اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

فردای محشر چشمشان سوی حسین است

حور و قصور و خلدشان روی حسین است

ای روح پاک انبیا پروانه ی تو

قلب همه خوبان عالم خانه ی تو

کوه غم خلق جهان بر شانه ی تو

عقل و خرد دیوانه ی دیوانه ی تو

بگذار تا آشفته ی روی تو باشم

دیوانه ی زنجیری ِ کوی تو باشم

از کودکی گویی در آغوش تو بودم

با هر هلال غم سیه پوش تو بودم

در زمره ی عشّاق خود جوش تو بودم

با هر نفس گویا و خاموش تو بودم

در خانه دیدم از تو یک عکس خیالی

با یک نگه کردی مرا حالی به حالی

هر چند قابل نیستم تا با تو باشم

بگذار در دنیا و عقبی با تو باشم

در مرگ و قبر و حشر تنها با تو باشم

در خلوت و در انجمن ها با تو باشم

عشقم، کتابم، دینم، ایمانم، تویی تو

هم کعبه ام هم قبله ی جانم تویی تو

*پیغمبر وارد خانه شد،دید فاطمه داره گریه می كنه،فاطمه جان سبب گریه ات چیه؟بابا جان طفلی كه در رحم دارم با من حرف میزنه.چرا گریه می كنی؟گفت: بابا میگه: "اناالمظلوم،اناالغریب." از صحبم یه حرفی زده،هر چی آب می خورم  تشنگیم برطرف نمیشه،گاهی بین حرفهاش میگه،"یا اُمّا!انا العطشان" تا این  حرف رو زد،پیغمبر شروع كرد گریه كردن،گریه،گریه،با دختر،فاطمه جان! جبرائیل خبر آورده  این پسر رو بین دو نهر آب میكشن،بی بی فرمود: من این بچه رو نمی خوام،این بچه به دنیا بیاد،بزرگ بشه، سر از بدنش جدا كنند، یه جمله پیغمبر گفت،سریع بی بی گفت:راضی شدم،اونم این بود،فرمود:نبوّت من،دین خدا،ضامنش خون ِ حسین ِ، اگه می خوای بمونه این دین و اسلام و شریعت و مكتب،باید خون حسین رو زمین بریزه،گفت:بابا قبول كردم ،راضی شدم، اما بابا،وقتی می كشنش من هستم؟ نه دخترم. شما هستید؟نه،باباش هست؟داداشش؟نه،فرمود:پس كی برا حسینم گریه میكنه؟دوتا مژده داد. اولی فرمود: خدا به حسین یه خواهر میده به نام زینب*

بعد از این عمرم اگر یاری كند

جای تو  زینب علمداری كند

*مژده ی بعدی، فاطمه جان! آخرالزمان میان مردان امت ما،برا حسینت مثل مادر جوون مرده بلند گریه می كنند،بی بی دستش رو بلند كرد،شروع كرد دعا كردن.یه جمله روضه: بی بی جان شنیدی تشنه می كشنش شروع كردی گریه كردن،اما بی بی جان كجا بودی كربلا؟*

چه كربلاست كه از آن بوی مُشك می آید

هر روز ناله ز لب های خشك می آید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :