیة 60 كه متن آن نقل شد و در سورة اعراف آیة 160 می‏فرماید: «و قطّعنهم اثنتی عشره أسباطاً أُمماً و أوحینا إلی موسی اذ استسقاه قومه أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عیناً قد علم كلّ أناسٍ مّشربهم و ظلّلنا علیهم الغمم و أنزلنا علیهم المنّ والسّلوی كلوا من طیّبت مارزقنكم و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم یظلمون».
و این حجر حضرت موسی(ع) به‏عنوان یكی از ودایع نبوت دست به دست به‏وسیله اوصیای بعد از موسی(ع) به‏دست پیامبر اكرم(ص) رسیده و بعد از ایشان هم به‏دست وصی آن حضرت، علی(ع) تا حال حاضر كه نزد خاتم‏الاوصیا، امام مهدی(ع) است.

3. تابوت الشهاده (تابوت سكینه):
امام صادق(ع) فرمود:
داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنی اسراییل، تابوت در هر خاندانی از بنی اسراییل كه پیدا می‌شد، نبوت به آنها داده می‏شد، هركس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده می‏شود. 15

نام تابوت سكینه یك بار در سورة بقره، آیه 248 ذكر شده است كه می‏فرماید:

و پیامبرشان گفت: دلیل و نشانه بر پادشاهی او این است كه تابوتی به سوی شما می‏آید كه در آن سكینه و آرامشی از ناحیه پروردگارتان وجود دارد و آنچه را كه آل موسی و آل هارون باقی گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسیله فرشتگان حمل می‏شود، به راستی در آن معجزه و دلیل برای شماست چنان‏كه مؤمن باشید.

تابوت سكینه با نام‏های صندوق عهد، تابوت یهودیان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت الشهاده و تابوت بنی اسراییل نیز ذكر شده است و طبق نوشته‏ها صندوقی بوده كه محتوای الواح سنگی احكام ده‌گانه (تورات) در آن قرار داشته است و هروقت قوم بنی اسراییل حركت می‏كرد، این صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏ای نهاده، پیشاپیش خود روان می‏داشتند و در جنگ نیز آن را پیشاپیش صفوف قرار می‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكریان گردد. این صندوق به فرمان حضرت موسی(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (2 لوح سنگی)، كاسه‏ای از منّ (غذای آسمانی بنی‌اسرائیل) نیز در آن قرار داده بودند.

تا اینكه فلسطینی‏ها به یهودیان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ایشان گرفتند. بعد از آن حضرت داوود(ع) جالوت، پادشاه فلسطینی‏ها را كشت و صندوق را به یهودیان بازگرداند.

تا زمان حضرت سلیمان(ع) این صندوق در معبد قُبَّةُ الرُّمان (كه این نام نیز در دعای سمات ذكر شده قرار داشت.

مطالب دیگری در خصوص تابوت سكینه وارد شده است؛ مثلاً در كتاب قرب الاسناد حمیری (ص 164) حدیثی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده كه آن حضرت دربارة تفسیر سكینه ( فیه سكینةٌ من ربّكم...) فرمود:
این سكینه رایحه‏ای است بهشتی، كه به شكل صورت انسانی از صندوق خارج می‏شد و آن صندوق هم اینك نزد ماست.

و همین معنا نیز از سوی حضرت رضا(ع) بیان شده است.
این تابوت الشهاده نیز اكنون نزد امام مهدی(ع) است. پیامبر اكرم(ص) در حدیثی فرموده است:
«صندوق مقدس از دریاچه طبریه به دست وی ـ امام مهدی(ع) ـ آشكار می‏شود و آن را آورده، در پیشگاه مقدس او در بیت‏المقدس قرار می‏دهند و چون یهودیان آن را مشاهده می‏نمایند به جز اندكی، بقیه آنان ایمان می‏آورند».16

4. پیراهن حضرت یوسف(ع)
مفضل بن عمر می‌گوید، امام صادق(ع) به من فرمود: «می‏دانی پیراهن یوسف(ع) چه بود؟» عرض كردم، نه. فرمود:
چون برای ابراهیم(ع) آتش افروختند، جبرییل(ع) جامه‏ای از جامه‏های بهشت برایش آورد، او پوشید و با آن جامه گرما و سرما به ابراهیم زیانی نمی‏رسانید. چون مرگ ابراهیم رسید، آن را در غلافی نهاد و به اسحاق آویخت و اسحاق آن را به یعقوب آویخت و چون یوسف(ع) متولد شد آن را به او آویخت و در بازوی او بود تا امرش به آنجا (زمام‌داری مصر) رسید؛ چون یوسف آن را در مصر از غلاف بیرون آورد، یعقوب بوی خوش آن را دریافت و همین است كه گفت: اگر نادانم نمی‏خوانید من بوی یوسف را احساس می‏كنم. و آن همان پیراهنی بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. 17

عرض كردم: قربانت گردم، آن پیراهن به چه كسی رسید؟ فرمود:
به اهلش رسید و هنگامی كه قائم ما ـ امام مهدی(ع) ـ ظهور كند، با او خواهد بود. هر پیغمبری كه دانش یا چیز دیگری را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسیده است.

همان طور كه در این حدیث طولانی آمده است، امام صادق(ع) حقیقت این پیراهن را بیان فرموده كه از كجا آمده و در نهایت به دست اهل بیت(ع) رسیده است. و این پیراهن از جمله مواریث انبیا(ع) به شمار می‏آید.

همین یك حدیث در توضیح پیراهن حضرت یوسف(ع) ما را كفایت می‏كند، و این پیراهن هم‏اكنون نزد حضرت امام مهدی(ع) است.

5. طشت حضرت موسی(ع)، انگشتر حضرت سلیمان(ع)، شمشیر، پرچم و زره پیامبر اكرم(ص)
تعدادی دیگر از مواریث انبیا(ع) نیز وجود دارند كه آنها هم هر كدام بنابر حكمت و مصلحتی، نزد امام مهدی(ع) موجود می‏باشند؛ برای روشن شدن مطلب به ذكر یك حدیث مفصل اكتفا می‏كنیم. البته آنچه در كتب تاریخ انبیا و غیره ذكر شده، به سندیت و اعتبار این حدیث نمی‏رسند و آنها نیز برای اعتبار بخشیدن به تواریخ آن به این احادیث استناد می‏نمایند.

امام صادق(ع) فرمودند:
همانا شمشیر رسول خدا(ص)، پرچم و جوشن و زره و خُود پیامبر(ص)، پرچم ظفربخش پیامبر(ص)، الواح موسی و عصای او، انگشتر سلمان بن داوود، طشتی كه موسی(ع) قربانی را در آن انجام داد، اسمی كه نزد پیامبر(ص) بود و چون آن را میان مسلمانان و كفار می‏گذاشت كه از مشركان به مسلمین نشانه‏ای نرسد و من آن را می‏دانم و هرآنچه را كه فرشتگان آورده‏اند نزد من است. داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بنی اسراییل، و بر در هر خانه‏ای كه تابوت پیدا می‏شد، نشانه اعطای نبوت بود و سلاح به هركس از خانوادة ما رسد امامت به او داده می‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشید، دامنش اندكی به زمین می‏كشید و من آن را پوشیدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدی(ع)، كسی است كه چون آن را پوشد به اندازه قامتش باشد ان‏شاءالله.18

این حدیث به‏طور صریح بخشی از ودایع نبوت و مواریث انبیای الهی(ع) را ذكر كرده است و تصریح نموده كه همة آنها به دست ائمه رسیده و در نهایت نیز به خدمت امام عصر، حضرت مهدی(ع) می‏رسد.

در حدیث دیگر امام محمد باقر(ع) فرمود:
خداوند بر خلاف وقتی كه تعیین‏كنندگان وقت ظهور امام مهدی(ع) معین كرده‏اند، عمل می‏كند؛ پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرییل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در میان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرییل عرض كرد: ای محمد، به خدا قسم این پرچم، از پنبه و كتان و ابریشم و حریر نیست. پیامبر فرمود: پس از چیست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پیغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پیچید و به دست علی(ع) داد و پیوسته نزد آن حضرت بود تا اینكه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پیروز گردانید؛ آنگاه علی(ع) آن را پیچید و همیشه نزد ما بوده و هست و دیگر هیچ‌كس آن را نمی‏گشاید تا اینكه قائم ما(ع) قیام كند. وقتی قائم قیام نمود، آن را به اهتزاز درمی‏آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را می‏بیند؛ رعب و ترس از وی یك ماه زودتر. از پیش روی و چپ و راست او رفته و در دل‌ها جای می‏گیرد. آنگاه گفت: ای محمد او به خونخواهی پدرانش قیام می‏كند و سخت خشمگین است و از اینكه خداوند بر این خلق غضب نموده متأسف است. او پیراهن پیامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشیده بود، به تن دارد و عمامه و زره پیغمبر را كه به قامت وی، راست است، می‏پوشد و ذوالفقار، شمشیر پیغمبر را در دست دارد، سپس شمشیر برمی‏كشد و هشت ماه از كشته‏های بی‏دینان، پشته‏ها می‏سازد.19

دو روایت مذكور دقیقاً روشن می‏نماید كه تمامی مواریث انبیای الهی در نهایت به دست با كفایت جان جهان، امام مهدی(ع) می‏رسد.

و حدیث ذیل اثبات می‏كند كه تمامی ودایع و وصایای انبیای الهی(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به‏دست پیامبر اكرم(ص) رسیده است.

درست بن ابی منصور نقل می‌كند: از امام هفتم(ع) پرسیدم: آیا رسول خدا(ص) مأمور پیروی از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟

فرمود: «نه، ولی ابوطالب نگهدار ودائع نبوت بود و وصایا نزد وی سپرده شده، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد.» گفتم: وصایا را به او داد به حساب اینكه حجت بر او (پیغمبر) بود؟ فرمود: «اگر حجت بر او بود وصیت را به او نمی‏داد.» گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: «به پیغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصایا را به او داد و همان روز درگذشت».


پی‌نوشت‌ها:
1. كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 188، ترجمه مرحوم آیت‌الله محمد باقر كمره‌ای.
2. همان، ص 192.
3. همان، ص 194.
4. مجلسی، بحارالانوار، ج 27، ح 2، ص 25.
5. كلینی، همان، ج 1، ص 324.
6. مجلسی، حیات القلوب، ج 1، ص 132.
7. كلینی، همان، ص 327.
8. همان.
9. همان، ص 326.
10. همان، ص 332.
11. همان، ص 335.
12. همان.
13. همان، ص 324.
14. تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 6.
15. كلینی، همان، ص 343.
16. صافی گلپپایگانی، منتخب‌الاثر، ص 309.
17. سورة یوسف(12)، آیة 94؛ كلینی، همان، ص 336.
18. همان، ص 337.
19. كلینی، همان، ج 3، ص 274.


منبع: ماهنامه موعود، شماره 87



نوع مطلب : مهدی موعود، 
برچسب ها : امام زمان، ارث و میراث، وارث، پیامبران، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع)، تابوت شهادة (سکینه)،
لینک های مرتبط :
سند و تفسیر دعای «أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن...» چیست؟
پرسش
آیا دعای سلامتی امام زمان(عج) «أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ...» دارای سند است؟ در کدام منابع قدیمی آمده است؟ و منظور از این‌که «خداوند ولیّ ایشان است» چیست؟
پاسخ اجمالی
این دعای شریف با تفاوت‌های اندکی در عبارت، در منابع مختلف روایی(از جمله کتاب کافی) ذکر شده که مناسب است برای سلامتی امام زمان(عج) خوانده شود.
به‌طور کلی؛ فقره‌های این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعه منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد.
 
پاسخ تفصیلی
یکی از مهم‌ترین وظایفی که شیعه در عصر غیبت و انتظار، بر عهده دارد، دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرت مهدی و سلامتی حضرتشان است. البتّه دعا در این‌باره، همچون دیگر موارد، به هر زبان و بیانی که باشد مقبول درگاه الهی خواهد بود و آنچه مهمّ است، روح دعا و شرایط کیفی آن است که فراوان بدان توصیه شده است.
در این میان، ارزش دو چندان ادعیه مأثوره (که از زبان مبارک اهل بیت(ع) صادر شده‌اند) بر احدی از شیعیان پوشیده نیست. یکی از این دعاها؛ دعای معروفی است که برای سلامتی امام زمان(عج) در منابع مختلف، با اندکی تفاوت، نقل شده است:
الف. کلینی در «کافی» از محمد بن عیسی از صالحان(معصومان بدون آن‌که از معصوم خاصّی نام برده باشد).[1]
ظاهراً بین کلینی و محمد بن عیسی بن عُبَید، راویانی وجود دارند که به قرینه حذف شده‌اند[2] که عبارتند از: احمد بن محمد عاصمی، علی بن حسن بن علی بن فَضّال.
کلینی این دعا را برای شب بیست و سوّم ماه رمضان نقل کرده اما گفته که در تمام ماه رمضان و همچنین در تمام لحظات عمر، خواندن این دعا مناسب است.[3]
ب. سید بن طاووس در «اقبال الاعمال»، از جمعی از اصحاب خود، از جمله ابن ابی قُرّه و او به اسنادش از علی بن حسن بن علی بن فضّال و او از محمد بن عیسی بن عُبَید، او نیز به اسنادش از معصومان(ع).[4]
ایشان نیز این دعا را به طور خاص برای شب بیست و سوّم ماه رمضان نقل کرده و سپس آن‌را به تمام این ماه و نیز همه لحظات تعمیم داده است.
ج. کفعمی در «المصباح»[5] و «البلد الامین»[6] بدون سند آورده است.
د. کفعمی در «البلد الامین»، تحت عنوان دعای کنزالعرش، به طور مرسل از پیامبر خدا(ص).[7]
با بررسی این طرق، به این نتیجه می‌رسیم که دو طریق اول، صحیح است، و درباره دو طریق آخر نیز با این‌که این دعا ضمن یک دعای طولانی ذکر شده است، باید گفت علی‌رغم عدم ذکر سند، وثاقت و اعتبار مؤلف می‌تواند در اعتبار و پذیرش روایت مؤثر باشد.
میان عبارت‌های این دعا که در منابع روایی و ادعیه آمده؛ با آنچه در میان عموم شیعیان متداول است، چند اختلاف عمده وجود دارد:
در برخی منابع - از جمله کافی - ابتدای این دعا چنین است: «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ»؛[8] اگرچه در این متن، نام شریف امام زمان(عج) به صراحت ذکر نشده است. امّا با توجّه به متن و سند این دعا، مسلّم است که مراد از عبارت کنایی «فلان بن فلان»، ‌حضرتشان می‌باشد که اکنون با عبارت «الحجة بن الحسن» بیان می‌شود.
در همین راستا، کفعمی و سیّد بن طاووس؛ این عبارات را جایگزین عبارت کنایی «فلان بن فلان» کرده‌اند:
«اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ الْحُجَّةِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَهْدِی»‏[9] و «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَهْدِی».[10]
تفاوت دیگری نیز وجود دارد که در روایت کافی، واژه «وَ عَوْناً» نیز قبل از واژه «وَ عَیناً» وجود دارد و همچنین واژه «وَ قَائِداً» جابجا شده که هر دو ممکن است ناشی از اختلاف نسخه بوده و تأثیر چندانی بر معنا نمی‌گذارد.
شرح مختصر دعای سلامتی امام زمان(عج)
به‌طور کلی؛ فقره‌های این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعه منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد.
در این بخش به ترجمه و توضیح این دعای شریف؛ بر طبق نسخه‌ای که خواندن آن معروف است، می‌پردازیم:
1. «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّک ‏َ الْحُجَّةِ بن الحَسَن ـ صَلَواتُک علیه و علی آبائه ـ فی هذه السّاعَةِ و فی کُلّ ساعَة».
«حجّت»، در ادبیّات دینی از جمله در قرآن کریم[11] به معنای خاصّی آمده که عبارت است از هر چیز که خداوند متعال، به وسیله آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را با آن تحکیم بخشد.[12]
«الحجّة بن الحسن» در دعا اشاره به این حقیقت دارد که حضرت مهدی(عج)، فرزند امام حسن عسکری(ع) خاتم الحجج  و یا آخرین حجّت معصوم الهی بر بندگان است.
بنابراین، ترجمه این فراز از دعا چنین می‌باشد: «خدایا! برای دوستت حجّة بن الحسن ـ که درودت بر او و پدرانش باد ـ در این ساعت و در تمام ساعات چنین باش...».
2. «وَلِیّاً»: ولیّ در کلام عرب، به معنای سرپرست و متولّی است. گاهی هم ولیّ به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می‌گیرد. در برخی موارد ولیّ به معنای یاری کننده هم آمده است[13] و یکی از اسمای الهی نیز «ولیّ المؤمنین» می‌باشد. [14]
به هر حال، قدر مشترک معنای ولی در این‌جا یاری و سرپرستی و کفایت امور است؛ پس مراد از این فراز چنین است:
«خدایا! یار و یاور و سرپرست آن‌حضرت باش».
3. «وَ حَافِظاً»: معنای حفظ و محافظت، کاملاً روشن است؛ یعنی: پروردگارا! نگهدارنده آن‌حضرت، [از بلایا و آفات زمینی و آسمانی] باش.
4. «وَ قَائِداً»: یعنی؛ پیشوا، رهبر و راهنما.[15] این جا مراد، آن است که: پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبرش باش.
5. «وَ نَاصِراً»: از مادّه نصر، به معنای نصرت و یاری است.[16] در برخی مصادر، عبارت «وَ عَوْناً» آمده، که به همین معنا است.[17] و معنای هردو آن است که: خدایا! یاری کننده آن‌حضرت باش.
6. «وَ دَلِیلاً و عَیْناً»:‌ دلیل در این‌جا؛ به معنای راهنما و هدایت کننده است[18] و به هدایت خدای متعال اشاره دارد که به طور عام سایه بر سر همه مخلوقات افکنده و به طور خاصّ، متوجّه بندگان عزیز و ویژه است.
معنای تامّ و کامل هدایت مذکور، در عبارت «و عیناً» متبلور شده است؛ یعنی: «خدایا! راهنما و چشم آن‌حضرت باش».
7. «حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً»: منتظر امام زمان(عج)، در این عبارت، ظهور آن‌حضرت را طلب می‌کند.
کلمه «طوع» در این عبارت، ممکن است از «مطاوعه» به معنای انقیاد و فرمانبری باشد[19] که در این صورت به این عقیده اشاره دارد که آن‌حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می‌شود: «خدایا! آن‌حضرت را در زمین خودت ساکن کن، در حالی که از تو اطاعت کرده و دستورات تو را اجرا می‌کند».
احتمال دارد که «طوع»، به معنای اختیار و خواست قلبی[20] باشد در این صورت نیز دو معنا محتمل است:
الف. «پروردگارا! حضرتش را روی زمینت ساکن کن؛ در حالی که  از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیّت تو است».
ب. «او را ساکن زمین کن؛ در حالی‌که اقتضای مشیّت و خواست تو همان است».
در نهایت، ممکن است طوع، هم‌خانواده با تطوّع، به معنای تبرّع و احسان[21] باشد. در این صورت معنا چنین می‌شود: «خدایا! آن‌حضرت را از روی فضل و کرمت و به سبب تمام کردن احسان در حقّ بندگانت، روی زمین ساکن کن».
8. «وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً»: این عبارت، آرزوی طولانی شدن حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی: خدایا! او را به صورت طولانی، در روی زمین بهره‌مند ساز.
همچنین می‌توان گفت که این عبارت به جهانی بودن حکومت حضرت مهدی(عج)، اشاره دارد.[22]
 

[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی،  ج ‏4، ص 162، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. سند این حدیث بر سند حدیث دوم این بخش(دعا در دهه پایانی ماه رمضان) معلّق است.
[3]. الکافی، ج ‏4، ص 162.
[4]. ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج ‏1، ص 85، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم‏، 1367ش. ‏
[5]. کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح (جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة)، ص 586، قم، دار الرضی (زاهدی)، چاپ دوم، 1405ق.
[6]. کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 203، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1418ق.
[7]. همان، ص 360.
[8]. الکافی، ج ‏4، ص 162؛ البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 203.
[9]. إقبال الأعمال، ج ‏1، ص 85.
[10]. المصباح(جنة الأمان الواقیة)، ص 586.
[11]. نساء، 165؛ انعام، 149.
[12]. ر.ک: جمیل حمود، محمد، الفوائد البهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج 1، ص 277 – 279، بیروت، مؤسسة الأعلمی‏، چاپ دوم‏، 1421ق.
[13]. ر.ک: «معنای ولایت»، سؤال 153؛ «ولایت در قرآن و اهل سنت»، سؤال 8435.
[14]. آل عمران، 68.
[15]. لغت نامه دهخدا، واژه «قائد».
[16]. ابن درید، محمد بن حسن‏، جمهرة اللغة، ج 2، ص 744، بیروت، دار العلم للملایین‏، چاپ اول؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 5، ص 210، بیروت، دار صادر، چاپ سوم.
[17]. ر.ک: فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 2، ص 253 – 254 و ج ‏7، ص 108، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
[18]. بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی- فارسی، ص 397، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1375ش.
[19]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح(تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 3، ص 1255 – 1256، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ اول، 1410ق.
[20].  لغت نامه دهخدا، واژه «طوع».
[21]. ر.ک: ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج 3، ص 66، بیروت، دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول؛ الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 3، ص 1255.
[22]. ر.ک:‌ «لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی»، سؤال ۲۷۰۱۲.




نوع مطلب : دعا، مهدی موعود، 
برچسب ها : سند، اصول کافی، شیعه، سنی، امام زمان، دعای سلامتی،
لینک های مرتبط :

آخرین نامه امام زمان(عج) به آخرین نائب خاص خودشان


در اصطلاح علمای شیعه توقیع، نامه‌ها و فرمان‌هایی است که در زمان غیبت از طرف امام مهدی (عج) به شیعیان خود می رسیده است.

درکتاب‌های معروف مانند: کمال‌الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی، بحارالانوار مجلسی و کتب دیگر، حدود هشتاد توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است. این توقیعات گنجینه‌ای از معارف الهی محسوب می‌شوند.

على بن محمد سمری آخرین نائب خاص امام زمان(عج) در پانزدهم شعبان سال 329 قمری، پس از حدود سه سال نیابت و بدون وقوع رویداد خاصی، درگذشت و جنازه‌اش را در بغداد دفن کردند.

آخرین توقیع شریف امام زمان(عج) خطاب به آخرین نایب خاص خود، یعنى على بن محمد سمرى است.

هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار می‌دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است:

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة. فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً. و سیأتى الى شیعتى من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟ فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »

اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفات تو قائم مقام تو شود که غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مدّتى طولانى و قساوت دل‌ها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد.

و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و ادّعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادّعاى رؤیت و مشاهده کند دروغگوى مفترى است، و لا حول و لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلیّ العظیم.

پس؛ از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند، و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ تو پس از شما کیست؟

گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است، و فوت کرد. و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد. (1)

پانوشت:

1. این روایت را می توانید در کتب ذیل ببینید: الاحتجاج، ج 2، ص .478 کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث .44 الغیبة، ص 395، حدیث .365 بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص .318 اعلام الورى، ص .417 الخرایج، ص .1129 عقیدة الشیعه، ص .48 و...




نوع مطلب : مهدی موعود، 
برچسب ها : نامه، توقیع، امام زمان، امام، نائب امام زمان، نائب،
لینک های مرتبط :


حضرت نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان عج


در جنگهای قدیم، رسم بود وقتی كه شهر یا روستایی را فتح می‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسیر می‌نمودند و آنها را به عنوان برده می‌آوردند، و در بازارها می‌فروختند.

مادر امام زمان(عج) بانوی بسیار ارجمند و پاك باعفّت یعنی حضرت «نرجس» (نرگس) از دخترانی است كه در میان اسیران جنگی، از روم شرقی (حدود تركیه فعلی) به عراق آورده شد، امام هادی (امام دهم«علیه‌السلام») او را خریداری كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكری (امام یازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتیجه این ازدواج یك فرزند نورانی یعنی حضرت امام زمان«علیه‌السلام» بود كه در شب نیمة شعبان سال 255  هجری در شهر سامراء به دنیا آمد، فرزندی كه هم اكنون، جهان به طفیل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غیبت بسر می‌برد و روزی خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبری او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اینك توجّه كنید كه نرجس خاتون [1] مادر امام زمان كیست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكری «علیه‌السلام» راه یافت؟

نرجس علیها‌السّلام نوة شمعون وصیِّ عیسی«علیه‌السلام»

مادر امام زمان«علیه‌السلام» نامش «ملیكه» (ملیكا) بود، او از طرف پدر، دختر «یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر، نوة «شمعون» بود. شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی«علیه‌السلام» و وصیّ او بود.

