مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

یوسف کنعان من، کنعان شعرم پیر شد

تاریخ:یکشنبه 1396/02/24-19:53

بسم الله النور

یوسف کنعان من، کنعان شعرم پیر شد
 باز آی از مصر باور کن که دیگر دیر شد

درد هجرت چشم یعقوب دلم را کور کرد
 پس تو پیراهن بیاور، ناله ام شب گیر شد

ای که چون موسی عصایت را به دل ها می زنی
 مُردم از غم، این عصا در قلب من چون تیر شد

ای مسیحای تمام شیعیان، عیسای من
 نِی غلط گفتم که عیسائیت عالم گیر شد

فصل غم، اندوهِ بی پایان، خزانِ بی بهار
 شعله زد بر خاک، خاک سرزمینم قیر شد

آسمان سینه ام ابری است ای باران ببار
 بس نباریدی دلم چون سوره ی تکویر شد

طاق ابرویت نشان از ذوالفقار حیدر است
 لا فتی الا علی از سوی حق تقریر شد

ماهِ پاکِ شامِ تنهاییِّ قلب خسته ام
 شان تو درعرش و در فرش آیه ی تطهیر شد

پرده ی دیوار کعبه شد سیه از دوریت
 شرحِ هجران تو در بیت خدا، تفسیر شد

گفت روزی مادرم دانی که آقایت کجاست؟
 منزل او در میان آسمان تقدیر شد

تا که گوشم این سخن از مادرم بشنید، رفت
 بر سر این مساله با ذهن من درگیر شد

گر همین باشد که مادر گفت پس دیگر چرا
 در اذان روز جمعه آسمان دل گیر شد؟

ناله ام نالید از نالیدنت، ای منتقم!
 ناله ات از بهر آن طفلان بی تقصیر شد

سهم جدّ اطهرت از سرزمین کربلا
 یک تن بی سر، وَ صدها نیزه و شمشیر شد

اللهم عجل لمولانا المظلوم الفرج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

Your IP: