داستان یسع و ذوالکفل (علیهماالسلام )
وَ اذْکُرْ إِسمَعِیلَ وَ الْیَسعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کلُّ مِّنَ الاَخْیَارِ(۴۸)
۴۸٫ و به یاد آور اسماعیل و یسع و ذوالکفل را، و هر یک از اخیار بودند.
(از سوره مبارکه ص )
خبرى از یسع و ذوالکفل (ع )
۱٫ یسع و ذوالکفل (ع ) در قرآن
خداى سبحان نام این دو بزرگوار را در کلام مجیدش برده ، و آن دو را از انبیا شمرده ، و بر آن دو ثنا خوانده ، و آنها را از اخیار معرفى فرموده . و ذو الکفل را از صابران شمرده . در روایات هم نامى از این دو پیغمبر دیده مى شود.
۲٫ یسع و ذوالکفل (ع ) در روایات
در بحار از کتاب احتجاج ، و کتاب توحید، و کتاب عیون ، در ضمن خبرى طولانى که حسن بن محمد نوفلى آن را از حضرت رضا (علیه السلام ) نقل کرده آمده : آن جناب در ضمن احتجاج علیه جاثلیق نصارى به اینجا رسید که فرمود: یسع همان کارهایى را مى کرد که عیسى (علیه السلام ) مى کرد، یعنى او نیز روى آب راه مى رفت ، و مردگان را زنده مى کرد، و کور مادرزاد، و بیمار برصى را شفا مى داد با این تفاوت که امت او قائل به خدایى او نشدند، و شما قائل به خدایى مسیح (علیه السلام ) شدید… .
و از قصص الانبیاء نقل شده که صدوق ، از دقاق ، از اسدى ، از سهل ، از عبد العظیم حسنى (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: نامهاى به امام جواد (علیه السلام ) نوشتم ، و در آن از ذوالکفل پرسیدم که نامش چه بود؟ و آیا از مرسلین بود یا خیر؟ در جوابم نوشت : خداى عزّوجلّ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستاد که سیصد و سیزده نفر آنان مرسل بودند، و ذوالکفل یکى از آن مرسلین است که بعد از سلیمان بن داوود مى زیست ، و در میان مردم مانند داوود (علیه السلام ) قضاوت مى کرد، و جز براى خداى عزّوجلّ خشم نکرد، و نام شریفش ((عویدیا)) بود، و او همان است که خداى عزّوجلّ در کتاب عزیزش نامش را برده ، و فرموده : ((و اذکر فى الکتاب اسمعیل و الیسع و ذا الکفل کل من الاخیار)).
در کتاب قصص الانبیاء ثعلبى دارد که الیاس پیغمبر وقتى به زنى از زنانزندگی نامه حضرت یسع و ذوالکفل(عیلهما السلام)زنا

زندگی نامه حضرت یسع و ذوالکفل(عیلهما السلام)

بنى اسرائیل که فرزندى به نام یسع بن خطوب داشت وارد شد، زن وى را منزل داده و ورودش را از دشمنانش مخفى داشت . الیاس به پاس این خدمت در حق فرزندش یسع که به مرضى دچار بود دعا کرد و او عافیت یافت . یسع چون این معجزه را بدید به الیاس ایمان آورد و او را در ادعاى نبوتش ‍ تصدیق نمود و ملازمتش را اختیار کرد. از آن ببعد هر جا که الیاس مى رفت یسع نیز همراهش مى رفت .
ثعلبى سپس داستان به آسمان رفتن الیاس را ذکر کرده اضافه مى کند که : در این هنگام یسع او را بانگ زد که اى الیاس حالا که مى روى تکلیف مرا معلوم کن ، و مرا براى روزگار تنهاییم دستورى ده . الیاس از آسمان کساى خود را انداخت ، و همین کسا علامت جانشینى یسع براى الیاس در میان بنى اسرائیل بود.
آنگاه مى گوید: خداوند به فضل خود یسع (علیهالسلام ) را به نبوت و رسالت به سوى بنى اسرائیل مبعوث نمود. و به وى وحى فرستاد، و او را به همان نحوى که بنده خود الیاس را تاءیید مى کرد تاءیید فرمود، و در نتیجه بنى اسرائیل به وى ایمان آورده و او را تعظیم نموده در هر پیشامدى راءى و امر او را متابعت مى کردند، و بدین منوال تا یسع در میان بنى اسرائیل زنده بود حکم خداى تعالى در بین آنان نافذ و مجرى بود.
مؤ لف : البته درباره ذوالکفل و یسع روایات متفرقه دیگرى درباره گوشه هایى از زندگى آن دو بزرگوار هست که چون معتبر و قوى نبود و نمى شد بر آنها اعتماد کرد، از ایرادش صرف نظر کردیم .