ملیكه با اینكه در كاخ می‌زیست و با خاندان امپراطوری زندگی می‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گویی نسبتی با این خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادری خود رفته و زندگیش همچون زندگی شمعون، و عیسی بن مریم از صفا و معنویّت و پاكی خاصّی برخوردار بود. از این رو نمی‌خواست، با خاندان امپراطوری دنیا پرست، بیامیزد بلكه دوست داشت و هدفش این بود كه در یك خانواه پاك خداپرست، زندگی كند، خداوند او را در این هدف كمك كرد و او را به طور عجیب به خواسته و هدفش رساند.

خواستگاری و مجلس عقد حضرت نرجس  «علیها السلام»

ملیكه وقتی كه به سنّ ازدواج رسید، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسری برادرزاده‌اش درآورد. با توجه ‌به اینكه كسی نمی‌توانست از فرمان امپراطور سرپیچی نماید، امپراطوری از طرف برادرزاده‌اش، از ملیكه خواستگاری كرد و سپس مجلس عقد بسیار باشكوهی ترتیب داد كه در آن مجلس سیصد نفر از برگزیدگان روحانیون و كشیشان مسیحی و هفتصد نفر از افسران و فرماندهان ارتش و چهار هزار نفر از اشراف و معتمدین و ثروتمندان شركت داشتند.

مجلس در كاخ با شكوه امپراطور برگزار شد، تخت بزرگی را كه با انواع جواهرات و طلا و نقره و یاقوت و عقیق، آراسته شده بود، در جای مخصوص كاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روی آن تخت نشست، تشریفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهای مخصوص خدمت هر یك در جایگاه خود ایستادند، در اطراف كاخ قندیلها و چهل چراغها، مجلس را جلوه خاصّی داده بود، ناقوس نواخته شد، روحانیون برجستة مسیحی كنار تخت با عبا و كلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ایستادند و كتاب مقدّس انجیل در دست داشتند، همین كه انجیل را گشودند كه آیات آن را تلاوت كنند، ناگهان زلزله آمد، كاخ لرزید، و هر كسی كه روی تخت نشسته بود بر زمین افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نیز از تخت بر زمین افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت، یكی از كشیشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و عرض كرد: «این حادثه عجیب، نشانة ‌بلا و خشم خدا و علامت پایان یافتن آیین و مراسم است، ما را مرخص فرمایید برویم» . امپراطور اعلام ختم مجلس كرد، و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه كه از تخت و قندیل و چراغ و چیزهای دیگر كه درهم ریخته و افتاده بود همه را به جای خود گذاشتند.

این بار امپراطور تصمیم گرفت كه «ملیكه» را به همسری برادرزادة دیگرش درآورد، و با خود گفت شاید این حادثة زلزله، برای آن بود كه «ملیكه همسر برادرزاده اوّلی نگردد بلكه همسر برادرزادة دوّمی شود. دستور داد مجلس را در كاخ مثل مجلس سابق آراستند، دربانان و خدمتكاران در جایگاهی مخصوص قرار گرفتند، تخت مخصوص را نیز در جای خود گذاشتند روحانیّون برجستة مسیحی را بادست گرفتن شمعدانها و با لباسهای مخصوص در كنار تخت قرار گرفتند، برادرزادة دوّمی بر تخت مخصوص نشست، همین كه مراسم عقد شروع شد، و كشیشان خواستند عقد بخوانند، بار دیگر حادثه زلزله رخ داد و همة‌ حاضران پریشان شدند و رنگها پرید و مجلس به هم ریخت و تختها واژگون شد، امپراطور و برادرزادة دوّمی، از تخت بر زمین افتادند و همه وحشت زده از كاخ بیرون آمدند و به خانه‌های خود رفتند.

امپراطور، بسیار ناراحت شد، در اندوه و غم و فكر فرو رفت و لحظه‌ای این دو حادثه عجیب را فراموش نمی‌كرد.

خواب عجیب نرجس«علیها السلام»

گرچه «ملیكا» با آن طینت پاكی كه داشت، خواستار چنین ازدواجی با چنان افرادی نبود، و آرزوی رفتن به خانه‌ای كه پر از صفا و معنویت و خداپرستی باشد می‌كرد، اما دو حادثه‌ای كه رخ داد، او را نیز غرق در تفكر كرد، با خود می‌گفت: «سرنوشت من چه خواهد شد، سرانجام كجا خواهم رفت؟ خدایا به من كمك كن و مرا نجات بده...»

او همچنان فكر می‌كرد و اندوهگین بود تا اینكه شب خوابش برد، در عالم خواب دید، جدّش شمعون همراه حضرت مسیح «علیه‌السلام» و عدّه‌ای از یاران مخصوص حضرت مسیح«علیه‌السلام» وارد كاخ شدند، ناگهان منبری بسیار با شكوه به جای تخت امپراطور گذاشته شد، سپس دید دوازده نفر كه مردانی بسیار خوش سیما و نورانی و زیبا بودند وارد كاخ شدند، در عالم خواب به ملیكه گفته شد، اینها كه وارد شدند، پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» و علی، حسن و حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسكری«علیه‌السلام» هستند.

ناگهان مشاهده كرد كه پیامبر اسلام«صلی الله علیه و آله» به حضرت مسیح«علیه‌السلام» رو كرد و گفت: ما به اینجا آمده‌ایم تا «ملیكه » را از شمعون برای فرزندم «حسن عسكری» خواستگاری كنیم.

حضرت مسیح«علیه‌السلام» به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو كرده، خود را با دودمان محمد«صلی الله علیه و آله» پیوند بده، شمعون از این پیشنهاد بسیار خوشحال شد. آنگاه حضرت محمد«صلی الله علیه و آله» به منبر رفت و خطبة عقد را خواند و «ملیكه» را به عقد امام حسن عسكری «علیه‌السلام» در آورد، و سپس حضرت مسیح و شمعون و یاران مسیح «علیه‌السلام» به این عقد گواهی دادند.

 

پذیرفتن اسلام در عالم خواب

«ملیكه» می‌گوید‌: از خواب بیدارشدم ولی ماجرای خواب را به هیچ كس و حتّی جدم امپراطور روم، نگفتم، تا مبادا به من آسیبی برسانند، ولی شب و روز در فكر این خواب عجیب بودم، و با خود می‌گفتم من در اینجا، و امام حسن عسكری «علیه‌السلام» در شهری بسیار دور از اینجا، چگونه به خانة ‌او راه می‌یابم، محبّت امام حسن عسكری «علیه‌السلام» سراسر دلم را گرفته بود تنها به او می‌اندیشیدم تا اینكه بیمار و رنجور شدم، تمام پزشكان روم را به بالین من آوردند، ولی معالجة آنها بی‌نتیجه ماند، چرا كه بیماری من، بیماری جسمی نبود! تا با معالجة آنها خوب شوم.

روزی پدرم كه از من ناامید شده بود، به من گفت: آیا هیچ آروزیی داری تا آن را برآورم،‌ گفتم‌: آرزویم این است كه به زندانیان مسلمان كه در جنگ اسیر و دستگیر شده‌اند، سخت نگیرید،  و آنها را از شكنجه معاف دارید تا شاید به خاطر این كار خوب، خداوند حال مرا نیك كند و سلامتی مرا به من بازگرداند، و حضرت مسیح«علیه‌السلام» و مادرش مریم«علیه‌السلام» بر این كار نیك به من لطف و مرحمت كنند.

پدرم خواستة مرا برآورد، عدّه‌ای از زندانیان مسلمان را آزاد كرد، و مجازات و شكنجة بعضی را بخشید، بسیار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر می‌شد، همین موضوع باعث شد كه پدرم دستور داد تا بیشتر از زندانیان مسلمان، دلجویی كنند و آنها را ببخشند و خوشنودی آنها را به دست آورند، چهارده شب از این جریان گذشت، شبی خوابیده بودم،‌ در خواب دیدم فاطمة زهرا «علیها السلام» بانوی بزرگ دنیا و آخرت، همراه مریم«علیها السلام» و بانوان دیگر نزد من آمدند، حضرت مریم به من گفت كه این بانو مادر همسر توست.

بی اختیار به یاد همسرم امام حسن عسكری «علیه‌السلام» افتادم، و قلبم فرو ریخت و به حضرت فاطمه «علیها السلام» عرض كردم از حسن عسكری گله دارم كه سری به من نمی‌زند دیگر گریه امانم نداد، زار زار گریستم.

فاطمه «علیها السلام» فرمود: تا تو مسیحی هستی، فزندم به سراغ تو نمی‌آید، اگر می‌خواهی خدا و حضرت مسیح«علیه‌السلام» از تو خشنود شوند، دین اسلام را بپذیر تا چشمت به جمال امام حسن عسكری روشن شود.

گفتم: ای بانوی بزرگ! با تمام وجودم حاضرم كه اسلام را بپذیرم.

فرمود: بگو

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهٌ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداَ رَسُولُ اللهِ؛ گفتم: «گواهی می‌دهم به یكتایی خدا و پیامبری حضرت محمد«صلی الله علیه و آله»».

آنگاه فاطمه زهرا «علیها السلام» مرا به آغوش محبتش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش! به تو مژده می‌دهم كه از این به بعد امام حسن عسكری «علیه‌السلام»  به دیدارت خواهد آمد و تو به زیات او موفّق می‌شوی!

از خواب بیدار شدم بسیار خوشحال بودم و همواره شهادت به یكتایی خدا و پیامبری محمد«صلی الله علیه و آله» را به زبان می‌گفتم، و در انتظار دیدار امام حسن عسكری«علیه‌السلام» بودم تا شب بعد شد، در همین فكر و اندیشه خوابیدم، در خواب دیدم امام حسن عسكری «علیه‌السلام» به دیدار من آمد، از دیدار او بسیار خوشحال شدم، گله كردم كه چرا به دیدار من نمی‌آمدی با اینكه دلم غرق محبّت تو بود!

فرمود: علت جدایی این بود كه تو در دین اسلام نبودی، از این به بعد به دیدار تو خواهم آمد،‌ تا روزی كه خداوند تو را در ظاهر همسر من گرداند.

از خواب بیدار شدم، هر شب آن بزرگوار را می‌دیدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود می‌رفت و به لطف خدا سلامتی خود را باز یافتم.

جنگ با مسلمانان با رومیان

«ملیكه» همچنان آروز می‌كرد كه روزی بیاید و از میان خاندان امپراطور روم دور شود، و از آلودگی دنیا پرستی این خاندان نجات یابد تا به افتخار و سعادت خدمت در خانه امام حسن عسكری برسد.

بین مسلمانان و رومیان، سالها جنگ بود، گاهی مسلمانان پیروز می‌شدند و گاهی رومیان، طبیعی است كه در جنگ، عدّه‌ای اسیر می‌شدند و آنها را به اسارت می‌بردند، و در این جنگهای پی‌درپی گاهی از مسلمانان اسیر رومیان می‌شدند وگاهی به عكس، رومیان اسیر مسلمانان می‌شدند.

و در آن زمان رسم بود كه یا اسیران را به عنوان غلام و كنیز، می‌فروختند و یا آنها را با اسیران خود عوض می‌كردند.

در یكی از مسافرتها كه «ملیكه» با عدّه‌ای از بانوان همراه امپراطور بود، به لشكر اسلام برخوردند، سپاه روم با سپاه اسلام درگیر جنگ شد، در این جنگ مسلمانان پیروز شدند، عده‌ای از زنان از جمله«ملیكه »‌اسیر مسلمانان شدند، اسیران را بوسیلة كشتی از راه رودخانة دجله به بغداد برای فروش آوردند، یكی از فروشندگان، برده فروش معروفی بنام«عمرو یزید» بود.

تعیین نمایندة امام هادی«علیه‌السلام» برای خریداری

روزی امام هادی«علیه‌السلام» پدر بزرگوار امام حسن عسكری«علیه‌السلام» یكی از یارانش به نام «بشر بن سلیمان» را كه در خرید و فروش برده نیز سابقه داشت در شهر سامرا دید و نامه‌ای كه به زبان رومی نوشته بود و زیر آن را امضا كرده بود به او داد و همیانی پول نیز جداگانه به او داد و فرمود: «می‌خواهم بروی بغداد و با این همیانِ پول، كنیزی را خریداری كنی و به اینجا بیاوری».

بشر بن سلیمان گفت: بسیار خوب، هر امری بفرمایی اطاعت می‌كنم.

امام هادی«علیه‌السلام» فرمود: حال بشنو تا توضیح دهم كه چگونه كنیزی را خریداری می‌كنی؟ فلان روز از اینجا به طرف بغداد حركت می‌كنی، سعی كن اوّل صبح فلان روز در كنار پل رودخانة معروف بغداد باشی، وقتی به آنجا رسیدی می‌بینی چند كشتی كنار آب می‌آیند تا بار خود را خالی كنند، در این میان می‌بینی زنانی را كه اسیر كرده‌اند، از كشتیها پیاده می‌كنند و به عنوان كنیز در معرض فروش قرار می‌دهند.

مشتریها می‌آیند و كنیزها را می‌خرند و با خود می‌برند، همچنان نگاه كن یك وقت می‌بینی در یكی از این كشتیها «عمرو بن یزید» دختری را در معرض فروش قرار می‌دهد، با اینكه پرده‌داران می‌خواهند كنیزان را به خریداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمی‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ می‌كند، ‌او دو لباس حریر پوشیده و یك لباس پوستی گرانبها بر دوش دارد.

خریداران متوجّه او می‌شوند، و اصرار می‌كنند كه او را خریداری كنند، او ناراحت می شود و به زبان رومی‌ می‌گوید :‌«وای كه حجابم آسیب دید» یكی از خریداران می‌گوید: من این كنیز را به سیصد دینار خریدارم.

آن دختر به او می‌گوید: «اگر به اندازة ملك سلیمان دارایی داشته باشی، حاضر نیستم كنیز تو شوم.»

عمرو بن یزید به آن دختر می‌گوید: چاره‌ای نیست، باید تو را فروخت.

او می‌گوید: شتاب نكن، آن خریداری كه من می‌خواهم پیدا می‌شود، مگر نه این است كه معامله باید از روی رضایت باشد.

در این موقع نزد «عمر بن یزید» برو؛ بگو نامه‌ای برای این بانو دارم كه به زبان رومی نوشته شده است، این نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضی شد، او را برای صاحب نامه كه اوصاف و نشانه‌های صاحب نامه در آن نوشته شده، خریداری می‌كنم، وقتی كه نامه را به او دادی او راضی می‌شود آنگاه او را خریداری كن و به اینجا بیاور.

«ملیكه» وقتی كه همراه عدّه‌ای از بانوان اسیر شد، برای اینكه كسی او را نشناسد، خود را نرگس نامید (كه تلفّظ عربی‌اش همان نرجس است)

بشر بن سلیمان طبق پیشنهاد امام هادی«علیه‌السلام» همان روز معیّن به بغداد آمد، صبح زود كنار پل بغداد رفت، دید كشتیها رسیدند، و كنیزها را در معرض فروش قرار دادند، در این هنگام كنیزی را دید كه دارای آن اوصافی است كه امام هادی«علیه‌السلام» فرموده بود، خریداران اصرار دارند كه او را بخرند، ولی او مایل نیست كنیز آنها شود.

بُشر جلو آمد و با اجازة فروشنده، نامة امام هادی«علیه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بی‌اختیار منقلب شد و اشك در چشمانش حلقه زد، در حالی كه گریة شوق گلویش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، و اصرار و تأكید كرد كه مرا حتماً به صاحب این نامه بفروش.

عمرو بن یزید، گفت: ‌بسیار خوب، مانعی ندارد، آنگاه در مورد قیمت او با بُشر بن سلیمان صبحت كرد، او به همان مقدار پولی كه در همیان بود و امام هادی«علیه‌السلام» فرستاده بود، راضی شد. بُشر می‌گوید: همیان را دادم و كنیز را خریدم و با او از آنجا حركت كردیم. او همواره نامه را بیرون می‌آورد و می‌بوسید و به چشم می‌كشید، من از روی تعجب گفتم تو كه هنوز صاحب نامه را نمی‌شناسی چرا این قدر نامه را می‌بوسی؟

گفت: «معرفت و شناخت تو اندك است، اگر پیامبر «صلی الله علیه و آله» و جانشینان آنان را می‌شناختی چنین نمی‌گفتی!»

آنگاه داستان خود را از اوّل تا آخر برای من بیان كرد، من به پاكی و شخصیّت معنوی و فكر بلند و عالی حضرت نرجس«علیها السلام» پی بردم، و از آن پس بیشتر احترامش كردم تا رسیدیم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادی«علیه‌السلام» بردم.

در این وقت امام هادی«علیه‌السلام» به او خوش آمد گفت، و احوالپرسی كرد، و سپس خواهر حكیمه خاتون را خبر كرد، و به او فرمود:‌ این است آن بانوی محترمه‌ای كه در انتظار او بودی، حكیمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد و تبریك به او گفت، امام هادی«علیه‌السلام» به او فرمود: «عزّت اسلام و ذلّت نصرانیّت را چگونه دیدی؟» او عرض كرد: «چگونه چیزی را بیان كنم كه شما بهتر از من می‌دانید.»

سپس امام هادی«علیه‌السلام» به خواهرش حكیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسن، و مادر مهدی آل محمد«صلی الله علیه و آله» خواهد بود.

مژدة امام هادی«علیه‌السلام» به نرجس«علیها السلام»

امام هادی «علیه‌السلام» به «نرجس» رو كرد و گفت:

«مژده باد تو را به فرزندی كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگری كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

آری این چنین یك دختر پاك و دانا، ‌خود را از آلودگی كاخ شاهان نجات داد، و در خطّ جدّ مادریش شمعون قرار گرفت، و همین هدف و ایده مقدّس را دنبال كرد، خدا نیز او را كمك كرد تا سرانجام افتخار و لیاقت آن را یافت كه همسر امام حسن عسكری«علیه‌السلام» مادر امام زمان حضرت حجّت«علیه‌السلام» گردد.

خواهر امام هادی«علیه‌السلام» حكیمه، او را به عنوان سیّده (خانم) می‌خواند. آن بانوی با سعادت در سال 261 هجری و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسكری«علیه‌السلام» از دنیا رفت، قبر شریفش در سامّرا كنار قبر منوّر امام حسن عسكری «علیه‌السلام» است.[2]

این است لیاقت و استعداد یك زن كه شخصیّتش به جایی می‌رسد كه قائم آل محمد«علیه‌السلام» منجی جهان بشریّت، از دامن پاك او برمی‌خیزد.

زنان مرد آفرین

محمد محمدی اشتهاردیImage result for ‫محمد محمدی اشتهاردی‬‎



[1] . نام اصلی نرجس علیها السلام، ملیكا بوده است و بعدها، نرگس و صیقل نیز نامیده شده است .

 

[2]. اقتباس از بحار، ج 5، ص 6 تا 10، ریاحین الشریعه ج 3، ص24 تا 32.





نوع مطلب : خلاصه ی زندگینامه اهل بیت علیهم السلام، مهدی موعود، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : امام زمان، نرگس، نرجس، عیسی، ملیکه یا ملیکا، یشوعا، شعمون،
لینک های مرتبط :

آمدم دور تو گردیدم ولی نشناختم

بارها روی تو را دیدم ولی نشناختم

لاله از باغ رخت چیدم ولی نشناختم

همچو گل کز دیدن خورشید می خندد به صبح

بر گل روی تو خندیدم ولی نشناختم

کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو

آمدم دور تو گردیدم ولی نشناختم

در کنار مسجد کوفه تو را گفتم سلام

پاسخ از لب هات بشنیدم ولی نشناختم

در حریم ساقی کوثر نگاهم بر تو بود

کوثر از جام تو نوشیدم ولی نشناختم

در کنار مرقد شش گوشه ی جدت حسین

خم شدم دست تو بوسیدم ولی نشناختم

ای دل غافل که همچون سایه نزد آفتاب

پای دیوار تو خوابیدم ولی نشناختم

در منی پیش تو بنشستم ندانستم تویی

با تو از هجر تو نالیدم ولی نشناختم

در مسیر جمکران عطر دل انگیز بهشت

از نفس های تو بوییدم ولی نشناختم

غفلت(میثم)ببین یک عمر رخسار تو را

در همه آیینه ها دیدم ولی نشناختم

حاج غلامرضا سازگار(میثم)





نوع مطلب : مهدی موعود، مناسبت ها، مطلب روز، 
برچسب ها : شعر، امام زمان، غلام رضا سازگار،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1393/09/4 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
امام زمان(عج) و قرآن

آیا آیاتی در قرآن هست كه اشاره مستقیم به امام زمان(عج) دارد؟

پاسخ: برای مشخص شدن پاسخ، نیاز به بیان مقدمه ای است . از دو دسته آیات قرآن، می توان برای وجود حضرت ولی عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: البته باید دانست كه قرآن به صورت كلی سخن می گوید و برای تشریح و تفسیر آن باید به سراغ آگاهان از حقایق قرآنی ـ معصومین (ع) ـ رفت كه «الراسخون فی العلم» (آل عمران7) هستند. به عبارت دیگر، وظیفه و مسئولیت روشنگری و بیان مقصود آیات قرآن به حجت های الهی واگذار شده است. (حدیث ثقلین، مستدرك حاكم، ج 3 ، ص 148، طبع داردالمعرفه، بیروت)
از دو دسته آیات قرآن، می توان برای وجود حضرت ولی عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود:
1 ـ آیاتی كه ضرورت وجود حجت الهی را در زمین بیان می كنند.:
از نظر قرآن كریم، در طول تاریخ زندگی بشر، هیچ گاه زمین از حجت خدا خالی نبوده و خداوند برای هر امتی فردی مناسب را برگزیده تا انسان ها را در راه رسیدن به كمال مطلوب رهنمون باشند؛ چنان كه خداوند سبحان فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (به درستی كه تو بیم دهنده ای و برای هر جامعه راهنمایی هست. رعد/7)
پس همواره یك بیم دهنده و هدایتگر در جوامع انسانی حضور دارد كه از جانب خدا برگزیده شده است. امام صادق(ع) در تفسیر آیه یاد شده فرمود: «در هر زمانی امامی از خاندان ما وجود دارد كه مردم را به آنچه رسول الله آورده (دین اسلام) هدایت می كند». («و فی كل زمان امام منا یهدیهم الی ما جاء به رسول الله (ص) » (مجلسی، بحارالانوار، ج 23 ، ص 5)
از مجموع این آیه و روایت، ضرورت وجود حجت الهی به عنوان هدایت گر در هر عصر، به خوبی فهمیده می شود.
دلیل دیگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه این است كه قرآن مبین و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم كسی به تمام معانی و خصوصیات آیات قرآن از محكمات و متشابهات آگاه نیست. پس به حكم عقل قطعی پس از رسول، امام معصوم لازم است. (بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین ، مخزن العرفان در تفسیرقران، ج 3، ص 39، توضیح آیه ی 44 ،نحل)
امامان معصوم (ع) مایه آرامش و امنیت هستی و واسطه فیض الهی اند و نعمات و بركات خداوند متعال به واسطه آنها و به یمن حضورشان به انسان ها داده می شود، كه اگر لحظه ای بركت وجودشان نباشد، زمین اهلش را فرو می برد. ( در بحارالانوار، به مقوله ای لزوم وجود همیشگی رهبر آسمانی بر می خوریم. (مجلسی بحارالانوار، ج 23 ، ص 56))
اما این كه مصداق این امام معصوم كیست و چه هویتی دارد،‌روایات فراوانی وارد شده كه بیان می دارند این فرد امام مهدی فرزند امام حسن عسكری (ع) است و ... . ( ر.ك: صافی، لطف الله، منتخب الاثر؛ طبرسی نوری، میرزا حسین، النجم الثاقب؛ مجلسی بحارالانوار)
2 ـ آیاتی كه بشارت به حكومت صالحان و مومنان بر روی زمین می دهد:
بر اساس ده ها آیه از قرآن كریم موضوع ظهور حضرت مهدی (عج) قابل استناد است. تمركز غالب این آیات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف برای بازستادن حق خود و رسیدن به قدرت و ایجاد یك حكومت واحد جهانی مبتنی بر حق و عدل و غلبه اسلام بر تمامی مكاتب و ادیان است. قرآن كریم از یك سو بیان می كند این بشارت در بعضی كتب آسمانی دیگر هم آمده است: «و همانا در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد». («وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» ، انبیاء /150)
از سوی دیگر این بشارت را به اراده خداوند استناد می دهد: «و خواستیم بر مستضعفان روی زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان گردانیم»(قصص/5) این آیات بشارت به ظهور می دهند كه در تفسیر آنها روایات زیادی وجود دارد.
در آیه ای دیگر خداوند حكومت و جانشینی مومنان و صالحان را به عنوان «وعده ی الهی» بر بندگان با ایمان خود بیان می كند و امنیت و آرامش را مژده می دهد: «خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در این زمین جانشین (خود) قرار دهد و آن دینی را كه بر ایشان پسندیده است، به سودشان مستقر كند و بیمشان را به امنیت مبدل گرداند تا مرا عبادت كنند و ... ». (نور 55)
روایات معصومان (ع) این آیه را بر حضرت حجت ولی عصر‌ (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند. (رك: فرزی، محمدعلی، امید سبز، ص 34)
آیات متعددی در شان امام مهدی (عج) هست كه امامان معصوم (ع) تفسیر، تاویل و تطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حكومت جهانی ان عدالت گستر بیان نموده اند . در زمینه ظهور و قیام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصیفات و اشارات زیر را از قرآن به دست آورد :
1. غلبه نهایى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق(12) ؛
2. جانشینى و خلافت مستضعفان بر روى زمین و حاكمیت صالحان و نیكان(13) ؛
3. گسترش و فراگیرى دین حقّ در برهه‏اى خاص از زمان(14) ؛
4. از آن روز موعود، تحت عناوین ایام اللّه(15)، وقت معلوم(16)، روز نصرت و پیروزى(17) و طلوع فجر و سلامتى(18) و... یاد شده است ؛
5. در آیاتى از آن حضرت با نام‏هاى نعمت باطنى(19)، بقیة اللّه(20)، كلمه باقیه(21)، اولى الامر(22) ؛ مهتدون(23) (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز(24)، مضطرّ(25)، جنب اللَّه(26)، حزب اللَّه(27)، فجر(28)، «نهار اذا تجلى»(29) و... نام برده است.
6. خداوند، [با مهدى موعود]، نور خود را كامل مى‏كند(30) ؛
7. در آن عصر، زمین بعد از مرگش، زنده مى‏شود(31) ؛
8. او منصور از جانب خدا و انتقام گیرنده از دشمنان است(32) ؛
9. زمین، به نور پروردگار، روشن خواهد شد(33) ؛
10. در روز پیروزى، ایمان آوردن كافران، سودى به حالشان نخواهد داشت(34) ؛
11. هر چه در روى زمین است، تسلیم و مطاع او خواهند شد(35) ؛
12. حضرت مهدى «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» است(36) ؛
13. او تأمین كننده امنیت و آرامش در روى زمین است(37).

برای توضیح بیشتر به چند آیه به طور خلاصه اشاره می شود:
:خداوند در آیه 55 سوره نور می فرماید:
«وَعَدَاللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ فی الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الِّذی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِكُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاٌولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛« [خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده كه آنها را به یقین خلیفه روی زمین كند، آن گونه كه پیشینیان آنها را خلافت (روی زمین) بخشید، و دین و آیینی را كه برای آنها پسندیده است پا برجا و ریشه دار سازد ، و بیم و ترس آنها را به آرامش و امنّیت مبدّل كند، آن چنان می‏شود كه تنها مرا می‏پرستند ، و چیزی را شریك من نخواهند كرد، و كسانی كه بعد از آن كافر شوند آنها فاسقند]» . در این آیه با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است كه سرانجام حكومت روی زمین را در دست خواهند گرفت ، و دین اسلام فراگیر خواهد شد، و ناامنی ها و وحشت ها به آرامش و امنّیت مبدّل می‏گردد، شرك از سراسر جهان برچیده می‏شود ، و بندگان خدا با آزادی به پرستش خدای یگانه ادامه می‏دهند ، و نسبت به همگان اتمام حجت می‏شود، به گونه‏ای كه اگر كسی بعد از آن بخواهد راه كفر را بپوید، مقصر و فاسق خواهد بود. (مخصوصاً در بخش آخر آیه دقت كنید). گرچه این امور مهم كه مورد وعده الهی بوده است در عصر پیامبر اكرم (ص) و زمانهای بعد از آن در مقیاس نسبتاً وسیعی برای مسلمین جهان تحقق یافت و اسلام كه روزی در چنگال دشمنان چنان گرفتار بود كه مجال كمترین ظهور و بروزی به آن نمی‏دادند ، و مسلمانان دائماً در ترس و وحشت به سر می‏بردند، سرانجام نه فقط شبه جزیره عرب، بلكه بخشهای عظیمی از جهان را فرا گرفت و دشمنان در تمام جبهه‏ها شكست خوردند؛ ولی با این حال حكومت جهانی اسلام كه سراسر دنیا را فرا گیرد و شرك و بت‏پرستی را به كلی ریشه كن سازد، و امنیّت و آرامش و آزادی و توحید خالص را همه جا گسترش دهد، هنوز تحقق نیافته است. پس باید در انتظار تحقق آن بود. این امر مطابق روایت متواتره در عصر قیام مهدی(ع) تحقق خواهد یافت، بنابراین یكی از مصادیق این آیه در عصر پیامبر (ص) و اعصار مقارن آن حاصل شد و شكل وسیعترش در عصر قیام مهدی (ع) خواهد بود و این دو با هم منافاتی ندارد، و این وعدة در هر دو مرحله باید تحقق یابد ( پیام قرآن ج 9، حضرت آیت الله مكارم شیرازی).

همچنین در قرآن می‏فرماید: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّّّ الارْضَ یَرِثُها عِبادیَ الصّالِحُونَ» كه مفاد ظاهر آن این است كه: «و هر آینه ما در زبور بعد از ذكر نوشتیم كه البته بندگان صالح من وارث زمین می‏گردند». این آیه از بشارت حتمی الهی خبر می‏دهد كه شایستگان و صلحاء، وارث زمین و صاحب آن می‏شوند و چون در آیات قبل از این آیه از زمین خاصی سخنی به میان نیامده است لذا الف و لام «الأرض»، الف و لام عهد نخواهد بود چون ظاهر این است كه مراد تمام زمین است. بنابر این، آیه خبر از روزگاری می‏دهد كه زمین و ادارة آن در همة قاره‏ها و همة مناطق و معادن آن در اختیار بندگان شایسته خدا در آید، چنانكه در آیات دیگر نیز همین وعده را فرموده است. مانند آیة: : «وَ نُریدَ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتَضْفِوُا فِی الْأَرْضِ وَ َنْجَعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛قصص/5 و اراده كرده‏ایم كه بر كسانی كه در زمین ضعیف و ذلیل نگه داشته شده‏اند منت گذارده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم»و... .

...................) Anotates (.................
.
12) ر.ك : اسراء (17)، آیه 81.
13) قصص (28)، آیه 5، انبیاء (21)، آیه 105.
14) توبه (9)، آیه 23.
15) ر.ك : جاثیه (45)، آیه 14، ابراهیم (14)، آیه 5.
16) ر.ك : حجر (15)، آیات 36-38.
17) عنكبوت (29)، آیه 10.
18) قدر (97)، آیه 50.
19) لقمان (31)، آیه 20.
20) هود (11)، آیه 86.
21) زخرف (43)، آیه 28.
22) نساء (4)، آیه 59.
23) بقره (2)، آیه 9.
24) حج (22)، آیه 41.
25) نمل (27)، آیه 62.
26) زمر (39)، آیه 56.
27) مجادله (58)، آیه 22.
28) فجر (89)، آیه 1.
29) لیل (92)، آیه 2.
30) صف (61)، آیه 8.
31) حدید (57)، آیه 17.
32) شورى (42)، آیه 41.
33) زمر (39)، آیه 69.
34) سجده (32)، آیه 29.
35) آل عمران (3)، آیه 8.
36) نور (24)، آیه 35.
37) همان، آیه 55.
38) انبیاء (21)، آیه 105.
39) پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 185.




نوع مطلب : مهدی موعود، 
برچسب ها : قرآن، امام زمان، حجت خدا،
لینک های مرتبط :

معجزات و کرامات امام‌ زمان علیه السلام

امام زمان

امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد».


چه معجزات و کراماتی از امام‌ زمان علیه السلام صادر شده است؟

معجزات و کرامات بسیاری از آن امام عزیز صادر شده است که ذکر آن‌ها نیاز به یک کتاب جداگانه دارد. ولی در اینجا به چند نمونه آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. مردی از اهالی عراق، مالی را برای امام ‌زمان (علیه السلام) فرستاد، حضرت مال را برگرداند و پیغام داد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است، از آن خارج کن. مزرعه‌ای در دست او بود که پسرعموهایش در آن مزرعه شریک بودند، ولی حق آن‌ها را نمی‌پرداخت. چون حساب کرد، دید که طلب آن‌ها همان چهارصد درم می‌شود. پس از پرداختن آن، باقی‌مانده را نزد حضرت فرستاد و قبول شد.»(1)

2. ابن شادان می‌گوید: چهارصد و هشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نمی‌خواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده و برای اسدی (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقداری از این‌ها هم از من است. جواب آمد: پانصد درهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید. (2)

3. یکی از معجزات آن حضرت که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده، معجزه‌ای است که برای همسر آقای «متقی همدانی» رخ داده است، وی می‌گوید: روز دوشنبه هجدهم ماه صفر سال 1397 همسر اینجانب محمد متقی همدانی بر اثر دو سال اندوه و گریه و زاری به‌خاطر داغ دو جوان خود که در یک لحظه در گروه‌های شمیران جان سپردند؛ مبتلا به سکته ناقص شد. طبق دستور پزشکان مشغول معالجه و مداوا شدیم، ولی نتیجه‌ای به‌دست نیامد.

شب جمعه بیست ‌و دوم ماه صفر، یعنی چهار روز پس از این حادثه، حاج‌مهدی کاظمی که از تجار و محترمین تهران به‌شمار می‌رود، به ‌اتفاق خواهرزاده‌اش از تهران آمده بودند که ایشان (خواهرش) را به ‌وسیله ماشین سواری برای معالجه به تهران ببرند، ساعت یازده شب بود که با خاطری خسته و دلی شکسته به اتاقم رفتم که بخوابم، ناگهان متوجه شدم که شب جمعه است، شب دعا و نیایش، شب توسل و توجه.

آن شب پس از قرائت چند آیه از قرآن مجید و نیز خواندن دعای مختصری از دعاهای شب جمعه، به حضرت بقیة‌الله (عجل الله تعالی فرجه) متوسل شدم و با دلی پر از اندوه به خواب رفتم. ساعت چهار بامداد طبق معمول بیدار شدم. ناگاه احساس کردم که از اتاق پایین که همسرم آنجا بود سر و صدا و همهمه بلند است، سر و صدا قدری بیشتر شد و سپس ساکت شدند.

بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره ى قبل از غیبت و دوره‌ی غیبت، ختم نمى‌شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد

من گمان کردم میهمان از همدان یا تهران آمده، اعتنایی نکردم، تا اینکه صدای اذان صبح شنیده شد،‌ برای وضوگرفتن پایین رفتم، دیدم چراغ‌های حیاط روشن است و دختر بزرگم که پس از مرگ برادرهایش خنده به لبش نیامده بود، خوش‌حال و متبسم قدم می‌زد.

از او پرسیدم: چرا نمی‌خوابی؟ گفت: پدرجان! خواب از سرم رفت. گفتم: چرا؟ گفت: به‌خاطر آنکه مادرم را ساعت چهار بعد از نیمه‌شب شفا دادند. من منتظر بودم که بیایید و به شما مژده بدهم. گفتم: چه کسی شفا داد؟ گفت: مادر ساعت چهار بعد از نیمه‌شب با شدت اضطراب ما را بیدار کرد که برخیزید، آقا را بدرقه کنید!‌ همگی بیدار شدیم، ناگهان دیدیم مادرم با آنکه قدرت نداشت از جا حرکت کند، از اتاق بیرون آمد. من که همراه مادرم بودم، به‌دنبال ایشان رفتم. نزدیک درب حیاط به او رسیدم. گفتم: مادرجان! کجا می‌روی؟ آقا کجا بود؟

مادرم گفت: «آقایی، سید جلیل‌القدری در لباس اهل علم به بالینم آمد و فرمود: برخیز، گفتم: نمی‌توانم. با لحن تندتری گفت: برخیز!‌ دیگر گریه نکن و دوا هم نخور. من از هیبت آن بزرگوار برخاستم. فرمود: دیگر گریه نکن، دوا هم نخور، همین‌که رو کرد به طرف در اتاق، من شما را بیدار کردم و گفتم: از آقا تجلیل کنید و ایشان را بدرقه نمایید، لیکن شما دیر جنبیدید، خودم ایشان را بدرقه کردم.»

امام زمان

مادرم هنگامی‌که متوجه شد، نزدیک درب حیاط ایستاده، گفت: زهرا! من خواب می‌بینم یا بیدارم؟ من خودم تا اینجا آمدم؟ گفتم: مادرجان: شما را شفا دادند، سپس مادرم را به اتاق آوردم.

آری؛ با گفتن یک کلمه «گریه نکن» آن‌همه اندوه و غم از دل بیرون رفت.»(3)

4. دانشمند فاضل، شمس‌الدین محمدبن‌قارون نقل می‌کند که مردی به نام «نجم» ملقب به «اسود» در دهکده معروف به «دقوسا» واقع در کنار فرات زندگی می‌کرد. وی مردی خیرخواه و نیکوکار بود و زنی به نام فاطمه داشت، او نیز زن صالح و با تقوایی بود و دو فرزند داشت.

از اتفاق، زن و شوهر، هر دو نابینا شدند، سخت ناتوان گشتند، این حادثه در سال 712 اتفاق افتاد،‌ زن و مرد مدت زیادی را بدین‌گونه گذراندند، تا اینکه یکی از شب‌ها زن حس کرد دستی روی صورتش کشیده شد و گوینده‌ای به او گفت: «خداوند نابینایی تو را برطرف ساخت. برخیز و برو نزد شوهرت ابوعلی و در خدمتگزاری او کوتاهی مکن.» زن نیز چشم خویش را باز کرد و دید خانه پر از نور است، فهمید که ایشان قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) بوده است.(4)

ابن شادان می‌گوید: چهارصد و هشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نمی‌خواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده و برای اسدی (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقداری از این‌ها هم از من است. جواب آمد: پانصددرهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید

خبر دادن از غیب

از پسر مهزیار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: « من، در حال مردن هستم». و در مورد آن اموال، وصیت كرد كه آن ها را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بدهم. از این وصیّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى (علیه السلام) به وصیّت عمل مى كنم و الّا آن را صدقه مى دهم.».

مدّتى در عراق بودم تا این كه فرستاده اى از جانب امام زمان (علیه السلام) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بیان كرد و من هم مال را به او دادم. (الغیبة ـ شیخ طوسی ص 283)

معجزاتى كه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه) به هنگام ظهور انجام خواهد داد.

امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.». (منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص 312)

بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره ى قبل از غیبت و دوره‌ی غیبت، ختم نمى‌شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد.

 

 پی نوشت‌ها:

1. اصول کافی، مرحوم کلینی، ج1، ص517.

2. همان مأخذ، ص523.

3. شیفتگان حضرت مهدی(عج)، ص172.

4. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص74.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش مهدویت تبیان   





نوع مطلب : مهدی موعود، مطلب روز، 
برچسب ها : کرامات، امام زمان، معجزات امام زمان،
لینک های مرتبط :
شعری کوتاه درباره امام زمان

وی گلها عالمی را مست و حیران میکند                                            

دیدن مهدی هزاران درد را درمان میکند

مدعی گوید که با یک گل نمیگردد بهار                                            

من گلی دارم که دنیا را گلستان میکند




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر کوتاه، شعر، امام زمان، شعر درباره امام زمان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :