اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

ستایش از هارون

در غالب مواردی که خداوند بر موسای کلیم درود می فرستد و او را به بسیاری از اوصاف برجسته می ستاید، نام هارون را نیز در کنار نام او یاد می کند. موسی (ع) جزو پیشگامان رسالت و جزو انبیای اولوالعزم است. هارون گرچه این ویژگیها را ندارد، لیکن در بسیاری از برجستگیهای نبوت، رسالت و ولایت سهیم است. آنگاه که حضرت موسی به خدای سبحان عرض کرد: «برادرم هارون را که از من فصیحتر است به همراه من بفرست تا اگر بنی اسرائیل نتوانستند سخن مرا بفهمند برادرم هارون از من دفاع کرده، حجت مرا به آنان تلقین کند و با آنها به احتجاج بپردازد.»
او زبان وحی را می یابد، می فهمد و می فهماند: «و أخی هرون هو أفصح منی لسانا فأرسله معی ردءا یصدقنی إنی أخاف أن یکذبون؛ برادرم هارون از من زبان‏ آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق كند زیرا مى ‏ترسم مرا تكذیب كنند.» (قصص/ 34) خدای سبحان در برابر این درخواست می فرماید: «سنشد عضدک بأخیک ونجعل لکما سلطانا؛ به زودی بازویت را به وسیله برادرت محکم می کنیم و به شما سلطنت می دهیم.» (قصص/ 35) بنابر این، همه آیات الهی و سلطنتهای نبوت و ولایت نصیب هارون (ع) هم شده است.
در جای دیگر می فرماید: «ولقد مننا علی موسی و هارون؛ ما بر موسی و هارون منت نهادیم.» (صافات/ 114) منت همان نعمت عظیم است که حملش دشوار است. آن منتی که خدای سبحان به موسی و هارون داد نصیب قوم آنها نشد، اما نجات از فراعنه و طاغوت مصر نصیب موسی و هارون و بنی اسرائیل محروم و مستضعف شد.
در سوره صافات، آیات 114 تا 117 می فرماید: ما به آن دو، کتاب روشن بخشیدیم، کتابی که هیچ ابهامی در آن نبود. زیرا زبان وحی، نور است. مشابه تعبیرهایی که خدای سبحان در مورد قرآن دارد که نور و کتاب مبین است، در مورد تورات هم دارد که نور و کتاب مستبین است، زیرا وحی نور است خواه به صورت عبری و سریانی درآید و خواه به صورت عربی. البته اوج معارف قرآن کریم در کتب انبیای پیشین نبوده است، زیرا قرآن مهیمن بر دیگر کتابهاست. اگر آنها به منزلهی ماه یا ستارگان دیگرند، قرآن به منزله خورشید است. چون قرآن گذشته از تصدیق کتابهای انبیای سلف بر آنها هیمنه، سیطره و سلطهی نوری و علمی دارد. به هر تقدیر، قرآن و تورات اصیلی که بر موسای کلیم نازل شده است، هر دو کتاب مستبین است.
خداوند در ادامهی بیان ویژگیهای مشترک موسی و هارون (ع) فرمود: ما آن دو را به صراط مستقیم هدایت کردیم: «و هدیناهما الصراط المستقیم» (صافات/ 118) هدایت به صراط مستقیم به معنای ارایه ی راه و هدایت تشریعی که خدای سبحان به وسیله ی آن دو پیامبر همگان را به آن راه هدایت کرده، نصیب همه ی انسانها شده است: «هدی للناس» (انعام/ 91)، «للعالمین نذیرا» (فرقان/ 1)
چون اصل هدایت، مخصوص موسی و هارون نیست، بلکه برای توده ی بشر است. اما آن هدایت خاص که به نام هدایت تکوینی است و توان طی طریق را به انسان عطا می کند، بهره همگان نیست و موسی و هارون (ع) از آن متنعم شده اند. کسی که از هدایت تکوینی برخوردار شد، می تواند به خوبی راه سعادت را تشخیص داده، به آسانی آن را مانند برق جهنده طی کند، گرچه از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. آنگاه فرمود آثار پربرکت ایشان را در نسلهای بعد به یادگار گذاشته ایم و درود خدا بر موسی و هارون باد: «و ترکنا علیهما فی الاخرین* سلام علی موسی و هرون» (صافات/ 119120)
سلام خدا، فعل خداست و فعل خدا که سلامت است با قلب بیمار سازگار نیست، پس کسی که دلش بیمار است: «فی قلبه مرض» (احزاب/ 32)، از سلام الهی برخوردار نیست ولی آن کسی که قلبی سالم دارد: «جاء ربه بقلب سلیم» (صافات/ 84) «إلا من أتی الله بقلب سلیم» (شعراء/ 89)، مشمول سلام الهی است. درودی که خداوند بر اولیای خود می فرستند متفاوت است. گاهی با ذکر مقاطع سه گانه دنیا، برزخ و قیامت همراه است؛ چنانکه درباره یحیی(ع) آمده است: «سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا؛ و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى ‏میرد و روزى كه زنده برانگیخته مى ‏شود.» (مریم/ 15) و درباره عیسی (ع) می فرماید: «و السلام علی یوم ولدت و یوم أموت و یوم أبعث حیا؛ و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ میرم و روزى كه زنده برانگیخته مى‏ شوم.» (مریم/ 33) (و گاه بدون قید دنیا و برزخ و قیامت آمده است، مانند سلام بر ابراهیم و موسی و هارون: «سلام علی إبراهیم» (صافات/ 109) «سلام علی موسی و هرون» (صافات/ 120) و گاهی با تصریح به گسترش و همگانی بودن همراه است، مانند: «سلام علی نوح فی العالمین؛ سلام بر نوح در میان جهانیان» (صافات/ 79) و این درودها بر اثر کارهای نیک است: «إنا کذلک نجزی المحسنین؛ ما این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏ دهیم.» (صافات/ 80)
نکته شایان ذکر این که تنها انبیا از جزای خاص برخوردار نیستند، بلکه هر کس راه عبودیت را پیمود و احسان کرد از جزاهای الهی، مانند هبه، رحمت خاص، شرح صدر، هدایت تکوینی و الهامهای غیبی برخوردار است، زیرا خداوند وعده داد: ما به هر کس محسن باشد این چنین جزا خواهیم داد چنانکه استدلال قرآن این است که چون موسی و هارون از بندگان مؤمن ما بودند آنها را از درود خود بهره مند کرده، به این پایگاه رساندیم: «إنهما من عبادنا المؤمنین؛ زیرا آن دو از بندگان با ایمان ما بودند.» (صافات/ 122)
بر این اساس، عبادت و ایمان، یعنی پذیرش قلبی و خضوع عملی است که انسان را به پایگاههای رفیع می رساند، اگرچه میزان بهره مندی افراد به حسب استعداد و لیاقتهای آنان متفاوت است. نمودار تفاوت در مقام این است که قرآن کریم گاهی به «لهم درجات عند ربهم؛ براى آنان نزد پروردگارشان درجات خواهد بود.» (انفال/ 4) تعبیر می کند و گاهی به «هم درجات عند الله؛ درجاتشان نزد خداست.» (آل عمران/ 163)
بنابراین گرچه محال است انسان از راه عبادت به بالاتر از قله امکان برسد، لیکن با سرمایه ی عبادت و ایمان می تواند در بهره مندی از مقام ولایت به جایی برسد که کلیم الله رسید. البته مقام نبوت و رسالت تنها از راه موهبت الهی حاصل می شود، زیرا نبوت و رسالت از مقامهای موهبتی است نه کسبی و جایگاه مناسب منزلتهای موهبتی را تنها خدا می داند: «الله أعلم حیث یجعل رسالته؛ خدا بهتر مى ‏داند رسالتش را كجا قرار دهد.» (انعام/ 124)

نبوت هارون (ع)

قرآن کریم به پیامبر بودن هارون تصریح نموده مى فرماید: «و وهبنا لهو من رحمتنآ أخاه هـرون نبیا؛ ما از رحمت خود، برادرش هارون را، که پیامبر بود، به او بخشیدیم.» (مریم/ 53)
این آیه اشاره است به اجابت دعایى که موسى (ع) در اولین بار که در طور به او وحى شد کرده و گفته بود «و اجعل لی وزیرا من أهلی* هارون أخی* اشدد به أزری* و أشرکه فی أمری؛ وزیرى از خاندانم براى من قرار بده. برادرم هارون را به وسیله او پشتم را محکم کن و او را در کار من شریک گردان.» (طه/ 2932)
در آیه ای دیگر بعد از ذکر داستانهاى انبیاء و امتهاى پیشین به عنوان الگوها و نمونه هاى زنده نخست سخن از نوح، و سپس پیامبران بعد از نوح، به میان می آورد، سپس نوبت به موسى و هارون و مبارزات پى گیرشان با فرعون و فرعونیان می رسد و می فرماید: سپس بعد از رسولان پیشین، موسى و هارون را به سوى فرعون و ملا او همراه با آیات و معجزات فرستادیم. «ثم بعثنا من بعدهم موسى و هارون إلى فرعون و ملائه بآیاتنا» اما فرعون و فرعونیان از پذیرش دعوت موسى و هارون سرباز زدند، و از اینکه در برابر حق سر تسلیم فرود آورند، تکبر ورزیدند «فاستکبروا». (یونس/ 75)

دشمنان هارون

خداوند در سوره اعراف می فرماید: «و لما رجع موسى إلى قومه غضبان أسفا قال بئسما خلفتمونى من بعدى أ عجلتم أمر ربکم و ألقى الألواح و أخذ برأس أخیه یجره إلیه قال ابن أم إن القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلا تشمت بى الأعداء و لا تجعلنى مع القوم الظلمین؛ و چون موسى خشمناک و اندوهگین به نزد قوم خود بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانى برایم بودید! آیا درباره ى امر پروردگار خویش [و تمدید میعاد] عجله کردید؟ و الواح را بینداخت و سر برادرش را گرفته به سوى خود مى کشید. [هارون] گفت: اى پسر مادرم! این قوم، مرا تضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند. پس مرا دشمن شاد مکن، و مرا در شمار ستمکاران میاور.» (اعراف/ 150)
در این آیه گوساله پرستان بنى اسرائیل، گروه ظالمان را از دشمنان هارون مطرح نموده است. و در این آیه همچنین به ضعف و ناتوانى هارون (ع) در برابر دشمنان گوساله پرست و درخواست هارون (ع) از موسى (ع) براى توبیخ نکردن وى در برابر دشمنان اشاره شده است.

وفات هارون

درباره مدت عمر موسى و هارون و هم چنین کیفیت وفات آن دو اختلافى در روایات و تواریخ دیده مى شود. مشهور آن است که عمر موسى هنگام رحلت 120 و عمر هارون 123 سال بوده و در روایتى کهصدوق در اکمال الدین از رسول خدا روایت کرده عمر موسى 126 و عمر هارون 123 سال ذکر شده است. قبر موسى را عموما درکوه نبا یا نبو در کنار جاده اصلى، کنار تل قرمز رنگ ذکر کرده و قبر هارون را در کوه هور در طور سینا نوشته اند.
مطابق حدیثى که صدوق از امام صادق (ع) روایت کرده، داستان وفات هارون این گونه بود که موسى با هارون به طور سینا رفتند و در آن جا به خانه اى برخوردند که بر آن درختى بود و دو جامه بر آن درخت آویزان بود. موسى به هارون گفت: «جامه ات را بیرون آر و این دو جامه را بپوش و داخل این خانه شو و روى تختى که در آن قرار دارد بخواب.» هارون چنان کرد و چون روى تخت خوابید خداى تعالى قبض روحش کرد و مرگش فرا رسید.
موسى به نزد بنى اسرائیل بازگشت و داستان قبض روح هارون را به آن ها خبر داد. بنى اسرائیل موسى را تکذیب کردند و گفتند: «تو او را کشته اى» و آن حضرت را متهم به قتل هارون کردند. موسى براى رفع این اتهام به خداى تعالى پناه برد و خداوند به فرشتگان دستور داد جنازه هارون را روى تختى در هوا حاضر کردند و بنى اسرائیل او را دیدند و دانستند که هارون از دنیا رفته است.

 

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏14 صفحه 84

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 7 صفحه 168- 167 و 170- 174

رسول محلاتی- تاریخ انبیاء

حسین فعال عراقی- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

سمیح عاطف الزین- داستان پیامبران علیهم السلام در قرآن- ترجمه علی چراغی

جیمز هاکس- قاموس کتاب مقدس- ترجمهٔ عبدالله شیبانی- صفحه ۱۱۴





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :