اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

تفسیر سوره واقعه (11) بخش پایانی

آیات 88 الی 96

آیه و ترجمه


فأ ما إ ن كان من المقربین (88)
فروح و ریحان و جنت نعیم (89)
و اءما إ ن كان من اءصحاب الیمین (90)
فسلام لك من اءصحاب الیمین (91)
و اءما إ ن كان من المكذبین الضالین (92)
فنزل من حمیم (93)
و تصلیة جحیم (94)
إ ن هذا لهو حق الیقین (95)
فسبح باسم ربك العظیم (96)

 


ترجمه :

88 - اما اگر او از مقربان باشد،
89 - در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است .
90 - و اما اگر از اصحاب یمین باشد،
91 - به او گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب الیمین هستند.
92 - اما اگر او از تكذیب كنندگان گمراه باشد،
93 - با آب جوشان دوزخ از او پذیرائى مى شود!
94 - سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است .
95 - این همان حق و یقین است .
96 - حال كه چنین است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار.
تفسیر:
سرانجام نیكوكاران و بدكاران
ایـن آیـات در حـقـیـقـت یـك نـوع جـمـعـبـنـدى از آیـات آغاز سوره و آیات اخیر است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گیرند مجسم مى سازد كه چگونه بـعضى در نهایت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى دیگر با مشاهده دورنـمـاى آتـش سـوزان جـهـنـم بـا چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرماید: (كـسـى كـه در حـالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار مى گیرد اگر از مقربان باشد...) (فاما ان كان من المقربین ).
(در نهایت راحت و آرامش و روح و ریحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گیرد) (فروح و ریحان و جنة نعیم ).
(روح ) (بـر وزن قـول ) آنـگـونـه كـه عـلمـاى لغـت گـفـتـه انـد در اصـل بـه مـعنى تنفس و (ریحان ) به معنى شى ء یا گیاه خوشبو است ، سپس این واژه بـه هـر چیزى كه مایه حیات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه (ریحان ) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراین (روح ) و (ریحان ) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى
مى گردد.
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر مـى تـوان گـفـت : روح اشـاره بـه تمام امورى است كه انسان را از نـامـلائمـات رهـائى مـى بـخـشد تا نفسى آسوده كشد، و اما (ریحان ) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد.
مـفـسـران اسـلامى تفسیرهاى متعددى براى این دو واژه ذكر كرده اند كه شاید بالغ بر ده تفسیر شود.
گـاه گـفـتـه انـد: (روح ) بـه مـعـنـى رحـمـت و (ریـحان ) هر شرافت و فضیلتى را شامل مى شود.
و گـاه گـفـتـه انـد (روح ) نـجـات از آتـش دوزخ و (ریـحـان ) دخـول در بـهـشـت است گاه (روح ) را به معنى آرامش در قبر و (ریحان ) را در بهشت دانسته اند.
گـاه (روح ) را بـه مـعـنى (كشف الكروب ) (بر طرف ساختن ناراحتیها) و ریحان را به معنى (غفران الذنوب ) (آمرزش ‍ گناهان ) تفسیر كرده اند.
و گـاه (روح ) را به معنى (انظر الى وجه الله ) و (ریحان ) را (استماع كلام الله ) شمرده اند... و مانند اینها.
ولى هـمـانـگـونـه كه گفتیم اینها مصادیقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسیر آیه ذكر شد.
قـابـل تـوجـه ایـنكه بعد از ذكر (روح ) و (ریحان ) سخن از (جنة نعیم ) (بهشت پـر نعمت ) به میان آورده ، كه ممكن است اشاره به این باشد كه روح و ریحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آید و بهشت در آخرت ، چنانكه در حدیثى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم كـه در تـفـسـیر این آیه فرمود: فاما ان كان من المـقـربـیـن فـروح و ریـحان یعنى فى قبره ، و جنة نعیم یعنى فى الاخرة : (اما اگر از مقربان باشد روح و ریحان از آن او است ،
یعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است یعنى در آخرت ) و.
سـپـس مى افزاید: (اما اگر از گروه دوم یعنى اصحاب الیمین باشد...) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پیروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب الیمین ).
(بـه او گـفـتـه مـى شـود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب الیمین هستند) (فسلام لك من اصحاب الیمین ).
بـه ایـن تـرتـیـب فـرشـتـگـان قـبـض روح در آسـتـانـه انـتـقـال از دنـیـا سـلام یـارانـش را بـه او مـى رسانند، همانگونه كه در آیه 26 واقعه در توصیف اهل بهشت خواندیم : الا قیلا سلاما سلاما.
احـتـمـال دیـگـرى در تـفـسـیـر این آیه نیز وجود دارد، و آن اینكه سلام از ناحیه فرشتگان باشد كه به او مى گویند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب الیمین هستى ، یعنى در افتخار و توصیف تو همین بس كه در صفت آنان قرار دارى .
در آیـات دیـگـر قـرآن نـیز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آیه 32 سوره نحل كه مى فرماید: الذین تتوفاهم الملائكة طیبین
یقولون سلام علیكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : (كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكیزه اند، به آنها مى گویند: سلام بر شما، وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى دادید).
به هر حال تعبیر (سلام ) تعبیر پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد یا از سـوى اصـحـاب الیمین ، سلامى است كه نشانه روح و ریحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است .
ایـن نـكـتـه نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت كـه تـعـبیر به اصحاب الیمین (كسانى كه نامه اعـمـالشـان را بـه دسـت راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و مـاهـرانـه را بـا دسـت راسـت انـجـام مـى دهـد لذا دسـت راسـت سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پیروزى .
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم كـه در ذیل این آیه فرمود: هم شیعتنا و محبونا: (اصحاب یمین شیعیان ما و دوستان ما هستند).
سـپـس بـه سـراغ گـروه سـوم مـى رود كـه در اوائل سـوره از آنـهـا بـه عـنـوان اصـحـاب الشـمـال یاد شده بود، مى فرماید: (اما اگر او از تكذیب كنندگان گمراه باشد...) (و اما ان كان من المكذبین الضالین ).
(بـا آب جـوشـان دوزخ و حـرارت و سـمـوم آن از او پـذیـرائى مـى شـود)! (فنزل من حمیم ).
و (سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است ) (و تصلیة جحیم ).
آرى در هـمـان آستانه مرگ نخستین عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كیفرهاى قیامت در قـبـر و بـرزخ در كـام جـانـشـان فـرومـى رود، و از آنـجـا كـه سـخـن از حـال محتضر است مناسب این است كه جمله (نزل من حمیم ) اشاره به عذاب برزخى باشد (و تـصـلیـة جـحـیـم ) اشـاره بـه عـذاب قیامت ، این معنى در روایات متعددى نیز از ائمه اهل بیت نقل شده است .
قـابـل تـوجـه ایـنـكه در اینجا (مكذبین ) و (ضالین ) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذیب قیامت و خداوند یكتا و نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند.
این تعبیر علاوه بر اینكه معنى تاءكید را مى رساند مى تواند اشاره به این نكته باشد كـه در مـیـان گـمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق نـدارنـد، آنـها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذیب كنندگان لجوج و معاند به چنین سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند.
(حـمـیـم ) بـه مـعنى آب داغ و سوزان یا بادهاى گرم و سموم است ، و (تصلیة ) از مـاده (صـلى ) (بـر وزن سـعـى ) بـه مـعـنـى سـوزانـدن و داخـل شـدن در آتـش اسـت اما (تصلیه ) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آید.
و در پایان این سخن ، مى افزاید: (این همان حق و یقین است ) (ان هذا لهو حق الیقین ).
(و حال كه چنین است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را
تسبیح گوى ) (فسبح باسم ربك العظیم ).
مـعـروف در مـیـان مـفـسـران ایـن اسـت كـه (حـق الیـقـیـن ) از قبیل اضافه بیانیه است یعنى آنچه درباره این سه گروه از مقربان و اصحاب الیمین و تكذیب كنندگان گفته شد عین واقعیت و حق و یقین است .
ایـن احـتمال نیز وجود دارد كه چون یقین داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق الیقین است ، یعنى یقین واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ریب .
ضـمـنـا از آنـچـه گـفـتـیـم مـعـلوم شـد (هـذا) در ایـن آیـه اشـاره بـه احـوال گـروه هـاى سـه گـانـهـاى اسـت كـه قـبـلا ذكـر شـده ، بـعـضـى نـیـز احـتـمـال داده انـد كـه بـه تمام محتواى سوره واقعه یا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسیر اول مناسبتر است .
ایـن نـكـتـه نیز قابل توجه است كه تعبیر به (فسبح ) (پس تسبیح كن ) (با فاء تفریع ) اشاره به این حقیقت است كه آنچه درباره این گروه هاى سه گانه گفته شد عین عدالت است ، و بنابراین خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و یـا ایـنـكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بیعدالتى كه لازمه انكار قیامت است پاك و منزه بدان .
بـسـیـارى از مـفـسـران در ذیـل آخـریـن آیـه نـقـل كـرده انـد كـه پـس از نـزول آن پـیامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : (آنرا در ركوع خود قرار دهید) (سبحان ربـى العـظـیـم بـگـوئیـد) و هـنـگـامـى كـه سـبـح اسـم ربـك الاعـلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم (آنرا در سجده قرار دهید) (سبحان ربى الاعلى بگوئید).
در تـفـسـیـر آیـه 74 هـمـیـن سـوره نـیـز شـبـیـه هـمـیـن روایـت را از بـعـضـى از مـفـسـران نقل كردیم .
نكته :
عالم برزخ
آیـا فـوق از آیاتى است كه اشاره به عالم برزخ دارد زیرا همانگونه كه در تفسیر این آیـات گـفـتـیـم در آسـتـانـه مـرگ كـه انـسـان آمـاده بـراى انـتـقـال به جهان دیگر مى شود با یكى از حالات زیر روبرو خواهد شد: نعمتها و مواهب و پاداشهاى الهى و روح و ریحان ، یا كیفرها و مجازاتهاى دردناك ، و قرائن موجود در آیات نشان مى دهد كه قسمتى از اینها مربوط به قیامت و قسمت دیگرى مربوط به قبر و برزخ است ، و این خود دلیل دیگرى بر وجود این عالم محسوب مى شود.
در حدیثى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : (نخستین چیزى كه به مؤ من در هـنگام وفات بشارت داده مى شود روح و ریحان و بهشت پر نعمت است ، و نخستین چیزى كه به مؤ من در قبرش بشارت داده مى شود این است كه به او مى گویند بشارت باد بر تـو بـه خـشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى ، خداوند تمام كسانى كه تو را تا قبرت تـشـیـیـع كرده اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق كرد، و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود).
در حدیث دیگرى امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: (هنگامى كه انسان در آخرین روز از ایـام دنـیـا و اولیـن روز از ایـام آخـرت قـرار مـى گـیـرد امـوال و فـرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مى شوند، او نگاهى به اعمالش مى كند، مى گوید: من نسبت به شما بى اعتنا بودم هر چند بردوش من سنگین بودید، الان چه خبرى براى من دارید؟ عملش مى گوید: من همنشین تو در قبر و روز
رسـتـاخـیـزت هـسـتـم تـا من و تو در پیشگاه پروردگارت حضور یابیم ، سپس امام (علیه السلام ) افزود: اگر دوست خدا باشد عملش ‍ به صورت خشبوترین انسان با زیباترین چهره و جالبترین لباس ظاهر مى شود، و مى گوید بشارت باد بر تو به آرامش و نعمت و بهشت پربركت و قدمت خیر مقدم است سؤ ال مى كند تو كیستى ؟ او در جوابش مى گوید: (مـن عـمل صالح تو هستم كه از دنیا (همراه تو) به سوى بهشت مى روم ). درباره عالم برزخ بحث مشروحترى ذیل آیه 100 مؤ منون داشتیم .
پـروردگارا! ما را در صف مقربان و اصحاب الیمین و اولیاء و دوستان خاصت قرار ده ، و در آستانه مرگ مشمول روح و ریحان و جنت نعیمت بگردان .
خـداونـدا! عـذاب رسـتـاخـیـزت عـذابـى اسـت الیـم كـه هـیـچـكـس را یـاراى تـحمل آن نیست ، و پاداشهاى بى حسابت پاداشى است عظیم كه هیچكس با عملش مستوجب آن نمى شود، سرمایه ما در آن روز تنها لطف و كرم تو است اى كریم !
بـارالهـا! پـیـش از فـرارسـیـدن قیامت كبرى و فرارسیدن مرگ كه قیامت صغرى است ما را بیدار كن تا خود را براى این سفر عظیم كه در پیش داریم آماده سازیم .
آمین یا رب العالمین





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (10)

آیات 83 الی 87

آیه و ترجمه


فلولا إ ذا بلغت الحلقوم (83)
و اءنتم حینئذ تنظرون (84)
و نحن اءقرب إ لیه منكم ولكن لاتبصرون (85)
فلولا إ ن كنتم غیر مدینین (86)
ترجعونها إ ن كنتم صادقین (87)

 


ترجمه :

83 - پـس چـرا هـنـگـامـى كـه جـان بـه گـلوگـاه مـى رسـد (توانائى بازگرداندن آن را ندارید)؟!
84 - و شما در این حال نظاره مى كنید (و كارى از دستتان ساخته نیست ).
85 - و ما به او نزدیكتریم از شما ولى نمى بینید.
86 - اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شوید،
87 - پس او را بازگردانید اگر راست مى گوئید.
تفسیر :
هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد
از لحـظـات حـسـاسـى كـه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پایان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافیان مایوس و نومید به شخص مـحـتـضـر نـگـاه مـى كنند، و مى بینند همچون شمعى كه عمرش پایان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گوید، و هیچ
كارى از دست هیچكس ساخته نیست .
آرى ضـعـف و نـاتـوانـى كـامـل انـسـان ، در ایـن لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمـانـهـاى گـذشـتـه كـه امـروز بـا تـمـام تـجـهـیـزات فـنـى و پـزشـكـى و حـضور تمام وسـائل درمـانى این ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است .
قـرآن مـجید در تكمیل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسیم گویائى از ایـن لحظه كرده مى گوید: (پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا ندارید)؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ).
(و شـمـا در ایـن حـال نـظـاره مـى كـنـیـد و كـارى از دسـتـتان ساخته نیست ) (و انتم حینئذ تنظرون ).
مـخـاطـب در ایـنـجـا اطـرافـیـان مـحـتـضـرنـد، از یـكـسـو نـظـاره حـال او را مـى كـنـند، و از سوى دیگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمایند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چیز و بودن مرگ و حیات در دست او، و نیز مى دادند خودشان هم چنین سرنوشتى را در پیش دارند.
سپس مى افزاید: (در حالى كه ما به او نزدیكتریم از شما، و فرشتگان
مـا كـه آمـاده قـبض روح او هستند نیز نزدیكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بینید) (و نحن اقرب الیه منكم و لكن لاتبصرون ).
مـا بـه خـوبـى مـى دانیم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائیم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معینى صادر كرده ایم ، ولى شما تـنـهـا ظـواهـر حـال او را مـى بـیـنـیـد، و از چـگـونـگـى انـتـقـال او از ایـن سرا به سراى دیگر، و طوفانهاى سختى كه در این لحظه برپا است بیخبرید.
بـنـابـرایـن مـنـظـور از ایـن آیـه نـزدیكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احـتـمـال داده انـد كـه مـنـظـور نـزدیـكـى فـرشـتـگـان قـبـض ارواح مى باشد، ولى تفسیر اول با ظاهر آیه هماهنگتر است .
بـه هـر حـال نـه تـنـهـا در ایـن مـوقـع بـلكـه در هـمـه حال خداوند از همه كس به ما نزدیكتر است حتى او نزدیكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثـر نـاآگـاهـى از او دوریـم ، ولى ظهور و بروز این معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است .
سـپس براى تاءكید بیشتر، و روشن ساختن همین حقیقت ، مى افزاید: (اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شوید...) (فلو لا ان كنتم غیر مدینین ).
(پس او را بازگردانید اگر راست مى گوئید) (ترجعونها ان كنتم صادقین ).
این ضعف و ناتوانى شما دلیلى است بر اینكه مالك مرگ و حیات دیگرى
است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى میراند و زنده مى كند.
(مـدیـنین ) جمع (مدین ) از ماده (دین ) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى (مـربـوبـیـن ) تـفـسیر كرده اند، یعنى اگر شما تحت ربوبیت دیگرى قرار ندارید و مـالك امـر خـویـش هـسـتـیـد او را بـازگـردانـیـد، ایـن خـود دلیل بر این است كه تحت حكومت دیگرى قرار دارید.
نكته ها:
1 - لحظه ناتوانى جباران !
در حـقـیـقـت هدف از این آیات بیان قدرت خداوند بر مساءله مرگ و حیات است تا از آن پلى بـه مساءله معاد زده شود، و انتخاب لحظه احتضار و مرگ در اینجا به خاطر ظهور ضعف و ناتوانى كامل انسان در این هنگام است با تمام قدرتى كه براى خود فكر مى كند.
بد نیست در اینجا به حالات بعضى از جباران كه در اوج قدرت لحظه مرگشان فرارسید توجه كنیم تا عمق معنى این آیات روشنتر گردد.
(مـسـعـودى ) در (مـروج الذهـب ) در حـالات (مامون ) و جنگ او با سپاه روم داستانى آورده اسـت كـه خـلاصـه اش چـنـیـن اسـت : او هـنـگـامـى كه از میدان جنگ باز میگشت به چشمه (بـدیـدون ) كـه در مـنـطـقـه (قـشـیره ) معروف است رسید، و براى استراحت در آنجا فـرود آمـد، صـفـا و سـردى و درخـشـنـدگى آب چشمه ، او را در شگفتى فروبرد، و همچنین سـرسبزى و طراوت و خرمى آن منطقه ، دستور داد چوبهائى از درختان قطع كنند و همچون پلى روى چشمه بزنند، و سقفى از چوب و برگ درختان بالاى آن آماده سازند، او در آنجا اسـتـراحـت كـرد و آب از زیـر پـاى او رد مى شد، صافى آب به قدرى بود كه درهمى در درون آب
افـكـنـد از قـعر آب نقش روى آن خوانده مى شد!، ولى به قدرى سرد بود كه هیچكس نمى توانست دست خود را در آب فروبرد.
در ایـن هـنـگـام مـاهى نسبتا بزرگى به اندازه یك ذراع ظاهر گشت ، گوئى یكپارچه نقره بـودمـامـون گـفـت هر كس آنرا بگیرد، شمشیرى به او جایزه مى دهم ، بعضى از خدمتكاران پیشدستى كردند، و آنرا گرفتند، هنگامى كه نزدیك مامون آوردند ماهى تكانى خورد و از دسـت خدمتكار او بیرون پرید، و مانند قطعه سنگى در آب افتاد و مختصر آبى برسینه و گـلو و شانه هاى مامون پاشید، به طورى كه لباسش تر شد، خدمتكار بار دیگر پائین رفـت و مـاهـى را گـرفت و در مقابل مامون در دستمالى گذارد در حالى كه تكان مى خورد، مامون گفت : الان باید آنرا سرخ و آماده كنید.
امـا نـاگـهـان لرزه اى بـر انـدام او افـتـاد بـه طـورى كـه قـادر بر حركت نبود، او را با لحـافـهـاى مـتعدد پوشاندند اما باز مى لرزید و فریاد مى كشید: سرما، سرما! براى او آتش افروختند، باز فریادش از سرما بلند بود، ماهى را سرخ كرده براى او آوردند، اما او حـتـى قـادر نـبود از آن بچشد، هنگامى كه حالش سختتر شد از (بختیشوع ) و (ابن مـاسـویـه ) (كـه هـر دو از اطباء دربار مامون بودند) درخواست كمك كرد، در حالى كه در سـكـرات مرگ بود، بختیشوع یك دست او را گرفت و ابن ماسویه دست دیگرش را، دیدند نـبـض او كـامـلا از اعـتـدال خـارج شـده ، و خـبـر از فـنا و نابودى و از هم پاشیدگى نظام جـسـمـانـى او مـى دهـد، در ایـن حـال عـرق مخصوصى از بدن او تراوش مى كرد كه لزج و چـسـبنده مانند روغن بود! و این دو طبیب در حال او فروماندند و اعتراف كردند كه چنین چیزى را در كـتـب طـبـى هـرگـز نـخـوانـده انـد، ولى هـر چـه هـسـت دلیل بر نزدیك شدن مرگ او است .
حال مامون سختتر شد، گفت مرا به نقطه بلندى ببرید كه مشرف
بـر لشـكـرم باشد تا وضع آنها را بررسى كنم ، و در این هنگام شب فرارسید، هنگامى كـه از آن نـقطه به خیمه ها و لشكر خود و آتشهاى بسیار زیادى كه برافروخته بودند نـگـاه كـرد گـفـت : یـا مـن لا یـزول مـلكـه ارحـم مـن قـد زال مـلكـه : (اى خدائى كه هرگز حكومتت زوال نمى پذیرد به كسى رحم كن كه حكومتش رو به زوال است ) بعد او را به بسترش آوردند و كسى را كنار او نشاندند كه شهادتین بـر زبـانـش بگذارد، و چون گوشش سنگین شده بود آن مرد صدایش را بلند كرد (ابن مـاسـویـه ) گـفـت : فریاد نزن به خدا سوگند او در این لحظه فرقى بین خدا و مانى نمى گذارد!.
در ایـن هـنـگـام مـامـون چـشـمـش را بـاز كـرد و چنان حدقه ها از هم باز و سرخ شده بود كه سابقه نداشت ، مى خواست با دستش بر ابن ماسویه بكوبد اما نتوانست ، مى خواست سخن تندى بگوید اما قدرت نداشت ، در همان ساعت جان سپرد.
مـمـكن است بیمارى او سابقه قبلى داشته و یا به گفته بعضى از مورخان هر كسى از آب آن چشمه نوشید بیمار مى شد، و یا ماهى نوعى ترشحات مسموم داشته ، هر چه بود حكومت و قـدرتـى بـا آن عـظـمـت در لحـظـاتـى چـند فروریخت و قهرمان میدانهاى بزرگ نبرد در برابر مرگ زانو زد.
هـیـچـكـس در آن لحـظـه تـوانـائى نـداشـت قـدمـى بـراى او بـردارد، یـا لااقـل او را بـه مـنزل اصلیش برساند و تاریخ از این داستانهاى عبرت انگیز بسیار به خاطر دارد.
2 - آیا جان دادن تدریجى است ؟
تـعـبـیـر جـان به گلو رسیدن كه در آیات فوق بود (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ) كنایه از واپسین لحظه هاى زندگى است و شاید منشا آن این است كه غالب اعضاى
پیكر مانند دستها و پاها به هنگام مرگ قبل از سایر اعضاء از كار مى افتد، و گلوگاه از آخرین اعضائى است كه از كار خواهد افتاد.
در آیـه 26 سـوره قـیـامـت نـیز مى خوانیم : كلا اذا بلغت التراقى : (كافران ایمان نمى آورند تا زمانى كه روح به ترقوه آنها برسد) (ترقوه استخوانهائى است كه اطراف حلق را فراگرفته است ).





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (9)

آیات 75 الی 82

آیه و ترجمه


فلا اءقسم بمواقع النجوم (75)
و إ نه لقسم لو تعلمون عظیم (76)
إ نه لقرءان كریم (77)
فى كتاب مكنون (78)
لا یمسه إ لا المطهرون (79)
تنزیل من رب العالمین (80)
اءفبهذا الحدیث اءنتم مدهنون (81)
و تجعلون رزقكم اءنكم تكذبون (82)

 


ترجمه :

75 - سوگند به جایگاه ستارگان ، و محل طلوع و غروب آنها.
76 - و این سوگندى است بسیار بزرگ اگر بدانید!
77 - كه آن قرآن كریمى است
78 - كه در كتاب محفوظ جاى دارد.
79 - و جز پاكان نمى توانند آن را مس كنند.
80 - ایـن چـیـزى اسـت كـه از سـوى پـروردگـار عـالمـیـان نازل شده .
81 - آیا این سخن را (این قرآن را با اوصافى كه گفته شد) سست و كوچك مى شمرید؟
82 - و به جاى شكر روزیهائى كه به شما داده شده آن را تكذیب مى كنید؟
تفسیر:
تنها پاكان به حریم قرآن راه مى یابند
در تـعـقـیـب بـحـثـهـاى فـراوانـى كـه در آیـات قـبـل بـا ذكـر هـفـت دلیـل دربـاره مـعـاد آمـد در ایـن آیـات سخن از اهمیت قرآن مجید است ، چرا كه مساءله نبوت و نـزول قـرآن بـعـد از مـسـاءله مـبـداء و مـعـاد مـهـمـتـریـن اركـان اعـتـقـادى را تـشـكـیـل مـى دهـد، بـعـلاوه قـرآن مـجـیـد در زمـیـنـه دو اصـل تـوحـیـد و مـعـاد بـحـثـهـاى عـمـیـقـى دارد، و تـحـكـیـم پـایـه هـاى آن تـحـكـیـم این دو اصل محسوب مى شود.
نـخـسـت بـا یـك سـوگـنـد عـظیم سخن را شروع كرده ، مى فرماید: (سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها)! (فلا اقسم بمواقع النجوم ).

بـسـیـارى از مـفـسـران را عقیده بر این است كه (لا) در اینجا به معنى نفى نیست ، بلكه زائده ، و براى تاءكید است ، چنانكه در آیات دیگر قرآن همین تعبیر در مورد سوگند به روز قیامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است .
در حـالى كه بعضى دیگر (لا) را در اینجا به معنى نفى و اشاره به این مى دادند كه مـطـلب مـورد قـسـم از آن پـراهـمـیت تر است كه به آن سوگند یاد شود، همانگونه كه در تعبیرات روزمره نیز گاه مى گوئیم : (ما به فلان موضوع قسم نمى خوریم ).
ولى تـفـسـیـر اول مـنـاسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صریحا سوگند یاد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم یاد شود؟!
مفسران در مورد (مواقع النجوم ) تفسیرهاى متعددى ذكر كرده اند:
نخست همان كه در بالا گفتیم یعنى جایگاه ستارگان و مدارات و مسیر آنها.
دیگر اینكه منظور محل طلوع و غروب آنها است .
و دیگر اینكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخیز و قیامت است .
بعضى نیز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسیر كرده اند.
بـعـضـى هـم بـه پـیـروى پـاره اى از روایـات آنـرا اشـاره بـه نـزول قـسـمـتـهـاى مـخـتلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زیرا (نجوم ) جمع (نجم ) در مورد كارهاى تدریجى به كار مى رود).
گـرچـه مـنـافـاتـى بـیـن ایـن معانى نیست ، و ممكن است همه در آیه فوق جمع باشد، ولى تـفـسـیـر اول از هـمـه مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا كـه بـه هـنـگـام نزول این آیات غالب مردم اهمیت این سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جایگاه مشخصى دارد، و مسیر و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافـعـه تـعـیـیـن مـى شـود بـسـیار دقیق و حساب شده است . و سرعت سیر آنها هر كدام با برنامه معینى انجام مى پذیرد.
ایـن مـسـاءله گـرچـه در كـرات دوردست دقیقا قابل محاسبه نیست ، اما در منظومه شمسى كه خـانـواده سـتـارگـان نزدیك به ما را تشكیل مى دهد دقیقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقیق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد.
هـنـگامى كه به این نكته توجه كنیم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود یك هـزار مـیـلیـون سـتـاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زیادى موجود است كه هر كدام مسیر خاصى دارند، به اهمیت این سوگند قرآن آشناتر مى شویم .
در كتاب (الله و العلم الحدیث ) مى خوانیم :
(دانـشمندان فلكى معتقدند این ستارگانى كه از میلیاردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غیر مسلح مى توان دید، و قسمت (بسیار بیشترى )
را جـز بـا تـلسـكـوبـهـا نـمـى تـوان دیـد. بـلكـه قـسـمـتـى از آنـهـا بـا تـلسـكـوب هـم قابل مشاهده نیست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اینها در مدار مـخـصـوص خـود شـناورند و هیچ احتمال این را ندارد كه یكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره دیـگـرى قـرار گـیـرد، یا با یكدیگر تصادف كنند، و در واقع چنین تصادفى همانند این اسـت كـه فـرض كـنـیـم یـك كـشتى اقیانوس پیما در دریاى مدیترانه با كشتى دیگرى در اقـیـانـوس كـبـیـر تـصـادف كـند در حالى كه هر دو كشتى به یكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنین احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعید است )!.
بـا تـوجـه بـه ایـن اكـتـشـافـات علمى از وضع ستارگان اهمیت سوگند بالا روشنتر مى گردد.
و بـه هـمـیـن دلیـل در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (و این سوگندى است بسیار بزرگ اگر بدانید) (و انه لقسم لو تعلمون عظیم ).
تعبیر به (لو تعلمون ) (اگر بدانید) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمـان ایـن حـقـیـقـت را بـه طـور كـامـل درك نـكرده بود، و این خود یك اعجاز علمى قرآن مـحـسوب مى شود كه در عصرى كه شاید هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان میخهاى نقره اى هـسـتند كه بر سقف آسمان كوبیده شده اند! یك چنین بیانى ، آنهم در محیطى كه به حق مـحـیـط جـهـل و نـادانـى مـحـسـوب مـى شـد از یـك انـسـان عـادى محال است صادر شود.
اكنون ببینیم این قسم عظیم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آیه بعد پرده
از روى آن برداشته ، مى گوید: (آنچه محمد (صلى الله علیه و آله ) آورده قرآن كریم است ) (انه لقرآن كریم ).
و بـه این ترتیب به مشركان لجوج كه پیوسته اصرار داشتند این آیات نوعى از كهانت اسـت ، و یـا العـیـاذ بالله سخنانى است جنون آمیز، یا همچون اشعار شاعران ، یا از سوى شـیاطین است ، پاسخ مى گوید كه این وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصـالت از آن ظـاهـر و نـمـایـان اسـت ، و مـحـتـواى آن حـاكـى از مـبـداء نزول آن مى باشد و آنچنان این موضوع عیان است كه حاجت به بیان نیست .
تـوصـیف (قرآن ) به (كریم ) (با توجه به اینكه (كرم ) در مورد خداوند به مـعـنـى احـسـان و انـعـام ، و در مـورد انـسـانـهـا بـه مـعـنـى دارا بـودن اخـلاق و افـعـال سـتـوده ، و بـه طـور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نیز اشاره به زیبائیهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چـرا كـه از سـوى خـدائى نـازل شـده كـه مـبـداء و مـنـشـا هـر كمال و جمال و خوبى و زیبائى است .
آرى هم گوینده قرآن كریم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كریم است .
سـپـس بـه تـوصـیـف دوم ایـن كـتـاب آسـمانى پرداخته ، مى افزاید: (این آیات در كتاب مستورى جاى دارد) (فى كتاب مكنون ).
در هـمـان (لوح مـحـفـوظ) (در عـلم خـدا) كـه از هـر گـونـه خـطـا و تـغـیـیـر و تـبـدیـل مـحـفـوظ است . بدیهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گیرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است .
و در سـومـیـن تـوصـیـف مـى فرماید: (این كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند)! (لا یمسه الا المطهرون ).
بـسیارى از مفسران به پیروى از روایاتى كه از امامان معصوم (علیهم السلام ) وارد شده ایـن آیـه را بـه عـدم جـواز مـس كـتـابـت قـرآن بـدون غسل و وضو تفسیر كرده اند.
در حالى كه گروه دیگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارنـد، یـا واسـطـه وحـى بـر قـلب پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) بـوده انـد، نقطه مـقـابـل مـشـركـان كـه مـى گـفـتـنـد: ایـن كـلمـات را شـیـاطـیـن بـر او نازل كرده اند!
بـعـضـى نیز آنرا اشاره به این معنى مى دادند كه حقایق و مفاهیم عالى قرآن را جز پاكان درك نـمـى كـنند، همانگونه كه در آیه 2 سوره بقره مى خوانیم : ذلك الكتاب لا ریب فیه هدى للمتقین : (این كتاب شكى در آن نیست ، و مایه هدایت پرهیزكاران است ) و به تعبیر دیـگـر حـداقـل پـاكـى كـه روح حـقـیـقـت جـوئى اسـت بـراى درك حداقل مفاهیم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بیشتر شود درك انسان از مفاهیم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.
ولى هـیـچ مـنـافـاتـى در مـیان این سه تفسیر وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آیه جمع باشد.
در چـهـارمـیـن و آخـرین توصیف از قرآن مجید مى فرماید: (این قرآن از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است ) (تنزیل من رب العالمین ).
خـدائى كـه مـالك و مـربـى تمام جهانیان است این قرآن را براى ترتیب انسانها بر قلب پـاك پیامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوین مالك و مربى او است ، در جهان تشریع نیز هر چه هست از ناحیه او مى باشد.
سـپـس مـى افـزایـد: (آیـا ایـن قـرآن را بـا این اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمرید)؟! سهل است آنرا انكار و تكذیب مى كنید؟! (افبهذا الحدیث انتم مدهنون ).
در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانیت از آن به خوبى آشكار است و باید كلام خدا را با نهایت جدیت پذیرفت و به عنوان یك واقعیت بزرگ با آن روبرو شد.
(هـذا الحـدیـث ) (ایـن سـخـن ) اشـاره بـه قـرآن اسـت و (مـدهـنـون ) در اصـل از مـاده (دهـن ) بـه مـعـنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن یا اشـیـاء دیـگـر آنـرا روغن مالى مى كنند كلمه (ادهان ) به معنى مدارا و ملایمت و گاه به مـعنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نیز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبـانـهـاى نرم و ملایمى دارند این واژه احیانا به معنى تكذیب و انكار نیز به كار رفته اسـت ، و هـر دو معنى در آیه فوق محتمل است ، اصولا انسان چیزى را كه باور دارد جدى مى گیرد اگر آنرا جدى نگرفت دلیل بر این است كه باور ندارد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحث مى فرماید: (شما به جاى اینكه در برابر روزیهاى خداداد، مـخـصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آورید آنرا تكذیب مى كنید)؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ).
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظور این است كه بهره شما از قرآن تنها تكذیب است ، و یا شما تكذیب را وسیله رزق و معاش خود قرار داده اید.
ولى تـفسیر اول از دو تفسیر اخیر با آیات پیشین متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى این آیه ذكر شد نیز هماهنگتر است ، چرا كه بسیارى از مفسران از (ابن عـبـاس ) نـقـل كـرده انـد كـه در یـكـى از سـفـرها همراهان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) گـرفـتـار تـشـنـگـى شـدیـدى شـدنـد، پـیامبر (صلى الله علیه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سیراب شدند، ولى در این میان حضرت (صلى الله علیه و آله ) شنید كه مـردى مـى گـویـد: بـه بـركـت طـلوع فـلان سـتـاره بـاران نـازل گـردیـد! (در عـصـر جـاهـلیـت عـربها معتقد به (انواء) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقیده داشت هـمـراه ظـهـور هـر یـك از ایـن ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبیر مى كردند (مطرنا بـنـوء فـلان ) (ایـن بـاران از بـركـت طـلوع فلان ستاره است )! و این یكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود).
قابل توجه اینكه در بعضى از روایات نقل شده كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) كمتر آیات را تفسیر مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسیر نمود همین آیه بود كه فرمود: (مـنـظـور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون این است كه بجاى شكر روزیهایتان ، تكذیب مى كنید).
نكته ها:
1 - ویژگیهاى قرآن مجید
از چـهـار تـوصـیفى كه در آیات فوق درباره قرآن ذكر شده چنین مى توان نتیجه گرفت كه عظمت قرآن از یكسو به خاطر عظمت محتواى آن ، و از سوى دیگر عمق معانى ، و از سوى سـوم قـداسـتـى اسـت كـه جـز پاكان و نیكان به آن راه نمى یابند، و از سوى چهارم جنبه تـربـیـتـى فـوق العـاده اى دارد چـرا كـه از سـوى رب العـالمـیـن نـازل شـده اسـت ، و هـر یـك از ایـن چـهـار مـوضـوع نـیـاز بـه بـحـثهاى مفصلى دارد كه در ذیل آیات مناسب بیان كرده ایم . 2
- قرآن و طهارت
در آیـات فـوق خـوانـدیـم كه قرآن را جز پاكان مس نمى كنند، و گفتیم این آیه هم به مس ظاهرى تفسیر شده هم معنوى و تضادى با هم ندارند، و در مفهوم كلى آیه جمعند.
در قـسـمـت اول در روایـات اهـل بیت از ابوالحسن امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) نـقـل شـده : المـصحف لا تمسه على غیر طهر، و لا جنبا، و لا تمس خطه و لا تعلقه ، ان الله تـعـالى یـقـول : لا یـمـسـه الا المـطـهـرون : (قـرآن را بـدون وضـو مـس نـكـن ، و نـه در حـال جـنـابـت ، و دسـت بـر خـط آن در ایـن حـال مـگـذار، و آنـرا حمایل نكن ، چرا كه خداوند متعال فرموده : جز پاكان آنرا مس ‍ نمى كنند).
هـمـیـن مـعـنـى در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى نقل شده است .
و در مـنـابـع اهـل سـنـت نـیـز آمـده اسـت از جـمـله از طـرق مـخـتـلف نقل شده كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود لایمس القرآن الاطاهر: (قرآن را جز افراد پاك نباید مس كند).
و در مـورد مـس مـعـنـوى نـیز از ابن عباس از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) نـقـل شـده كـه فـرمـود: (انـه لقـرآن كـریـم فـى كـتـاب مـكـنـون ) قـال : عـنـد الله فـى صـحـف مـطـهـره لایـمـسـه الاالمـطـهـرون قـال : المـقـربـون : (ایـن قرآن كریمى است كه در كتاب پنهان (لوح محفوظ) قرار دارد، فرمود نزد خداوند در صفحات پاكیزه اى است و جز پاكان آنرا مس نمى كند، فرمود یعنى مقربان )!.
ایـن مـطـلب از طـریق عقل نیز قابل استدلال است ، زیرا گرچه قرآن مجید براى هدایت عموم است اما مى دانیم افراد زیادى بودند كه قرآن را از لبهاى مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مـى شـنـیـدنـد و ایـن آب زلال حقیقت را در سرچشمه وحى مى دیدند اما چون آلوده به تعصب و عناد و لجاجت بودند كمترین بهره اى از آن نگرفتند، اما كسانى كه اندكى خود را پـاك كـردند و با روح حقیقت جوئى و تحقیق به سراغ آن آمدند هدایت یافتند بنابراین هر قـدر پـاكـى و تقواى انسان بیشتر شود به مفاهیم عمیقتر و بیشترى از قرآن مجید دست مى یـابد، به این ترتیب آیه در هر دو بعد جسمى و روحانى صادق است ناگفته پیداست كه شخص ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و ائمه معصومین و ملائكه مقربین روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درك مى كنند.





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (8)

آیات 68 الی 74

آیه و ترجمه


اءفرایتم الماء الذى تشربون (68)
ءاءنتم اءنزلتموه من المزن اءم نحن المنزلون (69)
لو نشاء جعلناه اءجاجا فلو لا تشكرون (70)
اءفرایتم النار التى تورون (71)
ءاءنتم اءنشأ تم شجرتها اءم نحن المنشون (72)
نحن جعلناها تذكرة و متاعا للمقوین (73)
فسبح باسم ربك العظیم (74)

 


ترجمه :

68 - آیا به آبى كه مى نوشید اندیشیده اید؟
69 - آیـا شـمـا آن را از ابـر نـازل مـى كـنـیـد؟ یـا مـا نازل مى كنیم ؟
70 - هـرگـاه بـخـواهـیـم این آب گوارا را، تلخ و شور قرار مى دهیم ، پس چرا شكر نمى كنید؟،
71 - آیا درباره آتشى كه مى افروزید فكر كرده اید؟
72 - آیا شما درخت آن را آفریده اید؟ یا ما آفریده ایم ؟
73 - ما آن را وسیله یادآورى (براى همگان ) و وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم .
74 - حـال كـه چـنـیـن اسـت بـه نـام پـروردگـار بـزرگـت تـسـبیح كن (و او را پاك و منزه بشمارر).
تفسیر:
این آب و آتش از كیست ؟
در این آیات اشاره به ششمین و هفتمین دلیل معاد، در این بخش از آیات سوره واقعه مى كند كه بیانگر قدرت خداوند بر همه چیز و بر احیاى مردگان است .
نـخـسـت مـى فـرمـاید: (آیا به آبى كه مى نوشید اندیشیده اید؟ (اءفراءیتم الماء الذى تشربون ).
(آیـا شما آنرا از ابر نازل مى كنید؟ یا ما نازل مى كنیم )؟ (ءاءنتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون ).
(مـزن ) (بـر وزن حـزن ) آنـگـونه كه (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به معنى (ابرهاى روشن ) است ، و بعضى آنرا به (ابرهاى باران زا) تفسیر كرده اند.
ایـن آیـات وجدان انسانها را در برابر یك سلسله سؤ الها قرار مى دهد و از آنها اقرار مى گـیرد، و در واقع مى گوید: آیا درباره این آبى كه مایه حیات شما است و پیوسته آنرا مى نوشید هرگز فكر كرده اید؟
چـه كـسى به آفتاب فرمان مى دهد بر صفحه اقیانوسها بتابد، و از میان آبهاى شور و تـلخ تـنـهـا ذرات آب خالص و شیرین و پاك از هر گونه آلودگى را جدا ساخته ، و به صورت بخار به آسمان بفرستد؟
چـه كـسـى به این بخارات دستور مى دهد دست به دست هم دهند و فشرده شوند، و قطعات ابرهاى باران زا را تشكیل دهند؟
چـه كـسـى دسـتـور حـركـت به بادها و جابجا كردن قطعات ابرها و فرستادن آنها را بر فراز زمینهاى خشك و مرده مى دهد؟
چـه كـسـى بـه طـبقات بالاى هوا این خاصیت را بخشیده كه به هنگام سرد شدن توانائى جـذب بـخار را از دست دهد، و در نتیجه بخارات موجود به صورت قطرات باران ، نرم و ملایم ، آهسته و پى درپى ، بر زمینها فرود آیند؟
اگـر یـكسال خورشید اعتصاب كند، بادها از حركت بایستند، قطعات بالاى جو بخارات را مـصـرانـه در خـود نـگـهـدارنـد، و آسـمـان بـر زمـیـن بـخـیـل گـردد، آنـچـنـان كـه زرع و نـخـیـل لب تـر نـكنند، همه شما از تشنگى هلاك مى شوید، و حیوانات و باغها و زراعتهاى شما مى خشكد.
كـسـى كـه ایـن قـدرت را دارد كـه بـا وسـایـلى اینچنین ساده آنچنان بركاتى براى شما فـراهـم سـازد، آیا قادر بر احیاى مردگان نیست ؟ این خود یكنوع احیاى مردگان است احیاى زمـیـنـهـاى مـرده كـه ، هـم نـشـانـه تـوحـیـد و عـظـمـت خـدا اسـت و هـم دلیل بر رستاخیز و معاد.
و اگر مى بینیم در آیات فوق فقط روى آب نوشیدنى تكیه شده و از تاءثیر آن در مورد حـیات حیوانات و گیاهان سخنى به میان نیامده به خاطر اهمیت فوق العاده آب براى حیات خـود انـسـان اسـت ، بـعـلاوه در آیات قبل اشاره اى به مساءله زراعت شده بود و نیازى به تكرار نبود.
جـالب ایـنـكـه اهـمـیـت آب و نـقـش آن در زنـدگى بشر نه تنها با گذشت زمان و پیشرفت صـنـایـع و عـلم و دانش انسان كم نمى شود، بلكه بر عكس ، انسان صنعتى نیاز بیشترى به آب دارد، لذا بسیارى از مؤ سسات عظیم صنعتى فقط در كنار رودخانه هاى عظیم قدرت فعالیت دارند.
سرانجام در آیه بعد براى تكمیل همین بحث مى افزاید: (اگر بخواهیم
ایـن آب گـوارا و شـیـریـن را بـه صـورت تلخ و شور قرار مى دهیم ) (لو نشاء جعلناه اجاجا).
(پس چرا شكر این نعمت بزرگ را بجا نمى آورید)؟ (فلو لا تشكرون ).
آرى اگـر خـدا مى خواست به املاح محلول در آب نیز اجازه مى داد كه همراه ذرات آب تبخیر شـونـد، و دوش بـه دوش آنـهـا بـه آسـمـان صـعـود كـنـنـد، و ابـرهـائى شـور و تـلخ تـشـكـیـل داده ، قطره هاى بارانى درست همانند آب دریا شور و تلخ فروریزند! اما او به قـدرت كامله اش این اجازه را به املاح نداد، نه تنها املاح در آب ، بلكه میكربهاى موذى و مضر و مزاحم نیز اجازه ندارند همراه بخارات آب به آسمان صعود كنند، و دانه هاى باران را آلوده سـازنـد بـه هـمـیـن دلیـل قـطـرات بـاران هـرگـاه هـوا آلوده نـباشد خالصترین ، پاكترین ، و گواراترین آبها است .
(اجـاج ) از مـاده (اج ) (بـر وزن حـج ) در اصـل از (اجـیـج ) آتش یعنى برافروختگى و سوزندگى آن گرفته شده است ، و به آبهائى كه به خاطر شورى یا تلخى و حرارت دهان را مى سوزاند اجاج مى گویند.
این سخن را با حدیثى از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) پایان مى دهیم در این حدیث مى خوانیم : ان النبى كان اذا شرب الماء قال الحمد لله الذى سقانا عذبا فراتا برحمته و لم یـجـعـله مـلحـا اجاجا بذنوبنا!: (هنگامى كه حضرت آب مى نوشید مى فرمود: (حمد بـراى خـداونـدى كه به رحمتش ما را از آب شیرین و گوارا سیراب كرد، و آنرا به خاطر گناهانمان شور و تلخ قرار نداد)!.
سرانجام به هفتمین و آخرین دلیل معاد در این سلسله آیات مى رسیم و آن
آفـریـنـش آتـش است ، آتشى كه از مهمترین ابزار زندگى بشر، و مؤ ثرترین وسیله در تـمـام صـنـایـع اسـت ، مـى فـرمـایـد: (آیـا هیچ درباره آتشى كه مى افروزید اندیشیده اید)؟ (اءفراءیتم النار التى تورون ).
(آیـا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم )؟ (ءاءنتم اءنشاتم شجرتها ام نحن المنشئون ).
(تـورون ) از مـاده (ورى ) (بـر وزن نفى ) به معنى مستور ساختن است و به آتشى كه در وسائل آتش افروزى نهفته است و آنرا از طریق جرقه زدن بیرون مى آورند (ورى ) و (ایراء) مى گویند.
تـوضـیح اینكه : براى افروختن آتش و ایجاد جرقه نخستین كه امروز از كبریت و فندك و مـانـند آن استفاده مى كنند در گذشته گاه از آهن و سنگ چخماق بهره مى گرفتند، و آنها را بـه یـكـدیگر مى زدند و جرقه ظاهر مى شد، اما اعراب حجاز از دو نوع درخت مخصوص كه در بیابانها مى روئید و بنام (مرخ ) و (عفار) نامیده مى شد به عنوان دو چوب آتش زنـه اسـتـفـاده مـى كردند، اولى را زیر قرار مى دادند و دومى را روى آن مى زدند، و مانند سنگ و چخماق جرقه از آن تولید مى شد.
غـالب مـفـسـران آیات فوق را به همین معنى تفسیر كرده اند كه خداوند مى خواهد از آتشى كـه در چـوب ایـنـگـونـه درخـتـان نـهـفـته شده و از آن به عنوان آتش زنه استفاده مى شود استدلال بر نهایت قدرت خود كند، كه در (شجر اخضر) (درخت سبز) آتش و نار آفریده است ، در حالى كه جان درخت در آب است ، آب كجا و آتش كجا؟!
آن كـس كـه چـنین توانائى دارد كه این آب و آتش را در كنار هم بلكه در درون هم نگهدارى كند چگونه نمى تواند مردگان را لباس ‍ حیات بپوشاند
و در رستاخیز زنده كند؟
شـبـیـه هـمـیـن دلیـل بـراى مـعـاد در آیـات آخـر سـوره (یـس ) نـیـز آمـده اسـت ، الذى جـعـل لكـم مـن الشـجـر الاخـضر نارا فاذا انتم منه توقدون (همان كسى كه براى شما از درخت سبز آتش آفرید و شما به وسیله آن آتش مى افروزید) (یس 80).
ولى هـمـانگونه كه در تفسیر آیه فوق مشروحا بیان كردیم این تعبیر قرآنى مى تواند اشاره به دلیل لطیفترى كه همان رستاخیز انرژیهاست بوده باشد، و به تعبیر دیگر در ایـنجا سخن تنها از (آتش زنه ) نیست ، بلكه سخن از خود آتش گیر یعنى چوب و هیزم كه به هنگام سوختن آنهمه حرارت و انرژى را آزاد مى كند، نیز هست .
تـوضـیح اینكه : از نظر علمى ثابت شده آتشى كه امروز به هنگام سوختن چوبها مشاهده مـى كـنـیـم هـمـان حـرارتى است كه درختان طى سالیان دراز از آفتاب گرفته ، و در خود ذخـیـره كـرده انـد، مـا فـكـر مـى كـنـیـم تـابـش پـنـجـاه سـال نـور آفـتـاب بـر بـدنـه درخـت از مـیـان رفـتـه ، غافل از اینكه تمام آن حرارت در درخت ذخیره شده ، و به هنگامى كه جرقه آتش به چوبه اى خشك مى رسد و شروع به سوختن مى كند آن حرارت و نور و انرژى را پس مى دهند.
یـعـنـى در ایـنـجا رستاخیز و معادى برپا مى شود، و انرژیها مرده از نو زنده مى شوند و جان مى گیرند، و به ما مى گویند: خدائى كه رستاخیز ما را فراهم ساخت قدرت دارد كه رستاخیز شما انسانها را نیز فراهم سازد!
(بـراى تـوضـیـح بـیـشـتر در این زمینه به بحث مشروحى كه در جلد 18 صفحه 461 تا 467 بیان كرده ایم مراجعه كنید).
جـمـله (تـورون ) كـه به معنى آتش افروختن است گرچه معمولا در اینجا به استفاده از (آتش زنه ) تفسیر شده ، ولى هیچ مانعى ندارد كه آتشگیره (هیزم )
را نیز شامل مى شود، زیرا به هر حال آتشى است پنهان كه آشكار مى گردد.
البـتـه ایـن دو مـعـنـى با هم منافات ندارد، معنى اول را عموم مردم مى فهمند و معنى دوم كه معنى دقیقترى است با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش آشكار گشته .
در آیـه بـعد براى تاءكید بحثهاى فوق مى افزاید: (ما این آتشى را كه از این درختان خارج مى شود وسیله یادآورى براى همگان و نیز وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم ) (نحن جعلناها تذكرة و متاعا للمقوین ).
بازگشت آتش از درون درختان سبز از یك سو یادآور بازگشت روح به بدنهاى بیجان در رسـتـاخـیـز است ، و از سوى دیگر این آتش تذكرى است نسبت به آتش دوزخ ، چرا كه طبق حـدیـثى پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ناركم هذه التى توقدون جزء من سبعین جزءا من نار جهنم (این آتشى كه برمى افروزید یك جزء از هفتاد جزء آتش دوزخ است )!.
و امـا تـعـبـیـر بـه (متاعا للمقوین ) اشاره كوتاه و پرمعنى به فوائد دنیوى این آتش اسـت ، زیـرا در مـعنى (مقوین ) دو تفسیر آمده ، نخست اینكه : از ماده (قواء) (بر وزن كتاب ) به معنى بیابان خشك و خالى است ، بنابراین (مقوین ) به كسانى مى گویند كـه در بـیـابـانـهـا گام مى نهند، و از آنجا كه افراد بادیه نشین غالبا فقیرند گاه این تعبیر در معنى (فقیر) نیز به كار رفته است .
تـفـسـیـر دوم ایـنـكـه : از ماده (قوت ) و به معنى (نیرومندان ) است ، بنابراین واژه مزبور از لغاتى است كه در دو معنى متضاد به كار مى رود.
درسـت اسـت كـه آتـش و درخـتان (آتش زنه ) و (آتشگیره ) مورد استفاده همگان است ، ولى چـون مـسـافـران بـراى دفـع سرما و طبخ غذا مخصوصا در سفرهاى قدیم به وسیله قافله ها بیش از همه محتاج به آن بودند روى آن تكیه شده است .
اسـتـفـاده (اقـویـاء) از آتـش نـیـز بـه خـاطـر گـسـتـردگـى زنـدگى آنها روشن است ، مـخـصـوصـا اگـر ایـن بـحث را گسترش به جهان امروز دهیم كه چگونه حرارت ناشى از انـواع آتـشـهـا دنـیاى صنعتى را به حركت در مى آورد، و چرخهاى عظیم كارخانجات را به گـردش ‍ وامـى دارد كـه اگـر ایـن شـعـله عـظیم (كه همه از درختان است ، حتى آتشى كه از زغـال سـنـگ و یـا مـواد نـفـتـى گـرفـته مى شود آن هم نیز بلاواسطه یا بالواسطه به گیاهان باز مى گردد) روزى خاموش شود نه تنها چراغ تمدن كه چراغ زندگى انسانها نیز خاموش خواهد گشت .
بـدون شـك آتش یكى از مهمترین اكتشافات بشر است در حالى كه تمام نقش ایجاد در آنرا آفـریـنـش بـر عـهـده گـرفته ، و نقش انسان در آن بسیار ناچیز و بى ارزش است ، و نیز بدون شك از زمانى كه آتش كشف شد بشریت در مرحله تازه اى از تمدن خود گام نهاد.
آرى قـرآن مـجـیـد در هـمـیـن یك جمله كوتاه به تمام این حقایق به صورت سربسته اشاره كرده است .
ایـن نـكـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت كـه در آیـه فـوق نخست فایده معنوى آتش كه تذكر رستاخیز است مطرح شده ، و بعد فایده دنیوى آن ، چرا كه اولى اهمیت بیشترى دارد بلكه اصل و اساس را تشكیل مى دهد.
در مـورد ذكـر ایـن نـعمتهاى سه گانه (دانه هاى غذائى - آب - آتش ) ترتیبى رعایت شده كه یك ترتیب كاملا طبیعى است ، انسان نخست به سراغ دانه هاى غذائى مى رود، بعد آنها را با آب مى آمیزد، و سپس آنرا با آتش طبخ و آماده براى تغذیه مى كند!
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه عـنـوان نـتـیـجـه گـیـرى مـى فـرمـایـد: (حـال كـه چـنـیـن است به نام پروردگار بزرگت تسبیح كن و او را پاك و منزه بشمر) (فسبح باسم ربك العظیم ).
آرى خداوندى كه اینهمه نعمت را آفریده ، و هر كدام یادآور توحید و معاد و قدرت و عظمت او است شایسته تسبیح و تنزیه از هر گونه عیب و نقص است .
او هم (رب ) است و پروردگار، و هم (عظیم ) است و قادر و مقتدر گرچه مخاطب در این جمله پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است ولى ناگفته پیدا است كه منظور همه انسانها مى باشد.
نكته :
در ایـنـجـا لازم اسـت به چند حدیث پرمعنى در ارتباط با آیات فوق از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امیر مؤ منان على (علیه السلام ) اشاره كنیم :
1 - در تفسیر (روح المعانى ) در حدیثى از على (علیه السلام ) مى خوانیم : (شبى از شـبـهـا حـضـرت به هنگام نماز و خواندن سوره واقعه وقتى به آیه اءفراءیتم ما تمنون اءاءنـتـم تـخـلقـونـه ام نـحـن الخـالقـون رسـیـد، سـه بـار عـرض كـرد: بـل انـت یـا رب : (بـلكـه تـو خالق انسان هستى اى پروردگار) و هنگامى كه به آیه اءاءنـتـم تـزرعـونـه ام نـحـن الزارعـون رسـیـد بـاز سـه مـرتـبـه عـرض كـرد: بل انت یا رب (بلكه زارع حقیقى توئى اى پروردگار) و هنگامى كه به آیه اءاءنتم انـزلتـمـوه مـن المـزن ام نـحـن المـنـزلون رسـیـد بـاز سـه مـرتـبـه عـرض كـرد: بل انت یا رب : (توئى كه باران
را از ابرها فرومى فرستى اى پروردگار) سپس آیه اءاءنتم انشاءتم شجرتها ام نحن المـنـشـئون را تـلاوت فـرمـود، و سـه بـار عـرض كـرد: بل انت یا رب : (توئى كه درختان آتش زا را آفریده اى پروردگار).
از ایـن حـدیـث اسـتـفـاده مـى شـود كـه مناسب است انسان در برابر جمله هائى كه به عنوان استفهام تقریرى در قرآن مجید آمده است پاسخ مساعد دهد گوئى خدا با او سخن مى گوید سـپـس حـقیقت آنرا در روح و جان خود زنده كند و تنها به تلاوت بى روح و فاقد اندیشه قناعت نكند.
2 - در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) آمده است كه فرمود: لا تـمـنعوا عباد الله فضل الماء و لا كلاء و لا نارا فان الله تعالى جعلها متاعا للمقوین و قوة للمستضعفین : (هرگز بندگان خدا را از آب اضافى كه در اختیار دارید منع نكنید، و نـه از مـرتـع اضافى ، و نه از آتش ، چرا كه خداوند اینها را وسیله زندگى مسافران و مایه قوت نیازمندان قرار داده است ).
3 - در حـدیـث دیـگـرى مـى خـوانـیـم : (هـنـگـامـى كـه آیـه فـسـبـح بـاسـم ربـك العـظـیم نـازل شـد پـیـغـمـبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) فرمود: اجعلوها فى ركوعكم آنرا ذكر ركوع خود قرار دهید) (در ركوع خود بگوئید سبحان ربى العظیم و بحمده ).





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (6)

آیات 63 الی 67

آیه و ترجمه


اءفرایتم ما تحرثون (63)
ءاءنتم تزرعونه اءم نحن الزارعون (64)
لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفكهون (65)
إ نا لمغرمون (66)
بل نحن محرومون (67)

 


ترجمه :

63 - آیا هیچ درباره آنچه كشت مى كنید اندیشیده اید؟
64 - آیا شما آن را مى رویانید، یا ما مى رویانیم ؟
65 - هـرگـاه بـخواهیم آن را تبدیل به كاه درهم كوبیده مى كنیم به گونه اى كه تعجب كنید!
66 - (به گونه اى كه بگوئید:) به راستى ما زیان كرده ایم .
67 - بلكه ما به كلى محرومیم .
تفسیر:
زارع خداوند است یا شما؟!
تاكنون چهار دلیل از دلائل هفتگانه اى را كه در این سوره براى معاد ذكر شده خوانده ایم .
آیـات مـورد بـحـث و آیـات آیـنـده بـه سه دلیل دیگر كه هر كدام نمونه اى از قدرت بى پـایـان خـدا در زنـدگـى انـسان است اشاره مى كند كه یكى مربوط به آفرینش دانه هاى غذائى و دیگرى آب و سومى آتش است ، زیرا سه
ركـن اسـاسـى زنـدگـى انسان را اینها تشكیل مى دهد، دانه هاى گیاهى مهمترین ماده غذائى انـسـان مـحـسـوب مى شود، و آب مهمترین مشروب ، و آتش مهمترین وسیله براى اصلاح مواد غذائى و سایر امور زندگى است .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آیـا هـیـچ دربـاره آنچه كشت مى كنید اندیشیده اید؟! (افراءیتم ما تحرثون ).
(آیا شما آنرا مى رویانید یا ما مى رویانیم )؟ (اءاءنتم تزرعونه ام نحن الزارعون ).
جالب اینكه در آیه اول تـعـبـیـر به (تحرثون ) از ماده (حرث ) (بر وزن درس ) مى كند كه به معنى كشت كـردن (افـشـانـدن دانـه و آمـاده سـاخـتـن آن بـراى نـمـو اسـت ) و در آیـه دوم تـعـبـیـر بـه (تزرعونه ) از ماده (زراعت ) مى كند كه به معنى رویانیدن است .
بدیهى است كار انسان تنها كشت است ، اما رویانیدن تنها كار خدا است ، و لذا در حدیثى از پـیـغـمـبـر اكـرم (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل شـده كـه فـرمود: لا یقولن احدكم زرعت و لیـقـل حرثت (فان الزارع هو الله ): (هیچیك از شما نگوید: من زراعت كردم ، بلكه گوید كشت كردم ) (زیرا زارع حقیقى خدا است ).
شرح این دلیل چنین است كه انسان كارى را كه در مورد زراعت مى كند بى شباهت به كار او در مـورد تولد فرزند نیست ، دانه اى را مى افشاند و كنار مى رود، این خداوند است كه در درون دانـه یـك سـلول زنـده بسیار كوچك آفریده كه وقتى در محیط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائى آماده در خود دانه استفاده مى كند، جوانه مى زند، و ریشه مى دواند، سپس با سرعت عجیبى
از مواد غذائى زمین كمك مى گیرد، و دستگاه هاى عظیم و لابراتوارهاى موجود در درون گیاه بـه كـار مـى افـتد و غوغائى برپا مى كند ساقه و شاخه و خوشه را مى سازد و گاه از یك تخم صدها یا هزاران تخم برمى خیزد.
دانـشـمـنـدان مـى گـویـند: تشكیلاتى كه در ساختمان یك گیاه به كار رفته از تشكیلات مـوجـود در یـك شـهـر عـظـیـم صنعتى با كارخانه هاى متعددش شگفت انگیزتر و به مراتب پیچیده تر است .
آیا كسى كه چنین قدرتى دارد از احیاى مجدد مردگان عاجز است .
در آیـه بـعـد بـراى تـاءكـیـد روى ایـن مـساءله كه انسان هیچ نقشى در مساءله نمو و رشد گـیـاهـان جـز افـشـانـدن دانـه نـدارد مـى افـزایـد اگـر مـا بـخـواهـیـم ایـن زراعـت را تـبـدیـل بـه یـك مـشـت كـاه درهم كوبیده شده مى كنیم به گونه اى كه تعجب كنید)! (لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفكهون ).
آرى مـى تـوانـیـم تـنـدبـاد سـمـومـى بـفـرسـتـیـم كـه آنـرا قـبـل از بـسـتـن دانـه هـا خـشـك كـرده درهـم بـشـكـنـد، یـا آفـتـى بـراى آن مـسـلط كـنـیـم كـه محصول را از بین ببرد، و نیز مى توانیم سیل ملخها را بر آن بفرستیم ، و یا گوشه اى از یـك صـاعـقـه بـزرگ را بـر آن مـسـلط سازیم ، به گونه اى كه چیزى جز یك مشت كاه خشكیده از آن باقى نماند، و شما از مشاهده منظره آن در حیرت و ندامت فروروید.
آیـا اگر زارع حقیقى شما بودید این امور امكان داشت ؟ پس بدانید همه این بركات از جاى دیگر است .
(حـطـام ) از مـاده (حـطـم ) (بـر وزن حـتـم ) در اصل به معنى شكستن چیزى است ، و غالبا به شكستن اشیاء خشك مانند استخوان پوسیده ، و یا ساقه هاى خشك گیاهان اطلاق مى شود و در اینجا منظور كاه است .
این احتمال نیز داده شده است كه منظور از حطام در اینجا پوسیدن تخمها در زیر زمین و عدم رویش آنها باشد.
(تـفـكـهـون ) از مـاده (فـاكـهـة ) بـه مـعـنى میوه است ، سپس (فكاهت ) به مزاح و شوخى و گفتن لطیفه ها كه میوه جلسات انس است اطلاق شده ، ولى این ماده گاهى به معنى تـعـجـب و حـیـرت نـیـز آمـده ، و آیـه مـورد بـحـث از ایـن قبیل است .
ایـن احـتـمال نیز وجود دارد همانگونه كه انسان به هنگام (خشم ) گاهى مى خندد كه نام آنـرا خـنـده خـشـم مـى گـذارنـد در هـنـگـام مصائب سخت و سنگین نیز به شوخى مى پردازد بنابراین منظور شوخى به خاطر مصیبت است .
آرى تـعـجـب مـى كـنـیـد و به حیرت فرومى روید و مى گوئید: (به راستى كه ما زیان كردیم و سرمایه ز كف دادیم ، و چیزى به دست نیاوردیم ) (انا لمغرمون )(2 و 3).
(بـلكـه مـا بـه كـلى مـحـروم و بـیـچـاره هـسـتـیـم ) (بل نحن محرومون ).
آیا اگر زارع حقیقى شما بودید چنین سرنوشتى امكانپذیر بود؟ اینها
نـشـان مـى دهـد كـه ایـنـهـمـه آوازه ها از او است ، و هم او است كه از یك دانه ناچیز، گیاهان پـرطـراوت و گـاه صـدهـا یا هزاران دانه تولید مى كند، گیاهانى كه دانه هایش خوراك انـسـانـهـا، و شـاخ و برگش غذاى حیوانات ، و گاه ریشه ها و سایر اجزایش درمان انواع دردهاست .





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (6)

آیات 57 الی 62

آیه و ترجمه


نحن خلقناكم فلو لا تصدقون (57)
اءفرءیتم ما تمنون (58)
ءاءنتم تخلقونه اءم نحن الخالقون (59)
نحن قدرنا بینكم الموت و ما نحن بمسبوقین (60)
على اءن نبدل اءمثالكم و ننشئكم فى ما لا تعلمون (61)
و لقد علمتم النشأ ة الا ولى فلو لا تذكرون (62)

 


ترجمه :

57 - ما شما را آفریدیم ، چرا كه آفرینش مجدد را تصدیق نمى كنید؟
58 - آیا از نطفه اى كه در رحم مى ریزید آگاهید؟
59 - آیا شما آن را (در دوران جنینى ) آفرینش پى درپى مى دهید، یا ما آفریدگاریم ؟
60 - ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز كسى بر ما پیشى نمى گیرد.
61 - بـه این منظور كه گروهى را بجاى گروه دیگرى بیاوریم و شما را در جهانى كه نمى دانید آفرینش تازه بخشیم .
62 - شما عالم نخستین را دانستید، چگونه متذكر نمى شوید (كه جهانى بعد از آن است ).
تفسیر:
هفت دلیل بر مساءله معاد
از آنجا كه در آیات گذشته سخن از تكذیب كنندگان معاد در میان بود
و اصولا تكیه بحثهاى این سوره عمدتا روى مساءله اثبات معاد، است در این آیات به بحث و بـررسـى پـیـرامـون ادله مـعـاد مـى پـردازد، رویـهـمـرفـتـه هـفـت دلیل بر این مساءله مهم ارائه مى دهد كه پایه هاى ایمان را در این زمینه قوى كرده ، قلب انـسـان را بـه وعـده هـاى الهـى كـه در آیات گذشته پیرامون مقربان و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال آمده بوده مطمئن مى سازد.
در مـرحـله اول مـى گـویـد: (مـا شما را خلق كرده ایم ، چرا آفرینش مجدد را تصدیق نمى كنید)؟! (نحن خلقناكم فلو لا تصدقون ).
چـرا از رسـتاخیز و معاد جسمانى بعد از خاك شدن بدن تعجب مى كنید؟ مگر روز نخست شما را از خاك نیافریدیم ؟ مگر (حكم الامثال ) واحد نیست ؟
این استدلال در حقیقت شبیه همان است كه در آیه 78 - 79 سوره یس آمده كه قرآن در پاسخ یـكـى از مـشـركان كه استخوان پوسیده اى را در دست گرفته بود و مى گفت (چه كسى ایـن اسـتـخـوانـهـا را زنـده مـى كـنـد)! مـى فـرمـایـد: و ضـرب لنـا مـثـلا و نـسـى خـلقـه قـال مـن یـحـیـى العـظـام و هـى رمـیـم قـل یـحـیـیـهـا الذى انـشـاهـا اول مـرة و هو بكل خلق علیم : (او براى ما مثالى زد ، و آفرینش ‍ نخستین خود را فراموش كـرد و گـفـت : چـه كـسـى استخوانهاى پوسیده را زنده مى كند، بگو: همان كس كه آنرا در آغاز آفرید، و او از همه مخلوقات خود آگاه است ).
در آیه بعد به دلیل دوم اشاره كرده مى فرماید: (آیا از نطفه اى كه در
رحم مى ریزید آگاه هستید)؟! (اءفراءیتم ما تمنون ).
(آیا شما در طول مراحل جنینى آنرا آفرینشهاى مكرر مى دهید؟ یا ما آفریدگاریم )؟! (اءاءنتم تخلقونه ام نحن الخالقون ).
چـه كـسـى ایـن نـطـفـه بـى ارزش و نـاچـیـز را هـر روز بـه شـكـل تـازه اى درمـى آورد و خلقتى بعد از خلقتى ، و آفرینشى بعد از آفرینشى مى دهد؟ راسـتـى این تطورات شگفت انگیز كه اعجاب همه اولوالالباب و متفكران را برانگیخته از نـاحـیـه شـمـا است یا خدا؟ آیا كسى كه قدرت بر این آفرینشهاى مكرر دارد از زنده كردن مردگان در قیامت عاجز است ؟!
ایـن آیـه در حـقـیـقت شبیه آیه 5 سوره حج است كه مى فرماید: یا ایها الناس ان كنتم فى ریـب مـن البـعـث فـانـا خـلقـنـاكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مـخـلقـة لنـبـیـن لكـم و نـقـر فـى الارحـام مـا نـشـاء الى اجـل مـسمى ثم نخرجكم طفلا: (اى مردم ، اگر در رستاخیز شك دارید (به این نكته توجه كنید كه ) ما شما را از خاك آفریدیم ، سپس از نطفه ، و بعد از خون بسته شده ، سپس از مـضـغـه (چـیـزى شـبـیـه بـه گـوشـت جـویـده ) كـه بـعـضـى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل ، هدف این است كه براى شما روشن سازیم (كه بر هـر چـیـز قادریم ) و جنینهائى را كه بخواهیم تا مدت معینى در رحم مادران قرار مى دهیم (و آنچه را بخواهیم ساقط مى كنیم ) بعد شما را به صورت طفلى بیرون مى فرستیم ).
از اینها گذشته اگر آنچه را دانشمندان امروز درباره این قطره آب ظاهرا ناچیز دریافته انـد در نـظر بگیریم مطلب روشنتر مى شود چرا كه مى گویند آنچه باعث تولید نطفه انـسـان مـى شـود تـركـیـبـى اسـت از (اسـپـر) (نـطـفـه مـرد) بـا (اوول )
(نـطـفـه زن ) و (اسـپـرهـا) كـرمـكـهـاى بـسـیـار كـوچك ذره بینى هستند كه در هر مرتبه انزال ممكن است بین دو تا پانصد میلیون اسپر در آن وجود داشته باشد! (یعنى به اندازه جمعیت چندین كشور جهان !).
و عـجـب ایـنكه این موجود بسیار كوچك بعد از تركیب با نطفه زن به زودى رشد مى كند و بـه طـور سـرسـام آورى تـكـثـیـر یـافـته و سلولهاى بدن انسان را مى سازد و با اینكه سـلولهـا ظـاهـرا هـمـه مـشـابـهـنـد بـه زودى از هـم جـدا مى شوند، گروهى قلب انسانى را تشكیل مى دهند، و گروهى دست و پا، و گروهى گوش و چشم ، و هر یك درست در جاى خود قـرار مـى گـیرند، نه سلولهاى قلب بجاى كلیه مى روند و نه سلولهاى كلیه به جاى قـلب ، نـه یـاخـتـه هـاى گـوش در مـحـل یـاخـته هاى چشم قرار مى گیرند و نه بر عكس ، خـلاصـه ایـنـكـه نـطـفـه در دوران جنینى عوالم پر غوغائى را طى مى كند تا به صورت طفلى متولد گردد، و همه اینها در پرتو خالقیت مستمر و مداوم الهى است ، در حالى كه نقش سـاده انـسـان در این خلقت فقط در یك لحظه تمام مى شود و آن لحظه ریختن نطفه است در رحم و بس !
آیـا ایـن خـود دلیـل زنـده اى بـر مـسـاءله معاد نیست ؟ كه چنین قادر متعالى قدرت بر احیاى مردگان را دارد؟!.
سـپس به بیان دلیل سوم پرداخته ، مى گوید: (ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم ، و هرگز كسى بر ما پیشدستى نمى كند) (نحن قدرنا بینكم الموت و ما نحن بمسبوقین ).
آرى ما هرگز مغلوب نخواهیم شد و اگر مرگ را مقدر كرده ایم نه به
خاطر این است كه نمى توانیم عمر جاویدان بدهیم .
بـلكـه هـدف ایـن بـوده اسـت كـه گـروهـى از شـما را ببریم و گروه دیگرى را جاى آنها بـیـاوریـم ، و سرانجام شما را در جهانى كه نمى دانید آفرینش تازه بخشیم ) (على ان نبدل امثالكم و ننشئكم فیما لا تعلمون ).
در تفسیر این دو آیه نظر دیگرى غیر از آنچه در بالا گفتیم نیز وجود دارد و آن اینكه آیه دوم بیان هدف آیه اول نیست بلكه دنباله آن است مى گوید: ما هرگز عاجز و مغلوب نیستیم از اینكه گروهى را ببریم و گروه دیگرى را جانشین آنها سازیم .
در مـورد جـمـله (على ان نبدل امثالكم ) نیز دو تفسیر وجود دارد: یكى همان تفسیرى است كـه در بـالا ذكـر كـردیـم كـه در مـیـان مـفـسـران مـشـهـور اسـت ، و مـطـابـق آن سـخـن از تـبـدیـل اقـوام در ایـن دنـیـا اسـت ، تـفـسـیـر دوم مـى گـویـد: مـنـظـور از (امـثـال ) خـود انـسـانـهـا هـسـتـنـد كـه در قـیـامـت بـاز مـى گـردنـد، و تـعـبـیـر بـه (مثل ) به خاطر آن است كه انسان با تمام خصوصیاتش باز نمى گردد، بلكه در زمان دیگر و كیفیات تازه اى از نظر جسم و روح خواهد بود.
ولى تـفـسـیـر اول مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، و بـه هـر حـال هـدف ایـن اسـت كـه از مـسـاءله مـرگ اسـتـدلالى بـراى رسـتـاخـیـز بـیـان كـنـد، اسـتـدلال را مـى تـوان بـه این صورت توضیح داد: خداوند حكیم كه انسانها را آفریده و مـرتـبـا گـروهى مى میرند و گروه دیگرى جانشین آنها مى شوند هدفى داشته ، اگر این هـدف تنها زندگى دنیا بوده سزاوار است كه عمر انسان جاودان باشد، نه آنقدر كوتاه و آمیخته با هزاران ناملائمات كه به آمد و رفتش نمى ارزد.
بـنـابـرایـن قـانـون مـرگ بـه خـوبـى گـواهى مى دهد كه اینجا یك گذرگاه است نه یك مـنـزلگـاه : یـك پـل اسـت ، نـه یـك مـقـصـد، چـرا كـه اگـر مـقـصـد و منزل بود باید دوام مى داشت .
جمله (و ننشئكم فیما لا تعلمون ) (شما را مى آفرینیم به صورتهائى كه نمى دانید) ظـاهـرا اشاره به آفرینش انسان در قیامت است كه مى تواند هدفى براى مرگ و حیات این دنیا باشد.
بـدیـهـى اسـت چـون هـیـچـكـس سـراى آخـرت را نـدیـده ، از اصول و نظاماتى را كه بر آن حاكم است بیخبرند، حتى بیان حقیقت آن در قالب الفاظ ما نمى گنجد تنها شبحى از آنرا از دور مى بینیم .
ضـمـنـا آیـه فـوق كـامـلا بـیـانـگـر ایـن واقـعـیـت اسـت كـه شـمـا را در جـهـان نـویـن و با اشكال و شرائط تازه مى آفرینیم كه از آن خبر ندارید.
در آخرین آیه مورد بحث سخن از چهارمین دلیل معاد است مى فرماید: (شما نشئه اولى (این جـهـان ) را دانستید چگونه متذكر نمى شوید كه نشئه و عالم دیگرى بعد از آن است ) (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ).
ایـن دلیـل را بـه دو گـونـه مـى تـوان بـیـان كـرد: نـخـسـت ایـنـكـه فـى المـثـل اگـر مـا از بـیـابـانـى بـگـذریـم و در آن قـصـر بـسـیـار مجلل و باشكوهى با محكمترین و عالیترین مصالح ، و تشكیلات وسیع و گسترده ، ببینیم ، و بـعـد بـه مـا بگویند اینهمه تشكیلات و ساختمان عظیم براى این است كه فقط قافله كـوچـكـى چند ساعتى در آن بیاساید و برود، پیش خود مى گوئیم این كار حكیمانه نیست ، زیرا
براى چنین هدفى مناسب این بود چند خیمه كوچك برپا شود.
دنـیـاى بـا ایـن عـظـمـت و اینهمه كرات و خورشید و ماه و انواع موجودات زمینى نمى تواند بـراى هـدف كـوچـكـى مـثـل زنـدگـى چـنـد روزه بـشر در دنیا آفریده شده باشد، وگرنه آفـریـنـش جـهـان پـوچ و بـى حـاصـل اسـت ، ایـن تـشـكـیـلات عـظـیم براى موجود شریفى مـثـل انـسـان آفـریده شده تا خداى بزرگ را از آن بشناسد معرفتى كه در زندگى دیگر سرمایه بزرگ او است .
ایـن بـیان در حقیقت شبیه همان است كه در آیه 27 سوره ص درباره معاد آمده است و ما خلقنا السـمـاء و الارض و مـا بـینهما باطلا ذلك ظن الذین كفروا: (ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست بیهوده نیافریده ایم این گمان كافران است ).
دیـگـر ایـنـكـه صحنه هاى معاد را در این جهان در هر گوشه و كنار با چشم خود مى بینید، هـمـه سـال در عـالم گـیـاهـان صـحـنـه رسـتـاخـیـز تـكـرار مـى شـود، زمـیـنـهاى مرده را با نزول قطرات حیاتبخش باران زنده مى كند، چنانكه در آیه 39 سوره فصلت مى فرماید: ان الذى احـیـاهـا لمـحـى المـوتى (كسى كه این زمینهاى مرده را زنده مى كند هم او است كه مردگان را زنده مى كند)!
در آیه 6 سوره حج نیز به همین معنى اشاره شده است .
نكته :
دلیلى براى اثبات حجیت قیاس
در اصـول فقه ما این مساءله مطرح است كه نمى توان احكام شرع را از طریق قیاس ثابت كـرد، فـى المـثل بگوئیم چون زن حائض ‍ روزه خود را قضا مى كند نماز خود را نیز باید قـضا كند (و به اصطلاح باید از كلى به جزئى راه پیدا كرد نه از یك جزء به جزئى دیگر) هر چند علماى اهل سنت غالبا قیاس را به عنوان
یكى از منابع تشریع در فقه اسلامى پذیرفته اند، هر چند جمعى از آنها در مساءله نفى حجیت قیاس با ما موافقند.
جـالب ایـنـكـه بعضى از طرفداران قیاس از آیه فوق (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تـذكـرون ) خـواسـتـه انـد بـراى مـقـصـود خـود اسـتـدلال كـنـنـد! چـون خـداونـد مـى گوید حال نشاة اخرى (قیامت ) را بر نشاة اولى (دنیا) قیاس كنید.
ولى ایـن اسـتـدلال عـجـیـبـى اسـت زیـرا (اولا) آنـچـه در آیـه فـوق آمـده یـك اسـتـدلال عـقـلى و قـیـاس مـنـطـقـى اسـت ، چـون منكران معاد مى گفتند خدا چگونه قدرت دارد اسـتـخـوان پوسیده را زنده كند؟ قرآن در جواب آنها مى گوید: همان كسى كه قدرت داشت شـمـا را در آغاز بیافریند بعدا نیز چنین قدرتى را دارد، در حالى كه قیاس ظنى در احكام شرعى هیچگاه چنین نیست ، زیرا ما احاطه به مصالح و مفاسد تمام احكام شرع نداریم .
ثـانـیـا آنـهـا كـه قـیـاس را مـمـنـوع مـى دادنـد (قـیـاس اولویت ) را استثنا كرده اند فى المثل اگر قرآن مى گوید: (نسبت به پدر و مادر كمترین سخن خشونت آمیز نگوئید) به طـریـق اولى مـى فـهـمـیـم نـبـایـد آزار بـدنـى بـه آنـهـا بـرسـانـیـم ، آیـه مورد بحث از قبیل (قیاس ‍ اولویت ) است و ربطى به قیاس ظنى مورد نزاع ندارد چرا كه در آغاز كه هیچ چیزى وجود نداشت خداوند كره زمین و خاك را آفرید و انسان را از آن خاك خلقت كرد، در آخرت حداقل خاكهاى انسان موجود است ، و لذا در قرآن مجید در آیه 27 روم مى خوانیم : و هو الذى یـبدؤ الخلق ثم یعیده و هو اءهون علیه (او كسى است كه آفرینش را آغاز كرد سپس آنرا بازمى گرداند و این كار براى او آسانتر است ).
ایـن سـخـن را بـا حـدیـثـى پـایـان مـى دهـیـم كـه فـرمـود: عـجـبـا كـل العـجـب للمـكـذب بالنشاة الاخرى و هو یرى النشاة الاولى ، و عجبا للمصدق بالنشاة الاخرة و هو یسعى لدار الغرور: (بسیار شگفت انگیز است كار كسى كه نشاءه دیگر
را انـكار مى كند در حالى كه نشاءه اولى را مى بیند و بسیار تعجب آور است كسى كه به نشاءه آخرت ایمان دارد اما تمام تلاش او براى دنیا است ).





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (5)

آیات 51 الی 56

آیه و ترجمه


ثم إ نكم اءیها الضالون المكذبون (51)
لاكلون من شجر من زقوم (52)
فمالون منها البطون (53)
فشاربون علیه من الحمیم (54)
فشاربون شرب الهیم (55)
هذا نزلهم یوم الدین (56)

 


ترجمه :

51 - سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده .
52 - قطعا از درخت زقوم مى خورید
53 - و شكمها را از آن پر مى كنید
54 - و روى آن از آب سوزان مى نوشید
55 - و همچون شترانى كه مبتلا به بیمارى عطش شده اند از آن مى آشامید
56 - این است وسیله پذیرائى از آنها در قیامت !
تفسیر:

بخش دیگرى از مجازاتهاى این مجرمان گمراه
ایـن آیـات هـمـچـنـان ادامـه بـحـثـهـاى مـربـوط بـه كـیـفـرهـاى اصـحـاب الشمال است ، آنها را مخاطب ساخته چنین مى گوید: (سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده
(ثم انكم ایها الضالون المكذبون ).
(از درخت (زقوم ) مى خورید) (لاكلون من شجر من زقوم ).
(و شكمهاى خود را از آن پر مى كنید) (فمالئون منها البطون ).
در آیـات گـذشـتـه تـنـهـا از مـحـیـط زنـدگـى (اصـحـاب الشمال ) دوزخ سخن به میان آمده بود.
امـا در ایـنـجـا سـخـن از مـاءكـول و مـشـروب آنـهـا اسـت ، كـه درسـت از ایـن نـظـر نیز نقطه مقابل مقربان و اصحاب الیمین مى باشند.
قابل توجه اینكه مخاطب در این آیات (گمراهان تكذیب كننده اند)، آنهائى كه علاوه بر گـمـراهـى و ضـلال داراى روح عـنـاد و لجاج در مقابل حقند و پیوسته به این كار ادامه مى دهند.
(زقـوم ) چـنـانـكـه قبلا نیز گفته ایم گیاهى است تلخ و بدبو و بدطعم ، و شیره اى دارد كـه وقـتـى بـه بـدن انـسـان مـى رسد ورم مى كند، و گاه به هر نوع غذاى تنفرآمیز دوزخیان گفته شده است .
بـراى شـرح بـیـشـتـر دربـاره (زقـوم ) بـه جـلد 19 صـفـحـه 70 ذیل آیه 62 سوره صافات ، و جلد 21 ذیل آیه 43 سوره دخان مراجعه كنید).
تعبیر به (فمالئون منها البطون ) اشاره به این است كه آنها نخست گرفتار حالت گـرسـنـگى شدید مى شوند به گونه اى كه حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مى خورند و شكمها را پر مى كنند.
هنگامى كه از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مى شوند، اما نوشابه آنها چیست ؟ قرآن در آیه بعد مى گوید: (شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مى نوشید)! (فشاربون علیه من الحمیم ).
(و چـنان حریصانه مى نوشید همانند نوشیدن شترانى كه به بیمارى استسقا مبتلا شده اند) (فشاربون شرب الهیم ).
شترى كه مبتلا به این بیمارى مى شود آنقدر تشنه مى گردد و پى درپى آب مى نوشد تا هلاك شود، آرى این است سرنوشت (ضالون مكذبون ) در قیامت .
(حـمـیـم ) بـه معنى آب فوق العاده داغ و سوزان است ، لذا به دوستان گرم و پرمحبت ولى (حمیم ) مى گویند، (حمام ) نیز از همین ماده مشتق شده است .
(هـیـم ) (بـر وزن مـیم ) جمع (هائم ) (و بعضى آنرا جمع (اهیم ) و (هیماء) مى دادنـد) در اصـل از (هـیـام ) (بـر وزن فـرات ) به معنى بیمارى عطش است كه به شتر عارض مى شود، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان ، و عاشقان بیقرار نیز به كار مى رود.
بـعـضـى از مـفـسـران (هیم ) را به معنى زمینهاى شنزار مى دانند كه هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرومى رود و گوئى هرگز سیراب نمى شود!
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بار دیگر اشاره به این طعام و نوشابه كرده ، مى گوید: (این است وسیله پذیرائى از آنها در روز قیامت )! (هذا نزلهم یوم الدین ).
و این در حالى است كه اصحاب الیمین در سایه هاى بسیار لطیف و پرطراوت آرمیده اند، و از بـهـترین میوه ها و چشمه هاى آب گوارا، و شراب طهور، مى نوشند و سرمست از عشق خدا هستند، (ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا)؟!
واژه (نـزل ) چنانكه قبلا گفته ایم به معنى وسیله اى است كه با آن از میهمان عزیزى پـذیـرائى مى كنند، و گاه به اولین طعام یا نوشیدنى كه براى میهمان مى آورند اطلاق مى شود، بدیهى است دوزخیان نه میهمانند، و نه زقوم و حمیم وسیله پذیرائى محسوب مى شـود، بـلكه این یكنوع طعنه بر آنها است تا حساب كنند وقتى پذیرائى آنها چنین باشد واى به حال مجازات و كیفر آنان !





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تفسیر سوره واقعه (4)

آیات 41 - 82 واقعه

آیه و ترجمه


و اءصحاب الشمال ما اءصحاب الشمال (41)
فى سموم و حمیم (42)
و ظل من یحموم (43)
لا بارد و لا كریم (44)
إ نهم كانوا قبل ذلك مترفین (45)
و كانوا یصرون على الحنث العظیم (46)
و كانوا یقولون ءاذا متنا و كنا ترابا و عظما اءئنا لمبعوثون (47)
اءواباؤ نا الا ولون (48)
قل ان الا ولین و الاخرین (49)
لمجموعون إ لى میقات یوم معلوم (50)

 


ترجمه :

41 - و اصـحـاب شـمال چه اصحاب شمالى ؟ (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مى شود).
42 - آنها در میان بادهاى كشیده و آب سوزان قرار دارند.
43 - و در سایه دودهاى متراكم و آتش زا!
44 - سایه اى كه نه خنك است و نه مفید.
45 - آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند.
46 - و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.
47 - و مى گفتند: هنگامى كه ما مردیم و خاك و استخوان شدیم آیا برانگیخته خواهیم شد؟
48 - یا نیاكان نخستین ما؟
49 - بگو اولین و آخرین ،
50 - همگى در موعد روز معینى جمع مى شوند.
تفسیر:
كیفرهاى دردناك اصحاب شمال
در تـعـقـیـب مـواهـب عـظـیـم گـروه مـقربان و گروه اصحاب الیمین به سراغ گروه سوم و عـذابـهـاى دردنـاك و وحـشـتـنـاك آن مـى رود تـا در یـك مـقـایـسـه وضـع حال سه گروه روشن گردد.
مـى فـرمـایـد: (و اصـحـاب شـمـال ، چـه اصـحـاب شـمـالى ) (و اصـحـاب الشمال ما اصحاب الشمال ).
هـمانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود كه رمزى است براى آن كه گنهكار و آلوده و سـتـمـگـرنـد و اهـل دوزخ ، و هـمـانگونه كه در توصیف مقربان و اصحاب الیمین گـفـتـیـم ایـن تـعـبـیـر بـراى بـیـان نـهـایـت خـوبـى یـا بـدى حـال كـسـى است ، فى المثل مى گوئیم سعادتى به ما رو كرد، چه سعادتى ؟ یا مصیبتى رو كرد، چه مصیبتى ؟!
سـپس به سه قسمت از كیفرهاى آنها اشاره كرده مى گوید: (آنها در میان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند) (فى سموم و حمیم ).
(و در سایه دودى شدید و آتش زا) (و ظل من یحموم ).
بـاد سـوزان كـشـنده از یكسو، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر، و سایه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم ، آنها را چنان گرفتار مى سازد كه تاب و توان را از آنان مى گیرد، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند براى كیفر آنها كافى است .
(سـمـوم ) از مـاده (سـم ) بـه مـعنى باد سوزانى است كه در (مسام ) (سوراخهاى ریـز بـدن انـسـان ) داخـل مـى شـود و او را هـلاك مى كند (اصولا سم را به این جهت سم مى گویند كه در تمام ذرات بدن نفوذ مى كند).
(حـمـیـم ) بـه مـعنى شى ء داغ ، و در اینجا به معنى آب سوزان است كه در آیات دیگر قـرآن نـیـز بـه آن اشـاره شـده اسـت ، مـانـند آیه 19 - حج یصب من فوق رؤ سهم الحمیم : (بر سر آنها آب سوزان ریخته مى شود).
(یـحـمـوم ) نـیـز از هـمـیـن مـاده اسـت و در ایـنـجـا بـه تـنـاسـب ظل (سایه ) به دود غلیظ و سیاه و داغ تفسیر شده است .
سـپـس براى تاءكید مى افزاید: (سایه اى كه نه برودت دارد، و نه هیچ فایده ) (لا بارد و لا كریم ).
سایبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى كند، و گاه از باد و باران و یا منافع دیگرى در بردارد، ولى پیدا است این سایبان هیچ یك از این فوائد را ندارد.
تـعـبـیـر (كـریـم ) از مـاده (كـرامـت ) بـه مـعـنى مفید فایده است ، و لذا در میان عرب مـعـمـول اسـت كه وقتى مى خواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى كنند مى گویند: (لا كرامة فیه )، مسلم است سایه اى كه از دود سیاه و خفه كننده است جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمى رود (لا كرامه ).
گرچه كیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى
ذكر همین سه قسمت كافى است كه انسان بقیه را از آن حدس بزند.
در آیـات بعد دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به این سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله نخست خلاصه مى كند:
نـخـسـت ایـن كـه (آنـهـا پـیـش از ایـن در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند) (انهم كانوا قبل ذلك مترفین ).
(مـتـرف ) بـطـورى كـه در (لسان العرب ) آمده از ماده (ترف ) (بر وزن سبب ) بـه مـعـنـى تـنـعـم اسـت ، و مـتـرف بـه كـسـى مـى گـویـنـد كـه فـزونـى نـعـمـت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغیان واداشته است .
درسـت اسـت كـه هـمـه (اصحاب الشمال ) در زمره (مترفین ) نیستند، ولى هدف قرآن سردمداران آنها است .
هـمانگونه كه امروز هم مى بینیم فساد جامعه هاى بشرى از گروه متنعمین مست و مغرور است كه عامل گمراهى دیگران نیز مى باشند، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات ، و مـراكـز شـهـوات ، و گـرایـشـهاى انحرافى ، به دست این گروه است ، و به همین جهت قرآن قبل از هر چیز انگشت روى آنها مى گذارد.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد كـه نـعـمـت مـعـنـى گـسـتـرده اى دارد و مـنـحـصـر بـه اموال نیست بلكه جوانى و سلامت و عمر نیز از نعمتهاى خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گـردد سـرچـشـمـه اصـلى گـنـاهـان اسـت ، و اصـحـاب شمال هر یك داراى نوعى از این نعمتها هستند.
سپس به دومین گناه آنها اشاره كرده ، مى افزاید: (آنها بر گناهان بزرگ
اصرار داشتند) (و كانوا یصرون على الحنث العظیم ).
(حـنـث ) در اصـل بـه معنى هرگونه گناه است ، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى پیمان شكنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اینكه از مصداقهاى روشن گناه است .
بنابراین ویژگى اصحاب شمال تـنـهـا انـجـام گـنـاه نـیست ، بلكه اصرار بر گناهان عظیم است ، چرا كه گناه ممكن است ، احـیـانـا از اصـحاب یمین نیز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى ورزند، هنگامى كه متذكر مى شوند فورا توبه مى كنند.
جمعى (حنث عظیم ) را در اینجا به معنى (شرك ) تفسیر كرده اند، چرا كه گناهى از آن عـظـیـمـتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن مى گوید: ان الله لا یغفر ان یشرك به و یـغـفـر ما دون ذلك لمن یشاء (خداوند هیچگاه شرك را نمى بخشد و كمتر از آنرا براى هر كس بخواهد مى بخشد).
بـعـضـى نـیز آنرا به (دروغ ) كه از اعظم گناهان ، و كلید معاصى دیگر است تفسیر كرده اند، مخصوصا هنگامى كه تواءم با تكذیب انبیاء و قیامت باشد.
ولى ظاهر این است كه همه اینها مصداقهائى براى (حنث عظیم ) محسوب مى شود.
و سـومـیـن عـمل خلاف آنها این بود كه مى گفتند: (آیا هنگامى كه مردیم و خاك و استخوان شـدیـم ، بـار دیـگـر بـرانـگـیخته خواهیم شد)؟ و كانوا یقولون ءاذا متنا و كنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون ).
بـنـابـرایـن انـكـار قـیامت كه خود سرچشمه بسیارى از گناهان است یكى دیگر از اوصاف اصحاب الشمال مى باشد، و تعبیر به (كانوا یقولون ) نشان مى دهد
كه در انكار قیامت نیز اصرار مى ورزیدند و پافشارى داشتند.
در اینجا دو مطلب قابل توجه است : نخست اینكه : هنگامى كه سخن از (اصحاب الیمین ) و (مـقـربـیـن ) در مـیان بود، شرح اعمال و كارهائى را كه سبب آن پاداشها مى شد نداد (جـز اشـاره كـوتـاهـى كـه در مـورد مـقـربـان بـود) امـا هـنـگـامى كه نوبت به (اصحاب الشـمال ) مى رسد، در این باره شرح كافى مى دهد تا هم اتمام حجتى باشد و هم بیان این حقیقت كه آن مجازاتهاى دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است .
دیـگـر این كه سه گناهى كه آیات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقیقت مى تواند اشـاره بـه نـفـى اصـول سـه گـانـه دیـن از نـاحـیـه اصـحـاب شـمـال بـاشـد: در آخـریـن آیـه تكذیب رستاخیز بود، و در آیه دوم انكار توحید، و در آیه نـخـست كه سخن از (مترفین ) مى گفت اشاره اى به تكذیب انبیاء است ، زیرا همانگونه كـه در آیـه 23 زخـرف مـى خـوانـیـم : و كـذلك مـا ارسـلنـا مـن قـبـلك فى قریة من نبى الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون : (اینگونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این كه مترفین آنها گفتند ما نیاكان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم ).
تـعـبـیـر بـه (تـرابـا و عـظـامـا) مـمـكـن اسـت اشـاره بـه ایـن بـاشـد كه گوشتهاى ما تـبـدیـل بـه خـاك و اسـتـخـوانـهـاى مـا بـرهـنـه مـى شـود، بـا ایـن حال آفرینش جدید چگونه ممكن است ؟ و چون فاصله خاك از حیات نوین بیشتر است در آغاز ذكر شده است .
و عجب اینكه آنها صحنه هاى معاد را با چشم خود در این جهان مى دیدند كه چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مى پوسند و خاك مى شوند و بار دیگر لباس حیات در تن مـى كـنـنـد، و اصـولا كـسـى كـه آفـریـنـش نخستین را كرده است چگونه تكرار آن براى او مشكل است ، با این حال آنها پیوسته
روى انكار معاد اصرار داشتند.
آنـهـا بـه ایـن هـم قـنـاعـت نمى كردند و براى اظهار تعجب بیشتر مى گفتند: (آیا نیاكان نـخـسـتـیـن مـا كـه هـیـچ اثـرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى شوند)؟! (او آباؤ نا الاولون ).
هـمـانـهـا كـه شـایـد هـر ذره اى از خـاكـشـان به گوشه اى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است ؟
ولى چـنـانـكـه در پـایـان سـوره یـس مـشـروحـا گـفـتـه شـد در بـرابـر دلائل محكمى كه بر مساءله معاد دلالت مى كند اینها یك مشت بهانه هاى واهى است .
سـپـس قـرآن بـه پـیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) دستور مى دهد كه در پاسخ آنها (بـگـو: نـه فـقـط شـمـا و پـدرانـتـان ، بـلكـه تـمـام اولیـن و آخـریـن ...) (قل ان الاولین و الاخرین ).
(هـمـگـى در مـوعـد روز مـعـین (روز رستاخیز) جمع مى شوند) (لمجموعون الى میقات یوم معلوم ).
(میقات ) از ماده (وقت ) به معنى زمانى است كه براى كار یا وعده اى
تـعـیـیـن شـده ، و مـنـظـور از مـیـقات در اینجا همان وقت مقرر قیامت است ، كه در آن روزها همه انـسـانـهـا در مـحـشـر بـراى رسـیـدگـى بـه حسابهایشان اجتماع مى كنند، گاهى نیز به صـورت كـنایه ، براى مكانى كه براى انجام كارى مقرر شده است به كار مى رود، مانند (میقاتهاى حج ) كه نام مكانهاى خاصى است كه از آنجا احرام مى بندند.
ضـمنا از تعبیرات مختلف این آیه تاءكیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مى شود (ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصیف (یوم ) به معلوم بودن ).
از ایـن آیه به خوبى استفاده مى شود كه معاد و رستاخیز همه انسانها در یك روز همراه هم انجام مى گیرد، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است .
و از اینجا به خوبى روشن مى شود آنهائى كه قیامت را در زمانهاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته اند از آیات قرآن كاملا بیگانه اند.
شـایـد نـیـاز بـه تـذكـر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قیامت ، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هیچكس حتى انبیاء مرسلین و ملائكه مقربین از وقت آن آگاه نیست .





نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :