اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

چگونگی پیدا شدن قبر حضرت علی (ع)

در مورد پیدایش قبر حضرت على علیه السلام شیخ مفید روایتى نقل می‌كند كه عبد الله بن حازم گفت: روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نمودیم، آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز بازگشتند و این واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت: زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید. ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى اسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم. هارون گفت: اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟ آن‌مرد گفت: اگر امانم دهى تو را از آن آگاه سازم! هارون گفت: من با خدا عهد می‌كنم كه تو را از مكانت بیرون‏ نكنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت: پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن‌را حرم امن قرار داده است، چیزى آنجا پناهنده نشود جز اینكه ایمن گردد! 
هارون كه این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضو گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن مالید و گریست و سپس به كوفه برگشتیم . 
در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حكایتى آمده است كه نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست: 
سلطان سلیمان كه از سلاطین آل عثمان و احداث كننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى می‌آمد به زیارت امیرالمؤمنین مشرف می‌شد، در نجف نزدیكى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود. 
قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت: تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است. تو چگونه از جهت درك زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ در این خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اینكه گفت: اگر سلطان در گفته من كه پیاده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مكشوف گردد. سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفالا آن‌را باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت: سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود. پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود، بطوری‌كه پایش در اثر ریگها زخم شده بود. سپس دستور دارد بارگاهی بالای قبر آن حضرت بسازند.
همچنین صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل می‌كند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادر فورا گفت: ید الله فوق ایدیهم. فرداى آن‌روز وزیر نادر میرزا مهدی‌خان گفت: نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است، اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید. لذا آمدند و پرسیدند كه: در فوق قبه‌ی مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت: همان سخن كه دیروز گفتم!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :