تبلیغات
اشک مداح - مطالب مرداد 1398
 
اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

ک استاد حوزه در جمع دانشجویان مطرح کرد؛
عاقبت فردی که در غدیر خم با ولایت امام علی(ع) مخالفت کرد چه بود؟
یک استاد حوزه با اشاره به غدیر خم گفت: برخی پا را فراتر گذاشتند و در همان لحظه با پیامبر(ص) مخالفت کردند که یکی از این افراد که سرنوشت شومی داشت حارص بن نوعمان بود که در همان جا طاقت قبول ولایت پذیری مولا
به گزارش خبرنگار"خبرگزاری دانشجو" از مشهد، تکتم صادق مسجدی در مراسم جشن بزرگ غدیر با نام "دخترانه" ویژه دانشجویان دختر دانشگاه پیام نور مشهد که به همت کانون قرآن و عترت در سالن آمفی تاتر این دانشگاه برگزار شد بیان کرد: در برابر این سوال که چه نیازی است حادثه غدیر خم را همه ساله زنده نگاه داریم پاسخ‌های متفاوتی داده می‌شود.

 

وی ادامه داد: برخی این سوال را دارند که چه نیازی به بازسازی گذشته است و در این خصوص باید به این مسله نیز پاسخ داد که آیا بیعت با مولا علی(ع) برای گذشتگان ما بوده و آیا ما امروز از این بیعت مستثنی شده‌ایم؟

 

صادق مسجدی در ادامه با اشاره به حادثه غدیر خم یادآور شد: تمام اتفاقات در منطقه‌ای به نام "جوفه" در عربستان رقم خورد جایی که بر اساس روایات سرنوشت مسلمانان را به اتفاق بزرگی گره زد و دلهای حق خواه و ظالم را برای همه  عمر در برابر هم قرار داد.

 

وی با اشاره به تعداد حاجیانی که در این سفر همراه پیامبر اکرم (ص)بودند، خاطر نشان کرد: بر اساس روایات تاریخی و اسنادی که در این خصوص نزد اهل سنت و شیعه وجود دارد 120 هزار حاجی در این روز در کنار پیامبر(ص) از حج باز می‌گشتند.

 

این استاد دانشگاه گفت: پیامبر(ص)در "جوفه" به همه فرمان ایست دادند، همه در این نقطه ایستادند درحالی که هوا بسیار گرم بود، کنجکاوی برای دانستن علت این توقف در چهره همه موج می‌زد و این در حالی بود که پیامبر بیشتر نگران بودند که همه حضور یابند و سپس سخن بگویند.

 

وی افزود: هنگامی که پیامبر(ص) بر بالای جهاز شتران قرار گرفتند ازجمع حقانیت یکتایی خدا و پیامبری خود را گرفتند و پس از اعلام این حقانیت از سوی جمعیت پسر عمو و داماد خود علی(ع) را صدا زدند و فرمودند" ای جماعت هر کس من مولای او هستم از این پس این علی(ع) مولای او است.

 

این استاد حوزه با بیان این نکته که در جمع حاجیان در آن لحظه چهار علی بن ابی طالب وجود داشت گفت: این نکته که رسول خدا(ص) اینگونه داماد خود را خطاب کردند و لفظ "این" را به کار بردند به همین خاطر بوده که کسی از میان دیگر افرادی که نام علی بن ابی طالب را داشتند فردا مدعی امامت نکند.

 

صادق مسجدی در ادامه تصریح کرد: پیامبر اکرم(ص) در ادامه فرمودند"هر کس علی را دوست بدارد من را دوست داشته، هر کس به یاریش بشتابد من را یاری کرده و هرکس خوارش بشمرد من را خار شمرده است" و پس از این اتفاق بزرگ بود که سه روز حاجیان در این سرزمین جهت انجام بیعت ماندند.

 

وی در ادامه با بیان این نکته که در دل پیامبر(ص) برای اعلام ولایت مولا علی (ع) آشوبی بر پا بود به سوره مایده آیه 67 اشاره کرد و افزود: هنگامی که خداوند نگرانی را در دل پیامبر(ص) به جهت ایجاد تفرقه میان مومنان و ایجاد خطر برای مولا علی(ع) در بیان پیام الهی دیدند با نازل کردن این آیه قبولی، 23 ولایت پیامبر(ص) را مشروط بر بیان این پیام مهم کرد.

 

این استاد حوزه در ادامه اسلام را در صورت بیان نکردن این پیام الهی هدر رفته دانست و متذکر شد: اگر پیامبر(ص) امامت و ولایت را پس از خود به برترین انسان نمی‌داد راه را برای صعود اسلام باز نمی‌کرد و اهمیت این نکته به میزانی بود که با 23 سال خلافت پیامبر خاتم(ص) برابری داشت.

 

صادق مسجدی به بیعت تمام حاضران با حضرت علی(ع) اشاره و با بیان این نکته که اولین فرد بیعت کننده پیامبر اکرم(ص) بودند خاطر نشان کرد: در ابتدا مردان یک به یک به بیعت و هم‌قسم شدن با داماد و پسر عموی پیامبر پرداختند و دست خود را در دستان مبارک مولا علی(ع) گره می‌کردند و پس از آن زنان یک به یک دست خود را در تشت آبی که دست مولا علی بن ابی طالب (ع)در درونش قرار داشت می‌ذاشتند.

 

وی با بیان این نکته که بیعت کردن زنان نشان از داشتن جایگاه سیاسی و اجتماعی بالای آنان در آن زمان دارد یادآور شد: دلیل انتخاب تشت آب، رسانا بودن آب است و انجام بیعت به نحوی که شرایط محرم و نامحرم بودن حفظ شود.

 

این استاد حوزه در ادامه با بیان این نکته که لقب امیر المومنین(ع) تا قبل از آن وجود نداشت و این لقب برای حضرت علی(ع) از سوی پیامبر(ص)آورده شد گفت: رسول الله(ص) به مولا علی (ع)فرمودند" که پس از من عده ای این لقب را از تو خواهند دزدید" و این اتفاق در کمتر از دو ماه شکل گرفت و پیمان شکنان برسر عهد نماندند و با ولایت مداری علی(ع) مخالفت کردند.

 

وی ادامه داد: برخی پا را فراتر گذاشتند و در همان لحظه با پیامبر(ص) مخالفت کردند که یکی از این افراد که سرنوشت شومی داشت حارص بن نوعمان بود که در همان جا طاقت قبول ولایت پذیری مولا علی(ع) را نداشت و اعلام کرد"ای پیامبر هر چه را گفتی گوش دادیم حال باید پسر عموی خود را بر دوش ما سوار کنی؟"

 

این استاد دانشگاه افزود: پیامبر(ص) در پاسخ با آرامش فرمودند"من حرفی را از جانب خود نگفتم و این دستور خداوند بوده که علی(ع) را جانشین و امیر بر مومنان پس از خود کنم" حارص در پاسخ می‌گوید اگر به واقع این دستور خداوند است من از خدا می‌خواهم سنگی را از آسمان بر سر من در برابر این نافرمانی بکوبد و هنوز حرفش تمام نشده بود که سنگی از آسمان بر سرش اصابت و او را به هلاکت رساند.

 

صادق مسجدی در ادامه با بیان این نکته که علی (ع) سزاوار این جایگاه است خاطر نشان کرد: علی (ع) شیر عرب است، بردن نامش صواب شمرده می‌شود و شخصیتی است که در قیامت بهشت و جهنم را تقسیم و تمام کسانی که حق وی را در دنیا ضایع و با پیروانش دشمنی کردن را راهی جهنم می‌کند.

 

این استاد حوزه با بیان این نکته که مردمان زمان حضرت علی (ع) قدر ایشان را نمی‌دانستند بیان کرد: مولا علی (ع) در مجلسی از جمع خواستند که هر سوالی دارند از ایشان بپرسند مردی برخواست و گفت بگو در سر من چند مو وجود دارد حضرت در پاسخ فرمودند این چه فایده دارد؟ و اگر من پاسخش را بگویم چه کسی می خواهد صحت حرف من را تایید کند؟

صادق مسجدی ادامه داد: ایشان پس از سکوت جمع ادامه دادند؛ اما من چیزی را می‌گویم که به درد تو می‌خورد و آن اینکه تو پسری داری که در آینده فرزند من را می کشد و این مرد سعد بن ابی وقاص بود و پسرش عمر سعد که در حادثه کربلا از حرام زادگانی بود که سر از پیکر امام حسین(ع) جدا کرد.
 

وی گفت: برخی با وجود تمام معجزات الهی هرگز به امامت مولا علی (ع) تن در ندادند و امروز مردمی بدون اینکه پیامبر(ص) و اهل بیت او را دیده باشند عاشق ولایت و شیعه بودن هستند.

این استاد حوزه در ادامه با نلازم دانستن داشتن به معرفت و شناخت برای شیعه واقعی شدن گفت: امروز نمی توان ادعای شیعه بودن کرد و در عمل از خزانه بیت المال برای خود جایگاهی ساخت، نمی‌شود شیعه علی(ع)بودن را دوست داشت و در برابر ظلم سکوت کرد.

صادق مسجدی با حساس دانستن دین نسبت به امور مردم متذکر شد: اگر به شناخت برسیم مراقبت می کنیم و اگر شناخت خود را وسیع کنیم عاشق می‌شویم و عاشق دیگر قراری ندارد.

 

وی درپایان با بیان این نکته که باید غدیر را سینه به سینه برای نسل‌های پس از خود بازگو کنیم تا حقانیت اهل بیت عصمت(ع) را اثبات کنیم یادآور شد: دلی که حب اهل بیت(ع) دارد هدایت می‌شود و برای ماندن در این مسیر باید هزینه داد چه از مال، آسایش و چه ازجان و فرزند خود و این برای شیعه واقعی افتخار است.

 

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

كلمات كلیدی : ولایت، زكات، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، انگشتر، انما ولیكم الله، هم راكعون، آیه ولایت

نویسنده : مجتبی صداقت

«إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(مائده، 55)

«سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آن‌ها كه ایمان آورده‌اند. همان‌ها كه نماز را برپا می‌دارند و در حال ركوع زكات می‌دهند»

سورۀ مائده مشتمل بر قسمت مهمی از آیات ولایت است؛ زیرا این سوره، در اواخر عمر پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است. از سوی دیگر مسألۀ ولایت و جانشینی هم به صورت طبیعی در اواخر عمر مطرح می‌شود، بدین جهت این سوره مشتمل بر آیات متعددی از آیاتی است که در مورد ولایت است. این آیۀ، یكی از آیاتی است كه بر ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) دلالت دارد.[1] ابوذر دربارۀ شأن نزول این آیه چنین می‌گوید:

روزی همراه با پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مسجد النبی نماز ظهر می‌خواندیم. پس از (نماز) نیازمندی تقاضای كمك كرد. كسی به او چیزی نداد. سائل دست خود را بلند كرد و گفت: «خدایا تو شاهد باش كه من در مسحد رسول تو درخواست كمك كردم و كسی چیزی به من نداد» در همین حال علی (علیه‌السّلام) كه در آن هنگام مشغول نماز بود با انگشت كوچك دست راست خود به آن فقیر اشاره كرد. او نزدیك رفت و انگشتری را كه حضرت همواره در دست می‌كرد از انگشت ایشان در آورد و رفت. این صحنه در حضور و جلوی چشمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام شد. پیامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد:

بارالها، موسی از تو درخواست كرد و گفت:

«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی و َیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی و َاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی هَارُونَ أَخِی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَأَشْرِكْهُ فِی أَمْرِی»[2]

«پروردگارا سینه‌ام را گشاده گردان و كارم را برایم آسان ساز و گره از زبانم بگشای، تا سخن مرا بفهمند و برای من وزیری از خاندانم قرار ده. برادرم هارون را، پشت مرا به وسیلۀ او استواری بخش و او را شریك كارم گردان»

و تو در قرآن ناطقت پاسخش را چنین دادی:

«سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِیكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا یَصِلُونَ إِلَیْكُمَا بِآیَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ»[3]

«به زودی بازویت را به وسیلۀ برادرت محكم (و نیرومند) خواهیم كرد و برای شما سلطه و برتری قرار می‌دهیم و به بركت آیات ما، بر شما دست نمی‌یابند. شما و پیروانتان پیروزید.»

پروردگارا، من محمد، پیامبر و برگزیده تو هستم، سینه‌ام را گشاده كن و كارم را برایم آسان و از اهل بیتم، علی را وزیرم قرار بده و به این وسیله پشتم را محكم كن. ابوذر در ادامه می‌گوید: هنوز سخن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تمام نشده بود كه جبرئیل از جانب خدا بر پیامبر نازل شد و عرضه داشت:

ای محمد! بخوان. فرمود:چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: بخوان:

«إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»[4]

در برخی از منابع آمده است؛ بعد از اینكه حضرت امیر (علیه‌السّلام) به سائل، انگشتر خویش را صدقه داد، حسان بن ثابت این اشعار را دربارۀ آن ماجرا سرود:

و انت الذی اعطیت اذا كنت راكعاً زكاة فدتك النفس یا خیر راكع

بخاتمك المیمون یا خــیر ســــــید و یا خیــــر شار ثم یا خیر بایع

فانزل فیـــك الله خیـــــر ولایـــــــة و بیّنـــها فی محكمات شرایع

یا علی تو آن كسی هستی كه در حال ركوع صدقه و زكات عطا فرمودی. جان به فدای تو باد.

ای بهترین ركوع‌كنندگان. انگشتر مباركت را عطا نمودی؛ ای بهترین سرور و آقا و ای بهترین خریدار و ای بهترین فروشنده در راه خدا.

به پاسخ همین عطا در حال ركوعت بود كه خداوند دستور بهترین ولایت را، برای تو نازل كرد و آن را در قرآن در محكمات شرایع دین خود بیان فرمود.[5]

در كتاب «در المنثور» آمده است كه: پیامبر بعد از نزول آیۀ ولایت فرمود:

«مَن كُنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[6]

این قول پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از جملاتی است كه دلالت آیه بر امامت حضرت امیر (علیه‌السّلام) را تأكید می‌كند و این یكی از مواردی است كه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جملۀ: "من كنت مولاه فعلّی مولاه" را فرمودند؛ هر چند كه مشهورترین آن‌ها در روز عید غدیر است.[7]

در همان كتاب آمده است كه پیامبر اعظم بعد از نزول آیه ولایت این دعا را خواندند:

«الحمد الله الذی اتمّ لعلیّ نعمه و هیأ لعلیّ بفضل الله ایاه»[8]

«حمد وسپاس خدایی را كه نعمت را برای علی تمام كرد و گوارا باد بر علی فضیلتی را كه خدا به او ارزانی داشت»

حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در مواردی به این آیه بر حق ولایت خود استدلال و احتجاج كرده‌اند؛ مثلاً وقتی ابوبكر به خلافت رسید، حضرت امیر او را سوگند داد كه: ای ابابكر تو را به خدا سوگند آیا ولایتی كه قرین ولایت خدا و رسول خدا و رسول است در آیۀ زكات، ولایت من است یا ولایت تو؟ ابابكر عرضه داشت: بلكه ولایت توست.

هم‌چنین امام در روز شوری، در برابر عثمان، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص، به این آیه استدلال كرد و آن‌ها را قسم داد و فرمود: «آیا در بین شما كسی غیر از من هست كه در حال ركوع، زكات داده باشد و دربارۀ او این آیه نازل شده باشد كه:

«إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»

همگی عرض داشتند: نه.[9]

برخی از صحابه و تابعین كه این داستان و خبر و شأن نزول را نقل كرده‌اند، عبارتند از: حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام)، مقداد بن اسود كندی، عمار بن یاسر، عبدالله بن عباس، ابوذر، جابر بن عبدالله انصاری، ابورافع، انس بن مالك، عبدالله بن سلام، حسان بن ثابت، محمد بن حنیفه، ابن جریج مكّی، سعید بن جبیر، عطا، مجاهد، سدّی، مقاتل، ضحّاك.[10]

این منقبت عظیم را محدثان، مفسران، فقهاء و متكلمان بزرگ اهل سنت در طی قرون مختلف ذكر كرده‌اند. مرحوم علامۀ امینی در كتاب «الغدیر» به 66 نفر از آن‌ها اشاره كرده است.[11]

قاضی عضدالدین، شریف جرجانی، تفتازانی و قوشجی از علمای اهل سنت دربارۀ اینكه این آیه در حق حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نازل شده است گفته‌اند: در این مسأله اتفاق مفسرین وجود دارد. آلوسی هم گفته است كه: غالب اخباریین بر این عقیده‌اند.[12] اكنون باید دید چگونه این آیه، مسألۀ امامت را مطرح می‌كند. در این زمینه چند مطلب قابل طرح است:

ا) كلمۀ «إنّما» در آیه دلالت بر حصر دارد؛ یعنی ولایت بر مسلمانان فقط مخصوص خدا و پیامبر خدا و مؤمنانی است كه در آیه توصیف شده‌اند.

ب) كلمۀ «ولیّ» در آیه، به معنی سرپرست و كسی است كه زمام امور را به دست گیرد؛ لذا پدر و حاكم را «ولیّ» می‌خوانند و می‌گویند: «الأب؛ ولیّ الطفل» و «الحاكم؛ ولیّ القاهر». از آنجا كه محور سخن، «ولیّ مؤمنان» است، طبعاً مقصود از «ولیّكم» امام و حاكم خواهد بود؛ قرائن موجود در آیه و شأن نزول آن، روشن‌ترین گواه است كه مراد از «ولیّ» امامت و سرپرستی است. اینك قرائن را بیان می‌نمائیم:

1) اگر مقصود از «ولیّ» در «ولیّكم» غیر از ولایت و زعامت دینی و مقام سرپرستی باشد، مثلاً گفته شود؛ مقصود از آن «محبّت» و «ناصر» است؛ در این صورت منحصر كردن مقام به سه فرد، بی‌جهت خواهد بود؛ زیرا همۀ افراد باایمان، محبّ و دوست و ناصر و یار یكدیگرند و اختصاص به این سه نفر ندارد.

2) ظاهر آیه این است كه تنها این سه تن بر جامعۀ مسلمانان ولایت دارند. در این صورت باید گروهی كه ولایت دارند، غیر از گروهی باشند كه تحت ولایت هستند. اگر ولی را به معنی رهبر و سرپرست امور مسلمانان بگیریم این دو گروه از هم جدا و متمایز می‌شوند؛ اما اگر آن را به معنی دوست و یاور بگیریم این دو گروه، یكی می‌شوند؛ زیرا همۀ افراد محبّ و دوست یكدیگرند و ناصر و باور هم هستند.

3)هرگاه مقصود، دوستی و نصرت باشد، می‌بایست تنها به «الذین آمنوا» اكتفا شود و نیازی به آوردن این جمله كه «در حال، زكات می‌دهند نمی‌باشد؛ زیرا در جامعۀ با ایمان، همۀ افراد، دوست و یاور یكدیگر هستند؛ خواه در حالت ركوع، زكات بدهند یا نه.

از این رو مفاد آیه، همان است كه پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در یكی از سخنانش فرموده است كه:

«یا علیّ انت ولیّ كل مؤمن مِن بعدی»

«ای علی تو پس از من ولیّ هر فرد باایمان هستی»

لفظ «من بعدی»، گواه بر این است كه مقصود از «ولیّ» همان مقام رهبری و حكومت و سرپرستی در امور دینی و دنیوی است، نه محبت و دوستی؛ زیرا دوستی که به زمان درگذشت پیامبر اختصاص نداشت.[13]

ج) مراد از «الذین آمنوا» فقط حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّْلام) است و منظور از ركوع در «راكعون» ركوع در نماز می‌باشد، به دلیل روایات و احادیث صحیحی كه به برخی از آن‌ها اشاره شد؛ اما اینكه آیه به صورت صیغۀ جمع آمده به خاطر تعظیم و تكریم حضرت است. به كاربردن لفظ جمع در مورد یك فرد به قصد تعظیم و تكریم چه در كلام عرب و چه غیر عرب رایج است و نیز ممكن است حكمت آن تشویق مؤمنان به انفاق در راه خدا باشد كه حتّی در حال نماز نیز از آن غفلت نكنند.[14] در قرآن كریم، آیات فراوانی داریم كه به صورت جمع آمده، ولی شأن نزول آن دربارۀ یك فرد است. مرحوم علامۀ امینی در كتاب «الغدیر» بیست آیه از تفاسیر اهل سنت ذكر می‌كنند، كه آیه به صورت جمع استعمال شده لكن دربارۀ یك نفر می‌باشد.[15]

د) كلمۀ «زكوة» در آیه به معنای لغوی آن می‌باشد. یعنی معنایی كه اعمّ از زكات واجب و مستحب (صدقه) است. زكات در لغت، مخصوصاً اگر در مقابل نماز قرار گیرد؛ به معنای انفاق مال در راه خدا است. این گونه استعمالات در قرآن، زیاد است. مثلاً در سوره‌های مكّی كلمۀ «زكات» به معنی زكات مستحب است[16]؛ زیرا وجوب زكات مسلماً بعد از هجرت پیامبر به مدینه بوده است[17].

این آیه نشان می‌دهد ولایت و رهبری پیامبر و مؤمنان واجد شرایط در طول ولایت خدا و پرتویی از حاكمیت او است و هر گونه حكومت و ولایت بر اهل ایمان به جز ولایت خدا، پیامبر و مؤمنان واجد شرایط، حكومت و ولایتی نامشروع و غیرقانونی است.[18]

سؤالی که باقی می‌ماند این است که: کسی که در حالات او نوشته‌اند؛ آن قدر غرق در عبادت و توجه به خدا بود كه وقتی پیكان و تیر از پای مباركش بیرون آوردند متوجه نشد، چگونه در نماز توجه به حال فقیر و سائل نمود و انگشتر به او بخشید؟ چگونه این دو حالت با هم جمع می‌شوند؟

اوّلاً: اینکه حضرت علی (علیه‌السّْلام) در نماز از خود، بیخود می‌شد یك حقیقی است، اما این طور نیست كه همه حالات اولیای الهی، همیشه مثل همدیگر بوده باشد. خود پیغمبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هر دو حال برایش نقل شده؛ گاهی درحال نماز یك جذبه‌ای پیدا می‌كردند، كه اصلاً طاقت نمی‌آورند اذان تمام شود، می‌فرمودند: «اَرِحْنا یا بلال» «زود باش كه نماز را شروع كنیم»،گاهی هم که به نماز ایستاده بودند كسی جلوی محل نماز ایشان آب دهان انداخته بود. پیغمبر اكرم یك قدم درحال نماز به جلو برداشتند و با پایشان روی آن را پوشاندند و بعد برگشتند.[19]

ثانیاً: باید توجه داشت كه میان خارج كردن پیكان از بدن و بخشیدن انگشتر به فقیر تفاوت بسیاری است؛ زیرا خارج‌ كردن تیر از پا صرفاً جنبۀ شخصی و جسمی دارد و از مقام توجه كامل به خداوند و استغراق در ذات او دور است؛ ولی توجه به حال بنده فقیر و محرومی كه در مسجد پیغمبر اسلام، نالۀ مظلومانه سر داده و استرحام می‌كند، یك عمل خدایی و قربی است و با توجه به خدا تناسب دارد. در حقیقت او توجه به خود نداشت؛ زیرا توجه به حال بینوا، توجه به خود نیست بلكه توجه به خدا است. كمك به خلق خدا و مستمندان و فقیران، یكی از عبادات بزرگ است و با نماز كه عبادت بسیار بزرگی است، سنخیّت كامل دارد. بنابراین جای تعجب نیست كه نالۀ سوزان و نافذ آن فقیر محروم و استرحام او در برابر مسلمانان، دلِ آگاه علی را هنگام نماز متوجه خود سازد و در ضمن آن عبادت، عبادت دیگری كه هر دو برای خدا و جلب خشنودی او بوده است انجام دهد حتی این عمل به قدری شایسته و ارزنده بود كه آیه‌ای دربارۀ آن نازل گردید.[20]

ثالثاً: آن حضرت گرچه به طور طبیعی به خاطر حضور قلب ویژه‌ای كه در حال نماز داشته، به سخن غیر توجه نمی‌كرده است، ولی مانعی ندارد كه خداوند مقلب القلوب و تحول‌ بخش دل‌ها، توجه وی را در لحظۀ سؤال سائل به جانب وی معطوف نازل شود. احادیث شأن نزول دلیل بر آن است كه آن حضرت به سائل توجه كرده و صدقۀ مذكور به دست وی انجام شده است.[21]

منابع :
[1]- مكارم شیرازی، ناصر؛ آیات ولایت در قرآن، تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی، قم، انتشارات نسل جوان، 1381(ه.ش)، اوّل، ص 75.

[2]- سوره طه، ایه 32-25

[3]- سوره قصص، آیه 32

[4]- فضل بن حسن طبری؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، به اهتمام و تعلیقه: سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1406 (ه.ق)،چاپ اوّل، ج3، ص 263-262.

- طباطبایی، سید محمد حسین؛ ترجمه تفسیر المیزان، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، ج6، ص 29-28.

- آیات ولایت در قرآن، ص 85-84.

[5]- حسینی مرعشی تستری، سید نورالله؛ احقاق الحق و ازهاق الباطل، به اهتمام و تعلیقۀ: سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، قم، كتابخانۀ آیة‌الله العظمی مرعشی نجفی، [بی‌تا]، ج2، ص 402.

- ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص 32-31.

- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 263.

[6]- سیوطی، جلال الدین؛ در المنثور فی تفسیر المأثور، كتابخانه آیة الله العظمی مرعشی نجفی، 1404 ه.ق، ج2، ص 293.

[7]- حسینی میلانی، سید علی؛ نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، قم، نشر حقایق، 1384ه.ش، چاپ دوم، ج20، ص 47.

[8]- درر المنثور، ج2، ص294

[9]- ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص 25-24.

[10]- نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، ج20، ص 13-12.

[11]- امینی نجفی، عبدالحسین؛ الغدیر فی الكتاب و السنة و الادب، بی‌جا، مركز الغدیر للدراسات الاسلامیة، 1416ه.ق،چاپ اوّل، ج3، ص 18-13.

[12]- ر.ك: نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، ج20، ص 63-59.

[13]- سبحانی، جعفر؛ راهنمای حقیقت، تهران، نشر مشعر، 1385ه.ش،چاپ اول، ص 290-289.

[14]- ربانی گلپایگانی، علی؛ عقاید استدلالی، قم، انتشارات نصایح، 1380ه.ش، چاپ اول، ج2، ص 125.

[15]- الغدیر فی الكتاب و السنة و الادب، ج3، ص 231تا240.

[16]- آیه 3 سورۀ نمل؛ آیه 39 سورۀ روم؛ آیۀ 4 سورۀ لقمان؛ آیه 7 سورۀ فصلت و ...

[17]- مكارم شیرازی، ناصر، و جمعی از نویسندگان؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیة،بی‌تا، ج4، ص 427-426.

[18]- هاشمی رفسنجانی، اكبر و جمعی از محققان؛ تفسیر راهنما، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379ه.ش،چاپ دوم، ج4، ص 452-451.

[19]- مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1380ه.ش، چاپ ششم، ج4، ص 930.

[20]- مكارم شیرازی، ناصر؛ سبحانی، جعفر؛ پاسخ به پرسش‌های مذهبی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه‌السّلام، 1377ه.ش، اول، ص 186-185.

[21]- كاردان، رضا؛ امامت و عصمت امامان در قرآن، قم، مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السّلام، 1385، اول، ص 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1398/05/28 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
* عباس براتی‌پور
تا شد به روی دست نبی (ص) مرتضی (ع) بلند 
شد رایت جلال خدا برملا بلند
بشنید چون كه نغمه «یا ایهاالرسول» 
گردید منبری همه از پشته‌ها بلند
مرآت پاك لم‌یزلی، آیت جلی 
شد بر سریر دست حبیب خدا بلند
آیین پاك ختم رسل ناتمام بود 
گر بر نمی‌شد آن مه برج ولا بلند
هنگامه شد به كوری چشمان دشمنان 
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوی بلند
خورشید دین، سپهر یقین، ختم مرسلین 
شد زین سبب میان همه انبیا بلند
تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش 
شد این ندا ز بارگه كبریا بلند
تكمیل شد شریعت پاك محمدی 
چونان كه گشت دین خدا را لوا بلند
ای مظهر صفات خداوند لایزال 
وی از تو آسمان ولایت به پا بلند
هرجا كه بود پیكر هر ناتوان به خاك 
هر جا كه بود ناله هر بی‌نوا بلند
هر جا كه بود طفل یتیمی سرشك‌بار 
هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند
از بهر دستگیری آنان سپندوار 
یك‌باره می‌شد ا» ید مشكل‌گشا بلند
تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك 
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند
آهنگ «تفلحوا» چو شنیدی ز كوی دوست 
و آواز خوش چو شد ز حریم حرا بلند
یك‌باره دست بیعت خود را از روی شوق 
كردی به سوی شمس رُسل، مصطفی بلند
مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق 
مدح تو كرده با سخن «هل اتی» بلند
پا بر حریم خانه چون بگذاری از شرف 
فریاد شوق می‌شود از بوریا بلند
با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود 
دست بلند شیر خدا، «لافتی» بلند
ما ریزه‌خوار خوان ولای توایم و بس 
از لطف توست این كه بُوَد بخت ما بلند
خمّ غدیر بود و به قدرت خدا نمود 
جاه و جلال آن دُر یكدانه را بلند
در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كین 
همواره بود آیت شمس الضّحی بلند
باب المراد اهل جهانی و می‌كنند 
بر آستان قدس تو دست دعا بلند
ای نفس قدرت ازلی، - یا علی - نمای 
نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند
ما پیروان مكتب سرخ ولایتیم 
گر می‌زنیم گام سوی كربلا بلند
عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان 
تیغی كه گشت بر سر آن مقتدا بلند
تا مست جام توست «براتی» به روزگار 
سر می‌كند به عشق تو روز جزا بلند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1398/05/28 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
اشعارعیدغدیرخم ـ شعرعیدغدیر ـ قاسم صرافان

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنین!  یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی ست

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی ابن ابی طالب شدم

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی

با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی

هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم
مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ الیمین »
وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الافِلین»

دست او در دست من، یا دست من در دست اوست
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی
شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی
از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

رحمتٌ للعالمینم گرد من دیو و پری
می‌پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است
ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
  آشنایی و توضیح احادیث مشهور حدیث غدیر
نویسنده : مشایخ فریدنی - دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 180
وجه تسمیه و محل غدیر خم: 
غدیر گودال آب است كه بعد از گذشتن سیل بر جای می ماند و به زودی خشك می شود. فعیل به معنی مفعول است یعنی بر جای مانده (مغدور) یا فعیل به معنی فاعل است یعنی خیانت كننده (غادر و غدار) چون در وقت حاجت خشك می شود و به تشنگان خیانت می كند. غدیر خم نام واحه یی در سه میلی جحفه است كه قبایل خزاعه و كنانه در زمان جاهلیت در آن جا منزل می كردند. خم به معنی بدبوست. گویند هوای غدیر خم آن قدر ناسازگار است كه هیچ كودكی در آن تا سن بلوغ زنده نمی ماند مگر آن كه به جای دیگر برود. جحفه بر وزن غرفه آبادیی است در اراضی ساحلی حجاز در جنوب شرقی رابغ بین مكه و مدینه (بین خلیص و بدر) كه به بدی آب و هوا شهرت دارد. این محل، میقات حاجیان شام و مصر و عراق بود كه از راه دریا به حجاز می رسیدند. ولی امروز متروك است و حاجیان در منزل رابغ احرام می بندند (قاموس؛ مجمع البحرین؛ المنجد؛ تهذیب الصحاح؛ اخبار مكه، ازرقی، 2/310؛ حواشی سیره ابن هشام، 1/9).
اهمیت غدیر خم؛ اهمیت غدیر برای شیعیان بدان سبب است كه رسول الله (ص) در آنجا امیرالمؤمنین علی (ع) را به ولایت و خلافت منصوب نمود. از این رو آنان دوری راه و بدی آب و هوا را تحمل می كنند و حتی المقدور خود را به جحفه و غدیر خم رسانده در آن جا احرام می بندند. اخیرا هم مسجدی در آن جا ساخته اند (خاطرات سفارت و سرپرستی حج، از نویسنده). حدیث غدیر كه قوی ترین نص و معتبرترین سند ولایت و خلافت علی (ع) است بدین شرح است: رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجری كه دوران غزوات سپری شده و اكثر قبایل عرب به اسلام گرائیده بودند عازم حج گردید. این تنها حج او بعد از هجرت به مدینه بود ـ فریضه حج در سال نهم هجری واجب گردید ـ از این رو آن را حجة الاسلام و حجة الوداع نامیدند. به علاوه چون به حكم وحی الهی ولایت علی (ع) را ابلاغ و در نتیجه دین را كامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجة الوداع و حجة الكمال و حجة التمام گفتند. در این سفر زوجات و اهل بیت پیغمبر (ص) و وجوه مهاجرین و انصار و تعداد بسیاری از اهالی مدینه و حومه آن همراه بودند. رسول الله (ص) در مدینه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذی قعده بعد از نماز ظهر از شهر بیرون آمد و به ذوالحلیفه بیرون مدینه منتقل گردید. چون امر شده بود كه هر كس بتواند باید كه در این سفر همراه باشد با آن كه بیماری حصبه (یا آبله) در منطقه مدینه شیوع داشت و عده ای بیمار بودند لااقل 90 هزار ـ یا 114 یا 124 هزار ـ نفر به معیت رسول الله (ص) عزیمت كردند. تعدادی هم بین مدینه و مكه ضمیمه شدند مانند عشایر سر راه و آنان كه همراه امیرالمؤمنین (ع) و ابوموسی اشعری از یمن باز می گشتند. سفر به مكه ده روز و به قولی هشت روز طول كشید و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل یلملم، سیاله، عرق الظبیه، روحاء، منصرف، متعشی، اثابه، عرج، سقیاء، ابواء، جحفه، قدید، غمیم، مر الظهران و سرف روز یكشنبه چهارم یا سه شنبه ششم ذیحجه وارد مكه گردید و مناسك حج را به شرحی كه در كتب سیره مسطور است به جای آورد (طبقات الكبیر، ابن سعد، 3/255؛ امتاع الاسماع، مقریزی، 4/510؛ الغدیر، امینی، 1/9؛ سیره ابن هشام، 2/601؛ السیرة الحلبیة، حلبی، 3/283؛ درر الفوائد، جزایری، 73).
خطبه غدیر:
در راه بازگشت به مدینه (روز 18 ذیحجه سال دهم هجرت) وقتی رسول خدا (ص) به منزل غدیر خم رسید فرشته خدای بر او نازل گشت و این آیت را در شأن امیرالمؤمنین علی (ع) ابلاغ نمود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس... (مائده، 67) یعنی: ای پیغامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خدای تو اگر نرسانی چنان است كه هیچ یك از پیغامهای خدا را نرسانیده باشی. خدا ترا از مردمان نگاه می دارد... برای اجرای امر الهی رسول خدا دستور داد حاجیانی را كه از پیش رفته بودند و آنان كه هنوز حركت نكرده بودند توقف كنند سپس فرمود در محل غدیر خم، محوطه ای را كه پنج درخت سمره (خارین) در اطراف آن بود از خس و خاشاك ستردند و روی درختها سایبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذی حجة رسول الله (ص) ، نماز ظهر را پیشاپیش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدری سوزنده بود كه مردم قسمتی از ردای خود را زیر پا می افكندند و قسمتی را روی سر می كشیدند. بعد از نماز بر منبری از جهاز شتران كه در وسط جمعیت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطی در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بیت ایراد نمود متن كامل این خطبه را سپهر در ناسخ التواریخ (1/495) نقل كرده است. در پایان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوی علی را گرفته برافراشت به طوری كه زیر بغل هر دو پیدا شد. آن گاه فرمود: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ ای مردم چه كسی از جان مردمان به ایشان از خودشان (نزدیكتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خدای و رسول او بهتر می دانند. پیغمبر فرمود: ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلی مولاه (یقولها ثلاث مرات و فی لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار. الا فیبلع الشاهد الغایب» یعنی خدای مولی و سرور من است و من مولی و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ایشان سزاوارترم. هر كه را من مولی و سرورم پس علی نیز مولی و سرور او است (این سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مكرر فرمود) سپس گفت: خدایا طرفدار كسی باش كه طرفدار علی باشد و خصم آن باش كه با او بستیزد. دوست بدار هر كه او را دوست دارد. و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و یاری كن هر كه او را یاری كند و خوار بدار هر كه او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا كه او می گردد به هوش باشید باید هر كس در اینجا حاضر است این سخن را به غایبان برساند (اسباب النزول، واحدی، 150؛ فضائل الخمسة، فیروزآبادی، 1/388؛ تفسیر كشف الاسرار، میبدی، 3/181؛ و عموم تفاسیر شیعه مانند تفسیر ابوالفتوح و مجمع البیان، وافی، مجمع الزوائد، هیثمی، 9/156؛ ثمار القلوب، ثعالبی، 511). به محض این كه خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پایان رسید هنوز مردم متفرق نشده بودند كه این آیت نازل گشت: «... الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا...» یعنی: امروز دین شما را برای شما به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و از این كه اسلام دین شما است خشنود گشتم (مائده، 3). پیغمبر (ص) پس از دریافت این وحی فرمود: «الله اكبر علی اكمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولایة لعلی بعدی» از همه بزرگتر است آن خدایی كه دین را كامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ویژه ای برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پیغمبر (ص) در محضر او با علی بیعت كردند. بعد از این مراسم به دست خود عمامه ای بر سر علی نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب كرد. این تكریم را كه در موارد استثنائی و هنگام انتصاب به امارت انجام می شد «تتویج» یا تاجگذاری می گفتند. بعد از این مراسم، بزرگان صحابه به تهنیت علی پیش آمدند. مقدم بر همه ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: «هنیئا لك (به قولی بخ بخ لك) یا ابن ابی طالب، اصحبت مولی كل مؤمن و مومنة» گوارا باد ترا ای پسر ابوطالب. به به از این نعمت صبح می كنی و شام می كنی در حالی كه مولای همه مردان و زنان با ایمان شده ای. ابن عباس گفت: به خدا سوگند كه اكنون پیمان تو بر گردن همه واجب گردید. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نیز قصیده ای در تهنیت مراسم غدیر از جایگاهی رفیع با صدای بلند انشاء نمود كه مورد تحسین و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بیت ذیل از آن قصیده است:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخم و اسمع بالنبی منادیا
فقال: «فمن مولاكم و نبیكم»
فقالوا: و لم یبدوا هناك تعامیا
«الهك مولانا و انت نبینا
و لم تلق منا فی الولایة عاصیا
فقال له: «قم یا علی فاننی
رضیتك من بعدی اماما و هادیا
فمن كنت مولاه فهذا ولیه
فكونوا له اتباع صدق موالیا»
هناك دعا: اللهم وال ولیه
و كن للذی عادی علیا معادیا
پیامبر مسلمانان روز غدیر با صدای بلند ایشان را مخاطب ساخت
ندای پیغمبر را باید با گوش جان شنید
پس گفت: مولی و پیامبر شما كیست؟
آنان گفتند و ابهامی در سخن ظاهر ننمودند:
خدای تو مولای ماست و تو پیامبر مایی
و هیچ یك از ما را در ولایت خود نافرمان نخواهی دید
پس بدو گفت: برخیز ای علی كه من
بعد از خود ترا به راهنمایی و امامت پسندیدم (برگزیدم)
هر كه را من مولی و سرورم این علی نیز ولی او است
باید كه همه پیرو راستین و دوستدار و طرفدار او باشید
در آن جا دعا كرد و گفت: خدایا طرفدار یاران علی باش
و هر كس با علی دشمنی كند تو دشمن او باش
(فیض القدیر، 6/217؛ كنزالعمال، 8/60؛ الریاض النضرة، 2/170، 217؛ المسند، احمد بن حنبل، 4/281؛ ذخائر العقبی، طبری، 68؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، 8/290؛ اعیان الشیعه، 1/290 به بعد؛ الغدیر، 2/43 به روایت از مرزبانی و ابن مردویه اصفهانی و ابونعیم اصفهانی و جلال الدین سیوطی و هشت محدث دیگر سنی و بیست و شش محدث شیعی).
دلایل اهمیت حدیث:
بعضی دلائل اهمیت حدیث غدیر به شرح ذیل است: 1) هیچ یك از احادیث نبوی در صحت و تواتر به پایه حدیث غدیر نمی رسد. سخنان رسول الله (ص) و بیعت مسلمانان با علی در بزرگترین اجتماع اسلامی كه تا آن روز نظیر نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گردید. امیرالمؤمنین (ع) در دوران خلافت واقعه غدیر را مكررا در محاجه با مخالفان و یاغیان در محضر مسلمانان یادآوری كرد و هر بار جمعی از صحابه كه در غدیر حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری، 3/371؛ مسند، ابن حنبل، 1/118، 5/366؛ خصائص امیرالمؤمنین (ع) ، نسائی، 93؛ البدایة و النهایة، ابن كثیر شامی، 5/208) ؛ 2) حدیث غدیر بزرگترین حجت و مستند شیعه امامیه بر ولایت مطلقه علی (ع) است. به استناد همین حدیث است كه خلافت را موهبتی الهی می دانند نه مقامی كه مردم انتخاب كنند؛ 3) به شهادت دو آیه سوره مائده كه گذشت تشكیل كنگره اسلامی غدیر بزرگترین و مهمترین و حساس ترین قسمت از وظائف رسالت پیامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان كه توانایی سفر داشتند در حجة الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمی در پیش است كه باید در آن كنگره اجرا شود. زمان و مكان آن نیز بهترین و مناسبترین بود چون بعد از حج همه از جحفه می گذشتند و با اشاراتی كه پیغمبر فرموده بود برای بیشتر آنان آخرین فرصتی بود كه سعادت دیدار رسول الله (ص) دست می داد. نزول وحی در آن محل و وصیت رسول الله (ص) در آخر خطبه كه باید این پیام را حاضران به غایبان و نسلها به یكدیگر ابلاغ نمایند همه شاهد اهمیت فوق العاده حدیث غدیر است؛ 4) اسناد حدیث غدیر نیز بر سایر احادیث نبوی برتری و امتیاز دارد. بیش از صد و ده تن از اصحاب پیغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و شصت تن از ثقات محدثین آن را روایت كرده اند (الغدیر، 1/14). راویان مشهور غدیر از صحابه: امیرالمؤمنین علی، فاطمه زهرا، حسن بن علی، حسین بن علی، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عایشه و ام سلمه همسران پیغمبر، اسماء بنت عمیس همسر ابوبكر و سپس علی، ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشرة مبشرة) ابوهریره، اسامة بن زید، ابی بن كعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، خالد بن الولید، عمار بن یاسر و عمر بن العاص... بودند. نام تمامی ایشان و نام تابعین و راویانی كه حدیث غدیر را روایت كرده اند با ترجمه احوال و روایات ایشان در دو مجلد كتاب عبقات الانوار، تألیف محققانه میر حامد حسین لكنهویی نیشابوری در 1008 صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثین و علمای مشهور كه این حدیث را روایت كرده اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم این اثر بی نظیر و مجلدات دوازده گانه منهج دوم كه در شرح حدیث غدیر و یازده حدیث متواتر دیگر شیعه تألیف شده است اثر بی نظیری است كه اهمیت حدیث غدیر را نشان می دهد (الذریعة الی تصانیف الشیعة، آقا بزرگ تهرانی، 15/214) ؛ 5) علاوه بر علمای شیعی كه از عهد شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی گرفته تا زمان حاضر كتب بسیار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولایت و خلافت علی تألیف كرده اند بسیاری از علمای اهل سنت نیز كتب و رسالات ویژه ای به مسأله ولایت و حدیث غدیر اختصاص داده اند كه امینی در الغدیر از بیست و شش تن ایشان نام برده است (1/152) مشهورترین ایشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری (م 310 ق) مفسر و مورخ مشهور كه كتاب الولایه فی طریق حدیث الغدیر را در دو مجلد تألیف و طرق و الفاظ این حدیث را جمع آورده است (ابن كثیر شامی، البدایة و النهایة، 5/208؛ شیخ ابوجعفر طوسی در الفهرست به نقل الغدیر، 1/153). ابن عقده احمد بن سعید همدانی (م 333 ق) كتاب الولایة فی طریق حدیث الغدیر را تألیف و حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت كرده است. ابن اثیر در الاصابة فی تمییز الصحابه و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب از آن بسیار نقل كرده اند. در تهذیب التهذیب (7/337) آمده است كه ابن عقده حدیث غدیر را از هفتاد صحابی روایت كرده و آن را صحیح می داند. ابوبكر جغانی (م 355 ق) كتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف كرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، 1/529) وی حدیث غدیر را از 125 طریق روایت كرده است. ابوطالب عبیدالله بن احمد انباری واسطی (م 356 ق) كتاب طریق حدیث الغدیر را تألیف كرده است (رجال نجاشی، 368 به روایت الغدیر، 1/154) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شیبانی (م 372 ق) كتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف كرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجی در كتاب كفایة الطالب (15) آورده است كه علی بن عمر دارقطنی بغدادی (م 385 ق) حدیث غدیر را در جزوه ای جمع آورده است. به روایت شیخ سلیمان حنفی در كتاب ینابیع المودة، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی استاد غزالی گفته است: در بغداد بیست و هشتمین جلد كتابی را در دست صحافی دیدم كه روایات حدیث غدیر را در لفظ من كنت مولاه فعلی مولاه جمع آورده و در انتهای آن نوشته شده بود: بقیه در جزء بیست و نهم خواهد آمد. علوی الهدار الحداد در كتاب القول الفصل (1/445 به روایت الغدیر، 1/158) آورده است كه حافظ ابوالعلاء عطار همدانی گفت: حدیث غدیر را به دویست و پنجاه طریق روایت می كنم.
عید غدیر خم:
تعظیم روز غدیر و برگزاری مراسم عید در آن از دیر باز شعار تشیع است. به علاوه چون به موجب بعض احادیث (زادالمعاد مجلسی، حدیث مقلی بن خنیس) روز غدیر مصادف با نوروز بوده شیعیان افغانستان و هند و پاكستان روز اول فروردین را به احترام روز غدیر عید می گیرند (یادداشتهای مأموریت نویسنده در هند و پاكستان) در مصر خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعز لدین الله، حسن ابراهیم و طه شرف، 285) ، در ایران نیز از سال 907 ق كه شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا امروز عید غدیر از اعیاد رسمی كشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشكوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته خطابه ها و قصاید غدیریه القاء می شود (یادداشتهای مأموریت نویسنده در عراق) در احساء و قطیف كه موطن شیعیان اثنی عشری است و در یمن كه شیعیان زیدی به سر می برند نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگذار می شود و در مجامع مذهبی حدیث غدیر روایت می گردد؛
ادبیات غدیر و غدیریه ها:
واقعه غدیر خم علاوه بر آن كه سرفصل كتب تفسیر و حدیث و كلام و فقه و تاریخ شیعه است در ادبیات و هنر و عادات و آداب اجتماعی و سنن ملی شیعه نیز تأثیر سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربی و بعد فارسی جای ممتازی دارد. علاوه بر حسان بن ثابت كه نخستین شاعر غدیریه سرا بود سایر صحابه مانند امیرالمؤمنین علی (ع) ، عمرو بن العاص و قیس بن سعد بن عباده این حدیث را در اشعار خود جاویدان ساختند. بعد از ایشان فحول شعرای عرب مانند كمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، ابوتمام، دعبل خزاعی، شریف رضی، شریف مرتضی، مهیار دیلمی، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسین بن حجاج، كشاجم، ابن منیر طرابلسی، و صفی الدین حلی... غدیریه های پرمغز و عالی سرودند و این هنر را در ادب عرب و بین شیعیان رایج ساختند. نمونه اشعار ایشان در كتاب اعیان الشیعة و الغدیر به چاپ رسیده است. شرح احوال شاعران شیعی عرب در كتاب اخبار شعراء الشیعة تألیف ابوعبدالله مرزبانی و ادب الطف تألیف سید جواد شبر و سایر تراجم شعراء و تواریخ ادب عرب مسطور است.
در زبان فارسی قدیمی ترین غدیریه از منوچهری دامغانی (م 432 ق) در دست است. از آن پس شاعران شیعی در ایران و سایر بلاد آسیا به غدیریه سازی پرداختند و از عهد صفویه رسم شد كه در مجالس رسمی عید غدیر قصائد غدیریه خوانده شود. از مشاهیر شاعران پارسی غدیر باید از ناصر خسرو قبادیانی، سنائی غزنوی، ابن یمین فریومدی، وحشی بافقی، قأآنی شیرازی، شمس الشعراء سروش، ملك الشعراء صبوری، غالب دهلوی، ادیب الممالك فراهانی، شیخ الرئیس حیرت و ملك الشعراء بهار... نام برد (یادنامه علامه امینی، 1/414 تا 430 مقاله دكتر سجادی، تهران 1352 ش) به علاوه مثنویها و حماسه های بسیار در اطراف حدیث غدیر سروده شده و موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داده اند. مشهورترین مثنویهای عرفانی كه به نام ولایت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبی، محمد هاشم درویش زنجانی، صدر كاشف دزفولی، ضمیر حلوایی، عبدالواحد ناظم، فارغ گیلانی، آخوند ملا سلطان علی گنابادی و سلیم تونی است. (الذریعة، 25/144 و 145).
ایرادات بر حدیث غدیر و پاسخ آنها:
غالب علمای اهل سنت مانند شیعیان در صحت حدیث غدیر تردید نمی كنند. نام چهل تن از ایشان را امینی در الغدیر (1/294) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت كرده است. ولی به دلایلی كه در كتب خود آورده و بیشتر آنها تقلیدی است این حدیث را برای اثبات ولایت مطلقه و خلافت بلافصل كافی نمی دانند برای روشن شدن موارد اختلاف توضیحات ذیل نوشته می شود: 1) از قرن پنجم هجری كه تعصبات وصف آرائی های مذهبی شدت یافت بعضی مانند ابن حزم اندلسی (م 438 ق) و بعد از او ابن تیمیه (م 622 ق) به دلیل آنكه حدیث غدیر در صحیح بخاری و صحیح مسلم مذكور نیست و از طرق اهل سنت روایت نشده و جز در مسند ابن حنبل در سایر صحاح نیامده است آن را ضعیف شمردند. ملا سعد تفتازانی و قاضی عضد ایجی و ملا علی قوشچی و میر سید شریف جرجانی و نظایر ایشان نیز همین سخنان را تكرار و برای نظر خود شاهد آوردند كه ابوداوود و ابوحاتم سجستانی نیز صحت این حدیث را مورد طعن قرار داده اند. شیعیان در پاسخ ایشان می گویند: اولا) احادیث صحیح به مندرجات دو كتاب بخاری و مسلم منحصر نیست. به همین سبب حاكم نیشابوری (م 405 ق) كتاب المستدرك علی الصحیحین را نوشته بود تا احادیث صحیح از قلم افتاده را در آن جمع كند و حدیث غدیر از آن جمله است؛ ثانیا) حدیث غدیر در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنی و مسند ابن حنبل كه هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار می رود مسطور است (فضائل الخمسه، 349) ؛ ثالثا) در طرق حدیث غدیر سی تن از مشایخ بخاری و مسلم (الغدیر، 1/320) مذكورند كه اگر در اعتبار ایشان شكی باشد اعتبار احادیث بخاری و مسلم نیز زیر سؤال می رود؛ رابعا) حدیث غدیر را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و ده محدث روایت كرده اند. چنین حدیث متواتری را ضعیف چگونه توان گفت؛ خامسا) حدیث من كنت مولاه فعلی مولاه كه در حدیث غدیر آمده در سایر احادیث صحیح نیز آمده است. مانند حدیث بریدة بن الحصیب و حدیث اعمش و حدیث ابن عباس (المستدرك علی الصحیحین، 3/110؛ فیض القدیر، 6/218؛ حلیة الاولیاء، 6/4 و 23؛ مسند، ابن حنبل، 5/358؛ كنز العمال، 6/152؛ ذخائر العقبی، 1، 86؛ مجمع الزوائد، 9/119) ؛ 2) در دلالت حدیث غدیر بر ولایت و امارت علی بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علمای شیعی اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسیار از كلام فحول شعراء و لغویین عرب كه قولشان در عربیت حجت است ثابت می كند كه مولی به معنی «اولی به نفس» و ولی واجب الاطاعة است و چنانكه گذشت ابوبكر و عمر علی را «مولی كل مؤمن و مؤمنه» خواندند كه معلوم است به معنی ولی واجب الاطاعة است؛ 3) در فرهنگهای عربی مولی به بیست و هفت معنی آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد كننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شریك، بنده، مالك بنده، هم سوگند، یار، تابع، همسایه، مهمان، ولی، ناصر، داماد، عهده دار امر، سزاوارتر، خویشاوند، آقا، متولی، فقید و دوستدار. علمای اهل سنت به دلائلی كه در كتب حدیث و كلام ذكر كرده اند مولی را در حدیث غدیر دوستدار و یاور معنی می كنند. مولانا جلال الدین رومی حدیث غدیر را در مثنوی معنوی چنین ترجمه كرده است:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود وان علی مولی نهاد
گفت هر كس را منم مولی و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
و می گویند مولی به معنی اولی یا ولی نیست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنی افعل یا فعیل نیامده است. بنابراین به این حدیث بر ولایت مطلقه و خلافت علی نمی شود استناد كرد. شیعیان این استدلال را نادرست می دانند و شواهد بسیار اقامه می كنند كه مفعل به معنی افعل و فعیل هر دو آمده است (فضائل الخمسة، 1/391 به بعد؛ الغدیر، 1/344 به بعد). به علاوه یاری كردن و دوست داشتن پیغمبر به حكم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصیه یاری كردن و محبت علی هم مسأله چنان مهمی نبود كه به خاطر آن كنگره اسلامی تشكیل شود این امر در ده ها حدیث دیگر ابلاغ شده بود و تشریفات و بیعت كردن و تاج پوشی لازم نداشت؛ 4) احمد بن حنبل و سایر ائمه حدیث آورده اند كه چند تن از انصار از جمله ابو ایوب انصاری در رحبه (كوفه) نزد علی آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولی خطاب كردند. علی فرمود چرا به من مولی می گویید شما عربید و من مولای شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدیر خم حضور داشتیم و شنیدیم كه رسول الله ترا مولای ما خواند از این رو بر خود لازم می بینیم ترا مولی خطاب كنیم (الغدیر، 1/187). این حدیث دلیل است بر آنكه معنی مولی در حدیث غدیر بالاتر از دوست و یاور و به معنی ولی امر است؛ 5) بعض علمای اهل سنت آورده اند كه حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» را رسول الله (ص) به اسامة بن زید فرمود. او ضمن گفتگو با علی گفت: مولای من رسول الله است. تو كه مرا آزاد نكرده ای. پیغمبر به اسامه فرمود: هر كرا من آزاد كننده ام علی آزاد كننده اوست. بعضی هم گویند مخاطب این حدیث در روز غدیر زید بن حارثه پدر اسامه بوده است. شیعیان این قول را به هر دو احتمال باطل می دانند زیرا اسامة بن زید آزاد كرده پیغمبر نبود بلكه پدرش را رسول الله (ص) آزاد كرده بود و او آزاد به دنیا آمد. در مورد زید بن حارثه نیز این سخن صادق نیست چون او در جمادی الاولی سال هفتم در جنگ موته شهید شده بود و طبعا نمی توانست در روز غدیر حضور داشته باشد. مأمون عباسی با همین استدلال چهل تن از محدثین اهل سنت را مجاب نمود (اعیان الشیعة، 1/363) ؛ 6) ابن كثیر شامی در تاریخ دمشق (به روایت اعیان الشیعة) آورده است كه اجتماع غدیر خم و حدیث غدیر در شأن علی بدان سبب بود كه پس از بازگشت وی از فتح یمن چند تن از ناراضیان نسبت خشونت و عدم رعایت عدالت در تقسیم غنایم به او دادند، آن حضرت برای اثبات برائت ساحت علی و رفع شبهه، اجتماع غدیر را ترتیب داد و آن سخنان را در فضائل علی بیان نمود. علمای شیعی این قصه را نیز نامناسب و بی دلیل می دانند زیرا به اتفاق مورخین شكایت ناراضیان و پاسخ قاطع رسول الله در مكه در حضور حاجیان بود و حدیث غدیر مربوط به روز هجدهم ذیحجه بعد از خروج از مكه و بعد از مناسك حج است. با توجه به این كه سبب خاصی پیش نیامد كه در فاصله چند روز شاكیان تجدید شكایت كنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان كنگره عظیمی را برای پاسخگویی ترتیب دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
میلاد امام هادی

آمد دهم امام تمامیِّ شیعیان
در چهره ی منور او نور حق عیان

او باعث هدایت کل جهان بوَد
او باب باب حضرت صاحب زمان بوَد

امشب جهان به یمن وجودش صفا گرفت
جان و دل تمام ملائک جلا گرفت

امشب ز عرش حق مددی یا علی رسد
بر جمله ی خلائق عالم ولی رسد

ابن الرضا به روی دو دستش پسر گرفت
گفتند ملائکه پسری نه قمر گرفت

ای منبع هدایت عالم خوش آمدی
ای واژه های عشق مسلم خوش آمدی

نور دو چشم حضرت جود و کرم تویی
آن آیه ی هدایت و نون و قلم تویی

عیدی بده به ما فرج صاحب الزمان
تا روح تازه ای بدمد بر همه جهان

وحید زحمت کش شهری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیض مدام، سلسله نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایه امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّه الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینه جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت متوکل، امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقه در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خنده تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چون تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بسته ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
محمد سعید میرزایی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1398/05/23 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
کتابستان

اشاره

ورودیه

محمدعلی کعبی

نیمه ذی الحجه سال 212 ه .ق، محله ای به نام صریا در اطراف مدینه، شاهد میلاد امام ابوالحسن علی النقی الهادی(ع) بود. پدر ایشان، امام جواد(ع) و مادر ایشان، سمانه، کنیزی باتقوا و با فضیلت بود.

ایام کودکی امام در مدینه و در فراق پدر سپری شد و آن حضرت با وجود سن کم، جانشین خوبی برای پدر بود. دستگاه حکومت در آن سال ها چند بار امام جواد(ع) را مورد آزمون علمی قرار داد و ایشان به شایستگی در این آزمون آن هم در سن کودکی درخشید.

امام هادی(ع) در سال 220 ه .ق، پس از شهادت پدر گرامی اش، بر مسند امامت نشست، درحالی که در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن حضرت 23 سال و عمر شریفش 41 سال بود. امام هادی(ع) در سال 254 در شهر سامرا به شهادت رسید. خلفای عباسی معاصر امام عبارت بودند از: معتصم، برادر مأمون (217-227)؛ واثق، پسر معتصم (227-232)؛ متوکل، برادر واثق (232-248)؛ منتصر، پسر متوکل (6 ماه)؛ مستعین، پسرعموی منتصر (248-252) و معتز، پسر دیگر متوکل (252-255). امام هادی(ع) در زمان خلافت متوکل مسموم شد و به شهادت رسید و در خانه خود به خاک سپرده شد.

پلک اول

سید محمد صادق میر قیصری

امام هادی(ع) در روستای صریا که در یک فرسخی مدینه قرار داشت، در روز سه شنبه، نیمه ذی الحجه دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش نام او را علی نهاد.

آن امام همام لقب های متعددی مانند: نقی، هادی، امین، فقیه و عالم داشت.[1]

پیش از آنکه امام هادی(ع) به امامت برسد، پدرش، امام جواد(ع) در فرصت های مناسب به امامت و جانشینی او تصریح کرده بود. برای مثال، آن هنگام که در سال 220 هجری از مدینه به سوی بغداد می رفت، یکی از یاران حضرت به نام اسماعیل بن مهران پرسید: امام بعد از شما کیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «امر امامت پس از من به عهده پسرم علی (امام هادی) است».[2]

یکی از کارهای مهم امام هادی(ع) که امامان اهمیت بسیاری به آن می دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از ترویج اندیشه های مخالفان بود. این کار به تربیت شاگردان برجسته و تشکیل حوزه علمیه و تدریس فقه و عقاید اصول اسلامی نیاز داشت که در عصر امام باقر و امام صادق(ع) این زمینه به طور گسترده فراهم شد و سپس امامان دیگر حتی در شرایط بسیار سخت آن را تبیین و دنبال کردند.

امام هادی(ع) در این زمینه گام های اساسی و مهمی برداشت و شاگردان برجسته ای چون حضرت عبدالعظیم حسنی، خیران الخادم، این سکّیت اهوازی، ابوهاشم جعفری، حسین بن محمد مدائنی، جعفر بن سهیل و اسماعیل بن مهران را تربیت کرد و شاگردان برجسته پدر و جدش را دور خود گرد آورد و حوزه علمی فعال و پرتلاشی به وجود آورد.[3]

زیارت جامعه کبیره

سید محمدصادق میرقیصری

زیارت جامعه کبیره، از ارزشمندترین میراث شیعه است که از امام هادی(ع) به یادگار مانده است. این زیارت، یک دوره کامل امام شناسی است. امام علی النقی(ع) با این زیارت، شیعیان را آرام آرام برای دوره غیبت امام زمان(عج) آماده می کرد تا در آن دوران که امام زمان خود را مستقیم نمی بینند، شناخت کاملی به ولی خدا پیدا کنند.

السّلام علیکم یا اهل بیت النبوّه</h4>
جمله به جمله و کلمه به کلمه زیارت جامعه کبیره از چنان غنایی برخوردار است که هر کدام شرح و تفسیر جداگانه ای را می طلبد.[4]

اکنون به توضیح مختصر برخی از بخش های این زیارت پربرکت می پردازیم.

در آغاز این زیارت، پس از سلام بر اهل بیت، صفات و ویژگی های مهم آنها بیان شده و نخستین ویژگی، «مَوْضِعَ الرِّسالَة» است. این ویژگی نشان دهنده آن است که مهم ترین جایگاه امامان و ویژگی این بزرگواران آن است که در جایگاه رسالت قرار می گیرند.

در آغاز این زیارت از امامان معصوم با صفت های رحمت، خزانه دار علم، نهایت بردباری، ریشه های کرم، منزلگاه وحی، پیشوایان امت ها، درهای ایمان و نژاد پاک در پیامبران یاد شده است که اهمیت این توصیف ها را می رساند.


ساسَةَ العِباد

در میان ویژگی ها و توصیف هایی که برای اهل بیت پیامبر شمرده شده، در صفت «ساسَةَ العِباد» نکته ظریفی نهفته که عبارت است از اینکه امامان بزرگوار، تدبیرکنندگان و سیاستمداران بندگان هستند؛ یعنی پیوند دین با سیاست و نفی جدایی آن.

پاکی و عصمت

یکی از ویژگی هایی که چندبار در این زیارت به آن اشاره شده، عصمت و پاکی اهل بیت است که مهم ترین شرط امامت است؛ زیرا دلیل محکمی است برای امت و پیروان آنها که تمام اعمال و رفتار امامان صحیح و بدون کوچک ترین نقصی است.

سعادت و هلاکت

در این زیارت به صورت صریح بیان شده است: «سَعَدَ مَنْ والاکُمْ و هَلَکَ مَنْ عاداکُمْ؛ سعادتمند است، آن که دوست شما باشد و هلاک شود، آن که با شما دشمنی کند» و در ادامه آمده است: «هر که از شما جدا شد، گمراه است و هر که برخلاف شما باشد، دوزخ جایگاه اوست و هر که منکر شماست، کافر است و هر که با شما جنگ کند، مشرک است و هرکس حکم شما را رَد کند، در درک اسفل است.» در تمام این بخش ها با قاطعیت تمام آمده است: اهل بیت پیامبر(علیها السلام) میزان حق و باطل هستند.

مهم ترین نکته

مهم ترین نکته ای که این زیارت دربردارد، این است که امام هادی(ع) چنان زیارت جامعه را دقیق و عمیق بیان کرده که تمامی صفت ها و ویژگی های یک انسان کامل در آن بیان شده است، به طوری که هیچ انسانی هرچقدر بزرگ باشد، به بزرگی امامان معصوم نمی رسد و نخواهد رسید.

گفتار مجری

امام هادی(ع) در برابر بحث جنجالی خلق قرآن

سید محمد صادق میر قیصری

یکی از بحث های داغ و بی فایده ای که مدتی پیش از عصر امامت حضرت هادی(ع) و سپس در آن عصر، موجب کشمکش میان دو فرقه معتزله و اشاعره شد و میان آنها اختلاف به وجود آورد، این بود که معتزله بر عقل تکیه می کردند. آنها معتقد بودند قرآن، حادث و مخلوق است؛ یعنی نخست نبوده و خدا آن را حادث کرده است، ولی اشاعره و اهل بیت می گفتند: قرآن، کلام خداست. بنابراین، از صفات خدا و قدیم است و مخلوق نیست.

پس از مدتی، این موضوع جنبه سیاسی پیدا کرد و با اینکه هیچ گونه فایده علمی نداشت، گسترش یافت. از دیگر سو ممکن بود شیعیان را نیز درگیر کند و وقت آنها را در راه های بیهوده و اندیشه های نادرست صرف کند. امام هادی(ع) سکوت در برابر چنین بحثی را به صلاح دانست و هرگونه بحث و بررسی در این زمینه را ناروا و بیهوده و بدعت اعلام کرد و شیعیان را از ورود به این بدعت باز داشت. آن حضرت در نامه ای به احمد بن اسماعیل بن یقطین چنین نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند، ما و تو را از فتنه مصون دارد و عصمتی دهد که اگر چنین کند، نعمت و لطف خود را عظیم کرده و اگر نکند، نتیجه اش هلاکت است. ما بحث و جدال درباره خلق یا خلق نکردن قرآن را بدعت می دانیم که پرسنده و پاسخ گو، هر دو، در آن بدعت به طور یکسان شریکند؛ پرسنده به دنبال چیزی است که سزاوار آن نیست و پاسخ دهنده، خود را بیهوده به رنج می اندازد. تنها خداوند، آفریننده است و همه چیز جز او مخلوق است. قرآن، کلام خداست. پس خود، نامی بر آن مگذار که از گمراهان خواهی شد. خداوند، ما و تو را از کسانی قرار دهد که در نهان از خدا، بیمناک و از روز قیامت، ترسان هستند.

به این ترتیب، از دیدگاه شیعه، بحث درباره خلق قرآن یا غیر آن ممنوع شد و شیعیان باید قرآن را کلام خدا بدانند و بس.

امام هادی(ع) با این سخنان قاطع، حوزه علمیه شیعه و شیعیان را از سقوط در این درّه هولناک که قربانی های بی شماری نیز داشت، حفظ کرد. این سخنان درس بزرگی بود تا شیعیان در آینده نیز وارد این بحث ها نشوند و حوزه فرهنگ خود را از این افکار بیهوده و نادرست حفظ کنند.[5]

اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امام هادی(ع)

تبعید امام هادی(ع)

محمدعلی کعبی

امام هادی(ع) مانند پدر سفری اجباری از وطن خود، مدینه داشت. متوکل که از اثرگذاری امام بیمناک بود، آن حضرت را از مدینه به سامرا منتقل کرد و زیر نظر گرفت. به دستور متوکل، روز ورود امام هادی(ع) به سامرا، به بهانه اینکه هنوز محل اقامت آن حضرت آماده نیست، ایشان را در محله ای به نام خان الصعالیک، کاروان سرای گدایان و مستمندان ساکن کردند و حضرت مدتی در آنجا به سر برد. بی شک، هدف از این کار، آزاردادن و حقیر کردن آن حضرت بود.

حماسه امام در مجلس بزم

متوکل، جنایت ها و سخت گیری های بسیاری بر شیعیان روا داشت. دوران حکومت وی همراه با تنگ دستی و کشتار و شکنجه شیعیان بود. کاخ وی هر شب مجلس بزم شراب و رقص و دف بود. حتی شبی متوکل، برای تحقیر امام، ایشان را به کاخ فراخواند و از ایشان خواست شعر بگوید. امام فرمود: من اندکی شعر بلد هستم، ولی متوکل اصرار کرد. سرانجام، امام قصیده معروف و بلندی را با این بیت آغاز کرد:

باتُوا عَلی قُلّلِ الْأَجْبالِ تَحْرِسُهُمْ</P>

غُلْبُ الرِّجالِ فَما أَغْنَتْهُمُ الْقلَلُ</P>

زمامداران بر قله کوهسار، شب را به روز آوردند، درحالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از مرگ برهانند.

متوکل در پایان شعر امام بسیار گریست، چنان که ریشش تر شد و دیگر مجلسیان نیز گریستند. به این ترتیب، مجلس بزم متوکل به هم خورد و او دستور داد بساط شراب را جمع کنند.

سخت گیری های متوکل بر امام

متوکل در دوران حکومت خود، امام را به زندان انداخت. حضرت در زندان روی حصیر می نشست. برای ایجاد رعب در آن حضرت، در زندان قبری حفر کرده بودند. متوکل در روزهای آخر عمرش به پیشکار خود، سعید بن حاجب دستور داد امام را به قتل برساند، ولی امام پیش بینی کرد بیش از دو روز نمی گذرد که متوکل کشته می شود و این گونه شد و در تصمیم شومش ناکام ماند.

انحراف های عصر امام هادی(ع)

در عصر امام هادی(ع) مکاتب عقیدتی بسیاری مانند معتزله و اشاعره رواج یافت و آرا و نظریه های کلامی فراوانی در جامعه اسلامی پدید آمد و بازار مباحثی چون جبر، تفویض، ممکن یا غیرممکن بودن رؤیت خدا، جسمیت خدا و مانند آن داغ بود. امام در مناظره ها و نامه نگاری ها و نوشته های خود، پوچ بودن مطالب و آرایی مثل جبرگرایی و جسمیت را به اثبات رساند و به ترویج حقایق دین پرداخت که روایت های بسیاری از آن حضرت در این زمینه نقل شده است.

مبارزه با غلات

امام همچنین با «غلات» و کسانی که خود را شیعه می نامیدند و درباره امام غلو می کردند و ایشان را دارای مقام خدایی می دانستند، به مبارزه علمی و فرهنگی پرداخت. نقل است یکی از اعضای این گروه به نام محمد بن نصیر فهری می گفت که امام هادی(ع) ، خالق و پروردگار جهان است. امام آنها را لعنت کرد و کافر و منحرف نامید.

فتنه خلق قرآن

یکی از مهم ترین و داغ ترین جریان های فکری و عقیدتی در دوران امام هادی(ع)، جنجال و کشمکش شدید بر سر مخلوق بودن یا نبودن قرآن بود. این موضوع، دست مایه اختلاف و دودستگی شده بود و خلفا به دلیل منافع خود به آتش آن دامن می زدند. امام رضا(ع) می فرمود: «قرآن، کلام خداست، همین. در این باره بیش از این بحث نکنید که گمراه می شوید.» امام هادی(ع) نیز در زمان خود سخنان گسترده و روشنی داشت که نمونه ای از آن در پاسخ شیعیان بغداد بود. ایشان می فرمود: «خالق، جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق هستند. قرآن نیز کلام خداست. از نزد خود نامی برای آن قرار نده که گمراه خواهی شد».

سازمان نمایندگان امام

امام هادی(ع) با وجود مراقبت شدید، نمایندگان و وکلایی در سراسر جهان اسلام داشت که سازمان منسجمی را تشکیل داده بودند. هدف اصلی این سازمان، جمع آوری خمس، زکات، نذور و هدایا از مناطق گوناگون و تحویل آن به امام و نیز پاسخ گویی آن حضرت به پرسش ها و مشکلات فقهی و عقیدتی شیعیان و تربیت سیاسی آنان بود. وکلای امام به تدریج، تجربه های ارزنده ای را در سازمان دهی شیعیان در زمینه های گوناگون به دست آوردند.

در مقابل، متوکل به عملیات نظامی برای دستگیری وکلا دست زد و برخی را در بغداد، مدائن و کوفه بازداشت و شکنجه کرد. این سخت گیری آسیبی جدّی بر پیکر شبکه وکالت وارد کرد، ولی امام هادی(ع) با کوشش های حکیمانه، این شبکه را همچنان فعال نگه داشت.

متن ادبی

دهمین ستاره

محمدعلی کعبی

ستاره ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است. زمین هیچ گاه با ظلمات تنها گذاشته نشد. همیشه خورشیدی شروع به تابیدن کرد و این بار، صریا، مشرق خورشید ولایت شد.

امام هادی(ع)، هدیه پروردگار بود در روزگار نقاب و حباب. در برهه نفس گیر بحث های انحرافی، خورشید وجودش آن چنان تابید که هیچ جا از نور بی نصیب نماند.

ابرهای سیاه کوششی بی دریغ داشتند، ولی او فراتر از آن بود که به غل و زنجیر کشیده شود. او از میان عسکر می تابید و تمام محیط را روشن می کرد.

سایه بلند مردی عربی هنوز در خاطره دیوارهای سامرا مانده است. تاریخ چیزی در این شعر جا گذاشته است؛ نامی بزرگ به بلندای علی و انگار هنوز جمعیتی ایستاده اند و صدا می زنند ابوالحسن.

مدینه هنوز داغ فراقش را در دل دارد و هیچ گاه خاطره تلخ تبعید را از یاد نخواهد بُرد.

مدینه دستی به سمت توس و دستی به سمت بغداد دارد. مدینه دلی در سامرا جا گذاشته است و گنجی در عراق. حال کدام فراق را مویه کند، کدام غم را شکوه کند، با که بگوید که اگر می شد، با تمام کوچه ها و آجرهایش، با تمام نخل هایش، فرزند ابن الرضا را در آغوش می کشید و اجازه رفتن نمی داد.

ستاره ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است.

زمین هیچ گاه یخ بندان نخواهد شد. هنوز مردی بوی هدایت می دهد؛ مردی که مدینه را، سامرا و بغداد و توس را تسلی داده است؛ مردی از همان نسل؛ از سلاله نور، فرزند حسن و علی3 همانانی که سالیانی کوشیدند تا آخرالزمان گوهر پنهان خود را قدر بداند.

هنوز در هوایی ابری خورشیدی می تابد و سایه مردی عربی روی دیوارهای جهان افتاده است.

هادی امت

انتخاب: سید محمدصادق میرقیصری

«خدا را پیوسته برای هدایت مردم، حجت هاست. امام هادی(ع)، هادی امت و هدایت یافته غیب بود.

فروغی که از خورشید وجودش می تابید، روشن گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانی، پیوسته روشنایی می بخشید و بر دل های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامی، که با فضیلت اخلاقی.

سخن چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی اش در آتش حسد می سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی خورشید بماند و پروانه ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسی، کورتر از آن بودند که فروغ جهان تاب او را درک کنند.

آنچه او را محبوب دل ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.

سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه یک عمر تهجد و شب زنده داری اش بود».[6]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :