تبلیغات
اشک مداح - مطالب آبان 1397
 
اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

خدیجه زوج رسول است و مادر زهرا

خدیجه گوهر یکتا و دُرّ بی همتا

ندیم ختم رسولان و یار پیغمبر

نبود در همه عالم کسی از او بهتر

خدیجه ای که پیمبر بود وِرا همسر

خدیجه ای که چو زهرا بود وِرا در بر

خدیجه ای که حسین و حسن نواده اوست

زنی که زینب و کلثوم خانواده اوست

خدیجه مادر سجاد و مادر باقر

کسی که شمس و قمر بهر خدمتش حاضر

خدیجه مادر بحرالعلوم صادق بود

جهان به گوهر علمش همیشه شائق بود

خدیجه مادر موسی بن جعفر ما بود

کسی که طاقت و صبرش بِسان دریا بود

همو که جان به لب آورد در غل و زنجیر

به زیر لب همه شب خواند سوره تکویر

خدیجه مام رضا آن شه خراسان بود

همو که حشمت هارون از او هراسان بود

کسی که گفت به لب لا اله الّا هو

به طوس گشت غریبانه ضامن آهو

تقی نبود جز از او، نقی هم از او بود

ببین که ساحت این زن چه خوب و نیکو بود

خدیجه را چه بگویم که ماه منظر بود

خدیجه مادر اختر، امام عسکر بود

امام عسکر ما همچو ماه عالمگیر

کسی که رام شد اندر بَرَش پلنگ و شیر

خدیجه مادر مهدی امام حاضر ماست

کسی که چشم بصیرش همیشه ناظر ماست

من از خدیجه چه بگویم بدین بیان قصیر

گُنَه نباشدی از من زبان کند تقصیر.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدیجه کبری

اکرم محمدی

حضرت خدیجه به دلیل کمالاتش خواستگاران زیادی داشت. چنانچه در برخی از روایات آمده که افرادی چون ابوجهل، ابوسفیان، عقبه بن ابی معیط، صلت بن ابی یهاب به خواستگاری او آمدند، لیکن وی چون معیارهای ازدواج را در آنها مشاهده نمی‌ کرد، حاضر به ازدواج با آنها نشد.(1)

هرچند این مطلب که پیامبر اکرم(ص) سومین همسر خدیجه بود و جز عایشه با دوشیزه ‏ای ازدواج نکرد، نزد عامه و خاصه معروف است؛ ولی مورد تأیید همگان نیست. جمعی از مورخان و بزرگان، نظر مخالف دارند؛ برای مثال «ابوالقاسم کوفی‏»، «احمد بلاذری‏»، «علم الهدی‏»، (سیدمرتضی) در کتاب «شافی‏» و «شیخ طوسی‏» در «تلخیص شافی‏» آشکارا می‏گویند که خدیجه، هنگام ازدواج با پیامبر، «عذرا» بود. این معنا را علامه ‏مجلسی نیز تأیید کرده است. او می‏نویسد: «صاحب کتاب انوارو البدء» گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهر خدیجه ‏بودند. برخی از معاصران نیز چنین ادعا کرده‏اند و برای اثبات ادعای‏ خود کتاب هایی نوشته‏اند.(2)
با این حال، اکثر محققان معتقدند که وی قبل از ازدواج با رسول خدا«ص» دو بار ازدواج کرده بود(3)

اکثراً بیان کرده‌اند که ماجرای ازدواج مبارک حضرت رسول اکرم و خدیجه(س) از اینجا شروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابوطالب، یا درخواست حضرت خدیجه، رسول خدا«ص» به صورت اجیر یا به عنوان مضاربه برای خدیجه به سفری تجارتی اقدام کرد.(4)

در تاریخ ابن هشام است که می‌گوید: راستگویی و امانت و خوش خلقی رسول خدا(ص) که زبانزد همگان شده بود، به گوش خدیجه نیز رسید و همین موجب شد که خدیجه خود به نزد آن حضرت فرستاد و پیشنهاد کرد که همراه کاروان به شام رود و برای او تجارت کند و در برابر بیش از مزدی که به دیگران پرداخت می‏کرد به آن حضرت بدهد. 

به هر ترتیب که بود رسول خدا عازم سفر شام و تجارت برای خدیجه(س) گردید. وقتی میسره -غلام خدیجه- و محمد از سفر پر سود شام برگشتند، غلام گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه(س) داد و برایش تعریف کرد: وقتی به بصری رسیدیم، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست. در این موقع، چشم راهبی که (نسطورا) در عبادتگاه خود بود به امین افتاد. پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت: این مرد که زیر درخت نشسته، همان پیامبری است که در تورات و انجیل درباره او مژده داده ‌اند. 

این جریانات، او را بیش از پیش مشتاق همسری با محمد(ص) کرد. وی در صدد برآمد تا به وسیله‏ ای علاقه خود را به ازدواج با محمد(ص) به اطلاع آن حضرت برساند و از این رو به دنبال نفیسه که یکی از زنان قریش و دوستان خدیجه بود فرستاد و به طور خصوصی درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزد محمد(ص) برود و هرگونه که خود صلاح می‏داند موضوع را به آن حضرت بگوید. نفیسه به نزد محمد(ص) آمد و ازدواج با حضرت خدیجه را به ایشان پیشنهاد کرد. و سرانجام ترتیب مجلس خواستگاری و عقد داده شد. البته برخی از مورخان معتقدند که خدیجه خود موضوع را با «محمد امین‏» در میان گذاشت، و به گفته «ابن هشام‏» مورخ مشهور به وی گفت: «عموزاده من! به واسطه خویشاوندی که میان من و تو وجود دارد، و عظمت و احترامی که در نزد قوم خود داری، و امانت و خوی نیکو و راستگویی که در تو هست، می‏خواهم صریحاً به تو بگویم که مایلم به همسری تو درآیم‏».(5)

بعد از ازدواج، حضرت خدیجه اعلام کرد که تمام آنچه را دارد، به حضرت محمد(ص) می‌بخشد. به گواهی تاریخ ایشان حقیقتاً در عمل نیز گفتارش را به اثبات رساند.
لازم به ذکر است که از پاره‌ای روایات دیگر نیز استفاده می‌شود که این علاقه و اشتیاق پیش از آن سفر تجارتی در دل خدیجه پیدا شده بود و جریان سفر مزبور، بر فرض صحت، به این عشق و علاقه کمک کرد.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خود روایت کرده که در روز عیدی زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که مردی یهودی در برابر آنها آمده و گفت: نزدیک است در میان شما پیامبری برانگیخته شود. پس هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبی برای گام زدن او باشد، حتماً این کار را بکند.
زنان قریش در برابر این گستاخی و جسارتی که به آنها کرده بود، او را با مشت های سنگریزه از نزد خود راندند ولی این گفتار مرد یهودی بارقه ‌ای در دل خدیجه(س) که در جمع آن زنان حضور داشت، ایجاد کرد.(6)
بنابر نقل دیگر رسول اللّه(ص) به همراه عمار یاسر از صفا و مروه عبور می‌کردند که به خدیجه(س) و خواهرش هاله برخورد می‌کنند. هاله نزدیک عمار آمده از او می‌پرسد: آیا محمد قصد خواستگاری خدیجه را ندارد؟ عمار به رسول اللّه(ص) خبر می‌دهد، حضرت به او می‌گوید: پاسخ این سؤال را به روز دیگری واگذار.(7)

آخرین نکته در مورد سن هر یک از ایشان در هنگام ازدواج است؛ قول مشهور محققان این است که آن حضرت در هنگام ازدواج بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود. ولی درباره سن خدیجه(س) اختلافی در روایات دیده می ‌شود که مشهور در آنها نیز آن است که خدیجه در آن هنگام چهل سال داشت، ولی قول به اینکه بیست و هشت ساله بوده نیز خالی از قوت نیست، چنانچه در چند حدیث آمده است.(8) در برابر این قول مشهور، اقوال دیگری نیز هست، مانند قول 25 سال و 28 سال و 30 سال و 35 و 45.

پی نوشت
1.     سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، ص16
2.    محمد محسن طبسی، مقاله «حضرت خدیجه مادر امت» برگرفته از نرم افزار مدینه‌النبی
3.    سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص14-16
4.    سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، ص17
5.    سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، ص19-24
6.    مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 41؛ سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، ص17
7.    سیره ابن هشام، ج 2، ص 7 و ج 6، ص 57؛ طبقات الکبری، ج 1، ص 62؛ رسول الله الگوی زندگی، حبیب الله احمدی
8.    مناقب آل ابیطالب، ط قم،ج 1، ص 159؛ سید هاشم رسولی محلاتی، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد 2)، ص35




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1397/08/26 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

رو می کنیم سوی شما جور دیگری

شاید نظر کنی تو به ما جور دیگری

شب های جمعه روضه ما را شما بخوان

ما را ببر به کرببلا جور دیگری

ما گریه می کنیم به لطف نگاه تو

در داغ سیدالشهدا، جور دیگری

توفیق گریه کردن ما را زیاد کن

می خواهم از تو حال بکا جور دیگری

بوی شهید می دهد این روضه های ما

خو کرده ایم با شهدا جور دیگری

مثل همیشه میدهمت با وفا قسم

اما به دست های جدا، جور دیگری

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف – یوسف رحیمی

 

ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن

این خاک تشنه بی‌تو به باران نمی‌رسد
باغ خزان زده به بهاران نمی‌رسد

خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
مولای من بیا که جهان بی‌قرار توست

تنها تو منجی بشر و آدمیتی
اصلاً تویی که فلسفه‌ی خاتمیتی

تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی
تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی

ماتمکده‌ست کعبه‌ی بی‌تو، خلیل عشق
چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق

با صد هزار جلوه‌ی مشهود می‌رسی
با نغمه‌ی الهی داوود می‌رسی

موسی شدی و طور به سویت شتافته‌ست
نیل است که به شوق تو سینه شکافته‌ست

سیمای تو ز یوسف مصری ملیح‌تر
همراه تو مسیح و تو از او مسیح‌تر

آیات حسن و فضل و کمال تو بی‌حد است
خوی و خصال تو همه عین محمد است

همراه توست معجزه‌های محمدی
داری به روی شانه عبای محمدی

مولا بیا به دین بده روح دوباره‌ای
با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره‌ای

برپاست نهروان و جمل‌های دیگری
بیت الحرام و لات و هُبَل‌های دیگری

هر سنگ را نگاه تو سجّیل می‌کند
یا هر پرنده را چو ابابیل می‌کند

باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
باز آ که باز عدل علی را علم کنی

باز آ که در مدینه قیامت به‌پا شود
صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود

در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
صلح و جهاد تو همه عین حماسه است

در هر نگات نور خدا موج می‌زند
امید سیدالشهدا موج می‌زند

آمیزه‌ی صلابت و احساس دیدنی‌ست
در قامتت رشادت عباس دیدنی‌ست

سمت تو آب‌های روان سجده می‌کنند
بر خاک پات مُلک و مکان سجده می‌کنند

بی‌انتهاست نامتناهی‌ست علم تو
آئینه‌ی علوم الهی‌ست علم تو

تا واژه واژه‌ات ملکوت حقایق است
در هر نگات جلوه‌ی صد صبح صادق است

داری به دوش پرچم باب الحوائجی
در دست توست خاتم باب الحوائجی

چشم رئوف توست بهشت برین ما
نور ولایتت شده حصن حصین ما

دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست

شوق تو در هدایت ما بی‌نهایت است
چشمان روشن تو چراغ هدایت است

برپا شده‌ست در دل عالم چه محشری
دیگر بتاب ماه خدا! یابن عسکری

من تشنه‌ی نگاه توأم أیها العزیز
دلتنگ روی ماه توأم أیها العزیز

تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را …

از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف – کاظم بهمنی

رسیده ام به چه جایی… کسی چه می داند
رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند

میان مایی و با ما غریبه ای… افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می داند

تمام روز و شبت را همیشه تنهایی
«اسیر ثانیه هایی» کسی چه می داند

برای مردم شهری که با تو بد کردند
چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می داند

تو خود برای ظهورت مصمّمی اما
نمی شود که بیایی کسی چه می داند

کسی اگرچه نداند خدا که می داند
فقط معطل مایی کسی چه می داند

اگر صحابه نباشد فرج که زوری نیست…
تو جمعه جمعه می آیی کسی چه می داند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف – کاظم بهمنی

رسیده ام به چه جایی… کسی چه می داند
رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند

میان مایی و با ما غریبه ای… افسوس
چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می داند

تمام روز و شبت را همیشه تنهایی
«اسیر ثانیه هایی» کسی چه می داند

برای مردم شهری که با تو بد کردند
چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می داند

تو خود برای ظهورت مصمّمی اما
نمی شود که بیایی کسی چه می داند

کسی اگرچه نداند خدا که می داند
فقط معطل مایی کسی چه می داند

اگر صحابه نباشد فرج که زوری نیست…
تو جمعه جمعه می آیی کسی چه می داند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

اشعار تاجگذاری امام زمان (عج)

مهـدی کــه عـالمند رهیـن کـرامـتـش
سر زد طلوع صبح نخست امامتش

همچون لباس کعبه که بر کعبه زینت است 
زیبا بود لباس امامــت به قامتش

امروز شد امام ولی بوده است و هست 
تا صبح روز حشر به عالم زعامتش

برخیز و از سرور جهان را به هم بزن
از« انمــا ولیکــم الله » دم بـزن

آتش به باغ دل همـه « بـردا سـلام » شــد
صبح ستمگران همه از یاٌس شام شد

وجد و سرور و شادی و عیش و خوشی حلال
اندوه و درد و رنج و مصیبت حرام شد

پیغــام بر تمــام ستمــدیــدگــان بـریــد 
مهــدی امام بود و دوباره امام شد

خورشید عدل و داد جهان گستر آمده
گویی دوبـاره بعثــت پیغمبـر آمده

در چشم خلق نور هدایت مبارک است
بر خاک خشک بحر عنایت مبارک است

آیات نصــر بر ورق لاله هــا ببیــن 
در باغ عصر این همه آیت مبارک است

آید ندا ز سامره بر عالـــم وجود
با این بیان که عید ولایت مبارک است

همت کنید در فرج آل فاطمــه
بیعت کنید با پسر عسگری همه

خیزید تا به گمشدگان رهبری کنیم
بر خلق آسمان و زمین سروری کنیم

اول صلا به خیل ستمدیدگــان زده
آنگه ز اهـل بیــت پیـام آوری کنیم

آریم رو به سامره آنگه ز جان و دل
تجـدیــد عهد با پسر عسگری کنیم

فرمان عدل و داد به خلق جهان دهیم
تا دست خود به دست امام زمان دهیم

پاینـده تا قیــام قیامـــت قیــام مــا 
گردون زده است سکه عزت به نام ما

چون نور افتاب که تابد بر آنچه هست
پیداست مجد و سروری و احتـرام ما

مــا را خــدا ائمـه گیتــی قـراد داد
گردید تا که یــوسف زهرا امـام ما

(میثم) ، وجود غرق به دریای نور اوست
هر چند غایب است جهان در حضور اوست
***استاد سازگار***





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مولودی آغاز امامت امام زمان, سرود های آغاز امامت امام زمان عج

سرود های آغاز امامت امام زمان (عج)

 

تاج امامت است به روی سر شما

خیل ملائکند به دور و بر شما

 

قربان چهره ات که تجلی مصطفاست

قربان آن صلابت چون حیدر شما

 

ای کاش صبح روز ظهورت صدا کنند

نام مرا عزیز خدا؛ یاور شما

 

در زیر طاق صحن گوهرشاد حاضر است

 از بهر خطبه خوانی تان منبر شما

 

نفرین فاطمه شده صدشکر مستجاب

لبخند آمده به لب مادر شما

 

آقا دعا کنید که در زندگی مان

باشیم ای ذخیرۀ حق یاور شما

 

ای چشمۀ زلال الهی ظهور کن

 ماتشنه ایم، تشنه لب کوثر شما

 

فرموده ای که الگوی من مادر من است

 با این حساب فاطمه شد رهبر شما

 

کی ریشه کن کنی تو تبار یهود را

 ای جان فدای طنتنه ء خیبر شما

 

بیرون بکش زخاک دوتا غاصب فدک

این انتقام گشته به حق باور شما

 

روز ظهور نعره زنی جدی الحسین

کرببلاست چون هدف آخر شما

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :