اشک مداح هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد. لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 - 09375382373 لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51 @mamj51 http://mamj.mihanblog.com 2019-09-19T19:52:17+01:00 text/html 2019-09-19T14:48:30+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی 19محرم حرکت دادن کاروان امام حسین. ع.ازکوفه به طرف شام http://mamj.mihanblog.com/post/7539 <div>&nbsp;19 محرم سالروز حرکت دادن کاروان اهل بیت و سرهای شهدا از کوفه به شام است. روزی که کاروان اسیران کربلا به‌طرف شام حرکت کردند و در 29 محرم به شام رسیدند. در آن روز یزید در انتظار رسیدن اسیران بود. نماینده جنایتکارش «عبیدالله بن زیاد» برنامه‌اش را خوب انجام داده بود. یزید دستور داد تا شهر شام را آذین‌بندی کنند و خاندان حسین بن علی علیه السلام را در کوچه و بازار بگردانند.</div><div><br></div><div><br></div><div>کاروان اسیران را سه روز در پشت «دروازه ساعات» نگهداشتند تا کار جشن کامل شود. آن دروازه، یکی از دروازه‌های شرقی شام بود که راه «حلب» و «کوفه» به آن ختم می‌شد. شهر را با زیورها، دیبا و زر و سیم و انواع جواهر آراستند. سپس مردان، زنان، کودکان، بزرگسالان، وزیران، امیران، یهود، مَجوس، نصارا و همه اقوام، با طبل، دف، شیپور، سرنا و دیگر ابزار لهو و لعب برای شادی و تفریح بیرون آمدند. چشمها را سُرمه کشیده، دستها را حَنا بسته و بهترین لباس‌ها را پوشیده و خود را آراسته بودند.</div><div>در چنین وضعی سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را ـ که بالای نیزه بود ـ وارد شهر کردند و به دنبال آن، اسیران اهل بیت را به شهر آوردند. مردم به شادمانی و پایکوبی و طبل زنی مشغول بودند. این برنامه، حاصل تلاشهای معاویه بود. او بیش از سی سال در شام حکومت کرد.</div><div>مردم شام، با تلاشهای معاویه با حضرت علی علیه السلام و خاندانش دشمنی می‌ورزیدند و رفتار مردم شام با اسیران کربلا نشان دهنده آن بود. سالها بود که در قنوت نمازشان بر حضرت علی علیه السلام لعنت می‌فرستادند! علاوه بر اینها، یزید، برای موجه جلوه دادن کار خود، امام حسین علیه السلام را «شورشی» معرفی کرد و خود را سرکوب کننده شورش ضد حکومت اسلامی می‌دانست.</div><div>اسیران را از قسمتهای مختلف شهر عبور دادند، از جمله «بازار شام». جمعیت زیادی از مردم برای دیدن اسیران خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم در دو طرف بازار صف کشیده بودند. در انتهای بازار «مسجد اُمَوی» قرار داشت و اسیران را از همین مسیر وارد مسجد کردند. فشار جمعیت حرکت را کُند کرده بود. خونبارترین برگهای تاریخ در حال نوشتن بود. سخنان امام حسین علیه السلام و خاندانش در قیام تاریخی کربلا، همه بیانگر این بود که قیام، برای دین و مبارزه با ستم و کفر است. اهل بیت علیهم السلام همواره خود را خاندان و وارثان پیامبر معرفی می‌کردند و بر این مهم تأکید داشتند، تا پرده‌های غفلت و خاموشی را کنار بزنند.</div><div>قصر یزید، در انتظار اسیران؛</div><div>قصر یزید که آن را «دار الخلافه» می‌نامیدند، نزدیک مسجد جامع اُمَوی بود. یزید برای اینکه پیروزیش را به رُخ مردم بکشد، اجازه داد تا همه وارد دارالخلافه شوند و از این رو قصر پر از جمعیت شد.</div><div>امام سجاد(ع) در مجلس یزید؛</div><div>یزید مجلسی ترتیب داده و اشراف شام را دعوت کرده بود، سپس دستور داد اُسرای اهل بیت را ـ که با طناب و زنجیر آنان را به هم بسته بودند ـ با وضعی توهین‌آمیز وارد مجلس جشن یزید کردند. حضار به آنها می‌نگریستند، امام سجاد(ع) روبروی یزید قرار گرفتند و چند شعر خواندند که بیزاری و نفرت ایشان را از یزید نشان می‌دهد:</div><div>"انتظار نداشته باشید که شما به ما اهانت کنید و ما احترامتان کنیم، یا شما دائماً ما را آزار دهید و ما دست از آزار شما برداریم. خدا می‌داند که ما شما را دوست نداریم پس شما را از این که ما را دوست ندارید، سرزنش نمی‌کنیم."</div><div>آنگاه حضرت به منبر رفتند، نخست سپاس و ستایش خدای به جا آوردند، آنگاه خطبه‌ای خواندند که قلبها را لرزاند و چشمها را گریاند. بخشی از بیانات آن حضرت این است:</div><div>"ای مـردم بـه مـا شش چیز داده شده و با هفت چیز دیگر بر سایر مردم برتری یافته‌ایم، به ما علم و بـردباری و سخاوت و فصاحت و شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را داده‌اند و سرآمد دگرانیم، زیرا محمد پیامبر(ص) برگزیده از ماست، صدیق این امت، علی(ع) از ماست، جعفر طیار از ماست، حمزه شیر خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول، بانوی زنان عالم از ماست و دو سبط این امت آقای جوانان بهشتی از ما هستند. هرکسی مرا می‌شناسد، می‌شناسد و هر کسی نمی شناسد حسب و نسبم را برایش می‌گویم؛ من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که زکات را با ردای خویش حمل می‌کرد، من پسر بهترین کسی هستم که در جهان لباس پوشید، من پسر بهترین کسی هستم که با کفش یا پای برهنه راه رفت، من پسر بهترین کسی هستم که طواف کرد و سعی به جا آورد، من پسر بهترین کسی هستم که حج گزارد و لبیک گفت، من پسر کسی هستم که با براق به هوا برده شد، من پسر کسی هستم که از مسجدالحرام به مسجداقصی برده شد ـ منزه باد آن که او را برد ـ، من پسر کسی هستم که جبرئیل او را تا سدرة المنتهی برد، من پسر کسی هستم که نزدیک و نزدیک‌تر شد تا به اندازه دو کمان یا کمتر فاصله داشت، من پسر کسی هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر کسی هستم کـه خدای بزرگ به او وحی فرستاد، من پسر محمد مصطفایم، من پسر علی مرتضایم، من پسر کسی هستم که در راه احیای لا اله الا اللّه مبارزه کرد، من پسر کسی هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشیر جنگید، با دو نیزه نبرد کرد، دو بار هجرت کرد، دو بار بیعت کرد، به دو قبله نماز آورد، در بدر و حنین جنگید و یک لحظه کفر نورزید، من پسر بهترین مؤمنین و وارث پیامبران کوبنده کافران، سید و سالار مسلمانان و مجاهدین، زینت عابدین، تاج سر گریه‌گنندگان (از خوف خدا) صبورترین مردم، برترین پیشوا از آل یاسین و از خاندان رسول پروردگار عالمیانم."</div><div>یزید ملعون گفت: "ای علی! پدرت با من قطع رحم کرد، حق مرا ندیده گرفت و بر سر منصبم با من جنگید، خدا هم با او چنان کرد که دیدی."</div><div>در جواب، حضرت این آیه را خواند: "اما هر مصیبتی که در زمین یا از ناحیه جانشان به شما برسد، قبل از آن که به صحنه وجود آید، در کتابی ثبت شده است". ای پـسر معاویه و هند و صخر! قبل از آن‌که تو متولد شوی همیشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است. در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من علی بن ابیطالب بود، درحالی که جد و پدر تو پرچم‌های کفار را به دوش می‌کشیدند. وای بر تو ای یزید! اگر بدانی چه کرده‌ای و نسبت به پدر و اهل بیت و برادران و عموزادگان من چه گناهی مرتکب شده‌ای، به کوهها می‌گریزی و سر بر خاکهای بیابان می‌گذاری و به حال خود شیون و زاری می‌کنی، این سزاوار است که سر حسین پسر علی و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود، در حالی که او ودیعه رسول خداست؟ ای یزید منتظر باش که در روز قیامت قرین ندامت و خواری شوی."</div><div>سر مطهر امام حسین را داخل «طَشت طلا» گذاشتند و نزد یزید آوردند. یزید در حالی که می‌خندید با چوب خَیزَران بر لبهای امام زد و با غرور و سرمستی خواند: «بنی هاشم با حکومت بازی می‌کردند، نه خَبری (از آسمان و غیب) آمده و نه وحی نازل شده است...».</div><div>یزید آرزو کرد کاش نیاکانش ـ که در جنگ بَدْر کشته شدند ـ زنده بودند و خونخواهی و انتقام او را می‌دیدند. این جملات، نشان دهنده کفر قلبی و کینه یزید به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.</div><div>خطبه زینب کبری(س) در مجلس یزید؛</div><div>پس از سخنان کفرآمیز یزید، هنگامی که یزید حقیقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بین امام حسین(ع) و یزید جنگ بین دین و کفر بوده است، حضرت زینب کبری زینب علیها السلام به پا خاست و سخنرانی تاریخی‌اش را با این آیه شروع کرد، فرمود: «سرانجام بدکاران، آن شد که آیات الهی را تکذیب و مسخره کردند.»</div><div>درادامه سخنرانی‌اش باز هم از قرآن کمک گرفت: «کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت می‌دهیم، برایشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده می‌شود و برای آنان عذاب خوارکننده‌ای است.»</div><div>سپاس خدا را و درود خدا بر رسول او و خاندانش باد. خدای سبحان راست گفت که فرمود: "عاقبت آنان که کار زشت کردند، بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند." ای یزید! گمان می‌کنی اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته‌ای و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده‌ای که ما را برده‌وار به هر سو می‌کشند، ما نزد خدا بی‌مقدار شده و تو محترم هستی و این پیروزی به خاطرارزشی است که نزد خدا داری که تکبر می‌ورزی و باد به بینی انداخته‌ای، از اینکه روزگار به کام توست و کارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهی ما را بی‌مزاحم در اختیار گرفته‌ای، شادمان و خوشحالی؟ اندکی آهسته‌تر! آیا فراموش کرده‌ای که خدای تعالی می‌فرماید:"کافران نپندارند مهلتی که به ایشان می‌دهیم به نفع آنهاست، این مهلت را فقط برای آن می‌دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابی دردناک است." (آل عمران/ 178)</div><div>آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالی که پرده از ایشان برداشته و چهره‌هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهی تا از شهری به شهری برند و قومی بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف و وضیع به آنها چشم دوزند، در حالی که نه سرپرستی برای آنها مانده نه پشتیبانی. چگونه می‌توان از کسی انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش از خـون شـهیدان رویید؟ چگونه در دشمنی ما خانواده کوتاهی کند کسی که ما را با چشم بغض و کنیه می‌نگرد؟</div><div>با این همه باز بدون آن که احساس گناه کنی و بدانی چه کار می‌کنی با چوب به لب و دندان ابا عبداللّه سالار جوانان اهل بهشت می‌زنی و می‌گویی: "فریاد شادی سر دهید، دست مریزاد ای یزید!" چرا نمی‌گویی که با ریختن خون ذریه محمد(ص) و ستارگان زمین از آل عبدالمطلب، زخم ما را علاج ناپذیر کردی و ریشه‌مان را سوزاندی؟ اکنون نیاکان خود را صدا می‌زنی و گمان می‌کنی که با آنها سخن گفته‌ای؟ به زودی نزد آنان می‌روی و آرزو می‌کنی که دستت خشک شده بود و این کار را نمی‌کردی و زبانت لال می‌شد و این سخن را نمی‌گفتی! خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر و خشمت را بر کسی که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتی و گوشت خود را پاره کردی! تو با این بار که از ریختن خون ذریه رسول خدا(ص) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن داری، بر او وارد می‌شوی، "و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته می‌شوند مرده‌اند، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند." (آل عمران/ 169)</div><div>همین برایت بس که خداوند حاکم است و محمد(ص) خصم تو و آن کسی که کار را برای تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود، به زودی خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش نیست و آگاه می‌شود که کدام یک از شما پست‌تر و لشکر کدام یک ضعیف‌تر است. اگر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بی‌ارزش می‌دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش می‌شمرم و از جاه و حشمت تو هراسی ندارم، ولی چشم گریان است و دل بریان. اگر امروز ما را به عنوان غنیمت گرفته‌ای، به زودی در آنجا که جز عمل خود را نیابی، ما به زیان تو خواهیم بود و خدا به بندگان خود ستم نمی‌کند.</div><div>به خدا شکایت می‌کنم و بر او تکیه دارم، پس هر حیله که داری به کار گیر و هر چه می‌توانی تـلاش کن و هر چه می‌خواهی کوشش کن! به خدا نمی‌توانی ما را از خاطره‌ها محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به نهایت ما نمی‌رسی و ننگ این ستم را نمی‌توانی از خویش پاک کنی. رأی تو بسیار سست و ایام دولت اندک و آن روز که منادی فریاد می‌زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"، جمعیت‌ات به پریشانی می‌گراید.</div><div>سپاس خدا را که کار پیشینیان ما را با سعادت و مغفرت پایان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا می‌خواهم که ثوابشان را کامل کند و بیفزاید و خودش برای ما خلفی نیکو باشد که او مهربان و رحیم است و همو برای ما کافی و بهترین وکیل است.</div><div>و بدین گونه سخنرانی حضرت زینب علیها السلام بیانگر خروج یزید از اسلام و بی‌اعتقادی او به دین و اثبات کفر و انجام کارهای زشت و ناپسند اوست. در حقیقت، واقعه با عظمت کربلا، کفرِ پنهان بنی‌امیه را ظاهر و چهره اصلی آنها را برای مردم روشن کرد. تبلیغات بنی‌امیه وانمود کرده بود که بر دشمنان اسلام و بر شورشیان پیروز شده‌اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده‌اند، اما حضرت زینب علیها السلام و امام زین‌العابدین علیه السلام با سخنرانی‌هایشان «جشن» را به «عزا» تبدیل کردند و پیروزی را بر کام یزید تلخ نمودند.</div><div>خرابه شام؛</div><div>بعد از سخنرانی حضرت زینب علیها السلام در مجلس جشن یزید، که وضع را بر ضد او تغییر داد، یزید خاندان امام حسین علیه السلام را در خرابه‌ای بی‌سقف جای داد. اهل بیت، چند روز در آن خرابه بودند و برای امام حسین(ع) و شهدای کربلا عزاداری می‌کردند.</div><div>در مدتی که خاندان امام حسین علیه السلام در شام اسیر بودند، چند نوبت آنها را به قصر یزید بردند. یزید به هیچ وجه حیله‌اش عملی نشد و هر بار نتیجه معکوس گرفت. او ناچار شد خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مدینه بفرستد.</div> text/html 2019-09-18T19:09:41+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعارناله های حضرت زهرا.س.درقتلگاه http://mamj.mihanblog.com/post/7538 <div>آفرینش از صدای واحسینا پر شده</div><div>گوئیا در قتلگه، زهراست، مهمان حسین</div><div><br></div><div>ماه! خاکسترنشین شو، آسمان، با من بسوز</div><div>کز تنور آید به گوشم صوت قرآن حسین</div><div><br></div><div>شعله آتش برآید از دل آب فرات</div><div>خونْ جگر دریاست، بر لبهای عطشان حسین</div><div><br></div><div>مهر، از دریای خون بگذشته و کرده غروب</div><div>ماه، تابد از فلک بر جسم عریان حسین</div><div><br></div><div>نیزه ‌ها شمشیرها کردند جسمش چاک ‌چاک</div><div>اسبها دیگر چه می‌ خواهند از جان حسین</div><div><br></div><div>نیست آثاری دگر از بوسه ی خون خدا</div><div>جای سیلی مانده بر رخسار طفلان حسین</div><div><br></div><div>همسر خولی نگه کن بر روی خاک تنور</div><div>اشک غربت می ‌چکد از چشم‌گریان حسین</div><div><br></div><div>باغبان وحی، کو؟ تا بنگرد یک نیمروز</div><div>گشته پرپر، اینهمه گل از گلستان حسین</div><div><br></div><div>آتش از روز ولادت در درونش ریختند</div><div>«میثمِ» دلسوخته شد، مرثیه‌ خوان حسین</div> text/html 2019-09-18T03:35:11+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعار.ماجرای کربلا شرح بلای زینب است http://mamj.mihanblog.com/post/7537 <div>ماجرای کربلا شرح بلای زینب است</div><div>عصر عاشورا شروع کربلای زینب است&nbsp;</div><div>شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل</div><div>صبر زینب آیت صبر خدای زینب است&nbsp;</div><div>رو اَ لم نَشرَح لَک صَدرَک بخوان کاین آیه را</div><div>عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است</div><div>باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست&nbsp;</div><div>حافظ خون شهیدان گریه های زینب است&nbsp;</div><div>پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد</div><div>بر سر پا باز با صبر و رضای زینب است&nbsp;</div><div>کوفه و روز اسیری دیدن زینب، دریغ!&nbsp;</div><div>چون در و دیوار کوفه، آشنای زینب است&nbsp;</div><div>بهر اثبات ولایت رفت باید هر کجا</div><div>ورنه کاخ ظلم و بزم می، چه جای زینب است؟&nbsp;</div><div>نی همین در شام و کوفه، بلکه اندر کوی عشق&nbsp;</div><div>هر کجا پا می گذاری جای پای زینب است</div><div>کودکی ز آن کاروان افتاد از محمل به خاک</div><div>شب کنار بسترش، زهرا به جای زینب است</div><div>خطبه ی او افتخار ملت اسلام شد</div><div>بانگ اَلاسلام یَعلوا،در ندای زینب است&nbsp;</div><div>پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه هاست&nbsp;</div><div>ای دریغا در کف دشمن لوای زینب است&nbsp;</div><div>چون توانایی به ترک جان نبودش سر شکست</div><div>قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است</div> text/html 2019-09-17T20:35:46+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعاراسارت زینب.س. http://mamj.mihanblog.com/post/7536 <div>به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند</div><div><br></div><div>ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند</div><div><br></div><div>همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین</div><div><br></div><div>تمام رکن &nbsp;قامتش، ز هم گسسته می برند</div><div><br></div><div>زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین</div><div><br></div><div>مرا برای دیدن سر شکسته می برند</div><div><br></div><div>تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم</div><div><br></div><div>غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند</div><div><br></div><div>ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود</div><div><br></div><div>ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند</div><div><br></div><div>سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست</div><div><br></div><div>ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند</div><div><br></div><div>برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو</div><div><br></div><div>تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند</div> text/html 2019-09-17T20:27:51+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعاراسارت کاروان اهلبیت پیامبراسلام.ص. http://mamj.mihanblog.com/post/7535 <div>ای که فراز نیزه تو را آشیان شده</div><div>بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده</div><div><br></div><div>حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی</div><div>از آن زمان که هم سخنت خیزران شده</div><div><br></div><div><br></div><div>ازبس ک سنگ خورده ای ازدست کوفیان</div><div>خون لخته از کنار لبانت روان شده</div><div><br></div><div>سنگی که میخوردبه سرت میخوردبه من</div><div>پرتابشان ببین چه قدر با نشان شده</div><div><br></div><div>شهری که پایتخت علی بوده یک زمان</div><div>حالا دگر محله ی نامردمان شده</div><div><br></div><div>ای همسفر!تو روی نی ومن به زیر نی</div><div>ازروی نی سرت به سرم سایبان شده</div><div><br></div><div>شاعر:محمدحسن بیات لو</div> text/html 2019-09-17T20:27:51+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعاراسارت http://mamj.mihanblog.com/post/7534 <div>ای که فراز نیزه تو را آشیان شده</div><div>بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده</div><div><br></div><div>حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی</div><div>از آن زمان که هم سخنت خیزران شده</div><div><br></div><div><br></div><div>ازبس ک سنگ خورده ای ازدست کوفیان</div><div>خون لخته از کنار لبانت روان شده</div><div><br></div><div>سنگی که میخوردبه سرت میخوردبه من</div><div>پرتابشان ببین چه قدر با نشان شده</div><div><br></div><div>شهری که پایتخت علی بوده یک زمان</div><div>حالا دگر محله ی نامردمان شده</div><div><br></div><div>ای همسفر!تو روی نی ومن به زیر نی</div><div>ازروی نی سرت به سرم سایبان شده</div><div><br></div><div>شاعر:محمدحسن بیات لو</div> text/html 2019-09-15T05:37:32+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی وقایع یازده محرم تابیست وهشتم http://mamj.mihanblog.com/post/7533 <div>&nbsp;شنبه 3 آبان 1393 - 13:59</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>یازده محرّم الحرام</div><div><br></div><div>١ـ حركت كاروان اسیران از كربلا</div><div>٢ـ برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون</div><div>1ـ حركت كاروان اسیران از كربلا</div><div>عمربن سعد ملعون روز یازدهم محرم سال 61 هـ .ق. تا ظهر در زمین كربلا ماند و بر كشتگان سپاه خود نماز خواند و آنان را به خاك سپرد؛ در حالی كه بدن امام حسین(علیه السلام) به همراه 72 تن از اصحاب گران قدرش بدون كفن برزمین گرم كربلا مانده بود. چون روز به نیمه رسید، عمر بن سعد دستور داد تا اهل بیت امام حسین‌(علیه السلام) را بر شترها سوار كردند. حضرت زین-العابدین‌(علیه السلام) را در حالی که بیمار بود نیز با غل و زنجیر بر اشتری سوار نمودند . هنگام حرکت کاروان اسرا از کنار قتلگاه، صدای شیون و گریة بانوان بلند شد که به یکباره غوغایی در کربلا به پا شد. حضرت زینب‌(سلام الله علیها) با چشمی خون فشان رو به بدن مطهر برادر كردند و فرمودند: «به فدای آنكس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد! به فدای آنكس كه ریسمان خیامش را قطع كردند! به فدای آنكس كه نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است كه امید بهبودش باشد! به فدای آنكس كه جان من فدای او باد! به فدای آنكس كه با دلی اندوهناك و با لبی عطشان او را شهید كردند! به فدای آنكس كه از محاسنش خون می‌چكید» . نكتة قابل توجه در این فرمایش حضرت زینب(سلام الله علیها) آن است كه شهادت امام حسین(علیه السلام) و غارت خیمه های آن حضرت را روز دوشنبه بیان فرموده‌اند در حالی كه بنا به گفتة تمام تاریخ نویسان روز عاشورا، روز جمعه یا شنبه بوده است. از این رو باید گفت که این کلام بلند آن حضرت، به روز دوشنبه‌ای اشاره دارد كه غاصبان خلافت در سقیفة بنی ساعده دور هم جمع شدند تا سنگ بنای انحراف و گم راهی میلیون‌ها مسلمان را بگذارند؛ پس در همان جا واقعة كربلا را نیز كه ثمرة این فتنة ننگین بود، طراحی نمودند و در حقیقت خنجری كه شمر ملعون در عصر عاشورا بر گلوی نازنین امام حسین‌(علیه السلام) قرار داد، غاصبان خلافت در سال 11 هـ .ق. آن را از غلاف بیرون آورده و برای كشتن امام حسین‌(علیه السلام) آماده كرده بودند. آنكه طرح بیعت شـورا فكـند &nbsp; &nbsp; &nbsp; خود همانجا طرح عاشورا فكند</div><div>&nbsp;</div><div>2ـ برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون عمر بن سعد روز یازدهم محـرم به كوفه آمد و عبـیدالله بن زیـاد، بـابرگزاری مجلس باشكوهی، اذن عمومی داد تا مردم در مجلسش حاضر شوند. آن گاه سر مقدس امام حسین‌(علیه السلام) را مقابل او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم می‌نمود و با چوبی كه در دست داشت جسارت می‌كرد. در این هنگام زید بن ارقم برخاست و در حالیكه می‌گریست، فریاد زد: «چوبت را از لب و دندان حسین‌(علیه السلام) بردار كه من با چشم خود دیدم رسول خدا‌(صلی الله علیه و اله) لبان مبارك خویش را بر همین لب و دهان گذارده بود!» ابن زیاد ملعون به او گفت: «اگر پیرمردی سالخورده نبودی و عقل خود را از دست نداده بودی، گردنت را می‌زدم!» پس در این هنگام زید از جا برخاست و روانة خانه‌اش شد</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>دوازده محرّم الحرام</div><div>&nbsp;</div><div>١ـ دفن شهدای كربلا</div><div>٢ـ ورود کاروان اسرای کربلا به كوفه ٣ـ شهادت امام سجاد‌(علیه السلام)</div><div>1ـ دفن شهدای كربلا</div><div>روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق. عده‌ای از قبیلة بنی‌اسد برای دفن بدن مطهر امام حسین(علیه السلام) و اصحابشان به كربلا آمدند. اما از آنجا كه بدن‌ها معمولاً سر نداشتند و بیشتر آنها بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بود و قابل شناسایی نبودند، بنی اسد متحیر شده بودند. در این هنگام امام سجاد(علیه السلام) به معجزة الهی تشریف آوردند و بدن‌ها را یك به یك به آنان معرفی نمودند و خود آن حضرت نیز بدن مطهر پدر بزرگوارش را در حالی‌كه به شدت می‌گریستند به خاك سپردند. سپس روی قبر مطهر چنین نوشتند: « هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذّی قتلوه عطشاناً غریباً».</div><div>2ـ ورود کاروان اسرای کربلا به كوفه</div><div>در صبح روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق. كاروان اُسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) وارد كوفه شدند. سرهای مقدس شهدا را در جلوی محمل‌ها حركت می‌دادند تا اینكه این كاروان را در تمام كوچه‌ و بازارهای شهر گرداندند. راوی در بیان گوشه‌ای از این جریان، چنین می‌گـوید: «دیـدم مـردم كوفه به كودكان گرسنه‌ای كه در محملها نشسته بودند، نان و خرما می‌دادند كه در این اثنا حضرت ام كلثوم‌(سلام الله علیها) با مشاهدة این رفتار، فریاد برآوردند: «ای مردم كوفه! صدقه بر ما خاندان حرام است!»؛ و نان و خرما را از دست كودكان می‌گرفتند و پس می‌دادند. صدای شیون و گریة مرد و زن بلند شده بود كه دوباره حضرت ام كلثوم(سلام الله علیها) فرمودند: «ای مردم كوفه! مردانتان ما را می‌كشند و زنانتان به حال ما می‌گریند؟! میان ما و شما، خدا در روز قیامت داوری می‌كند.» در این هنگام حضرت زینب‌(سلام الله علیها)، حضرت فاطمه صغری(سلام الله علیها)، حضرت ام‌كلثوم (سلام الله علیها) و امام زین‌العابدین‌(علیه السلام) هر كدام خطبه‌های جداگانه‌ای ایراد فرمودند كه در این خطبه‌ها، علاوه بر بیان فضایل اهل بیت‌(علیهم السلام)، مظلومیت امام حسین‌(علیه السلام) و اصحابشان و بی‌وفایی و بیعت شكنی مردم كوفه را یادآور شده و به افشاگری دستگاه حكومت یزید پرداخته‌ شده است. &nbsp;3ـ شهادت امام سجاد‌(علیه السلام)</div><div>بنا بر روایتی شهادت امام سجاد‌(علیه السلام) در روز دوازدهم محرم سال 94 هـ . ق. در 57 سالگی واقع شد. حضرت زین‌العابدین‌(علیه السلام) در دوران خفقان و مظلومیت شیعه به سر می‌بردند؛ از این رو مجال حضور فعال درجامعه را نداشتند. با وجود این اوضاع و احوال، به نشر احكام و مسایل دین اسلام به هر نحو ممكن می‌پرداختند. از آن جمله بسیاری از مسایل مهم اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی و ... را در قالب دعا برای شیعیان بیان می‌فرمودند. مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود كه سرانجام به دست ولید‌بن عبدالملك مسموم شدند &nbsp;و به شهادت رسیدند و پیكر پاكشان در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد .</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>سیزده محرّم الحرام</div><div>&nbsp;</div><div>١ـ اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد</div><div>٢ـ نامه عبیدالله بن زیاد به یزید ٣ـ شهادت عبدالله بن عفیف</div><div>1ـ اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد</div><div>در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق. بعد از آنكه سرهای مقدس شهدای كربلا را به همراه اسرای اهل بیت(علیهم السلام) در شهر كوفه گرداندند، اهل بیت امام حسین(علیهم السلام) را وارد دارالامارة ابن زیاد كردند. آن ملعون دستور داد تا سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیهم السلام) را پیش رویش قرار دهند؛ آن گاه زنان و كودكان آن حضرت را به همراه امام سجاد‌(علیهم السلام) در حالیكه با طناب بسته بودند، وارد مجلس او نمودند و در برابر آن ملعون ایستاده نگاه داشتند. نقل شده است كه حضرت زینب‌(سلام الله علیها) به صورت ناشناس و در حالی كه لباس‌های كهنه‌ای دربر داشتند، وارد مجلس شدند و گوشه‌ای از قصر در كنار زنان نشستند. ابن زیاد سؤال كرد: «این كه بود در آنجا با گروهی از زنان نشست؟!» حضرت زینب(سلام الله علیها) پاسخ ندادند. ابن زیاد برای بار دوم و سوم سؤال خود را تكرار كرد. تا اینكه یكی از كنیزان گفت: «این بانو دختر فاطمه(سلام الله علیها)، دختر رسول خداست». ابن زیاد روی به جانب حضرت زینب(سلام الله علیها) نمود و گفت: «خدای را سپاس كه شما را رسوا كرد و كشت! و گفته‌های شما نادرست از كار درآمد!» حضرت زینب‌(سلام الله علیها) فرمودند: «خدای را سپاس كه ما را به پیامبر خود، حضرت محمد(صلی الله علیه و اله) گرامی داشت و از پلیدی‌ها پاك گردانید. فاسق، رسوا می‌شود و نابكار دروغ می‌گوید و چنین فردی، ما نیستیم بلكه دیگری است». ابن زیاد ملعون گفت: «كار خدا را با برادر و اهل بیت خود چگونه دیدی؟!» حضرت زینب‌(سلام الله علیها) فرمود: «چیزی جز نیكی و زیبایی از جانب خداوند ندیدم. آنان گروهی بودند كه خداوند شهادت را بر ایشان مقدّر فرموده بود كه به سوی جایگاه ابدی خویش شتافتند و در آن آرمیدند». عبیدالله بن زیاد از پاسخ‌های كوبندة آن حضرت بسیار خشمگین شد و تصمیم به قتل ایشان گرفت ولی عمر بن حریث گفت: «او زن است و زن را بر سخنش ملامت نمی كنند». هم چنین در برابر جواب‌های كوبندة حضرت سجاد‌(علیه السلام) ارادة قتل آن حضرت را نمود كه با وساطت حضرت زینب‌(سلام الله علیها) از قصد پلیدش منصرف شد . پس از برگزاری این مجلس شوم، عبیدالله دستور داد تا اهل بیت‌ امام حسین‌ (علیهم السلام) را در زندان كوفه نگه دارند و نیز قاصدان خبر قتل امام حسین‌(علیه السلام) را در همه جا منتشر كنند .</div><div>2ـ نامة عبیدالله بن زیاد به یزید</div><div>در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق. عبیدالله به یزید نامه‌ای نوشت و او را از شهادت امام حسین‌(علیه السلام) و اهل بیت آن حضرت با خبر ساخت. چون نامه به دست یزید رسید و از مضمون آن آگاه شد، در جواب نوشت تا سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدا را به همراه اسیران به سمت شام بفرستد.</div><div>3ـ شهادت عبدالله بن عفیف‌</div><div>عبدالله بن عفیف ازدی یکی از اصحاب بزرگوار امیرمؤمنان (علیه السلام) بود كه در جنگ‌های جمل و صفین در ركاب آن حضرت جنگید و دو چشم خویش را از دست داد و از آن پس مدام به عبادت مشغول بود. او در سیزدهم محرّم الحرام سال 61 هـ .ق. به دستور عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. جریان شهادت عبدالله بن عفیف چنین بود: او در مسجد كوفه حاضر بود و سخنان عبیدالله بن زیاد را گوش می‌كرد. آن گاه كه ابن زیاد گفت: «حمد خدایی را كه حق و اهل حق و حقیقت را پیروز كرد و یزید و پیروانش را نصرت داد و كذّاب پسر كذّاب را بكشت!!»، او با تمام شجاعت و دلیری از جا برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! كذّاب تویی و پدرت و آنكس كه تو و پدرت را بر این جایگاه و سِمَت قرار داد. ای دشمن خدا! فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و اله) را از دم شمشیر می‌گذرانی و این چنین جسورانه بر منبر مؤمنان سخن می‌گویی؟! عبیدالله بن زیاد كه انتظار چنین پیش‌آمدی را نداشت با شدت عصبانیت فریاد زد: «او را نزد من بیاورید». مأموران از هر طرف هجوم آوردند تا او را بگیرند اما حمایت شدید افراد قبیلة عبدالله بن عفیف آنان را ناكام گذاشت. شب هنگام مأموران پلید ابن زیاد به خانه او ریختند و آن بزرگوار را از خانه خارج كردند و با ضربات شمشیر به شهادت رساندند. آنگاه ابن زیاد ملعون دستور داد تا سر از بدنش جدا کرده، &nbsp;بدنش را در كوفه به دار آویزند</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>پانزده محرّم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;ورود نمایندگان طایفة «نَخَع» به مدینه و پذیرش دین اسلام</div><div>رسول گرامی اسلام‌(صلی الله علیه و اله) در مدت 23 سال در مكه و مدینه مردم را به دین مبین اسلام دعوت می‌نمودند و از شرك، بت‌پرستی و كفر باز می‌داشتند. در این مدت بسیاری از طایفه‌های شبه جزیرة عربستان با میل و رغبت باطنی خویش، دین اسلام را پذیرا می شدند و خود را از گمراهی رهایی می‌بخشیدند. بنابر نقل تاریخ نویسان، آخرین گروهی كه بر پیامبرخدا وارد شدند و اسلام اختیار نمودند، طایفة «نَخَع» بود. از این طایفه، حدود دویست تن در پانزدهم محرم سال 11 هـ .ق. وارد مدینه شده، به محضر رسول خدا‌(صلی الله علیه و اله) رسیدند و با آن حضرت بیعت نمودند و به دین مبین اسلام گرویدند. بعدها نیز مردان این قبیله در حمایت از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و اله) فداكاری‌های فراوانی کردند.</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>19 محرّم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;حركت كاروان اسیران كربلا از كوفه به طرف شام</div><div>یزید ملعون در جواب نامة عبیدالله بن زیاد به او دستور داد تا كاروان اُسرای كربلا را به همراه سرهای مطهر شهدا به شام بفرستد.از این رو در روز نوزدهم محرم سال 61 هـ .ق. این كاروان از كوفه به طرف شام حركت كرد. &nbsp;البته برخی نقل كرده‌انـد كه ابن زیاد زن‌ های غیر هاشمیه در كاروان اُسرا را با شفاعت اقوامشان آزاد کرد و فقط زن‌های هاشمیه برای اسارت به شام برده شدند</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>20 محرّم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;مراسم عروسی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)</div><div>بنا بر قول مشهور شب بیست و یكم محرم سال دوم هجری شب عروسی زینت زنان بهشت، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرمؤمنان علی‌(علیه السلام) است. در روایتی از امام صادق‌(علیه السلام) آمده است كه: «اگر خداوند متعال، علی‌(علیه السلام) را برای زهرا (سلام الله علیها) نمی‌آفرید، در سراسر زمین از آدم گرفته تا انسان‌های بعدی، همسر و همتایی برای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) وجود نداشت». در مورد جریان این مراسم چنین نقل شده است كه در این شب، پیامبر اكرم‌(صلی الله علیه و اله) پارچه ای طلبیدند و بر پشت استر خود كه «شهبا» نام داشت، افكندند و به حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) فرمودند: «بر آن سوار شو» پس فاطمه سوار شد. سلمان فارسی، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، زمام استر را گرفت و رسول خدا‌ در پشت سر حركت می‌كردند. در مسیر راه جبرئیل و میكائیل با هفتاد هزار فرشته حضرت زهرا(سلام الله علیها) را همراهی می‌كردند و تكبیر می‌گفتند. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نیز تكبیر می‌گفت، و به این ترتیب تكبیرگفتن در عروسی‌ها سنت گردید. پس از آنكه پیامبر(صلی الله علیه و اله) آن¬ها را تا خانه زفاف بدرقه نمودند، در آن خانه برای آن دو بزرگوار دعا كردند و سپس از خانه بیرون آمدند .</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>25 محرّم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;١ـ شهادت سیّد الساجدین علی بن الحسین‌(علیهما السلام)</div><div>٢ـ قتل «محمد امین» به دستور برادرش «مأمون»</div><div>1ـ شهادت سیّد الساجدین علی بن الحسین‌(علیهما السلام) بنا بر روایت مشهور امام سجاد(علیه السلام) در 25 محرّم الحرام سال 94 هـ .ق. به شهادت رسیدند. آن حضرت پس از گذراندن عمری پر بركت كه در یكی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام واقع شد، ویژگی‌های مهمی در بین مردم داشتند؛ زیرا فضایل و مكارم اخلاقی آن حضرت در هر مجلس و محفلی بیان می‌شد و امام در دل‌ها و عواطف مردم جا گرفته بود. این وضع بر امویان بسیار سخت بود و آنها را می‌رنجاند و از همه كس بیشتر ولید بن عبدالملك، كینة امام را در دل داشت كه بارها می‌گفت: «من تا وقتی علی بن الحسین‌(علیه السلام) در دنیا باشد راحت نیستم». از این رو وقتی ولید زمام سلطنت را به دست گرفت، مصمم شد امام را مسموم كند؛ لذا زهر كشنده‌ای برای كارگزارش در مدینه فرستاد و به او دستور داد تا آن را به امام بخوراند و آن نانجیب نیز دستور ولید ملعون را عملی كرد. زهر در بدن نازنین امام كارگر شد و بدین صورت حضرت سید الساجدین، علی بن الحسین‌(سلام الله علیها) در 57 سالگی در مدینة طیبه به شهادت رسیدند. از پیكر پاك امام سجاد‌(علیه السلام) در شهر مدینه تشییع بی‌نظیری شد. توده‌های مردم از مناطق مختلف بر جنازة آن حضرت حاضر شدند و همگی با دل‌های پریشان و شكسته در هاله‌ای از اشك با امام مظلوم خویش وداع كردند. امام باقر(علیه السلام) بدن مطهر پدر گرامیشان را در قبرستان بقیع در كنار قبر عمویشان حضرت مجتبی‌(علیه السلام) به خاك سپردند .</div><div>2ـ قتل «محمد امین» به دستور برادرش «مأمون»</div><div>هارون الرشید در زمان حیات خود، پسر خویش محمد امین را كه مادرش زبیده بود، جانشین خویش قرار داد و پسر دیگرش عبدالله مأمون را كه بزرگتر از امین بود، ولیعهد امین قرار داد. پس از مرگ هارون، امین به مدت پنج سال خلافت كرد و برادرش را از ولیعهدی خلع نمود. مأمون كه در خراسان امارت داشت به كمك ایرانیان بر ضد برادرش قیام كرد و سرانجام طاهر بن حسین ذوالیمینین را با سپاهی عظیم به بغداد فرستاد و در جنگی كه بین دو سپاه مأمون و امین در گرفت، سپاه امین شكست خورد و طاهر، فرماندة سپاه مأمون، در 25 محرم سال 198 هـ .ق. امین را كشت و سرش را به مرو منتقل كرد و بدین گونه خلافت عباسی به مأمون منتقل شد .</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>26محرّم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;١ـ شهادت علی بن الحسن المثلث‌</div><div>٢ـ محاصرة شهر مكه و سنگ باران كعبه توسط سپاه یزید</div><div>1ـ شهادت علی بن الحسن المثلث</div><div>در بیست و ششم محرم سال 146 هـ .ق. علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی (علیه السلام) در 45 سالگی در زندان منصور كه در آن روز و شب تشخیص داده نمی‌شد، در حالیكه غل و زنجیر بر دست و پای مباركش بود به درجة والای شهادت نایل شد .</div><div>2ـ محاصرة شهر مكه و سنگ باران كعبه توسط سپاه یزید</div><div>بعد از شهادت سید الشهداء‌(علیه السلام) و یارانشان در كربلا و اسارت اهل بیت آن حضرت چهرة یزید بن معاویه بیش از پیش برای همة مسلمانان بی اعتبار و بی‌مقدار شد و همچنین فساد و بی‌بندوباری دربار یزید، مردم را به شورش بر ضد حكومت یزید واداشت. به همین علت شورش‌هایی بر ضد یزید در سال 63 هـ .ق. در حجاز به وجود آمد كه از آن جمله اهالی مكه اقدام به مخالفت علنی و درگیری مسلحانه با سپاهیان و عاملان یزید در آن شهر كردند و توانستند مكه را از دست عامل یزید بیرون آورند. پس از انتشار این خبر، سپاهیان شام به مكه هجوم بردند و در 26 محرم سال 64 هـ .ق. آن شهر را محاصره نمودند و بر اهالی آن بسیار سخت گرفتند. آنها بر بلندیهای اطراف مكه، منجنیق‌های بزرگی نصیب كرده بودند و به وسیلة آنها مكه را سنگ‌باران می‌كردند. مردم شهر به مسجدالحرام پناه بردند ولی حَصین بن نُمِیر دستور داد تا مسجدالحرام و كعبه را نیز نشانه گیرند و این محاصره و تهاجم به مکه تا 45 روز ادامه داشت .</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>&nbsp;</div><div>28محرم الحرام</div><div><br></div><div>&nbsp;١ـ رحلت حذیفة بن یمان</div><div>٢ـ ورود كاروان اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) به بعلبك ٣ـ تبعید امام جواد‌(علیه السلام) به بغداد</div><div>1ـ رحلت حُذیفة بن یمان</div><div>حذیفة بن یمان یكی از اصحـاب بـزرگوار رسول گـرامی اسـلام‌ و از خواص امیرمؤمنان علی‌(علیه السلام) بود. حذیفه یكی از هفت نفری بود كه بر جنازة مطهر حضرت صدیقة طاهره، فاطمة زهرا‌ (سلام الله علیها) &nbsp;نماز خواند. در جریان توطئة قتلی كه منافقان پس از واقعة غدیرخم چیدند و می‌خواستند در بازگشت از غدیرخم در مسیر راهی كه از میان كوه می‌گذشت شتر پیامبر(صلی الله علیه و اله) را بترسانند تا برمد و حضرت به دره سقوط كند، كه جبرئیل این نقشه را به اطلاع رسول خدا(صلی الله علیه و اله) رسانید. پیامبر‌(صلی الله علیه و اله) چون به محل مورد نظر رسید، منافقان با چهره‌های بسته هر كدام ظرفی كه داخل آن پر از سنگ ریزه بود، رها كردند و شروع به سر و صدا و فریاد نمودند؛ اما عمار، مهار ناقة رسول خدا‌ را محكم گرفته و حذیفه هم در كنار آن حضرت بود كه سرانجام توطئة پلید آن منافقان كور دل نقش بر آب شد. پیامبر اكرم منافقان را یك به یك به جناب حُذیفه معرفی نمود كه آنها عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، ابوعبیده، معاذ بن جبل، سالم، معاویه، عمروبنالعاص، طلحه، سعدبن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسی اشعری، مغیرة بن شعبه و ابوهریره، كه حذیفه همه را به خاطر سپرد و به همین دلیل غاصبان خـلافت بعد از آن واقعه از حذیفه می‌ترسیدند كه مبادا آنها را به مردم معرفی كند . حذیفه سالها والی مداین بود و چهل روز پس از آنكه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خلافت رسیدند، در آنجا رحلت فرمود و به خاك سپرده شد. او قبل از رحلت به دو فرزندش، صفوان و سعید، وصیت كرد كه همیشه ملازم امیرمؤمنان‌(علیه السلام) باشند و ایشان هم به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین به شهادت رسیدند .</div><div>2ـ ورود كاروان اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) به بعلبك بنا بر نقلی، كاروان اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) در بیست و هشتم محرم سال 61 هـ .ق. در مسیر شام وارد شهر بعلبك شدند كه مردم جاهل این شهر به استقبال نیزه‌داران و مأموران حكومتی رفتند و از آنان پذیرایی مفصلی نمودند. حضرت امّ كلثوم(سلام الله علیها) با دیدن این منظره در حق آنان نفرین كردند . 3ـ تبعید امام جواد‌(علیه السلام) به بغداد در 28 محرم سال 220 هـ .ق. امام جواد(علیه السلام) به دستور معتصم از مدینه به بغداد تبعید شد .</div><div>معتصم برای اینکه امام جواد (علیه السلام)را بیشتر زیر نظر داشته باشد و ارتباطات شیعیان را با آن حضرت کنترل و محدود کند، دستور داد تا امام از مدینه به بغداد هجرت نماید.</div> text/html 2019-09-13T21:34:19+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی امام سجاد.ع.بین نمازوقت دعاگریه می کنی http://mamj.mihanblog.com/post/7531 <div style="text-align: center;">بین نماز، وقت دعا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;">با هر بهانه در همه جا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">در التهاب آهِ خودت آب می شوی&nbsp;</div><div style="text-align: center;">می سوزی و بدون صدا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره کرد&nbsp;</div><div style="text-align: center;">اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی&nbsp;</div><div style="text-align: center;">وقتی برای خون خدا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود&nbsp;</div><div style="text-align: center;">با ناله های واعطشا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">با یاد روزهای اسارت چه می کشی؟&nbsp;</div><div style="text-align: center;">هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار&nbsp;</div><div style="text-align: center;">هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">هم پای نیزه ها همه جا گریه کرده ای&nbsp;</div><div style="text-align: center;">هم با تمام مرثیه ها گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">دیگر بس است "چشم ترت درد می کند "!&nbsp;</div><div style="text-align: center;">از بس که غرق اشک عزا گریه می کنی&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">یوسف رحیمی&nbsp;</div><div><br></div> text/html 2019-09-13T10:16:59+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعارذکرمصیبت میکند الشام الشام http://mamj.mihanblog.com/post/7530 <div><br></div><div style="text-align: center;">ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;">تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را&nbsp;</div><div style="text-align: center;">یک جا روایت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">موی سپید و چهره ای در هم شکسته&nbsp;</div><div style="text-align: center;">از چه حکایت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی&nbsp;</div><div style="text-align: center;">یاد اسارت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی&nbsp;</div><div style="text-align: center;">عرض ارادت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری&nbsp;</div><div style="text-align: center;">ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید&nbsp;</div><div style="text-align: center;">تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">قرآن پرپر روی نیزه غربتت را&nbsp;</div><div style="text-align: center;">هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش&nbsp;</div><div style="text-align: center;">بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه&nbsp;</div><div style="text-align: center;">خود را فدایت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس&nbsp;</div><div style="text-align: center;">چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">کنج تنوری حنجری آتش گرفته&nbsp;</div><div style="text-align: center;">ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام&nbsp;</div> text/html 2019-09-13T10:14:11+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعار لاله سرخ شهادت تن تبدارمن است http://mamj.mihanblog.com/post/7529 <div style="text-align: center;">لاله سرخ شهادت تن تبدار من است</div><div style="text-align: center;">چشمه فیض خدا چشم گهر بار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">حافظ خون پیام شهدای ره دین</div><div style="text-align: center;">لب گویای من و دیده خونبار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">داغ یکدشت شهید و غم یک دشت اسیر</div><div style="text-align: center;">این همه بار گران بر تن بیمار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">پای در سلسله ودست به دامان وصال</div><div style="text-align: center;">دشمن از بی خردی در پی آزار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">دشمنم بسته به زنجیر ولی غافل از آن</div><div style="text-align: center;">که بر انداختن ریشه او کار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">تا بر انداز یبنیاد ستم می جنگم</div><div style="text-align: center;">اشک من منطق من حربه پیکار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">پرچم نهضت خونین شهیدان خدا</div><div style="text-align: center;">گرچه بر دوش من و عمه افکار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">صبر را بین که در این مرحله از وادی عشق</div><div style="text-align: center;">سخت بیمارم و او باز پرستار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">آنکه در کرببلا بود انیس پدرم</div><div style="text-align: center;">درره شام بلا مونس و غمخوار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">در کنار شهدا جان مرا باز خرید</div><div style="text-align: center;">عمه ام بعد خداوند نگهدار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">خواهر کوچک من همچو گلی پرپر شد</div><div style="text-align: center;">اشک طفلان زغمش شمع شب تار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">از غم اصغر و اکبر جگرم می سوزد</div><div style="text-align: center;">آه از این غم که خداوندخبر دار من است</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">در ره آل عیل عمر مؤید طی شد</div><div style="text-align: center;">شاهد زنده من دفتر اشعار من است</div><div style="text-align: center;">سید رضامؤید&nbsp;</div><div><br></div> text/html 2019-09-13T07:39:03+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام) http://mamj.mihanblog.com/post/7528 text/html 2019-09-13T07:34:39+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی اشعارشهادت امام سجاد (علیه السلام) http://mamj.mihanblog.com/post/7527 <div style="text-align: center;">شعر شهادت امام سجاد(ع) رضا قاسمی</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">در چهل سالِ گذشته اشک من رگبار بود</div><div style="text-align: center;">ابرِ باران‌زای چشمم روز و شب پربار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">از گلویم آب خوش پایین نرفته هیچ وقت</div><div style="text-align: center;">کامم از خشکیِ داغِ تشنگی سرشار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">زندگی کردم تمام خاطرات خویش را</div><div style="text-align: center;">پیش چشمم روضه‌ها هر روز ، در تکرار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">آه از آن لحظه که دیدم جسم بابا را به خاک</div><div style="text-align: center;">پیکری که روی آن انگار ، یک نیزار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">از همان ساعت که روی نیزه‌ها خورشید رفت</div><div style="text-align: center;">دائما پیش نگاهم رقص نیزه‌دار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">من نماز اشک می‌خواندم به محراب بلا</div><div style="text-align: center;">روبرویم روی نیزه قبله ای سیّار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">وای ، از شام و تمام چشم‌های هیز آن</div><div style="text-align: center;">دست‌هایم بسته بود و عمه در بازار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">روضه‌های شام ، از کرب و بلا هم بدتر است</div><div style="text-align: center;">مُردم از این داغ ، که ناموس ، در انظار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">وای ، از طشت طلا و قاریِ بزمِ شراب</div><div style="text-align: center;">آیه خواند و در جوابش خیزران در کار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">وای ، از چشمِ خریدار و نگاه هرزه اش</div><div style="text-align: center;">کار او اصرار و کار عمه‌ام انکار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">کاش پایم وا نمی‌شد روی این دنیای پست</div><div style="text-align: center;">روزگار از بسکه با من سخت و بدرفتار بود</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">منشاء این هتک حرمتها همان روزی ست که</div><div style="text-align: center;">دید ، حیدر همسرش بین در و دیوار بود</div> text/html 2019-09-12T20:01:49+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی زندگی نامه امام سجاد(علیه السلام) http://mamj.mihanblog.com/post/7526 <div>امام سجاد علیه السلام فرزند حضرت امام حسین علیه السلام و شهربانو، چهارمین امام شیعیان می باشند که در سوم شعبان سال 38 ه.ق زاده شدند. نام مبارک ایشان علی و مشهورترین القاب ایشان «زین العابدین» و «سجاد» می باشد.</div><div>دوران كودكی را در مدینه سپری كردند و مدت دو سال از امامت جدش، امیرمؤمنان علیه السلام و ده سال از امامت عمویش، امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال از امامت پدر بزرگوارش، امام حسین علیه السلام را درك نمودند.</div><div>در محرم سال 61 هجری قمری در جریان قیام امام حسین علیه السلام، در سرزمین كربلا حضور داشت و پس از آن فاجعه دردناك به امامت رسیدند که به مدت 34 سال به طول انجامید. ایشان در محرم سال 95 ه.ق به شهادت رسیدند.</div><div>لقبها و کنیه ها</div><div>کنیه هایش ابوالحسن، ابوالحسین، ابومحمّد و ابوعبداللّه است</div><div>القابش زین العابدین، سیدالساجدین، سجاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر است «ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت داده‌اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه‌های سجده‌اش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.</div><div>امام سجاد(ع) در زمان خویش به نامهای «علی الخیر»، «علی الاصغر» و«علی العابد» شهرت داشت</div><div>همسران و فرزندان</div><div>در منابع تاریخی تعداد فرزندان امام سجاد(ع) ۱۵ نفر ذکر شده که ۱۱نفر آنها پسر و ۴ نفر دختر بوده‌اند</div><div>نامهای فرزندان و همسران امام طبق نوشته شیخ مفید چنین است:</div><div>1.امام محمد باقر(ع) که مادرش ام عبدالله دختر (امام حسن) بوده است.</div><div>2.عبدالله3.حسن4حسین اکبر، مادر این سه یک کنیز بوده است.</div><div>5.زید6.عمر، مادر این دو یک کنیز بوده است.</div><div>7.حسین اصغر8.عبدالرحمن9.سلیمان، مادر این سه یک کنیز بوده است.</div><div>10.علی که کوچکترین فرزند امام سجاد(ع) بوده است.</div><div>11.خدیجه که مادر این دو یک کنیز بوده است.</div><div>12.محمد اصغر مادرش کنیز بوده است.</div><div>13.فاطمه14.علّیه15.ام کلثوم، که مادر این سه یک کنیز بوده است.</div><div>اوضاع سیاسی در دوران امامت امام سجاد علیه السلام</div><div>امام سجاد علیه السلام پس از فاجعه کربلا به امامت رسید و با توجه به وضعیت زمان و اختناق حاكم در آن دوران، اقدام به یك سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و مبارزات غیرمستقیم نمود.</div><div>ماجرای نهضت كربلا، یك حادثه بزرگ سیاسی بود که امام سجّاد علیه السلام در پیدایش آن و ابلاغ پیام شهیدان و پیگیری نتایج نهضت نقش اصلی را داشت، آن حضرت پس از ماجرای خونین عاشورا، چه هنگام اسارت و چه هنگام بازگشت به مدینه، در هر فرصتی مردم را بر ضدّ طاغوت عصر، یزید بن معاویه می شوراند، خطبه غرّا و كوبنده او در شام، یزید و حكومتش را رسوا نمود و ماهیّت پلید حكومت خودكامه او را افشا كرد.</div><div>دعاها و تالیفات امام سجاد علیه السلام</div><div>صحیفه سجادیه:</div><div>صحیفه سجادیه مشتمل كه محققین، اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد نهاده اند. مشتمل بر 54 دعا از آن حضرت است.دعای بیستم مشهور به دعای مكارم الاخلاق و دعای چهل و هفتم مشهور به دعای عرفه از ادعیه مشهور در بین عموم می باشد. این صحیفه در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت علیه السلام، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یك دوره معارف اسلامى را آموزش مى دهد. همچنین صحیفه سجّادیه، یكی از نمادهای عرفانی و زاییده اندیشه های معرفت شناسی امام سجّاد علیه السلام است.</div><div>دیگر آثار آن حضرت:</div><div>مناسك حج: یكی دیگر از كتب آن حضرت است كه فرزندان آن حضرت این كتاب را نقل كرده اند.</div><div>رساله حقوق: از دیگر آثار گرانسنگ آن حضرت كه جامع آداب سلوك فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته است، رساله حقوق آن حضرت است.</div><div>الجامع فی الفقه: عنوان یكی دیگر از آثار آن حضرت است كه ابوحمزه ثمالی نقل كرده است.</div><div>صحیفة الزهد: كتاب دیگری است كه توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است.</div><div>کتاب حدیث: كتاب دیگری كه توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده، كتابی است كه امام سجاد علیه السلام آن را گردآوری نموده است.</div><div>منابع: امام سجاد علیه السلام؛ جمال نیایشگران، احمد ترابی، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد، 1388.</div><div>امام سجاد علیه السلام؛ سرچشمه ی کمالات انسانی، محمد محمدی اشتهاردی، قدس، مهر، 1382.</div><div>پیشوایان هدایت 6 ـ حضرت امام سجاد علیه السلام، سید منذر حکیم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل البیت علیه السلام، تهران، 1384.</div> text/html 2019-09-10T14:59:29+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی وقایع روزعاشورا http://mamj.mihanblog.com/post/7525 <div>این مقاله دربارهٔ واقعه کربلا است. برای اطلاع از تحلیل‌های آن، قیام امام حسین (ع) را ببینید.</div><div>واقعه کربلا یا واقعه عاشورا، نبرد امام حسین(ع) و یارانش در کربلا با سپاه کوفه که برای یزید بن معاویه دومین حاکم اموی می‌جنگیدند. این واقعه که در روز دهم محرم سال ۶۱ق و به دنبال بیعت‌نکردن امام حسین(ع) با یزید رخ داد، به شهادت آن امام و یارانش و نیز اسارت اهل بیتش انجامید. این واقعه دلخراش‌ترین واقعه در تاریخ اسلام دانسته شده است و از این‌رو شیعیان بزرگترین مراسم عزاداری خود را در سال‌روز آن برگزار می‌کنند و به سوگواری می‌پردازند.</div><div><br></div><div>واقعه کربلا با مرگ معاویة بن ابی‌سفیان در ۱۵ رجب ۶۰ق و شروع حاکمیت فرزندش یزید آغاز شد و با بازگرداندن اسیران کربلا به مدینه پایان یافت. حاکم مدینه تلاش کرد از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد از این‌رو حسین بن علی برای گریز از بیعت، شبانه از مدینه خارج شد و به طرف مکه حرکت کرد. در این سفر، خانواده امام حسین، شماری از بنی‌هاشم و برخی از شیعیان او را همراهی می‌کردند.</div><div><br></div><div>امام حسین(ع) حدود چهار ماه در مکه ماند. در این مدت نامه‌هایی از اهالی کوفه به دست او می‌رسید که از او خواسته بودند به کوفه برود. با توجه به احتمال ترور امام حسین در مکه به دست عاملان یزید و نیز دعوت کوفیان، او در روز ۸ ذی‌الحجه راهی کوفه شد و پیش از رسیدن به کوفه، از پیمان‌شکنی کوفیان باخبر شد و پس از آن‌که حر بن یزید راه را بر کاروانش بست، به سمت کربلا رفت و در آنجا با لشکری روبه‌رو شد که عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد را به فرماندهی آن منصوب کرده بود.</div><div><br></div><div>دو سپاه در ۱۰ محرم معروف به روز عاشورا با هم جنگیدند. پس از آن که امام حسین و یارانش شهید شدند، لشکریان عمر بن سعد، با اسب بر بدن آنان تاختند. همچنین در عصر روز عاشورا سپاه یزید به خیمه‌های امام حسین حمله کرد و آنها را آتش زد و سپس بازماندگان را به اسارت برد. امام سجاد(ع) که به علت بیماری درگیر جنگ نشده بود و حضرت زینب در میان اسیران بودند. سپاهیان عمر بن سعد سرهای شهیدان را به نیزه زدند و به همراه اسیران به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و از آنجا به شام نزد یزید بردند.</div> text/html 2019-09-09T04:52:34+01:00 mamj.mihanblog.com سیدمحمد موسوی غش کردن حضرت زینب.س.درشب عاشورا http://mamj.mihanblog.com/post/7524 <div>&nbsp;</div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div>گفت وگوی امام حسین(ع) برای یاران</div><div><br></div><div>امشب، شب عاشوراست. نماز عشاء به امامت امام انسانیت تمام شده است. اینک امام حسین( درود خدابر او باد) اصحاب خود را جمع کرده تا با آنان گفت وگو کند.</div><div><br></div><div>امام سجاد(ع) در روایتی می‌فرماید که امام حسین با اصحاب خود گفت:&nbsp;</div><div>... همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی شناسم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر نمی دانم، خداوند شما را جزای خیر دهد. آگاه باشید که من هدف دیگری برای جماعت داشتم و ایشان را به راه اطاعت و متابعت از خداوند می پنداشتم اما اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.&nbsp;</div><div>امشب بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر سویی که می خواهید کوچ کنید. اکنون پرده شب شما را فرو گرفته است. در این سیاهی شب به هر سو که می خواهید بروید. این جماعت مرا می خواهند و چون مرا بکشند به غیر از من نپردازند.</div><div><br></div><div>پاسخ حضرت عباس(ع) و برخی یاران</div><div>وقتی سخن امام به اینجا رسید، اول کسی که سخن گفت عباس بن علی (ع) بود و سپس برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر که عرض کردند: برای چه این کار را بکنیم؟ آیا برای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند این کار ناشایسته را از ما دور کند.</div><div><br></div><div>گفت وگوی امام با فرزندان عقیل و پاسخ آنها</div><div>پس آن امام حسین رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل برای شما کافی است. بیشتر از این نباید مصیبت ببینید. من به شما اجازه می دهم هر کجا می خواهید بروید.&nbsp;</div><div>آنها عرض کردند: سبحان الله. مردم به ما چه می گویند و ما چه جوابی داریم بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعممان برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم، بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری برای یاری او به کار بریم؟ نه به خدا سوگند، ما چنین کار ناشایسته‌ ای نخواهیم کرد، بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا می کنیم و با دشمن تو مبارزه می کنیم تا هر چه برای شما پیش می آید برای ما هم پیش بیاید...."</div><div><br></div><div>سخنان مسلم بن عوسجه خطاب به امام حسین</div><div>در این وقت "مسلم بن عوسجه" برخاست و به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول الله! آیا فکر می کنی ما کسانی هستیم که دست از تو بر می داریم.&nbsp;</div><div>پس با کدام دلیل در نزد خداوند، عذر بخواهیم؟ لاوالله. من از خدمت شما جدا نمی شوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو ببرم. تا دستة شمشیر در دست من باشد دشمنان را از پای در خواهم آورد و حتی اگر سلاحی برای جنگ نداشته باشم با سنگ با ایشان مبارزه خواهم کرد. سوگند به خدا که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم، تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم. به خدا سوگند که من در مقام یاری تو، در مرتبه‌ای هستم که اگر هفتاد بار کشته ‌شوم و باز زنده شوم و مرا بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؛ تا زمانی که مرگ را در خدمت شما ملاقات کنم. چگونه به شما خدمت نکنم با وجودی که شهادت را راه شما، مرگ نیست بلکه کرامت جاودان و سعادت ابدی است.</div><div><br></div><div>سخنان زهیر بن قین خطاب به امام حسین</div><div>پس از او " زهیر بن قین" برخاست و عرض کرد: به خدا سوگند که من نیز دوست دارم هزار بار کشته شوم وزنده گردم اما تو ای پسر رسول خدا زنده باشی و خداوند مرگ را از شما دور کند.</div><div><br></div><div>&nbsp;</div><div><br></div><div>وقتی امام حسین چراغ ها را خاموش کرد تا کسی خجالت نکشد</div><div>پس حضرت امام حسین(ع) همگی را دعای خیر فرمود. سپس دستور دادند چراغ ها را خاموش کنند و به اصحاب و یاران گفتند: چراغ ها را خاموش کردم تا هر کدام از شما که می خواهد بدون خجالت و شرمساری، مرا ترک کنید و در تاریکی شب خودتان را نجات دهید.</div><div><br></div><div>وقتی امام جایگاه بهشت را به یاران باقی مانده نشان دادند</div><div>روایات تاریخ نقل کرده اند تعدادی رفتند و یارانی باقی ماندند. امام حسین در آن شب جایگاه هر یک از افراد باقی مانده را در بهشت به ایشان نشان دادند و بر یقین ایشان افزودند.</div><div><br></div><div>&nbsp;</div><div><br></div><div>گفت وگوی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع)</div><div><br></div><div>امام سجاد(ع) می فرماید:&nbsp;</div><div>حضرت حسین (ع) پس از مکالمه با اصحاب، به خیمه خود رفت و با انان سخن گفت. شب دهم که پدرم صبح آن شهید شد، من مریض بودم و زینب پرستاری من می‌کرد. ناگاه دیدم پدرم - حسین (ع) - کناری رفت و این اشعار را قرائت می‌فرمود:</div><div>یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ</div><div>مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ</div><div>و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ</div><div><br></div><div>امام سجاد ادامه می دهند: وقتی من این اشعار را شنیدم، متوجه شدم که پدرم شهید خواهد شد. آنگاه گریه، گلوی مرا گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم. ولی عمه مان زینب، وقتی حال برادرش را دید نتوانست خویشتن داری کند. پس برخاست و ناخوداگاه به سمت حسین رفت و گفت: "کاش مرگ مرا نابود کند و مرگ تو را نبینم. امروز مثل زمانی است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، پس ای برادر! تو برای من جانشین آنها و فریادرس آنهائی.&nbsp;</div><div>امام حسین رو به سوی خواهرش زینب کرد و فرمود: ای خواهرم! مبادا شیطان حلم ترا برباید که وقایع سختی در پیش داریم.</div><div><br></div><div>وقتی امام حسین برخی وقایع را برای زینب(س) گفت</div><div>امام سجاد(ع) روایت می کند: در این لحظه امام حسین وقایعی را برای عمه مان زینب(س) بازگو کردند و سپس اشک در چشم های مبارک حسین جاری شد....</div><div>در این لحظه زینت خاتون (سلام الله علیها) گفت:</div><div>یا ویلتاه! ای برادر! این بیشتر دل ما را مجروح می‌کند که راه چاره را از تو گرفته اند و تو باید به ضرورت شربت مرگ بنوشی و ما را غریب و بی کس و تنها در میان اهل نفاق و افراد شقاوتمند بگذاری....</div><div><br></div><div>وقتی زینب به صورت خود زد و اشک ریخت و بی هوش شد</div><div>در این حال ناگهان زینب دگرگون شد، در حالی که به صورت خود می زد و اشک می ریخت، ناگهان به زمین افتاد و بی هوش شد.&nbsp;</div><div>امام سجاد روایت می کند: که حضرت امام حسین(ع) آب آورد و خواهر را بلند کرد و آب به صورت او پاشید تا به هوش آمد و برای او قرآن خواند و سپس او را با این کلمات آرامش داد و فرمود:</div><div>ای خواهرم! به یاد خدا باش و صبر و شکیبائی کن و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است، جز ذات خداوندی که خلایق را با قدرت خود خلق فرموده و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند.&nbsp;</div><div>خواهرم! جد و پدر و مادر و برادر من که بهتر از من بودند، هر یک دنیا را وداع کردند. پس وظیفه من و وظیفه هر مسلمانی است که بر رسول خدا «ص» اقتدا و تأسی کند.</div><div><br></div><div>توصیه های امام به خواهرش بعد از به هوش آمدن</div><div>پس از آن امام حسین فرمود:</div><div>ای خواهر! من تو را قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک نکنی و چهره خویش را به ناخن مخراشی و از برای شهادت من در مقابل دشمنان، فریاد و شیون به پا نکنی...</div><div>پس حضرت سجاد علیه السلام می فرمای: پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشاند و او دلداری داد....</div><div><br></div><div>منابع روایی و مقاتل: منتهی الآمال شیخ عباس قمی/مقتل لهوف سید ابن طاووس</div>