اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین


بند اول 

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است 

گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه 
تاریک تر ز عرصه ی تاریک محشر است 

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین 
اشک عزا به دیده ی زهرای اطهر است

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر 
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است 

پایان عمر سید و مولای کائنات 
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است 

قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر 
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

روی حسین مانده به دیوار بی کسی 
چشم حسن به اشک دو چشم برادر است 

ای دل بیا گریه ی زینب نظاره کن 
مانند پیرهن جگر خویش پاره کن 
-- 
بند دوم 

زهرا به خانه و ملک الموت پشت در 
از بهر قبض روح شریف پیامبر 

از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب 
بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر 

با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه 
در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر 

یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش 
محو نگاه آخر خود بود بر پدر 

اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی
روی حسین بر روی قلب پیامبر 

دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار 
بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر 

زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن 
از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر 

هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه 
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه 
-- 
بند سوم 

پیغمبری که دید ستم های بی شمار 
از کس نخواست اجر رسالت به روزگار 

چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع 
تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار 

گویا نداشت شهر مدینه درخت گل 
کآن را کنند در قدم فاطمه نثار 

بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل 
رنگ شرارت از رخشان بود آشکار 

بابی که بود زائر آن سید رسل 
آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار 

بر روی دست و سینه ی آن بضعه ی الرسول 
تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار 

سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ 
ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار 

آید صدای فاطمه از پشت در به گوش
تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش 
-- 
بند چهارم 

دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید 
روز ملال و غصه و رنج و محن رسید 

از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد 
بس تیرها که لحظه ی دفنش به تن رسد 

بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین 
بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید 

بر پیکری که بود پر از بوسه ی رسول 
از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید 

از جامه های یوسف کرببلا فقط 
بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید 

پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه 
تیرش درون سینه، سنان بر دهن رسید 

"میثم" بگو به فاطمه زآن خیمه ها که سوخت 
یک کربلا شراره ی آتش به من رسید 

مرثیه خوان خامس آل عبا منم 
در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم 


حاج غلام رضا سازگار 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :