تبلیغات
اشک مداح - مطالب تیر 1398
 
اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین



 از مهم‌ترین موضوعاتی که هر کدام از اهل‌بیت(ع) در زندگی بابرکتشان با آن مواجه بودند و در آن فضا زندگی می‌کردند، موضوع مهدویت و امر ظهور بود، از این رو در دسته‌بندی موضوعی احادیث ائمه(ع) موضوع آخرالزمان و ظهور بیشترین تعداد احادیث را به خود اختصاص داده‌اند، بنابراین بجاست که توجه بیشتری به این گنجینه‌های عظیم معرفتی شود و روی آن مطالعات کاربردی صورت گیرد تا بتوان معارف آن را وارد زندگی شیعیان کرد.

به‌مناسبت ایام شهادت امام رضا(ع) یکی از احادیث منسوب به آن‌حضرت درباره مهدویت و امر ظهور مورد بررسی قرار می‌گیرد.

حسن‌بن محبوب از امام رضا(ع) نقل می‌کند: «لاجرم آشوب «صمّاء صیلم» رخ مى‏‌دهد که زیرکان و اشخاص بااحتیاطى که از خواص ما هستند به آن ورطه کشیده مى‏‌شوند و این به‌هنگامى است که شیعیان، سومین (امام) از اولاد مرا از دست بدهند.
اهل آسمان و زمین بر وى مى‌‏گریند و چه بسیارند مؤمنینى که موقع از دست رفتن «ماء معین» آب صاف و زلال و جارى (قائم) متأسف و تشنه و حیران و محزون هستند. گویا آنان را مى‏‌بینم که ندایشان مى‌‏کنند و آن صدا از دور شنیده مى‌‏شود؛ چنان که از نزدیک شنیده مى‌‏شود و آن صدا براى اهل ایمان رحمت و براى کافران عذاب است.

حسن‌بن محبوب عرض کرد: آن صدا چیست؟ فرمود: در ماه رجب سه صدا از آسمان شنیده مى‏‌شود:
صداى اول اینست: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ» [یعنى: آگاه باشید لعنت خدا بر ظالمین باد] (هود18)
صداى دوم مى‌‏گوید: «أَزِفَتِ الْآزِفَة؛ نزدیک‌شونده نزدیک شد». (نجم53)
و در صداى سوم شخصى را آشکارا در سمت خورشید مى‌‏بینید که مى‏‌گوید: «این امیرالمؤمنین است که براى کشتن بیدادگران حمله مى‌‏آورد».

و در روایت حمیرى آمده است: در صداى سوم بدنى از نزدیک خورشید دیده مى‏‌شود که مى‏‌گوید: «خداوند فلانى را فرستاد، سخنان او را بشنوید و از او پیروى کنید؛ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ فُلَاناً فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا».

و هر دو راوى گفته‏‌اند: در این موقع فرج (و آزادى) مردم فرا مى‌‏رسد و آنان که مرده‌‏اند دوست مى‏‌داشتند که در آن وقت زنده مى‌‏بودند و خداوند دل‌هاى مردم باایمان را التیام و شفا مى‌‏بخشد؛ وَ یَشْفِی اللَّهُ‏صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‏.(توبه14)

در ادامه، به برخی نکات نهفته در این حدیث اشاره می‌کنیم:

الف) برخی علمای اهل حدیث درباره این جمله امام رضا(ع): «شیعیان، سومین (امام) از اولاد مرا از دست بدهند». این‌طور گفته‌اند: باید توجّه داشت که امام زمان فرزند و پشت چهارم آن حضرت است، پس لابدّ مراد فقدان امام عسکرىّ است که او پشت سوم آن حضرت می‌باشد و یا اینکه «رابع» به «ثالث» تحریف شده است و ترجمه آن طور آمده که با هر دو بسازد».

ب) با کمی تأمل در روایت، متوجه می‎شویم که امام رضا علیه السلام سه دوره را معرفی می‌کنند:
1 ــ دوران غیبت  2 ــ دوران قبل از ظهور و یا دورۀ آخرالزمان با آغاز شدن ماجراهای غیرعادی و شنیده شدن صداهایی از آسمان در پهنه عالم 3 ــ دوران ظهور (بند آخر حدیث).

ج) وقتی حسن‌بن محبوب از کیفیت صداها از امام رضا(ع) سؤال می‌کند، امام(ع) اشاره به صداهایی در ماه رجب می‌کنند که دو صدای آن تحقق قسمت‌هایی از آیات قرآن است. در صدای سوم، مردم دعوت به اطاعت از امیرالمؤمنین(ع) می‌شوند؛ بنابراین این مسأله گویای رجعت حضرت در آخرالزمان و نقش بزرگشان در امر فرج است.

د) کلّیت برنامۀ خداوند در این حدیث مشخص است و آن امر فرج است؛ بنابراین امر فرج، هم اسباب ظهور امام زمان(عج) را فراهم می‌کند که فرج اهل‌بیت علیهم السلام است و هم رحمت بر مؤمنین جاری می‌کند که به‌صورت شفای صدور است. با این توضیحات این حدیث که «انْتِظَارِ أَمْرِنَا وَ أَمْرِکُمْ وَ فَرَجِنَا وَ فَرَجِکُم؛ انتظار امر ما و امر شما فرج ما و فرج شماست» بیشتر برای ما ملموس می‌شود.  

منابع 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، زیارت یعنی محبت و شیدایی و ابراز علاقه به امام و خضوع و خشوع در مقابل آیت خداوند بر زمین، زائر به هنگام زیارت فرصت می‌یابد تا زیر چتر ولایت قرار گیرد و نسیم لطف امام هشتم (ع) را با همه وجود احساس کند.

در هنگامه زیارت امام است که زائر می‌تواند با رعایت آداب زیارت امیدوار به رسیدن به مقصود و رفع گرفتاری و بخشش باشد.

اما اینکه آداب زیارت چیست و چگونگی و چرایی این آداب چه تاثیری بر افزایش معنویت زیارت دارد مطلبی است که با حجت الاسلام «سید محمد محسن دعایی» نویسنده، پژوهشگر و رئیس موسسه مطالعات راهبردی مشهد در هشتمین و آخرین ویژه نامه شهادت امام هشتم شیعیان مطرح کردیم ماحصل این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید

تسنیم: تعریف شما از آداب زیارت چیست؟ و بفرمائید رعایت آداب زیارت چه ضرورتی دارد؟

دعایی: زیارت به معنای دیدار و ملاقات است اما به هر دیداری زیارت و ملاقات نمی‌گویند، فرض کنید کسی به دیدار دوستش می‌رود و وی خواب است آیا می‌توان گفت ما با دوستان ملاقات کرده‌ایم؟

بنابراین زیارت ملاقات و دیداری است که همراه با ارتباط فکری، روحی و قلبی باشد این ارتباط قلبی که باید در زیارت محقق شود با توجه ومعرفت انسان محقق می‌شود و هر چقدر این توجه متمرکز‌تر باشد ارزش این زیارت و ملاقات افزایش پیدا می‌کند.

بنابراین زیارت که ملاقات و دیدار به همراه ارتباط قلبی است و ارتباط قلبی هم یک ادراک فعال است با توجه و تمرکز بر منویات درونی طرف فعال می‌شود ما هر چقدر خصوصیات شخصی که به زیارت او مشرف می‌شویم را بهتر بشناسیم زیارت ما واقعی‌تر و غنی‌تر است.

در یک جمله می‌توان گفت دیدار با امام معصوم (ع) حقیقت زیارت است و باید با حضرت ارتباط قلبی برقرار کنیم یعنی توجه خودمان را به خصوصیات و انوار درون قلب او متمرکز کنیم و او را در قلب و دلمان وارد کنیم با او متحد شویم و نیروهای درونی او را در درون قلب خودمان به جریان بیندازیم براساس این تعریف، ما باید از قبل امام را شناسایی کنیم و قلب خودمان را با او مرتبط کنیم.

آن چیزی که این مسئله را محقق می‌کند آداب زیارت است؛ بنابراین آداب زیارت تنظیم کننده رابطه انسان در موقع زیارت با امام است.

خوشبختانه تحت عنوان آداب زیارت نکات فراوانی از طرف معصومان (ع) و سیره اولیای خدا برای ما نقل شده است که آن‌ها به آداب عام و آداب خاص تقسیم می‌شوند که آداب عام شامل آداب قبل از تشرف، هنگام تشرف و پس از تشرف است.

در آداب قبل از تشرف مهم‌ترین مسئله خلوص نیت است. سیدابن طاووس در کتاب اقبال می‌فرماید: «اخلاص زائر و پاک سازی نیت از اهم کار‌ها است.»

همچنین نباید چنین باشیم که اگر در حرم مطهر امام با زائران زیادی روبرو بودیم حال بهتری داشته باشیم و اگر با زائران اندکی مواجه بودیم خسته و ملول شویم و توجه کاملمان باید به خود حضرت باشد و نیت انسان یعنی عامل برانگیزاننده انسان برای تشرف به محضر معصوم (ع) باید فقط حب و عشق اولیاء و ادای حقوق واجب آن‌ها باشد.

بعد از خلوص نیت تهذیب مال است چرا که با لقمه حرام نه نمازی قبول می‌شود و نه دعائی مستجاب می‌شود بنابراین باید سعی کنیم در حلال بودن مالمان دقت کنیم و از مالمان را حق الناس و حق الله پاک کنیم.

مطلب بعدی در آداب قبل از تشرف حلالیت طلبیدن از دوستان و آشنایان است و ادب بعدی زیارت روزه قبل از سفر است که در روایات معتبر در کامل الزیارات آمده است که قبل از زیارت روزه بگیرید.

ادب بعدی غسل زیارت است و مستحب است قبل از زیارت غسل کنیم و دعای بسیار زیبایی وارد است که آن را پس از غسل قبل تشرف انجام دهیم.

خواندن دعای مفصل ادب بعدی است و از دیگر آداب زیارت قبل تشرف خضوع و خشوع در هنگام حرکت به سمت مرقد مطهر است چیزی که نوعا مورد غفلت قرارمی گیرد زائر شایسته است از محل سکونتش تا حرم مطهر در حد ممکن پیاده و در حال وقار و خضوع و خشوع با گام‌های کوتاه و در حالت مراقبه قرار بگیرد.

ادب بعدی مراقبه و دوری از گناه است چگونه می‌شود انسان با چشم یا قلب آلوده در سفر زیارت بخواهد به محضر امام مشرف شود و بهره ببرد. ممکن است از انسان در زندگی معمولی‌اش گناهانی سر بزند اما شایسته نیست در سفر زیارت گناه کنیم.

ادب بعدی دوری از گفت‌و‌گو در مورد مادیات است و از دیگر آداب زیارت قبل از تشرف دوری از مزاح و شوخی و آنچه سبب تشتت و مشغولیت ذهن و از بین بردن تمرکز انسان می‌شود.

نکته بسیار برجسته‌ای است که زائر قبل از تشرف باید به آن توجه داشته باشد این است که زبانش به ذکر جاری باشد.خواندن سوره‌های مبارکه مانند حمد و توحید و آیات آخر سوره مبارکه حشر، یاری نمودن به دیگر زائران در طول مسیر زیارت نیز از موارد مورد تاکید است.

دوری از غذاهای لذیذ و شیرین به ویژه در زیارت سید الشهدا و پوشیدن لباس پاکیزه و در صورت امکان سفید بودن آن نیز از دیگر آداب زیارت قبل از تشرف است.

تسنیم: در ارتباط با آداب زمان تشرف نیز توضیح دهید.

دعایی: آداب هنگام تشرف که بسیار مهم است و به شکل یک مجموعه به هم پیوسته زیارت را زیارت واقعی کند ادب حضور است.

از لحظه‌ای که می‌خواهیم به حضور امام (ع) برسیم باید تا پایان تشرف ما در حرم خودمان را در محضر امام (ع) بدانیم و متوجه باشیم که در خانه چه کسی قدم گذاشته‌ایم به گونه‌ای که تمام توجه ما باید به نفس مطهر امام (ع) باشد تا با جوشش خدایی در قلب امام بتوانیم با آن مرتبط شویم و دروازه‌های خودش را بر روی ما باز کند.

ادب حضور مرکز ثقل آداب زیارت است چنانچه تمام آداب زیارت را رعایت کنیم و ادب حضور نباشد همه را بی‌خاصیت می‌کند واگر ادب حضور باشد سایر آداب را هم اثر بخش خواهد کرد. در مضجع امام (ع) در محضر مقدس‌ترین خلیفه خدا قرار می‌گیریم بنابراین باید ادب حضور خودمان را با جدیت مراعات کنیم.

ادب دوم در هنگام تشرف خواندن اذن دخول است با توجه به آنچه قرآن به ما می‌آموزد که اولیاء خدا زنده هستند و در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی روزی می‌خورند چگونه به خودمان اجازه بدهیم وارد خانه یک چنین فردی شویم و از ایشان اجازه نگیریم.

در بحث اذن دخول نیز می‌توانیم یا با اذن دخول‌های ذکر شده و یا با آنچه ما خودمان می‌توانیم با امام (ع) بیان کنیم از حضرت اذن بگیریم و بعد وارد حرم مطهر شویم در روایت هست علامت اذن دادن امام این است که چشم انسان اشک بار شود.

بنابراین سعی کنیم حتما دلمان بشکند و بعد وارد آنجایی شویم که ملائکه‌های آسمان و ارواح مقدس مرتبط به اینجا رفت و آمد می‌کنند. عتبه بوسی و بوسیدن درگان حرم نشان ارادت به صاحب بقعه است و اگر سجده کنیم باید این سجده برای خدای متعال و به شکرانه توفیق زیارت باشد.

در اینجا نکته مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که دامن شیعه از هرگونه شرک عملی و نظری پیراسته است متدینین و عاشقان معصومان باید توجه داشته باشند که حرکات آن‌ها سبب سوء برداشت دیگران قرار نگیرد.

ما در هنگام تشرف به حرم مطهر می‌توانیم درب را ببوسیم و یا عتبه را بوسه بزنیم اما ما هرگز در مقابل معصوم سجده به معنای آنچه فقط در برابر خداوند است انجام نخواهیم داد اما می‌توانیم سجده شکر که عبادت خدا است را به جای آوریم.

اما بوسیدن آن درب یا چوب، درب و سنگ یک امر عاطفی و عشق است که هیچ معذور معرفتی و فقهی ندارد اما اگر بخواهیم سجده برای معصوم انجام دهیم قطعا حرام و خلاف دستور اسلام است.

مطلب بعدی توبه و استغفار است هر چه قدر زائر فارغ از غل و زنجیرهای دنیوی به محضر معصوم مشرف شود بیشتر می‌تواند از محضر این عزیزان بهره برداری کند.

مطلب بعدی آهسته سخن گفتن در محضر امام است و از هر کاری که باعث از بین رفتن تمرکز در این حرم مطهر می‌شود باید پرهیز شود.

تکبیر گفتن در حین تشرف که نشان دهنده اوج نگرش توحید و از آموزهای زیارت است نیز از آداب مهم هنگام تشرف است و در روایات داریم و قتی به رویت قبر امام (ع) رسیدید ادای شکر و تکبیر باشد.

سرّ این ادب این است که متوجه باشیم که کبریایی مطلق از آن خداست و ما به زیارت عبد و خلیفه او شرف یاب شده‌ایم.

حضور در کنار قبر و بوسیدن ضریح، ادب بعدی است که البته اگر بوسیدن ضریح باعث مزاحمت و خدشه وارد شدن به تمرکز انسان است می‌شود از این ادب صرف نظر کرد.

خواندن زیارت نامه و همچنین نماز زیارت نیز از ادب‌های زیارت است که نشان دهند اوج توحید در آموزه زیارت است که ما وقتی هر زیارتی را برای هر معصومی خوانیم مستحب است یک دو رکعتی یا دو دو رکعتی بعد از زیارت به عنوان نماز زیارت بخوانیم و بعد ثواب آن زیارت و نماز را به روح امامی که ایشان را زیارت کردیم تقدیم کنیم.

ادب بعدی حین تشرف این است که بعد از زیارت نوبت به دعا کردن می‌رسد چون دعا در آن قبه‌های نورانی مستجاب است و خواندن دعا از آداب مهم محسوب می‌شود.

قرائت قرآن و هدیه ثوابش به روح مطهر اولیاء خداو امامان جزء آداب زیارت است. یکی دیگر از آداب زیارت تکریم دیگر زائران و خادمان حضرت است.

آخرین ادب این است که در آخرین تشرف زیارت وداع انجام دهیم. متاسفانه برخی خرافات شنیده می‌شود که برخی می‌گویند ما زیارت وداع را نمی‌خوانیم تا دوباره هم بتوانیم به زیارت بیاییم. در حالی که این یک تفکر بسیار اشتباهی است.

سومین بخش آداب پس از زیارت اولین آن داشتن برنامه تحول و رشد و دومین آن شکرانه زیارت حفظ و نشر آثار زیارت و مراقبت از دستاوردهای زیارت است که بسیار مهم است اگر ما این ادب را پس از زیارت انجام ندهیم کارهای قبلمان را به راحتی فروخته و از دست داده‌ایم.

تسنیم: عارفاً به حقه چیست؟ می‌گویند بهترین زیارت، زیارت با معرفت است.

دعایی: زیارت با معرفت، که تقریبا در عمده روایاتی که درمورد زیارت بیان شده ذکر کرده که زائر باید با معرفت «مزور» را زیارت کند به این معنا است که زائر باید جایگاه شخصی که به زیارت وی می‌رود را درک کند.

زائر باید بداند که به زیارت چه کسی می‌رود اگر ما ندانیم امام معصومی که به زیارت وی می‌رویم از چه جایگاهی بهره‌مند است حیات جاودانه و اشراف او را بر تمام زندگی خودمان باور و قبول نداشته باشیم متوجه نباشیم که برای امام حضور و غیبت بی‌معنا است و متوجه نباشیم که امام به تمام عوالم ما آگاه است ما عارفا به حقه او را زیارت نکرده‌ایم.

بنابراین آن چیزی که تمام این آداب را معنا دار می‌کند امام‌شناسی واقعی است؛ زیارت عارفانه و عاشقانه  زیارتی است که باید راهبرد شیعه در عصر غیبت باشد.

منظور از زیارت عارفانه، این است که هر زائری یک دوره کامل امام‌شناسی را قبل از تشرف بگذراند و حین تشرف آن را تجربه و بعد از تشرف از آن بهره برداری کند.

پس عارفا بحقه یعنی امام را به مقام امامت ولایت مطلقه الهیه بشناسیم و باور کنیم و این مقام را برای او به رسمیت بشناسیم و این است معنی عارفا بحقه.

تسنیم: در حرم امام رضا(ع) چه زیارتی بخوانیم؟ زیارت ماثور چه زیارت‌هایی است؟

دعایی: امام رضا(ع) دو نوع زیارت دارند یکسری زیارت‌ها ویژه خودشان است که بهترینش در مفاتیح آمده و زیارت‌های عمومی تحت عنوان زیارت‌های جامعه که در مفاتیح آمده است می‌توان آن‌ها را در همه مرقد‌های مطهر خواند.

همانطور که در پاسخ سوال اول بیان کردم از دیگر آداب هنگام تشرف قرائت زیارت‌هایی است که دارای سند است که اصطلاحاً به زیارت ماثور که از زبان معصوم روایت شده است می‌گویند چون آن‌ها از عمق بهتر و غنای فراوانتر و از زیبای الفاظ بیشتری برخوردار است مانند زیارت عاشورا، زیارت بلند رجبیه، زیارت امین الله، زیارت وارث اربعین جامعه کبیره.

البته ناگفته نماند که زیارت حضرت ابوالفضل (ع) حضرت علی اکبر (ع) حضرت معصومه (س) و ده‌ها زیارت کوچک و بزرگ دیگر نیز جزء زیارت‌های ماثوری هستند که از زبان اولیاء خداود بیان شده‌اند.

تسنیم: چگونه می‌توان معنویت در زیارت امام هشتم شیعیان را افزایش داد؟

دعایی: چنانچه آداب زیارت که در سه بخش در سوال اول توضیح داده شد مورد توجه و عمل دقیق زائر قرار بگیرد به بهترین حال و بهترین بهره از زیارت خواهد رسید.

تسنیم: در ارتباط با مقوله تبرک جوئی از حضرت نیز توضیح دهید.

دعایی: مقوله تبرک بحث مفصلی دارد و اگر بخواهیم به اختصار بگوییم، نظر به اتصال امام (ع) به مرکزیت الهی که از آن به ولایت تکوینی امام یاد می‌کنیم و جایگاه برجسته‌ای که او در عالم خلقت دارد تمام چیزهای که به او وابسته است به شکل طبیعی می‌تواند مذکر و برای انسان دارای ارزش و قیمت باشد.

به عنوان مثال اگر انسان دوست خوش سیمایی داشته باشد و او یک کتاب به وی هدیه داده باشد فطرتاً دلش می‌خواهد آن کتاب را ببوید چون آن کتاب را مذکر محبوبش می‌داند بنابراین در این نوع دوست داشتن و بوسیدن هیچ نشانه و آموزه‌ای از شرک وجود ندارد یا مثلا وقتی انسان دست پدرش را می‌بوسد یا فرزندش را می‌بوسد این‌ها نشانه علاقه و احترام و احساس نیاز به یک عاطفه درونی است و به معنای پرستش آن‌ها نیست.

چقدر وهابیت خونخوار و پلید از شناخت انسان به عنوان یک موجود مدرک عاطفه مدار دور است. آیا بوسیدن فرزند شرک است؟ اگر بوسیدن درب مرقد یک ولی خدا شرک است بنابراین بوسیدن فرزند هم شرک است و اگر بوسیدن فرزند مقتضی عاطفه است بوسیدن شیئی که مربوط به معشوقه او که نشانه‌ای از ولی خدا است نیز شرک است.

این مسئله در صدر اسلام نیز وجود دارد در هنگام وضو گرفتن پیامبر گرامی اسلام (ص) مسلمانان برای گرفتن آب اضافی وضو پیامبر با هم در رقابت بودند و آن را تبرک می‌دانستند که این روایت هم در مجامع روایی اهل تسنن هست و هم در روایات شیعیان وجود دارد و آنچه در روایات مربوط به دیگر معصومانمان داریم این است که ائمه ما صورتشان را روی قبر آبا و اجدادشان می‌گذاشتند.

مثلا حضرت زین العابدین (ع) صورتشان را روی قبر امیر (ع) مومنان می‌گذاشتند و زیارت را می‌خوانند. بنابراین بوسیدن هیچ مانع شرعی، دینی و اخلاقی ندارد.

تسنیم: مسائلی که می‌تواند ما را از آداب زیارت دور کند و ثواب زیارت را کاهش دهد چیست؟

دعایی: سطحی انگاری و مسامحه بالا‌ترین آفت است و از طرف دیگر تاثیرپذیری از خرافات و حرف‌های بدون سند و عوام زدگی‌های رایج از آسیب‌های زیارت محسوب می‌شود.

توجه استقلالی به امام و غفلت از اینکه امام هویتی جز آیه و مظهر بودن برای کمالات خداوند متعال دارد و یک کانال، معبر و یک آیه از آیات خداوند است از جمله مسائلی است که می‌تواند ما را از ادب و آداب زیارت دور کند.

آسیب دیگری که ممکن است وارد شود ناامید شدن نسبت به خواسته‌ها و حاجاتی است که از معصوم (ع) داریم بنابراین ما نباید طلبکارانه با امام رفتار کنیم چرا که ممکن است حاجتی داشته باشیم که به نفع ما نباشد.

قشری‌گری و ظاهرگروی از آسیب‌های رایج و فراوان زیارت ائمه است که انسان فقط خودش را به ظاهر تشرف مشغول کند با تضییع حق مردم بخواهد حتما ضریح را لمس کند یا حتما در مکان خاصی بخواهد بایستد یا اینکه تمام توجهش به آینه کاری‌ها باشد و نگاه سیاحتی داشته باشد و رفتن به تفرجگاه‌ها و خرید از بازار‌ها آن چنان وی را به خودش جلب کند که تمامی آثار زیارتش را از ازبین ببرد.

تبدیل زیارتگاه به تفرجگاه و برخورد عوامانه با برخی خرافاتی که هیچ سند معتبری ندارد مانند دخیل بستن، گره بستن و خرید آجیل مشکل گشا و همچنین ترک نماز اول وقت به بهانه حضور در مرقد امام و خرید افراطی از آسیب‌های زیارت محسوب می‌شود.

تسنیم: راز قداست مدفن پیشوایان دینی چیست؟

دعایی: این محل‌ها به دلیل اینکه جسم مطهر امامان معصوم (ع) را در خود جای داده و روح امام توجه ویژه‌ای به جسمشان دارد و آنجا محل رفت و آمد ملائک و انبیاء و اولیا است بنابراین، این اماکن بسیار با شرافت هستند.

تجربه قلبی و نفسی خودمان را می‌توانیم شاهد بگیریم که وقتی به این اماکن وارد می‌شویم چگونه یک حالت سبکی و نشاط روحی به ما دست می‌دهد خود این سبکی و گشایش قلب و حس مثبتی که انسان در حرم‌های مطهر پیدا می‌کند بالا‌ترین دلیل بر قداست این اماکن مقدس است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیعه شدن خانم مسیحی با عنایت امام رضا (ع)

خانمی مسیحی، نزد حضرت آیت الله میلانی، به مذهب شیعه گرویده بود. نام او «رانیک اصلانیان» بود و حضرت آیت الله میلانی او را فاطمه نامیده بودند. آن خانم علت شیعه شدن خود را، عنایت امام رضا علیه السلام بیان کرده بود: «من گرفتار درد شدیدی شدم و مدت‌ها در یکی از بیمارستان‌های تهران، بستری شدم. توان هر کاری از من سلب شده بود، بالاخره به من اعلام کردند که سه مهره کمر شما سیاه شده است و کم کم به من فهماندند که این بیماری هیچ درمانی ندارد.

معلوم است که چه حال و روزی داشتم، یکی از بانوان پرستار که از پرونده ام آگاه بود، گفت: شما به زیارت امام رضا علیه السلام بروید، خوب می‌شود. گفتم:من مسیحی هستم و ایشان امام شیعیان، چگونه نزد ایشان بروم وچه بگویم، بعد هم بیماری من که علاج ندارد.

او گفت: ایشان طبیب هر دردی هستند و قدرت ایشان، مافوق انسان هاست، به علاوه ایشان امام رئوف هستند و کسی را ناامید نمی‌کنند، حال هر که می‌خواهد باشد. بالاخره چاره نداشتم و از خانواده خواستم، هر طور شده مرا به مشهد ببرند. آنان کوپه قطاری برایم گرفتند و مرا روی صندلی‌ها خواباندند و در مشهد نیز به همان صورت مرا به داخل حرم بردند و دخیل بستند.

روز دوم، درعالم رویا آقایی را دیدم که از درون ضریح به بیرون تشریف آوردند و به مهره‌های کمرم اشاره کردند. من که نمی‌توانستم تکان بخورم، بلافاصله از جا بلند شدم و نشستم، سپس ایستادم و بعد از آن به راه افتادم.

همه متحیر مانده بودند و به ناگاه فریاد‌های خانواده، اطرافیان و سایر زائران در فضای حرم طنین انداز شد و سیل جمعیت برای تبرک لباس ها، به سمت من هجوم آوردند...

به هر تقدیر به تهران برگشتم و به همان بیمارستان رفتم. آنان مجدداً تمام آزمایشات وعکس برداری‌ها را انجام دادند و این بار به صراحت اعلام کردند که شما علاجی از نظر پزشکی نداشتید، الان هم هیچ مشکلی ندارید. من که اکنون عظمت و ولایت این خاندان را درک کرده ام، زندگی خود را مدیون عنایت ایشان می‌دانم و سعی خواهم کرد از این پس شیعه ایشان باشم.»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
صحبت با امام رضا ( علیه اسلام ) بهانه نمی خواهد0 فرموده است هر که به زیارتم بیاید در سه نوبت به دیدنش می روم و او را کمک می کنم و آسانترین آنها زمان مرگ است 0 و فرمود البته زیارتی که عارفانه باشد 0 یعنی با شناخت و معرفت به حق من ( امام رضا علیه السلام )  باشد 0 عرض کردند که عرفان در حق شماچیست ؟ فرمود :  کسی که یقین داشته باشد و اقرار کند که : من
1) امام هستم
2 ) غریب هستم
3 ) شهید هستم 
4 ) مفترض الطاعه هستم ( یعنی اطاعت و پیروی از من واجب است 0)
حالا اگر 4 خصوصیت فوق را در حق امام رضا ( ع ) ثابت شده و یقینی می دانی با پای دل به حرم ان حضرت سفر کن و با خلوص نیت بگو : السلام علیک ایها الامام الغریب ، السلام علیک ایها الامام الشهید ، السلام علیک 000
بیاییــد با ذکر شاعــر دلسوخته اهل البیــت (ع) نجــوای عاشقانــه و صمیمانــه ای با امـام رضا ( ع )  داشته باشیم ۰  
من کیستــــم ؟ گدای تو یــا ثامن الحجــــج 
شرمنـــده عطــای تــــو یــا ثامن الحجــــج
بالله نمـــی روم بر بیگانگـــــان بــه عجــــز
تا هستـــــم آشنــــای تو یا ثامن الحجــــج
از کـــار من گــــره نگشاید کســـی مگــــر
دست گره گشــــای تــــو یــــا ثامن الحجج
تــا آخـــــرین نفس نکشــــم دست التجــــا
از دامـــن ولای تـــو یــــا ثامـــن الحجــــــج
خورشید سطح خــاک به پیش ملایک است
آن گنبـــد طلای تــــــو یــــا ثامن الحجـــــج
سر خدای هستی و راز و نهـــان مـــــاست
روشن بـــه پیش رای  تـــــو یا ثامن الحجج
خواهــــم زبخت همت و از حـــق سعادتی
تا ســر نهــــم به پــــــای تو یا ثامن الحجج
باشــــــد صفـــــای صبــــح نشابور یــادگار
زانفــاس جانفــــزای تـــو یا ثامن الحجــــج
دارالشفاست کــــوی تو و خود توئی طبیب
درد مـــن و دوای تـــو یـــــا ثامن الحجـــج
جائی کـــــه گفتــه مــــدح تو سالار انبیـــا
مـــن چون کنــــم ثنـــای تو یا ثامن الحجج
هستی چـــو پاره تـــــن پیغمبــــــر خدای
جــــان جهـــان فـــــدای تو یا ثامن الحجج
چون می شود که دیده من هم برد نصیب
از دیـــــــدن لقـــــای تو یا ثامــــن الحجـج
سوزد همیشه لاله صفــت قلب دوستــان
از داغ ابتـــــلای تــــو یــا ثامــــن الحجـج
همناله با جوان دل افســــرده ات جــواد
گرییـــــم در عــــزای تـــو یا ثامن الحجج
با پیکـــــر تو زهر جگر سوز تا چه کــرد ؟
خود دانی و خــــدای تـو یا ثامن الحجـــج
بنما عنایتـــی به ( مویـــد ) کــــه نسپرد
راهی بجــــز رضــــای تـو یا ثامن الحجج




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا 
می شنوم ز قدسیان زمزمه ی رضا رضا 

ای به نثار مقدمت گوهر اشک دیده ام 
ای به فدای جان تو، جان به لب رسیده ام 

من به بهای هستیم، مهر تو را خریده ام 
نیست به جز ولای تو، منشی و مرام ایده ام 

مباد، سازد از درت خدا مرا جدا رضا 
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا 
--- 
من که به بوی مغفرت به بارگاهت آمدم 
شبی که سر زد از افق جمال ماهت آمدم 

پناه ماسوی تویی، که در پناهت آمدم 
نیازمندم و گدا، بر سر راهت آمدم 

گر ز در برانیم کجا روم کجا رضا 
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا 
-- 
به پیشگاه قدس تو اگر چه دست خالیم 
اگر کسی نمی خورد،غم شکسته بالیم 

اگر چه اشک من بود، گواه خسته حالیم 
ولی به جان فاطمه محبم و موالیم 

خوشم که دارم از جهان ولایت تو را رضا 
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا 
-- 
اگر مرا از قیدغم ها رها کنی چه می شود؟ 
اگر نگاه مرحمت به کم کنی چه می شود؟ 

نظر به این کبوتر حرم کنی چه می شود؟ 
چو از کربلا به ما کرم کنی چه می شود؟ 

اگر از در برانیم کجا روم کجا رضا 
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
من کیستم؟ گدای تو یا ثامن الحجج‏ 
شرمنده‏ی عطای تو یا ثامن الحجج‏ 

بالله نمی‏روم بر بیگانگان به عجز 
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج‏ 

از کار من گره نگشاید کسی مگر 
دست گره گشای تو یا ثامن الحجج‏ 

تا آخرین نفس نکشم دست التجا 
از دامن ولای تو یا ثامن الحجج‏ 

خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی‏ 
تا سر نهم به پای تو یا ثامن الحجج‏ 

دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب‏ 
درد من و دوای تو یا ثامن الحجج‏ 

هستی چو پاره‏ی تن پیغمبر خدا 
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج‏ 

چون می‏شود که دیده‏ی من هم برد نصیب‏ 
از دیدن لقای تو یا ثامن الحجج‏ 

سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان‏ 
از داغ ابتلای تو یا ثامن الحجج‏ 

هم ناله با جوان دل افسرده‏ات جواد 
گردیم در عزای تو یا ثامن الحجج‏ 

سید رضا موید 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



سالروز ولادت امام رضا (ع) « تبریک

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز ولادت امام رضا (ع)

سلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پیامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى كه هر لحظه دل هاى ما به شوق دیدار حرم مطهّرت مى تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت.
فرارسیدن یازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه بركت و افتخار كشور ایران، محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریك مى گوییم. و ذیلا خلاصه اى در شرح زندگانى آن حضرت مى آوریم.
ولادت:

حضرت امام رضا علیه السلام شب جمعه یازدهم ذى القعده در سال 148 هجرى در مدینه طیّبه به دنیا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسى بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت خانمى بود به نام امّ البنین یا تكتم یا نجمه كه هر سه اسم در تاریخ آمده است.
این بانوى بزرگوار زنى با فضیلت بود كه خدا او را شایسته همسرى حضرت امام موسى بن جعفر علیه السلام و مادرى امام رضا علیه السلام قرار داده بود.
مرحوم علاّمه مجلسى رحمه الله در جلد 49/7 بحار الانوار نقل مى كند كه نجمه مادر حضرت رضا علیه السلام كنیزى بود كه حمیده مادر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام او را خرید، حمیده مى گوید: حضرت رسول الله (صلى الله علیه وآله) را در خواب دیدم كه به من فرمود: اى حمیده، این نجمه براى فرزند تو موسى است، كه به زودى بهترین اهل زمین از او به دنیا خواهد آمد، پس من نجمه را به موسى بن جعفر بخشیدم، وقتى كه رضا به دنیا آمد نجمه را طاهره نام نهاد، و این خانم بزرگوار اسامى مختلفى داشت كه از آنهاست: نجمه، سكن، سمان و تكتم.
مرحوم مجلسى نقل مى كند كه حضرت رضا علیه السلام در دوران شیرخوارگى كودكى درشت بود، و از این جهت زیاد شیر مى خورد، حضرت نجمه گفت: براى شیر دادن به این بچه مرضعه اى بگیرید تا به من كمك كند، از او پرسیدند: آیا شیر تو كم شده؟ گفت: نه لكن من ذكر و نماز و تسبیحى داشتم كه از زمان تولّد این كودك كمتر مى توانم به آنها برسم.
مرحوم مجلسى در مجلّد 49/9 بحار الانوار نقل مى كند از خانمى كه مى گوید: شنیدم از نجمه كه مى فرمود: وقتى به فرزندم على باردار شدم سنگینى حمل را احساس نمى كردم، و وقتى در خواب بودم از داخل شكم خود صداى تسبیح و تهلیل و تمجید خداوند را مى شنیدم، و این باعث خوف و هراس من شده بود، وقتى كه بیدار مى شدم صدایى نمى شنیدم، زمانى كه رضا به دنیا آمد دست خود را بر زمین گذاشت و سر به اسمان بلند كرد، و لبهاى مبارك خود را حركت مى داد، گویا حرف مى زد، در این هنگام پدر او موسى بن جعفر (علیه السلام) بر من وارد شد و فرمود: مبارك باد بر تو اى نجمه لطف و كرامت پروردگارت، و سپس فرزندم على را در پارچه اى سفید پوشاند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت، پس از آن آب فرات خواست و كام او را با آب فرات باز كرد و بعد او را به من برگرداند و فرمود: او را بگیر كه او بقّیة الله در زمین خدا است.
اسامى و القاب

نام آن حضرت «على» بود كه این نام در میان دودمان رسول خدا محبوب ترین نام بود، و نشانه آن نامیدن حضرت امام حسین علیه السلام چند تن از فرزندان خویش را به این نام است.
كنیه آن حضرت أبوالحسن، و أبوعلى بود.
بعض القاب آن بزرگوار عبارت است از: سراج الله، نور الهدى، قرّة عین المؤمنین، رضا، رضىّ، فاضل، صابر، وفىّ، صدیق. كه معانى این القاب عبارت است از: چراغ پروردگار، نور هدایت و راهنمایى، نور چشم مؤمنان، راضى به رضاى خداوند، بخشنده، بردبار، با وفا، دوست. و همچنین پیامبر خدا(ص) او را عالِم آل محمّد(ص) نامید.
فضائل و مناقب امام رضا(علیه السلام)

الف: محروم مجلسى از كتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نوشته مرحوم صدوق نقل مى كند كه: حضرت رضا علیه السلام همیشه تابستان ها بر روى حصیر مى نشست، و زمستان بر روى پلاس «گلیم» و لباس تن آن حضرت لباس درشت و نا مرغوب بود، مگر زمانى كه با مردم ملاقات داشت كه در آن هنگام با لباس مرغوب نزد آنان مى آمد. (بحار الانوار 49 / 89)
ب: و هم ایشان نقل مى كند از شخصى به نام ابراهیم بن عبّاس كه مى گوید: هرگز ندیدم از امام رضا علیه السلام چیزى را بپرسند كه آن حضرت نداند، و عالم تر از او نسبت به زمان خودش ندیدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال هاى مختلف امتحان مى كرد و آن بزرگوار جواب مى فرمود، در عین اینكه جوابهاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود، قرآن را در هر سه روز یك بار ختم مى كرد، و مى فرمود: اگر بخواهم كمتر از سه روز یك ختم قرآن بخوانم مى توانم. لكن به هیچ آیه اى مرور نمى كنم مگر آنكه در آن فكر مى كنم و اینكه چه وقت و درباره چه چیز نازل شده است. لذا قرآن را در سه روز ختم مى كنم. (بحار الانوار 49 / 90)
و در همین كتاب از شخص فوق الذكر نقل فرموده كه: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام كسى را با سخن خویش بیازارد و ندیدم هرگز سخن كسى را قطع كند، ومى گذاشت تا حرف او تمام شود، هرگز حاجت كسى را در صورتى كه قدرت برآوردن آن را داشت رد نمى كرد، هرگز نزد كسى پاى خود را دراز نمى كرد، و تكیه هم نمى زد، و هرگز ندیدم سخن درشتى به خادمان خود بگوید، هرگز ندیدم كه آب دهان بر زمین بیاندازد. و همین طور ندیدم كه با صداى قهقهه بخندد بلكه تبسم مى كرد.
زمانى كه به اندرون خانه مى رفت و سفره مى انداختند تمام خدمتگزاران حتى دربان را بر آن مى نشانید. آن حضرت شبها را بیشتر بیدار بود و كمتر مى خوابید. بیشتر شبها را تا صبح بیدار بود، روزه بسیار مى گرفت، هرگز سه روز روزه در ماه از آن حضرت ترك نمى شد، آن حضرت در پنهانى نیكى و تصدق بر فقرا بسیار داشت، و بیشتر آن در شبهاى تاریك بود، بنابر این هر كس ادّعا كند كه مانند او را در فضل دیده است او را راستگو مپندارید.
ج، و مرحوم كلینى در كافى 4 / 23 نقل مى كند كه شخصى از اهل بلخ كه در سفر حضرت رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان همراه آن بزرگوار بوده مى گوید: روزى در بین راه سفره غذا گستردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفید و سیاه را بر سر سفره جمع كرد، من گفتم: فداى شما شوم، بهتر بود كه براى اینان سفره اى جداگانه مى انداختند! آن حضرت فرمود: تند مرو، همانا خداى ما یكى است، مادر و پدر همه یكى است، و پاداش به اعمال است.
د: و نیز مرحوم كلینى در كافى 6 / 283 نقل فرموده است از شخصى كه: شبى فردى بر آن حضرت میهمان شد، آن بزرگوار و میهمان نشسته بودند و صحبت مى كردند، در این حال چراغ خراب شد، آن شخص خواست چراغ را اصلاح كند، آن بزرگوار نگذاشتند و خود اقدام به اصلاح چراغ فرمودند و گفتند: ما خانواده اى هستیم كه مهمان را به كار نمى گیریم.
ولایت عهدى امام رضا (علیه السلام)

پس از آنكه حضرت موسى بن جعفر علیه السلام به وسیله هارون الرشید لعنة الله علیه به شهادت رسید، حضرت امام رضا علیه السلام به امامت رسیدند، مقدارى از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقدارى در حدود چهارسال در خلافت امین، و مدّت بیست سال در زمان خلافت مأمون بود.
در زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بعض افراد به هارون توصیه مى كردند كه حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسى نقل مى كند كه شخصى از بنى العباس به نام عیسى بن جعفر به هارون گفت: سوگندى را كه درباره آل ابى طالب یادكردى به یادآور كه گفتى: اگر كسى بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت كند گردن او را مى زنم، و الآن على بن موسى ادعاى امامت دارد و مردم نیز همان اعتقادى كه به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشید نگاهى غضب آلود به او كرد و گفت: واى بر تو آیا مى خواهى من همه آل ابى طالب را بكشم؟ راوى خبر كه این قضیه را خود دیده بود مى گوید: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خداى كه آنها چنین قدرتى ندارند و هیچ كارى نمى توانند بكنند.
دوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار مى ترسیدند، لكن آن حضرت مى فرمود: اینان نمى توانند كارى انجام دهند.
تا آنكه در زمان خلافت مأمون قضیه ولایت عهدى پیش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوى حضرت امام رضا علیه السلام در میان مردم بود، و شاید همانطور كه از بعض تواریخ نیز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعى امام رضا علیه السلام واقف بود و از این جهت در ابتدا میل آن را نداشت كه آسیبى به آن بزرگوار برساند، لكن بعد از آنكه دید حتّى با ولایت عهدى آن حضرت نیز گرایش مردم به آل پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) كم نشد، و همینطور نفرت آنان از خاندان بنى العباس بیشتر مى شد دیگر تحمّل نكرد و آن حضرت را به شهادت رسانید.
بنابر این آن حضرت را از مدینه به خراسان آورد و آن بزرگوار نیز مى دانست كه این سفرى است كه برگشتى در آن نیست، لذا به اهل بیت خود امر فرمود كه بر او نوحه كنند.
راهى كه مأمون براى حركت آن حضرت انتخاب كرده بود راهى بود كه امام رضا علیه السلام بر خورد كمترى با شیعیان و شهرهایى كه عاشقان اهل بیت پیامبر در آنها سكونت دارند داشته باشد، امّا در عین حال آنچه از این سفر تاریخى باقى ماند جلوه هاى عشق مردم به خاندان پیامبر بود كه از طرفى ارادت مردم را به حق و حقیقت آشكار مى كرد، و از طرف دیگر زنگ خطرى براى عباسیان و در رأس نان مأمون بود كه براى مردم فریبى و مهار كردن حركت هاى شیعى مى خواست با ولایتعهدى حضرت رضا (علیه السلام) علویان و در كلّ شیعیان را خلع سلاح كند.
نمونه بارز این ارادت و عشق و علاقه در نیشابور تجلّى كرد كه مورّخان نوشته اند عدّه بیشمارى براى نوشتن حدیث از آن حضرت خواستند كه حدیثى بفرمایند، و آن بزرگوار حدیث سلسلة الذهب را كه مضمون آن توحید یعنى دعوت تمامى انبیاء از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس آن را ختم به ولایت و امامت كردند. با لفظ «وأنا من شروطها» و ترجمه این حدیث شریف چنین است كه حضرت رضا علیه از پدرش از پدرانش تا رسول خدا و رسول خدا از ملائكه مقرّب پروردگار و آنها از خداوند نقل مى كنند كه خداوند فرمود: كلمه لا اله الله قلعه من است و هر كس وارد قلعه من شود از عذاب من در امان خواهد بود. كه مراد از این حدیث اقرار و ایمان و اعتراف به توحید و یگانگى خداوند است. سپس مقدارى كه كجاوه آن حضرت حركت كرد دوباره فرمودند: البته شرط دارد، و من از شروط آن هستم، كه مراد امامت است.
به هر حال قصد مأمون هر چه بود ولایتعهدى خلافت را بر امام علیه السلام تحمیل كرد، و آن بزرگوار بدون آنكه مایل باشند از روى اجبار پذیرفتند.
در اینجا براى آنكه از خود چیزى نگوییم و با استدلال به روایات مطلب را روشن نماییم به ترجمه یك حدیث كه مرحوم مجلسى(رحمه الله) از كتاب عیون اخبار الرضا نوشته مرحوم صدوق آن را نقل كرده است اكتفا مى كنیم:
مرحوم علاّمه مجلسى در جلد 49، صفحه 128، حدیث شماره 3، نقل مى كند از ابى الصلت هروى كه گفت: مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: اى فرزند پیامبر من فضل و علم و زهد و پرهیزكارى و عبادت تو را مى شناسم، و شما را احقّ به خلافت از خود مى دانم.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: من به بندگى خداوند افتخار مى كنم، و به وسیله زهد در دنیا امیدوارم از شرّ دنیا در امان بمانم و با پرهیز از محرّمات امید رسیدن به غنیمت هاى الهى را دارم، و با تواضع در دنیا امید دارم كه نزد خدا بلند مرتبه باشم.
مأمون گفت: من اینطور صلاح دیدم كه خود را از خلافت عزل كنم، و با شما به عنوان خلیفه بیعت كنم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را براى تو قراداده است، جائز نیست كه لباسى را كه خداوند بر تو پوشانیده از تن بیرون كنى و به دیگرى بدهى، و اگر خلافت از آن تو نیست جایز نیست كه چیزى را كه مال تو نیست به من بدهى.
مأمون گفت: اى فرزند پیامبر ناچار باید قبول كنى، حضرت فرمود: با اختیار خود هرگز چنین كارى نخواهم كرد، مدّت مدیدى مأمون كوشش كرد تا آنكه به هر حال از قبول آن حضرت مأیوس شد.
مأمون چون چنین دید گفت: حال كه خلافت را نمى پذیرى ولایت عهد را قبول كن تا آنكه خلافت بعد از من از آن تو باشد.
در اینجا حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: قسم به خدا پدرم از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من خبرداده است كه من قبل از تو از دنیا مى روم در حالى كه مرا به وسیله سمّ به شهادت مى رسانند، ملائكه آسمان و زمین بر من مى گریند و در سرزمین غربت كنار قبر هارون دفن مى شوم.
در اینجا مأمون گریه كرد و گفت:
اى فرزند پیامبر چه كسى تو را مى كشد، و یا جرأت بى ادبى به شما را دارد در حالى كه من زنده ام، حضرت فرمود: اگر بنا بود بگویم مى گفتم كه چه كسى مرا مى كشد.
مأمون گفت: یابن رسول الله شما قصد آن دارى كه شانه از زیر بار خالى كنى و این امر را از خود دفع كنى تا مردم تو را فردى زاهد و بریده از دنیا بدانند.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قسم به خداوند از روزى كه خداى مرا آفرید دروغ نگفته ام، و زهد در دنیا را وسیله اى براى دستیابى به دنیا قرار نداده ام، و من مى دانم تو به دنبال چه هستى! مأمون گفت: دنبال چه هستم؟ حضرت فرمود: براى آنكه بگویم امان مى دهى؟ مأمون گفت: تو را امان دادم.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قصد تو آن است كه مردم بگویند: على بن موسى زاهد در دنیا نبود، بلكه این دنیا بود كه به او روى آور نشده بود، آیا نمى بینید چگونه ولایتعهدى را به طمع خلافت قبول كرد!
در اینجا مأمون غضبناك شد و گفت: تو همیشه در برخوردهایت مرا مى آزارى، و علّت آن این است كه از سطوت و قدرت من احساس امنیت مى كنى، قسم به خدا اگر قبول كنى ولایتعهد را و گرنه تو را مجبور مى كنم، اگر انجام ندادى تو را مى كشم.
در اینجا حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند مرا نهى كرده است كه با دست خود خویشتن را به هلاكت بیاندازم، اگر چنین است مى پذیرم، لكن به شرط آنكه در امور عزل و نصب و امور دیگر هیچ دخالتى نكنم و فقط طرف مشورت باشم. (بحار الانوار، ج49، ص128)
به این ترتیب در سال 201 در ماه رمضان حضرت به ولایتعهدى مأمون منصوب شد.
از این روایت تمام فلسفه و علّت پیشنهاد مأمون براى ولایتعهدى و همنیطور علّت قبول آن حضرت مشخص مى شود، البته بحث در این باره به قدرى گسترده است كه ما فقط به اندازه گنجایش یك مقاله به آوردن مطالب اكتفا كردیم.
شهادت حضرت رضا علیه السلام

علّت شهادت حضرت رضا علیه السلام در یك كلمه ترس مأمون و عباسیان از نفوذ معنوى آن حضرت در بین مردم بود، وقتى كه مأمون با ولایتعهدى نتوانست آن امام بزرگوار را آنطور كه باید و شاید كنترل كند، از راه هاى مختلف براى شكستن مقام آن بزرگوار در بین مردم وارد شد، و در همه آنها خود شكست خورد و به مقصود خویش نرسید، به عنوان مثال افراد و سران مذاهب را جمع مى كرد كه با حضرت بحث كنند، و آن بزرگوار را در بین مردم خفیف كنند كه حضرت امام رضا علیه السلام همه آنها را مجاب مى فرمود، و مشروح این مناظرات در كتاب پر ارزش عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آمده است.
از طرف دیگر اقبال مردم به حضرت رضا علیه السلام حسادت مأمون را برمى انگیخت، كه نمونه این اقبال و ارادت شركت جمعیت بسیار در نماز عید آن حضرت است كه مأمون در بین راه آن بزرگوار را برگرداند و نگذاشت كه آن امام بلند مرتبه نماز را اقامه كند. و از جانب دیگر سعایت شدید عباسیان و اطرافیان مأمون، او را واداشت كه حضرت را مسموم نموده و به شهادت برساند.
در روایتى مرحوم مجلسى در جلد 49، صفحه 301 بحار الانوار نقل مى كند كه أباصلت هروى خادم امام رضا علیه السلام مى گوید: امام به من فرمود: فردا من بر این شخص فاجر (مأمون) وارد مى شوم، اگر بیرون آمدم و سرم باز بود با من صحبت كن، جواب تو را مى گویم، و اگر سر خود را پوشانده بودم با من صحبت نكن.
أباصلت مى گوید: فرداى آن روز فرستاده مأمون آمد و گفت: مأمون شما را طلبیده، امام علیه السلام حركت كرد و من نیز با او بودم، وارد بر مأمون شدیم نزد او ظرفى از میوه بود كه روى ان انگور بود، و در دست مأمون خوشه انگورى بود كه مقدارى از آن را خورده بود، وقتى حضرت را دید از جاى برخاست با آن حضرت دیده بوسى كرد و سپس نشست و گفت: اى پسر پیامبر انگورى بهتر از این ندیده ام.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: چه بسا انگور بهشت بهتر از این انگور باشد. مأمون گفت: از این انگور بخور. حضرت رضا علیه السلام فرمود: مرا از این كار معاف دار، مأمون گفت: چرا نمى خورى، نكند به ما بدگمانى. سپس خود مأمون از انگور خورد و بعد به حضرت رضا علیه السلام داد و آن حضرت سه دانه انگور خورد و خوشه را انداخت و سپس از جاى برخاست، مأمون گفت: كجا مى روى؟ حضرت فرمود به همانجا كه مرا فرستادى. و بعد أباصلت داستان آمدن حضرت جوادعلیه السلام و شهادت امام و تدفین آن بزرگوار را مفصّلا نقل مى كند كه این مقاله گنجایش كامل آن را ندارد.
خداوند متعال ما را از شیعیان آن بزرگوار قرار دهد.
در پایان به یكى از كراماتى كه از قبر مقدّس آن حضرت ظاهر شده اشاره مى كنیم، گرچه هر ماه و هر سال كرامات فراوانى از قبر مقدّس آن بزرگوار نقل مى كنند كه قابل احصاء نیست، لكن براى رعایت اختصار به یكى از آنها اكتفا مى كنیم.
مرحوم صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا 2/283 نقل مى كند از شخصى به نام ابوالنصر المؤذن النیشابورى كه گفت ناراحتى شدیدى در زبانم پیدا شد به طورى كه زبانم سنگین شد و قادر بر حرف زدن نبودم، به قلبم خطور كرد كه حضرت رضا علیه السلام را زیارت كنم و نزد او دعا كنم و او را شفیع خود نزد پروردگار قرار دهم تا آنكه مرا عافیت عنایت كند و زبانم باز شود سوار بر مركبى شدم و به مشهد حضرت رضا علیه السلام رفتم و بالاى سر آن حضرت دو ركعت نماز خواندم و سجده كردم، و در حال سجده تضرّع و دعا مى كردم و حاجت خود را مى خواستم تا آنكه به خواب رفتم.
در خواب دیدم مثل آنكه قبر مطهّر شكافته شد و شخصى گندمگون از قبر بیرون آمد و به من نزدیك شد و فرمود: اى ابانصر بگو: لا اله إلاّ الله، به او اشاره كردم كه چگونه بگویم در حالى كه زبانم بسته است، پس بر من فریاد زد كه آیا منكر قدرت خداوند هستى؟ بگو: لا إله إلاّ الله، او مى گوید در این حال زبانم باز شد و كلمه طیّبیه لا إله إلاّ الله را بر زبان جارى كردم و زبانم باز شد و بعداً هرگز به آن مرض دچار نشدم.
بار دیگر ولادت با سعادت حضرت امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) را به همه شیعیان تبریك عرض نموده و امیدواریم در دنیا و آخرت از بركات وجود امامان معصوم بهره مند باشیم.
والسلام 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :