مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

مرثیه حضرت زهرا(س) – ایام بستری

تاریخ:جمعه 1395/11/29-19:03

مرثیه حضرت زهرا(س) – ایام بستری – علی صالحی

 

دست نوازشش دگر از کار مانده است

بر بازویش مدال غم یار مانده است

 

با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده

چون کوه پشت حیدر کرار مانده است

 

هر شب برای غربت و مظلومی علی

تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است

 

حالش وخیم تر شده از حرص و جوشها

غصه زیاد خورده که بیمار مانده است

 

زینب حریف آن همه خونریزی اش نشد

در کار این مریضه پرستار مانده است

 

از نحوه قدم زدنش حدس میزنم

چشمان ضرب دیده او تار مانده است

 

کمتر شده تورم پلکش ولی هنوز

بر پیکرش جراحت بسیار مانده است

 

هر ثانیه تنفس او کند میشود

بد جور در میان در انگار مانده است

 

از پارگی پیرهنش چند رشته نخ

با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است

 

ای فضه لا اقل تو جواب مرا بده

این جای پای کیست به دیوار مانده است؟

 

علی صالحی

**




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از بس که غصه بر جگرم پا گذاشته

تاریخ:جمعه 1395/11/29-19:01

از بس که غصه بر جگرم پا گذاشته

خون بر نگاه های ترم پا گذاشته

 

دیگر توان نمانده بیایم زیارتت

انبوه درد دور و برم پا گذاشته

 

تنهایی علی که از هرچه بیشتر

بر زخم های مختصرم پا گذاشته

 

با پای خود نیامده ام... لطف بچه هاست

یک شهر روی بال و پرم پا گذاشته

 

من هم قد حسن شده ام او نیست هم قدم

ردی خمیده بر کمرم پا گذاشته

 

گل بوسه های میخ در و تازیانه ها

بر بوسه هایت ای پدرم پا گذاشته

 

آنکس که پیش چشم علی میزند مرا

روی غرور همسفرم پا گذاشته

 

محسن فقط مدافع من گشت پشت در

اما کسی بر سپرم پا گذاشته

 

محمد بیابانی

**




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امشب، مدینه در دلش درد است، بانو

تاریخ:جمعه 1395/11/29-18:57

امشب، مدینه در دلش درد است، بانو

حال و هوای کوچه‏ها سرد است، بانو

 

پشت دری، یاس سپیدی، سخت پژمرد

یاس عزیز من، چرا زرد است، بانو

 

آیینه‏ها، حتی حضورت را ندیدند

سنگی به دستی ناجوان‏مرد است، بانو

 

امشب، دلم پرواز را از یاد، بُرده‏ست

«پهلو به پهلو در دلم، دَرد است، بانو!»

 

دیشب، غروب غربتت، مولا چه می‏گفت

انگار او هم با تو همدرد است، بانو!...

 

امشب، مدینه در دلش دَرد است، بانو!

حال و هوای کوچه‏ها سرد است، بانو!

 

زینب مسرور




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیمار خسته است بیا و ثواب کن

تاریخ:جمعه 1395/11/29-18:41

بیمار خسته است بیا و ثواب کن

جز مرگ هر که خواست عیادت جواب کن

 

آتش به جان من زند آب دو دیده ات

کمتر مرا ز غصه از این بیش آب کن

 

نه سال خاطرات عجب زود سر رسید

بدرود باورق ورق این کتاب کن

 

گر باز هم عدو به در خانه حمله کرد

تا زنده است فاطمه رویش حساب کن

 

از نقش صورتم اثری روی در بجاست

پس بعد من نظاره عکسم به قاب کن

 

دیگر توان روی گرفتن نمانده است

ای سیل سرخ اشک تو کار نقاب کن

 

پیراهنی که دوختم بهر محسنم

زینب بگیر بر تن طفل رباب کن

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار فاطمیه

تاریخ:جمعه 1395/11/29-18:38

اشعار فاطمیه – یوسف رحیمی

 

این روزها مسیر حیاتش عوض شده

شهر مدینه ای که صراطش عوض شده

 

از یاد رفت «آل محمد» به راحتی

بعد از پیامبر، صلواتش عوض شده

 

هیزم کنار خانه‌ی زهرا برای چیست؟

ترحیم مصطفاست، بساطش عوض شده

 

بر آستانه‌ی در «جنت» دخیل بست

حتی مرام شعله‌ی آتش عوض شده

 

باران تازیانه و گلبرگ های یاس؟

این شهر، بارش حسناتش عوض شده

 

اما چرا نشسته به پهلوی فاطمه

انگار میخ در ثمراتش عوض شده

 

این فاطمه ‌ست که ز علی رو گرفته است؟

یا آفتاب خانه صفاتش عوض شده

 

عطری کبود می وزد از سمت معجرش

در بین کوچه ها نفحاتش عوض شده

 

او رفتنی است، این در و دیوار شاهدند

این روزها اگر حرکاتش عوض شده

 

نه سنگ قبر و گنبد و گلدسته و ضریح

حتی شمایل عتباتش عوض شده

 

یوسف رحیمی

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید

تاریخ:جمعه 1395/11/29-18:32

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید


به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید


اگر نشانی شهر مدینه را بلدید


کبوتر دل ما را به آشیان ببرید


کجاست آن درِ آتش گرفته تا که مرا


برای جامه دریدن به سوی آن ببرید؟


مرا اگر شَوَم از دست، برنگردانید


به روی دست بگیرید و بی امان ببرید


کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا


به سوی سنگ مزارش، کِشان کِشان ببرید؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

تاریخ:جمعه 1395/11/29-11:02

اشعار امام زمان - اشعار انتظار


دارد زمان آمدنت دیر می شود


دارد جوان سینه زنت پیر می شود


وقتی به نامه عملم خیره می شوی


اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود


کی این دل رمیده ی من هم زهیر وار


در دام چشم های تو تسخیر می شود؟


این کشتی شکسته ی طوفان معصیت


با ذوق دست توست که تعمیر می شود


حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه


با حلقه های زلف تو درگیر می شود


در قطره های اشک قنوت شب شما


عکس ضریح گمشده تکثیر می شود


تقصیر گریه های غریبانه ی شماست


دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این روزها که شال عزا روی دوش ماست

تاریخ:جمعه 1395/11/29-10:53

این روزها که مادرمان بین بستر است

دل بیشتر هواییِّ دیدار دلبر است

 

مادر ضعیف و بی رمق وقدکمان شده

خون لخته های سینه ی بیمار بَر در است

 

اوّل دعای هرشب او در نماز شب

تعجیل در وفات و وصال پیمبر است

 

این قامت کمانیُّ و رخسار ارغوان

تأئید آن سفارش ایّام آخر است

 

او در وطن غریبه و در کوچه های تنگ

سیلی حواله ی رخ بانوی حیدر است

 

حرف مدینه جز غم و افغان و آه نیست

گوشی برای حرف علی غیر چاه نیست

 

این روزها که یاس علی قدخمیده است

دل بیشتر برای ظهورت تپیده است

 

فضه توان یاریِّ مجروح را نداشت

آقا گمان کنم که زمانش رسیده است

 

وقتی کِشان کشان قدمی راه میرود

خونابه ها تمام مسیرش کشیده است

 

این سوی خانه فاطمه رویش گرفته و----

آن سو حسن نشسته و رنگش پریده است

 

بغضش حکایتی شد و دانی به من چه گفت؟

از ضرب کینه و رخ و دیوار کوچه گفت

 

این روزها که شال عزا روی دوش ماست

تعجیل در ظهور عدالت سروش ماست

 

حرف از بقیع خاکیُّ و قبر نهان شده

فریاد العجل گل زهرا خروش ماست

 

نیلوفری کنار دری می خورد زمین

فضِّه به دادِمن بِرسَش توی گوش ماست

 

سقط بنفشه در رَحِمِ لاله ی نبی

آثارش اختلال در آرام هوش ماست

 

تدفین شب حکایت شیرین عشق بود

نقش مزارِ گم به دل غم فروش ماست

 

این عاشق و حکایت بیمار ناتوان

ذکرم  شبانه روز بیا صاحب الزمان

 

حسین ایمانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :28
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

Your IP: