اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

   سرمشق وفا

در عشق اهل بیت كه فانی ترین شدی

خود قبله ی قبیله ی اهل یقین شدی

 

ای معنی نجابت و ای مظهر حیا

بانوی خانه ی شه خانه نشین شدی

 

با نیّت كنیزی اطفال فاطمه

اُمّ الوفا ، عروس ابوالمؤمنین شدی

 

از عطر مهربانی و عشق و صفای تو

بیت  "علی"  شبیه بهشت برین شدی

 

آورده ای پسر كه شود یاور حسین

تنها تویی ، تویی ، تو كه اُمّ البنین شدی

 

حور و ملك به منصب تو رشك میبرند

در بین مادر شهدا بهترین شدی

 

راهیست از مزار تو تا منتهای عرش

با تو بقیع فخر تمام زمین شدی

(رضا فراهانی)





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یا حضرت اُمّ البنین(س)

چقدر خوب و مهربان هستی

از تبار فرشتگان هستی

 

خادم نو گلان فاطمه ای

خانمی ، فخر شیعیان هستی

 

راضی از توست حضرت زهرا

آنچه میخواست او همان هستی

 

روشنی بخش خانه ی حیدر

شمع جمعی در آن میان هستی

 

هر شب ای باوفا كنار علی

زائر قبر بی نشان هستی

 

مادری كرده ای برای حسین

زینبش را انیس جان هستی

 

مادر حضرت علمداری

خود علمدار عاشقان هستی

 

عمرمان طی شده به پای شما

در قیامت به پایمان هستی؟

 

كربلا زیر دِین ایثارت

جان فدای یل علمدارت


عالمی مست جام عباست

نوشداروست نام عباست

 

ما كجا خاك مقدم پسرت

همه شاهان غلام عباست

 

رفت از این جهان اگر تشنه

هر دو دنیابه كام عباست

 

غبطه دارند جمله ی شهدا

در جنان بر مقام عباست

 

پیروی و حمایت از رهبر

منطق یك كلام عباست

 

در ركاب حسین جان دادن

همت صبح و شام عباست

 

تشنه لب آمدن برون از آب

گوشه ای از مرام عباست

 

كاش میشد كبوتری باشم

لانه گیرم به بام عباست

 

بعد او گریه شد فقط كارت

زینبی گریه كن خدا یارت

(رضا فراهانی)





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یا حضرت ام البنین (س)

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو


ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی
برای خانه مولا که انتخاب شدی

به خانه ی ولی الله اعظم آمدی و
دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی

به جای اینکه شوی مدعی همسری اش
کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی

تنور خانه ی حیدر دوباره گرم شد و
برای چرخش دستار انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی
که جای فاطمه ام البنین خطاب شدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد
تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی

اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت
میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت


تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد
به چادر عربی تو خار گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن
به غیر کرببلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترام همان تکه بوریا دیگر
زمین خانه ی تو نیت حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزان گلها را
هوای کوی تو باغ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی
که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعل تازه گرفتند تا بدن ها را
به ضرب دست لگد میزدن زن ها را
علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1395/01/1 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

ماه شب تار برنگشت

امسال هم گذشت ولی یار برنگشت

آشفته ام که ماه شب تار برنگشت

گفتم دوای درد من از راه می رسد

امّا طبیب این دل بیمار برنگشت

وقتی کسی به دیدن یوسف نمی رود

حق می دهم که بر سر بازار برنگشت

چشم انتظار چشم ترم رو به جاده ماند

پنجاه و چند جمعه و دلدار برنگشت

من چه غروب ها که نشستم به پای تو

آیه، قسم، بهانه و اصرار برنگشت

یک سال در گناه دلم را نظاره کرد

شکر خــــــدا ز ما نظر یار برنگشت

با خود حساب کردم و دیدم که سالها

بیراهه رفت این دل و یکبار برنگشت

او سالهاست آبرویم را خریده است

ابر کَرَم ز عبد گنهکار برنگشت

اصلاً بدون او چه بهاری؟ چه لذّتی؟

بی او نسیم هم سوی گلزار برنگشت

این روزها به ماتم مادر نشسته ایم

مرثیّه خوان کوچه و مسمار گشته ایم

سال جدید، سال فرج، سال کربلا

امسال هم گذشت ولی یار برنگشت


جواد پرچمی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 گریه کبود

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

فدای گردش دستاس آسیا بانت

از آن زمان که تو را از بهشت آوردند

نشسته اند ملایک سَرِ خیابانت

همیشه فصل بهاری - همیشه سر سبزی

اگر چه پر شده از برگ زرد گلدانت

 ببین که پلک خداهم به هق هق افتاده است

به گریه های کبودِ بدون پایانت

سرِ مزار تو حتی مدینه محرم نیست

خدا برای همین است کرده پنهانت

الا مسافر گندم نخورده ی دنیا

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زهرا شأن تو والاست

زهرا شأن تو والاست ، نه والاتر از این حرفهاست

چشم تو دریاست، نه دریا تر از این حرفهاست

 

ابتدایت انتها و انتهایت ابتداست

آن سر پیدات ، ناپیداتر از این حرفهاست

 

بهر تو انسیه الحورا مثالی بیش نیست

خلقت انسانی ات ، حورا تر از این حرفهاست

 

جلوه ات را مصطفی و مرتضی دیدند و بس

چشم های خلق نابیناتر از این حرفهاست

 

با همین سن كمت هم نوح هجده ساله ای

عمر كوتاه تو با معناتر از این حرفهاست

 

تو سه شب كه هیچ هر شب شهر را نان میدهی

سفره ی افطاری ات ، آقا تر ازاین حرفهاست

 

جایگاه فاطمیه در سه شب محدود نیست

لیلة القدر علی یلداتر از این حرفهاست

 

سایه ها كوچكتر از آنند تاریكت كنند

فاطمه جان روی تو زهرا تر از این حرفهاست

 

دست بردار ای حبیبه ، دست بر معجر مبر

ارزش نفرین تو بالاتر از حرفهاست

 

علی اكبر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

  سلام بر فاطمه

 بر بانوی مطهرمان گریه می کنیم

بر آن همیشه بهترمان گریه می کنیم

با این دو زمزمی که خداوند داده است

بر آیه های کوثرمان گریه می کنیم

بر روی بالهای سپید ملائکه

بر آن کبود پیکرمان گریه می کنیم

کنجی نشته ایم و کنار پیمبران

بر دختر پیمبرمان گریه می کنیم

 بر لاله های بستر او خیره می شویم

بر آنچه آمده سرمان گریه می کنیم

 دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت

حالا کنار باورمان گریه می کنیم

قبل از حساب ، صبح قیامت که می شود

اول برای مادرمان گریه می کنیم

 

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود
شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد، سوی پهلویش مرو
حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز، رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
پای لیلی چشم مجنون می گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست
جوی خون نه تا به مسجد رود بود
دود بود ودود بود و دود بود

حسن لطفی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :