اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

حکیمه خاتون، دختر امام موسی کاظم(علیه السلام) و خواهر امام رضا(علیه السلام) درباره ولادت برادرزاده‌اش می‌گوید: پس از آن‌که نوزاد را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا(علیه السلام) او را از ما گرفت، در گهواره گذاشت و به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو! چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه السلام) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ»

  گروه دین مشرق- اعجاز و كرامات به اذن خداوند حکیم از  نشانه های ائمه معصومین (علیهم السلام) است. جلوه معجزات و كرامات ائمه اطهار(علیه السلام) از آغاز دوره امامت امام جواد(علیه السلام) به بعد در زندگی و سیره معصومین (علیهم السلام) از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ چرا كه محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد (علیه السلام) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی كه خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند. 



در دامه 9 مورد از معجزات و کرامات جواد الائمه (علیه السلام) را میخوانید: 

شهادت عصا بر امامت 

یحیی بن اكثم از علمای دربار عباسی می گوید: 
روزی برای زیارت قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته بودم كه امام جواد (علیه السلام) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره كردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش. 
امام فرمودند: بدون آنكه سئوالت را بپرسی من پاسخ آنرا می دهم. تو میخواهی بپرسی امام كیست؟ 
گفتم: آری به خدا سوگند همین است؟! 
فرمود: منم 
گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ 
در این لحظه عصایی كه در دست امام بود به سخن آمد و گفت: 
اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة "همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است.(1) 

خشك شدن دست نوازنده 

محمد بن ریان نقل می كند: مامون برای رسیدن به هدفش [بدنام كردن حضرت امام جواد(علیه السلام)] همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(علیه السلام) به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت. 
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (علیه السلام)، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد. 
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت. وی به مامون گفت من توان آنرا دارم كه نقشه ات را  [وادار كردن حضرت به لهو و لعب] عملی سازماز این رو در مقابل امام جواد (علیه السلام) نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد (علیه السلام) سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد. 
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد(علیه السلام) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت.(2) 

خواندن شهادتین در روز سوم تولد 

حکیمه خاتون، دختر امام موسی کاظم(علیه السلام) و خواهر امام رضا(علیه السلام) درباره ولادت برادرزاده‌اش می‌گوید: پس از آن‌که نوزاد را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا(علیه السلام) او را از ما گرفت، در گهواره گذاشت و به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو! چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه السلام) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ»، چون این حالت غریب را از آن نور دیده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(علیه السلام) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: «پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد».(3) 

شفای چشم 

محمد بن میمون می گوید: به همراه امام رضا(علیه السلام) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(علیه السلام) تبسمی كرد و نامه ای نوشت. 

به مدینه رفتم در حالیكه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (علیه السلام) رفتم، نامه را تحویل دادم. موفق غلام امام، گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده. این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟ عرض كردم یا بن رسول الله، همانگونه كه مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است. 
حضرت جواد (علیه السلام) دستش را دراز كرد، بر چشمم كشید، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت. دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.(4) 

آزادی از زندان
 

اباصلت می گوید: پس از دفن حضرت رضا(علیه السلام)، به دستور ماُمون یك سال زندانی شدم. پس از یك سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا كردم و برای رهایی از زندان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شوم. از خداوند خواستم به بركت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)در كار من گشایشی انجام دهد. 
هنوز دعایم به آخر نرسیده بود كه حضرت ابی جعفر(علیه السلام) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض كردم به خدا سوگند سخت بی تابم. 
فرمود: برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت  و از كنار نگهبانان زندان عبور داد .نگهبانان در حالی كه مرا نظاره می كردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود: برو در امان خدا كه هرگز نه دست مامون به تو می رسد و نه دست تو به مامون. 
اباصلت می گوید: همانگونه كه حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده ام.(5) 

طلا شدن خاك 

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد (علیه السلام) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم. حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود.(6) 

نقره از برگ زیتون
 

ابو جعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می كند كه: حضرت امام جواد (علیه السلام) را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد. من آنها را از حضرت گرفتم، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نكردند.(7) 

میوه دادن درخت سدر 

شیخ مفید در ارشاد نقل می كند: زمانی كه حضرت جواد (علیه السلام) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت كرد، به كوفه كه رسید مردم او را مشایعت كردند، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد. 
در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد. امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد. پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جای آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(علیه السلام) هنگامی كه به كنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی كه میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.(8) 

زنده كردن گاو مرده 

در سفر امام جواد (علیه السلام) از مدینه به بغداد، وقتی حضرت به سر زمین زباله  [منطقه واقع در نزدیكی كوفه رسیدند] زن ضعیفی را مشاهده كردند كه بر بالای جسد گاوی مرده در كنار راه نشسته و گریه می كند؛ حضرت علت گریستن زن را از او پرسید. 
زن در جواب گفت: یا بن الرسول الله، من زنی ضعیفم، قدرت هیچ كاری را ندارم و این گاو همه سرمایه زندگی ام بود كه اكنون مرده است. 
حضرت فرمود: اگر خدای متعال آن را زنده كرد چه خواهی كرد؟ 
عرض كرد ای پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود. 
آنگاه حضرت دو ركعت نماز بر جای آورد و درباره دعا كرد؛ سپس با پای مبارك خود به پهلوی گاو زد و حیوان زنده شد. 
در این هنگام زن فریاد زد كه این آقا عیسی بن مریم است. 
حضرت فرمود: نه، بلكه او بنده ای از بندگان مورد عنایت خداست، این از اوصیای پیامبران است.(9) 

پی نوشت ها: 
1- الكافی، ج1، ص 353 / الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد، ص 72 
2- الكافی، ج1، ص 494 / اثبات الهداة، ج3، ص332 / مدینة المعاجز، ج7، ص 303 / حلیة الابرار، ج4، ص565 / الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج4، ص396 / البحار ،ج50،ص61 
3- منتهی الامال، ج2، ص572و573 / المناقب، ج4، ص394 / بحار النوار، ج48، ص316 و ج50 ص10/ الانوار البهیه، ص250 / حلیة الابرار، ج4، ص524 / الثاقب فی المناقب، ص504 / مدینة المعاجز، ج7، ص260 
4- مسندالامام الجواد (ع)، ص117 / الخرائج والجرائح، ج1، ص 372 / موسوعة الامام الجواد(ع)، ج1، ص235  / اثبات الهداه، ج 3، 338 / بحارالانوار، ج 50 ، ص 46 / مدینة المعاجز، ج 7، ص372 / كشف الغمة، ج2، ص365 / حلیة الابرار، ج4، ص540 
5- عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص678 
6- اثبات الهداة، ج3، ص 338 / بحارالانوار، ج 50، ص 49 / مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد (ع)،ج 1 ،ص 253 
7- دلائل الامامة، ص398 / موسوعة الامام الجواد (ع)، ج1، ص228 / اثبات الهداة، ج3، ص 345 
8- موسوعة الامام الجواد (ع)،ج1، ص246 / الارشاد، ص323 / كشف الغمة، ج2، ص358 / بحار الانوار، ج83، ص100 / وسائل الشیعة، ج6، ص 490 / مدینة معاجز، ج7، ص357 
9- الثاقب فی المناقب، ص 503 / مسندالامام الجواد (ع)، ص125 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :