اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

حزن و اندوه فاطمه (س) از هنگام بارداری


از لحظه ای که فاطمه زهرا(س) به حسین(ع) حامله شد، حزن و اندوه او را فرا گرفت و در روز ولادت با نزول جبرئیل و بیان داستان شهادت آن امام معصوم، فاطمه زهرا(س) و رسول خدا(ص) و علی مرتضی(ع) به سوگواری و عزاداری سالار شهیدان پرداختند.


فاطمه (س)  شفیعه ی  عزاداران حسینی


هنگامی که امام حسین (ع) متولّد شد، پیغمبر اسلام (ص) پس از بشارت و تهنیت، خبر  شهادت نوزاد و کیفیّت کشته شدنش را داد، حضرت زهراء سلام الله علیها سخت گریست و اظهار داشت: در چه زمانی اتّفاق خواهد افتاد؟
پیامبر اسلام فرمود: زمانی که من و تو و پدرش، علیّ و برادرش، حسن نباشیم و او- یعنی حسین – تنها باشد.
آن گاه گریه حضرت زهراء سلام الله علیها شدت یافت و فرمود: چه کسی برای فرزندم گریه و عزاداری خواهد کرد؟
حضرت رسول(ص) فرمود: فاطمه جان! زنان و مردان امّت من بر مصیبت او و اهل و  عیالش می گریند و نوحه سرائی و عزاداری خواهند کرد، و این نوحه سرائی و عزاداری هر سال تجدید خواهد شد؛ و چون روز قیامت بر پا شود تو، زنان گریه کننده و عزادار بر حسین را شفاعت نموده و من، مردانشان را شفاعت می کنم.
و ای فاطمه! تمام چشم ها در قیامت گریان می باشند، مگر آن چشمانی که در عزا و مصیبت حسین (ع) گریان باشد که آنان خندان و خوشحال وارد بهشت خواهند شد.


نفرین پیامبر(ص) بر قاتلان حسین(ع)


محمد بن عبدالله جعفر حمیری از پدرش، از علی بن محمد بن سالم، از محمد بن خالد از عبدالله بن حماد بصری از عبدالله بن عبدالرحمن اصم از مسمع بن عبدالملک از ابی عبدالله (ع) نقل کرده است که آن جناب فرمودند:
امام حسین (ع) در آغوش مادر گرامی شان بودند. رسول خدا(ص) او را گرفته و فرمودند: خدای متعال کشندگان تو را لعنت کند، حق تعالی کسانی که جامه از تن تو بیرون می آورند را لعنت نماید، خدا بکشد آنان را که یکدیگر را علیه تو کمک می کنند، و بین من و آنان حکم بنماید.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: ای پدر! چه می فرمایید؟ 
حضرت فرمودند: دخترم! مصیبت هایی که بعد از من و تو به او می رسد و اذیّت ها و ظلم ها و مکرها و تعدّی هایی را که متوجه اش می گردد، به یاد آوردم. او در آن روز در میان جمعی از مردان، که جملگی همچون ستارگان درخشاننده بوده و همگی به طرف مرگ و کشتن حرکت می کنند، گویا اکنون لشکرگاه آنها را دیده و به جایگاه و محلّ دفن ایشان می نگرم.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: ای پدر! جایی که توصیف می فرمایید در کجا واقع است؟
حضرت فرمودند: مکانی است که به آن «کربلا» می گویند و آن زمین برای ما و امّت موجب اندوه و بلاست. بدترین افراد امّت من برایشان خروج می کنند. اگر تمام اهل آسمانها و زمین شفیع یک نفر از این گروه شرور باشند شفاعتشان پذیرفته نشود و به طور قطع تمام آنها در جهنم جاوید خواهند بود.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: پدر! این طفل کشته خواهد شد؟
حضرت فرمودند: بلی، دخترم! پیش از او کسی این طور کشته نشده که آسمان ها و زمین و فرشتگان و حیوانات وحشی و ماهی های دریا و کوهها برایش گریه کنند. اگر این موجودات اجازه داشتند، پس  از شهادت این طفل هیچ کسی روی زمین باقی نمی ماند ولی گروهی از دوستان ما خواهند آمد که در روی زمین کسی از آنها اعلم به خداوند نبوده، و کوشاتر در اقامه حق ما از آنان نمی توان یافت و روی زمین احدی غیر از ایشان نیست که مورد التفات و توجه باشد،ایشان چراغ های فروزانی بوده که در ظلمات جور و ستم می درخشند ایشان شفعای دیگران بوده و در فردای قیامت بر حوض من وارد خواهند شد، هنگامی که بر من وارد شوند، به وسیله سیما و چهره شان می شناسمشان و اهل هر دینی پیشوایان خود را طلب نموده و ایشان ما را طالب بوده و غیر ما را طلب نمی کنند. ایشان باعث قوام و استوار بودن زمین می باشند و باران به برکت آنها بر زمین می بارد.

 

مادرم فاطمه زهرا (س) ناله کشید


حضرت علی اکبر(ع) در شب عاشورا به حضور حضرت سیدالشهدا(ع) شرفیاب شده عرض کرد: امشب خواب هولناکی دیدم، تقاضا دارم آن را تعبیر بفرمایید؛ دیدم منافقان کوفه و شام وجود مبارک شما را در میان گرفته و از هر طرف احاطه کرده اند در حالی که هیچ یاوری ندارید، فقط در پشت سر شما جدم پیامبر(ص) و حضرت امیرالمؤمنین (ع) و عمویم حضرت حسن مجتبی (ع) و جدّه ام حضرت زهرا (س) ایستاده اند و متحیرانه به شما نگاه می کنند، ناگاه دشمنان حمله کردند و ضربتی به شما وارد نمودند و کمر مبارکتان را شکستند، دیدم جدم امیرالمؤمنین (ع) ناله زد و خود را به شما رسانید، آنگاه پیکرتان را در آغوش کشید و زار زار گریست تا این که از ناله ایشان ملائکه آسمان به ناله در آمدند. 
حضرت فرمود: علی جان پشت من که در آن ضربه شکست، شهادت برادرم عباس است که پشت مرا می شکند، و چون پسر علی مرتضی (ع) است او را در آغوش کشیده و زار زار می گرید، و ملائکه آسمان را می گریاند.
علی اکبر عرض کرد: بعد از آن ضربت دیدم شما قادر به ایستادن نیستید و دو زانو در میدان نشستید دوباره لشکر حمله کرد، شما بازوی راست خود را سپر قرار دادی، ضربتی زدند و دست راستت را جدا کردند دیدم رسول خدا(ص) ناله ای کشید و بازوی راست شما را در آغوش چسباند و زار زار گریست.
حضرت چیزی نفرمود و سرش را پائین انداخت.
پس جضرت علی اکبر عرض کرد: سرورم مرتبه سوم حمله کردند شما دست چپ را سپر قرار دادید با یک ضربت دست چپ را هم جدا ساختند. ناگاه عمویم حسن مجتبی(ع) را دیدم ناله کنان دست چپ شما را به سینه چسباند و گریست. امام فرمود: دست چپ من که در حمله سوم جدا شده و برادرم حسن مجتبی آن را در آغوش کشیده، نور دیده ام قاسم است که او را برادرم در موقع افتادن از اسب به آغوش خواهد کشید.
باز علی اکبر عرض کرد: ای پدر در مرتبه چهارم دیدم حمله کردند و سر مبارک شما را جدا ساختند، ناگاه مادرم فاطمه زهرا(س) ناله ای زد و شما را به سینه خود چسباند و چنان گریه کرد که ملائکه آسمان به خروش آمدند. پس حضرت آهی کشید و فرمود: ای فرزندم! جدا شدن سر شهادت من است که دل مادرم فاطمه (س) را به جوش خواهد آورد.
حضرت علی اکبر عرض کرد: همه را تعبیر فرمودید امّا تعبیر جدا شدن دست راست را بیان نفرمودید، دست راست شما کیست که شهادت او بعد از شهادت عمویم عباس و قبل از شهادت پسر عمویم قاسم واقع می شود؟ حضرت گریست، بعد دست مبارک را به گردن علی اکبر انداخت و فرمود: نور دیده، دست راست من تو هستی، که در شهادت تو جدت گریان و خروشان خواهد شد.


 یادگاری از حضرت فاطمه (س)


در لحظات آخری که امام حسین (ع) با همه خداحافظی کرد رو به خواهرش زینب (س) نمود و فرموداُخَیَّة، اِیتِینِی بِثَوبٍ عَتیقٍ لا یَرغَبُ فیهِ أحَد. 
ای خواهر، پیراهن کهنه و یادگاری مادرم را بیاور، تا کسی طمع نکند آن را از تنم در آورد سپس آن پیراهن را از خواهر گرفت و قسمتی از آن را پاره کرد تا غنیمت دشمن نگردد.
 
بعضی نقل کرده اند: چون امام حسین (ع) چند قدمی از خیمه ها دور شد، حضرت زینب (س) از خیمه بیرون آمد و صدا زد:« برادرم لحظه ای درنگ کن تا وصیّت مادرم فاطمه (س) را بجا آورم». 
امام توقف کرد و فرمود: آن وصیت چیست؟
زینب (س) عرض کرد: مادرم به من وصیّت فرمود، هنگامی که نور چشمم حسین (ع) را روانه میدان برای جنگ با دشمن کردی، به جای من گلوی او را ببوس، آنگاه زینب (س) گلوی برادرش را بوسید و به خیمه بازگشت.

 


صدای ناله های عاشورایی زهرا (س)


مردی از اهالی بحرین می گوید: من خیلی راغب شنیدن مصایب و مراثی امام حسین (ع) بودم. شب و روز در مجالس سوگواری آن حضرت شرکت می کردم و هیچ امری نمی توانست مرا از رفتن به مجالس عزای ابا عبدالله (ع) باز دارد.
یک سال شب نهم محرم، آن قدر در مصیبت آن حضرت گریستم که خسته شده و در کناری نشستم. خواب چشمانم را فرا گرفت. در خواب دیدم در باغ بزرگی مثل باغهای بهشت قرار دارم، انواع و اقسام اشجار دیده می شود و مرغان بر سر شاخه ها مانند مادر بچه مرده نوحه می کنند! گفتم: سبحان الله! این مرغان چرا این طور ناله می کنند؟ با خود گفتم : این ناله ها نیست مگر به خاطر مولایم حسین (ع). به ناگاه صدای گریه ای شدید به گوشم رسید که نزدیک بود دلم شکافته شود. چند قدم به دنبال صدای گریه رفتم، کنار حوضی رسیدم، دیدم بانویی کنار حوض نشسته، پیراهن سفید پاره پاره ای در دست دارد و خون آن را می شوید! و به آثار جراحات نگاه می کند و می گرید؛ چنان که نزدیک است از گریه اش آسمان منش شود و بر زمین فرود آید! می گفت: پدر جان! ببین این امت با ما چه کردند؟ تا من به دنیا بودم حق مرا ضایع کردند و پهلویم را شکستند و ارث مرا گرفتند.
سپس مصایب ابن عمّش را بیان داشت تا آن جا که گفت: اینها بس نبود که حسینم را کشتند و ... بعد فرمود: فرزندم! چرا از نام خود خبری ندادی؟ شاید جد و پدر تو را نمی شناختند که با لب تشنه شهیدت کردند؟ 
ناگاه در طرف مشرق بدن بی سری را دیدم که می گفت: به حق خودت مادرجان! من جد و پدر خودم را معرفی کردم، مقام مرا ملاحظه نکردند، آب فرات را به رویم بستند، خود و اهل بیتم را تشنه گذاشتند!
من قدم پیش نهاده و سلام کرده و عرضه داشتم: این پیراهن پاره پاره و خونین و این بدن بی سر کیست؟ ناله ای جانسوز از دل برآورد و فرمود: من مادر این شهید مظلومم، من دختر پیغمبر این امتم، من مادر حسینم که امت جدش او را کشتند و ...
ناگاه دیدم بانوان چندی سر از جانب اشجار، مانند آفتابی که طلوع کند، مویه کنان آمدند و اطراف آن بدن بدون سر نشستند. من از پیراهنی که آن بانو می شست سؤال کردم و ایشان فرمود: پیراهن پسرم حسین است که در روز عاشورا پوشیده بود. گفتم: با آن چه کار می کنی؟ فرمود: این پیراهن وسیله گریه من است تا روزی که آن را در دست گرفته و در عرصه محشر بایستم و به پروردگارم از ستم بنی امیه شکوه کنم. هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسلی نماند، مگر روی برخاک نهند؛ چرا که در آن روز سرم برهنه و آلودۀ خونی است که از گلوی این تن بی سر روان است و خدا از خشم من خشمگین شده و همه ظالمان به ما خانواده را جمع خواهد کرد و زبانه آتش آنها را فرا گیرد.
عرض کردم: ای سیدۀ من! پدرم نوحه خوان فرزندت حسین بود، خدا با او چه کرد؟ 
فرمودند: کاخی در مقابل کاخهای ما دارد.
عرض کردم: کسی که در عزای شما بگرید و از مالش در عزای حسین (ع) صرف کند و درغم او بی خوابی کشیده و در حاجت عزادارانش بکوشد و در راه او تشنگان را آب دهد و به دشمنانش لعنت کند چیست؟
فرمودند: بهشت است. همه این کارها کمک به ماست و مژده و بشارت بده به کسانی که به این امور مشغولند که در بهشت همسایه ما خواهند بود به حق پدرم و شوهرم و فرزندم 
که روز قیامت تا کودکی از آنها بیرون باشد به بهشت نخواهم رفت، این پیغام را به آنها برسان. الحمد لله ربّ العالمین.

 


      بهشت و پیراهن خون آلود حسین علیه السلام

 

حضرت صادق آل محمّد صلوات الله علیهم حکایت می فرماید:
آن هنگام که صحرای محشر بر پا شود و خداوند تمامی بندگانش را زنده احضار نماید، صدائی به گوش همگان خواهد رسید که: ای جماعت! چشم های خود را ببندید و سرهای خود را به زیر افکنید، چون که فاطمه دختر محمّد (ص) می خواهد از پل صراط عبور نماید. 
پس همگان چشم های خود را می بندند و حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها در حالی که هفتاد هزار فرشته او را مشایعت و همراهی می کنند، وارد می شود و در یکی از موقف های مهمّ محشر توقّف می فرماید.
پس از آن پیراهن به خون آغشته حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را در دست گرفته و به محضر ربوبی پروردگار عرضه می دارد: پروردگارا! این پیراهن فرزندم، حسین می باشد، تو خود آگاهی که با فرزندم چگونه رفتار کردند.
در این هنگام، صدائی از طرف خداوند متعال می رسد: ای فاطمه! هر خواسته و تقاضائی داری بگو، که برآورده خواهد شد.
و حضرت زهراء سلام الله علیها اظهار می فرماید: خدایا! انتقام مرا از قاتلین فرزندم، حسین بگیر.
پس شعله ای مهیب از آتش بر پا شود و زبانه کشان یکایک قاتلین امام حسین (ع) را فرو بلعد، همان طوری که پرنده دانه از زمین برچیند.
و سپس به عمق دوزخ برگردد و تمامی آن افرادِ ظالم، به عذاب های دردناک مجازات و عقاب خواهند شد.
بعد از آن، فاطمه زهراء سلام الله علیها به سوی بهشت حرکت می نماید و در حالی که فرزندان و دوستان و علاقه مندانش همراه او می باشند، وارد بهشت خواهند شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :