مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

پیشاپیش شهادت امام صادق (ع) و حضرت زینب کبری (س) را تسلیت می گوییم

تاریخ:یکشنبه 1394/02/13-20:52

شهادت امام صادق (ع)
وفات حضرت زینب (س)

عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) امام ششم و معصوم هشتم و همچنین عمه ی بزرگوارشان حضرت زینب کبری (س) به خدمت آقا حضرت حجت بن الحسن العسکری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همچنین همه شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام تقدیم می کنیم.


نوع مطلب : مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عَلَی الله - شعر از حسن زاده آمی

تاریخ:شنبه 1394/02/12-09:20

عَلَی الله

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله
ما از همه جز یار گذشتیم علی الله

شد وعده ی دیدار من و یار شب تار
از خواب شب تار گذشتیم علی الله

خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر
از جنت و از نار گذشتیم علی الله

از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان
ما سوخته یک بار گذشتیم علی الله

در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم
زین مردم بیمار گذشتیم علی الله

چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم
از اندک و بسیار گذشتیم علی الله

از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل
ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله

حق راست انا الحق خساگر چو حلاج
از بیم سر دار گذشتیم علی الله

از: علامه حسن زاده ی آملی (مد ظله العالی)



نوع مطلب : شعر  مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توی نحف یه خونه بود - شعر درباره امام علی از مرحوم محمد رضا آقاسی

تاریخ:جمعه 1394/02/11-21:38

توی نجف یه خونه بود

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین

از مرحوم محمد رضا آقاسی



نوع مطلب : شعر  مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هو یا امیر المومنین - شعر درباره امام علی علیه السلام

تاریخ:جمعه 1394/02/11-10:35

هو یا امیر المومنین

ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین
ای قبله ی اهل یقین هو یا امیر المومنین

راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین

خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت
مُلک حَقت زیر نگین هو یا امیر المومنین

تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیر المومنین

اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی
بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین

از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین

سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیر المومنین

دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء
مگذارش از محنت غمین هو یا امیر المومنین

صغیر اصفهانی



نوع مطلب : شعر  مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ز لیلایی شنیدم - شعر درباره امام علی علیه السلام

تاریخ:جمعه 1394/02/11-10:28

ز لیلایی شنیدم

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت / به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است / که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد / به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته / چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد / زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد / یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد / گمانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت / نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را / هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید / ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها / بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان/ نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار / خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد / کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد / یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر / قدم بنهاد و آندم یا علی گفت



نوع مطلب : شعر  مطلب روز  مناسبت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جانم فدای علی (ع)

تاریخ:جمعه 1394/02/11-10:24

جانم فدای علی (ع)

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/02/10 شماره انتشار 18960
نویسنده: کورش شجاعی shojaee@khorasannews.com

جانم فدای علی، باب مدینه علم نبی/ همان علی که جان مصطفی بود، همو که هماره مرید و جان فدای پیامبر خدا بود، علی آن سینه چاک عاشق پیامبر و سپر بلای جان نبی، هم به گاه جنگ و هم لیلة المبیت، همان علی که جانش به جان رسول گرهی خدایی خورده بود و از کودکی در دامان نبوت و ولایت و کرامت نبوی، هم نفس پیامبر خاتم بود، همان علی که سیدالمرسلین خودش و او را پدران امت می خواند و چه بزرگوار پدرانی بودند آنان که یکی حتی در عرش و به گاه معراج از محضر حضرت رب العالمین، شفاعت امتش را خواست و هدیه گرفت و آن دیگری جان خود، همه چیز خود را و حتی حسن و حسینش را فدای دین خدا و جاودانه شدن اسلام ناب محمدی کرد.

جانم فدای علی همان «تالی تلو» نبی و یگانه مولود حریم و خانه امن الهی، آن خانه یگانگی و وحدت و توحید و قبله امت اسلام. علی هم جان نبی بود و هم برادر و پسر عمش و هم یگانه کفو و همتای کوثر نبی، علی که چندان نزد خدا و پیامبرش عزیز بود که حضرت مصطفی پاره تن خود و «بضعه» بی بدیل و عزیزترین و آبرومندترین بانوی هر دو عالم را فاطمه را به اذن خدا به خانه سراسر نور علی فرستاد.

جانم فدای علی، همان علی پیشوای پرهیزکاران و خداباوران و مولای مومنان، همو که آن چنان از گذرگاه های علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین گذشته بود و بر فراز قله های باور و ایمان مأوا گرفته بود که می فرمود هر آن اگر تمامی پرده ها کنار رود ذره ای به ایمان علی اضافه نمی شود.

هزار بار جان ناقابلم فدای علی، آن باب علم نبوی و مظهر حکمت الهی آن و صعود کرده بر ستیغ و قله های علم و دانایی، آن امیر بیان و بلاغت، آن امین پیامبر و کاتب وحی الهی، آن اسوه زهد و پرهیزکاری و اولین ایمان آورنده به رسالت محمدی و نخستین اقتدا کننده به نماز نبی، آن اقامه کننده نماز واقعی و حریم دار و مُدرِک و نیوشنده روح و جان نماز. جانم فدای علی آن تجسم عینی عدالت الهی در گستره زمین، همان وصی بر حق نبی که دستش را حضرت مصطفی در غدیر خم به فرمان خدا بر فراز جهاز شتران بالا برد و به صراحت فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه همان علی که «ولی خدا» بود و جانشین نبی، همو که زیباترین «صدای عدالت انسانی» هنوز و از پس قرن ها همچنان از حلقوم و وجود پربرکت او شنیده می شود. علی همان عدالت مدارترین و غیرتمندترین امیری که دق کردن و مردن را روا می داند آن گاه که ظلمی بر کسی روا شود حتی اگر آن ظلم، ربودن خلخال از پای زن یهودی در حکومت اسلامی علوی باشد. جانم فدای علی همان امیر عدالت محور و تبعیض ستیزی که در حکومتش نه آقازاده ها، نه مدعیان، نه سابقون و نه حتی برادرش عقیل و دخترش کلثوم نمی توانستند ذره ای بیشتر از حقشان از بیت المال در اختیار بگیرند.

جانم فدای علی همو که می فرمود اگر همه عالم را به من بدهند حاضر نمی شوم حتی از کام موری دانه ای به ظلم و جور بستانم. هزاران بار باید فدای علی شد که صادقانه بر این باور، عامل بود که مجموعه قدرت و حاکمیت در نگاه و رفتارش از « عطسه بز» کم ارزش تر بود مگر آن که بتواند به واسطه در اختیار داشتن حکومت، حق مظلومان را از ظالمان بستاند و عدالت را بگستراند.

جان ناقابلم هزاران بار فدای علی آن بی نظیرترین اسطوره دلاوری و پهلوانی که به فرموده پیامبر خدا، ضربتش در روز خندق برتر از عبادت جن و انس شمرده شد.

همان علی که جمع اضداد بود و در اوج پهلوانی همنشین بیغوله نشینان و مونس یتیمان و نان آور شبانه مسکینان بود، همان علی که خدا را نه به خاطر ترس از «جهنم» و نه به طمع «بهشت» بلکه تنها به خاطر عظمت و بزرگواری و استحقاق تام و تمام ذات یگانه حضرت حق به پرستش، عبادت می کرد آن چنان عبادت خاضعانه، خاشعانه و غرق در معبود شده ای که تیر از پایش به گاه نماز بیرون می کشیدند و اما ناله ای از وجود مولا به گاه اقامه آن نماز راستین شنیده نمی شد.

همان علی که به گفته نغز جناب مولانا، بنده حق بود و تیغ از پی حق می زد و آن چنان حق مدارانه و دلاورمردانه در جنگ با دشمنان خدا با زرهی که تنها «رو» داشت و پشت نداشت حاضر می شد که در آسمان ندا در می پیچید «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».

جانم فدای علی آن وصی بر حق نبی که همانند «مراد» و مقتدایش رسول خدا، سرچشمه جود و سخا بود و به نص قرآن کریم به هنگامه رکوع نماز، نگین انگشتری به سائل می بخشد، آری جانم فدای علی همان علی که بعد از نبی، بی بدیل بود در سخاوت و جوانمردی تا آن جا که پیراهن نو و دو درهمی را بر تن « قنبر» می پوشاند و خود پیراهن یک درهمی به تن می کرد.جانم هزاران هزار بار فدای امیر مومنان، مولای متقیان، علی(ع) و تمامی سجایا، کرامات و بزرگواری هایش و البته جانم فدای علی به خاطر مظلومیت ها و خون دل هایی که خورد مظلومیتی که معاویه ها و عمر و عاص ها با قرآن بر سر نیزه کردن ها، بر «قرآن ناطق» روا داشتند و خون دل هایی که مولا از منافقان و خوارج نهروان و دیگران خورد و مظلومیتی که به خاطر وحدت امت پیامبر و جاودانگی دین خدا به جان خرید و «خار» را در چشم و «استخوان» را در گلو تحمل کرد و چه مظلومیتی بالاتر از این که بهترین بنده خدا بعد از حضرت مصطفی آن گاه که به شمشیر جفا و جهالت محاسنش به خون سرش در محراب عبادت گلگون می شود ندا می دهد که «فزت برب الکعبه».



نوع مطلب : مطلب روز  مناسبت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگینامه امام علی النقی (ع)

تاریخ:چهارشنبه 1394/02/2-09:40

زندگینامه امام علی نقی(ع)
آسیه افشار
تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی النقی (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . ..

زندگینامه امام هادی (ع)

1.حضرت امام علی النقی الهادی (ع ) 
2. اصحاب و یاران امام دهم (ع )
3. صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع )
4.شهادت امام هادی (ع )
5. زن و فرزندان امام هادی (ع )

حضرت امام علی النقی الهادی (ع ) 
تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی النقی (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود . در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانیدن مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت - یعنی متوکل عباسی - آنی آسایش نداشت . به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند . و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین ( = مکه و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار بیرون بر ، که بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است " . این نامه و نامه حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربیت شدند که هر یک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدین سان پایه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پیش نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد دیگر چنین فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که باید و شاید پیش نیامد . با این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در این سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از سرچشمه دانش و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدینه و مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمین ( مکه و مدینه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآیند و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند . بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدینه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال - نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به یحیی بن هرثمه گفت : ای مرد ، این امام هادی فرزند پیغمبر خدا (ص ) می باشد و می دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پیغمبر (ص ) در روز قیامت از تو بازخواست می کند . یحیی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی . او نیز به یحیی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همین وصیف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنیدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزید و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و شیعیان آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از یحیی پرسید : علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟ یحیی گفت : جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم . متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء (ع ) آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی (ع ) همیشه بیمناک و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هدیه فرستد . در این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل بود گفت : یک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود . چنین کردند ، آن جراحت بهبودی یافت . مادر متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است . متوکل سعید حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا آسیبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گوید : دیدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختیار توست . آن مرد خانه را تفتیش کرد . چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر مادر خلیفه بر آن بود . امام فرمود : زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و به نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و کلاه پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی می کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود . با این همه ، متوکل همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و ریاست ظاهری بر وی به سر آید بیمناک بود . بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که شیعیان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش بپردازد . این قبیل مراقبتها پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نیز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در موضعی روی هم بریزند . ایشان چنین کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالی " نهادند آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( علیه السلام ) را نیز به آنجا طلبید و گفت : شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را . و از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند " . در این مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهایی که در اقامتگاه امام (ع ) می شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - یاد شده است . این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر می زده اند . "
اصحاب و یاران امام دهم (ع ) 
در میان اصحاب امام دهم ، برمی خوریم به چهره هایی چون " علی بن جعفر میناوی " که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد . دیگر ادیب معروف ، ابن سکیت که متوکل او را شهید کرد . و علت آن را چنین نوشته اند که دو فرزند متوکل خلیفه عباسی در نزد ابن سکیت درس می خواندند . متوکل از طریق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکیت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکیت را به حضور خود خواست و از وی پرسید : آیا فرزندان من شرف و فضیلت بیشتر دارند یا حسن و حسین فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکیت که از شیعیان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سید جنت ابدی الهی اند قابل قیاس و نسبت نیستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم دیده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمی توان سنجید . متوکل از این پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان ابن سکیت را از پشت سر درآوردند و بدین صورت آن شیعی خالص و یار راستین امام دهم (ع ) را شهید کرد . دیگر از یاران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظیم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شریفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی می شود ... " از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و یاران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته . نوشته اند : " حضرت عبدالعظیم از خلیفه زمان خویش هراسید و در شهرها به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظیم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است . او نیز مانند دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی می کوشیده است ، و چه بسا از ناحیه امام ، به نوعی برای این کار مأموریت داشته است . زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوا ، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید ، اطمینان حاصل کند - به طوری که حدیث آن معروف است - اعمال او ، به ویژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به این رضایت تصریح شده باشد ، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد " .
صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع ) 
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هایش اندکی برآمده و سرخ و سفید بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسیار می کرد . امام آن چنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبار عباسی وارد می شد او و درباریانش بی درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمی خاستند . خلفایی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین ، معتز ، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر می کردند ولی همه ، به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و این فضیلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را دیده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد . هر غمگینی که بر وی نظر می کرد شاد می شد . همه او را دوست داشتند . همیشه بر لبانش تبسم بود ، با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود .
شهادت امام هادی (ع ) 
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسیله زهر به شهادت رسید . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالین او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از این سال امام حسن عسکری پیشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بیست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .
زن و فرزندان امام هادی (ع ) 
حضرت هادی (ع ) یک زن به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسکری (ع ) یازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت است ) . 2 - حسین . 3 - سید محمد که یک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهیزگار که بسیاری گمان می کردند مقام ولایت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شیعیان است در نزدیکی سامرا می باشد . 4 - جعفر . 5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .


نوع مطلب : مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهادت امام علی النقی علیه السلام (254 هجری قمری)

تاریخ:چهارشنبه 1394/02/2-09:07

شهادت امام علی النقی علیه السلام (254 هجری قمری)

تاریخ وقوع: 3 رجب

امام علی بن محمد علیه‌السلام معروف به هادی و نقی كه دهمین امام شیعیان است در سوم رجب و به قولی در 25 جمادی الثانی، در سامرا به شهادت رسید.[۱]

امام علی النقی علیه‌السلام از ذی القعده سال 220 قمری كه پدر بزرگوارش حضرت امام محمدتقی علیه‌السلام معروف به جوادالائمه علیه‌السلام به شهادت رسید، بنا به وصیت آن حضرت مقام منیع امامت را بر عهده گرفت. گفتنی است، هنگامی كه امام هادی علیه‌السلام مقام امامت را بر عهده گرفت، از عمر شریفش بیش از هشت سال و پنج ماه نگذشته بود و وی به مانند پدر ارجمندش در سنین كودكی به این مقام عظیم نایل آمد.

امام علی‌النقی علیه‌السلام در ایام امامت خویش با خلافت شش تن از خلفای بنی‌عباس معاصر بود و آنان عبارت بودند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعین و معتز.

رفتار این عده از خلفای عباسی با امام علی‌النقی علیه‌السلام متفاوت بود. برخی رفتار خصمانه و برخی دیگر رفتار متعادل‌تری اعمال می‌نمودند ولی همه آنان، در غصب خلافت و نادیده گرفتن حقوق امامت هم‌رأی و هم‌نظر بودند. در میان آن‌ها متوكل عباسی (دهمین خلیفه عباسیان) بیش از همه نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام و خاندان امامت و علویان صاحب نام دشمنی می‌ورزید و از هر راه ممكن در صدد اذیت و آزار آنان برمی‌آمد و حتی نسبت به درگذشتگان اهل بیت علیهم‌السلام نیز عقده‌گشایی می‌كرد و دستور می‌داد كه قبور امامان معصوم علیهم‌السلام به ویژه قبر مطهر ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام و خانه‌های مجاور آن را خراب كرده و زمین‌های كربلا را شخم زده و زراعت نمایند.[۲]

وی در سال 243 قمری، امام علی‌النقی علیه‌السلام را از مدینه منوره به سامرا فراخواند و آن حضرت را برای همیشه از موطن اصلی وی و اجداد طاهرینش دور نمود.[۳] تنها منتصر عباسی (یازدهمین خلیفه عباسیان) پس از ترور و هلاكت پدرش متوكل در ایام كوتاه مدت خلافت خویش، نیكی‌های در خور توجهی به علویان و وابستگان به خاندان رسالت و امامت نمود كه در برابر آزار و اذیت‌های بی‌حد و حساب سایر خلفای عباسی قابل جبران نمی‌باشد.

امام علی‌النقی علیه‌السلام به مدت یازده سال در سامرا (پایتخت عباسیان) و در محله عسكر (منطقه مسكونی نظامیان) به حالت تبعید زندگی نمود و در این مدت، تحت مراقبت و نظارت دستگاه امنیتی خلافت قرار داشت و از تماس با دوستان و یاران خویش محروم بود. سرانجام در سوم رجب و یا به روایتی در 25 جمادی الثانی سال 254 قمری در ایام خلافت معتز عباسی به وسیله معتمد عباسی برادر خلیفه وقت، مسموم و در آن غریبه سرا به شهادت رسید.

به هنگام شهادت آن امام همام، جز فرزندش امام حسن عسکری علیه‌السلام كسی در بالینش حاضر نبود. امام حسن عسكری علیه‌السلام در ماتم پدر بزرگوارش بسیار گریست و گریبان درید و خود متوجه غسل، كفن و دفن آن حضرت گردید. برخی از نادانان و یا متعصبان به امام حسن عسكری علیه‌السلام خرده گرفته كه چرا وی گریبانش را درید.

آن حضرت به آنان پاسخ داد: شما چه می‌دانید از احكام دین خدا؟ حضرت موسی بن عمران علیه‌السلام در ماتم برادرش هارون علیه‌السلام گریبان چاك زد.[۴]

از امام هادی علیه‌السلام تشییع جنازه باشكوهی به عمل آمد. دوستداران اهل بیت علیه‌السلام، فقها، قضات، دبیران، امیران و حتی بزرگان دربار خلافت در تشییع جنازه مطهر وی شركت كرده و وی را در یكی از حجره‌های خانه‌اش دفن نمودند.[۵]

هم اكنون قبر شریفش به همراه قبر مطهر فرزندش امام حسن عسكری علیه‌السلام و قبر خواهرش حكیمه خاتون دختر امام جواد علیه‌السلام و قبر نرگس خاتون مادر امام زمان علیه‌السلام در یك ضریح مقدس قرار دارد و در شهر سامرا، مزار شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم‌السلام می‌باشد.


1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 649؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج 2، ص 384.

2- منتهی الآمال، ج 2، ص 383.

3- همان، ص 377 و الارشاد، ص 646.

4- منتهی الآمال، ج 2، ص 385.

5-  نك: الارشاد، ص 635؛ كشف الغمه (علی بن عیسی اربلی)، ج 3، ص 229؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 361؛ المستجاد (علامه حلی) ص 216؛ الكافی (شیخ كلینی)، ج 1، ص 497.

منبع: پایگاه دانشنامه اسلامی



نوع مطلب : مناسبت ها  مطلب روز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :44
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

Your IP: