اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

یکشنبه 1396/06/12 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

فریاد زد مکبر صحنین کربلا

ماه محرم آمده ؛ قد قامت العزا

 

قد قامت العزا همگی پا شدند و بعد

اما یکی یکی همگی تا شدند و بعد

 

قد قامت العزا قد مادر شکسته تر

قد علی و قد پیمبر شکسته تر

 

صف های گریه دور و بر عرش بسته شد

حتی خدا هم از غم او دل شکسته شد

 

تکبیره الحسین که احرام او شکست

وای استخوان سینه و اندام او شکست

 

تکبیره الحسین دورکعت نماز کرد

اما همین که رو به رسول حجاز کرد

 

باران سنگ صورت او را ملول کرد

از هر طرف که سنگ زدندش قبول کرد

 

الله اکبر آه که آبش نداده اند

یک جرعه هم به طفل ربابش نداده اند

 

الله اکبر آه که نیت نموده اند

در قتلگاه چیست که قسمت نموده اند؟

 

یا ایها الصلاه نمازش شکست وای

صد بار شمر بر سر سینه نشست وای

 

یا ایها الصلاه نمازش به سجده ماند

یک نانجیب از سرش امامه را کشاند

 

یا ایهاالصلاه رکوع عمود چیست؟

در جمع خیمه غارت بود و نبود چیست؟

 

یا ایها الصلاه شب اول است این

تازه شروع یک کمی از مقتل است این

 

یا ایها الصلاه بگو عازمم کنند

امشب دوباره گریه کن مسلمم کنند

 

رحمان نوازنی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1396/06/12 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

پیش از آنی که عزادار محرم باشی
سعی کن در حرم دوست تو محرم باشی
خاک از حُرمت شش گوشه او حُرمت یافت
گر شوی خاک رهش قبله عالم باشی
منزلت نیست تو را بی مدد مهر حسین
گر چه موسی شوی و عیسی مریم باشی
گر چه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن
سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی
همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند
می توان مُحرم بیت الله اعظم باشی
شادی هر دو جهانت به خدا تأمین است
گر در این ماه عزا هم سفر غم باشی
صاحب بزم حسین است، علی و زهرا
نکند غافل از این محفل ماتم باشی
به همان دست و سر و سینه مجروح قسم
شرط عشق است بر این زخم تو مرهم باشی
خوش به حال تو «وفائی» که خدا خواسته است
هم چنان کعبه عزادار محّرم باشی
 

شاعر:سید هاشم وفایی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بر حسین علیه السلام

 

چشمه معرفت/ برشی از سخنرانی دکتر محمد حسین رجبی دوانی در مورد قیام عاشورا

نقش بانوان در كربلا

ما اگر نگاهی به حرکت و قیام تاریخ‌ساز حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام از آغاز تا پایان داشته باشیم، نقش زنان و عملکرد آنان را بسیار قابل توجه‌تر از مردان می‌بینیم؛ البته به غیر از شهدای عظیم‌الشأن کربلا. زنان در آن ماجرا، امتحان بسیار مناسب و بهتری را نسبت به مردان از خودشان نشان دادند که می‌توانیم این را مورد بحث قرار دهیم. در آغاز، وقتی حضرت اباعبدالله علیه‌السلام حرکت خود را از مدینه آغاز می‌کنند، به‌جز گروهی از خویشان حضرت که این‌ها هم فقط برادران و فرزندان عقیل و جعفر و نوادگان امیرالمومنین علیه‌السلام بودند (اگر در اسامی خاندان پیامبر صلی‌الله علیه و آله در کربلا تعمق کنید می‌بینید که شهدا، یا بخشی از فرزندان ابوطالب هستند، یا اولاد امیرالمومنین علیه‌السلام و یا اولاد جعفر هستند و یا اولاد عقیل) و بقیهٔ بنی‌هاشم حتی برخی از فرزندان امیرالمومنین علیه‌السلام حاضر نیستند در این امر مهم، یعنی یاری امام زمانشان همراه با امام حسین علیه‌السلام باشند.

با این حال، بانوانی را می‌بینیم که احساس مسئولیت می‌کنند و در این عرصه حاضر می‌شوند. این مسئله را خیلی‌ها توجه نکردند. فکر کردند فقط خانواده امام حسین علیه‌السلام بوده‌اند که دارند هجرت می‌کنند و طبیعی است که خانواده همراه ایشان باشد. حال آنکه بخشی از این بانوان و کودکان از خانوادهٔ امام هستند و بخش دیگر گروهی از بانوان فهیم و بصیر هستند که دیده‌اند امام زمانشان در خطر است، احساس مسئولیت کردند و آمدند. این بانوان عموماً کسانی هستند که نسبت نسبی و یا سببی با امام دارند. یعنی وابستگان به خاندان عقیل و امیرالمومنین علیه‌السلام هستند. آن‌ها حتی کودکان و فرزندان خود را به همراه می‌آورند و به‌ظاهر وظیفه‌ای در این قبال ندارند ولی چون احساس کردند که اگر امام در مدینه بماند کشته خواهد شد و مجبور به هجرت است و نباید امام را‌‌ رها کرد، با امام همراه شدند.

در متون اسلامی، از زنان، جهاد خواسته نشده است ولی اگر موقعیتی ایجاد شد که مردان برای دفاع کافی نبودند، زنان هم باید شرکت کنند و آن وقت برای دفاع از مرزهای دارُالاسلام زن‌ها هم وظیفه پیدا می‌کنند. امام زمان مهم‌تر است یا دفاع از مرز‌ها؟ به طور طبیعی این مسئولیت متوجه بانوان هم شده است. این بانوان عظیم‌الشأن حاضرند رنج این سفر را به جان بخرند و امام زمان خود را‌‌ رها نکنند. ولی می‌بینیم این بصیرت را برخی از خود خاندان بنی‌هاشم ندارند. محمد حنفیه به عنوان فرزند امیرالمومنین علیه‌السلام و برادر امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام با امام همراه نیست. عبدالله‌بن‌جعفر به عنوان پسر عموی امام و همسر حضرت زینب سلام‌الله علی‌ها نمی‌آید. عمر که یکی از فرزندان امیرالمومنین علیه‌السلام است، حاضر به همراهی نیست. عباس پسر عموی پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه‌السلام است که حاضر به همراهی نیست. این‌ها امام را دوست دارند، دلسوزی برای امام دارند، ولی مانند این بانوان، بصیر و ولایتمدار نیستند که امام را همراهی کنند. لذا از این جهت، این بانوان -که چه بسا خیلی از آن‌ها برای ما شناخته‌شده هم نیستند- در اوج قرار دارند به سبب اینکه از زندگی خود دست برداشته‌اند.

می‌دانید که بد‌ترین لحظه‌ها و صحنه‌هایی که بر آل‌الله علیهم‌السلام پدید آمد، نه واقعهٔ عاشورا و شهادت امام حسین علیه‌السلام و یارانش، که فاجعهٔ اسارت خاندان پیامبر صلی‌الله علیه و آله و عترت آنهاست که عموماً همین بانوان و فرزندان هستند.

از امام سجاد علیه‌السلام سوال کردند کدام عرصه برای شما در این سفر از همه سخت‌تر گذشت؟ جا دارد که حضرت بفرماید که عصر عاشورا هنگامی که بدن مطهر پدر عزیزمان و عمو‌ها را آنطور دیدم، اما سه بار می‌فرماید «شام». دلیلش این است که عترت پیامبر صلی‌الله علیه و آله، و زنان و دختران اهل‌البیت علیهم‌السلام را به صورت اسرای کافر حمل کردند و با آن‌ها معاملهٔ کفار را کردند. این قضیه برای امام سجاد علیه‌السلام حتی از شهادت امام حسین علیه‌السلام نیز دردناک‌تر است.

ما باید درک کنیم که این بانوان عظیم‌الشأن چگونه حاضر شدند این عرصه‌ها را تحمل کنند ولی امام زمانشان را بی‌یاور نگذارند. این یک بحث کلی راجع به بانوان عظیم الشأنی است که در عرصه کربلا و حوادث بعد از کربلا حضور دارند و سرآمد آن‌ها حضرت زینب سلام الله علی‌ها است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
من حسینم که جهان واله و حیران من است

ابر و باد و مه و خورشید به فرمان من است

لحظه ای را که دمد صور علم دست من است

دادگاهی که به پا هست قلم دست من است

حکم آزادی و تبعید امم دست من است

هر که شد اهل تولا به علی می بخشم

هر که بگریست به زهرا به علی می بخشم

جد من احمد مختار قریشی نسب است

پدرم حیدر کرار امیر عرب است

مادرم فاطمه خود خلقتتان را سبب است

از ازل عشق خدا در رگ و در خون است

آدم از حضرت آدم شده مدیون من است

هر که بگرفته جنون در اثر عشق من است

یوسف انگشت به لب در گذر عشق من است

قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است

چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کد مطلب: ٥٨٨٦تاریخ انتشار: ٠٨ شهریور ١٣٩٦ - ٠٩:٠٠تعداد بازدید: 44981
یادداشت » عمومی
از مدینه تا كربلا همراه با سیدالشهداء امام حسین علیه السلام

فلسفه قیام ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حركت از مدینه و موضع گیری های ایشان در برابر حوادثی كه در منزلگاه های میان راه روی داده است می توان یافت .


مدینه
 

زمان: نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری

حاكم وقت مدینه (ولید بن عتبة) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: «... یزید فردی است شرابخوار و فاسق كه به ناحق خون می ریزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده و شخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی كند.»

وقتی مروان بن حكم بیعت با یزید را از حضرت درخواست كرد امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنیدم كه فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بكشید.» و امت او چنین دیدند و عمل نكردند و اینك خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار كرده است .
 

امام حسین(علیه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مكه حركت كرد.
 

امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می كند:
 
... و جز این نیست كه برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می خواهم امر به معروف و نهی از منكر كرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم .
 
كسی كه به سوی خدا دعوت كند عمل نیك انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو كرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.

مكه
 

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری

امام حسین(علیه السلام) در سوم شعبان به مكه رسید و در خانه عباس بن عبدالمطلب سكنی گزید. مردم مكه و زائران خانه خدا كه از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.

امام حسین(علیه السلام) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب كوفیان، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی كوفه فرستاد.
 

امام حسین(علیه السلام) طی نامه هایی به مردم بصره و كوفه، سزاوارترین مردم برای خلافت و امامت را اهل بیت(علیهم السلام) معرفی كرد و ...
 

حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم كوفه با وی و از سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا - كه تصمیم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبدیل كرد و در هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد.
 

بخشی از آخرین سخنرانی های حضرت در مكه:
 

ما اهل بیت به رضای خدا راضی و خشنودیم ... هر كس می خواهد در راه ما جانبازی كند و خون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید، آماده حركت با ما باشد .
 

صَفّاح
 

زمان: چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری

امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به مخالفین حركت به سوی عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم و باید آن را تعقیب كنم.»

در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات كرد و در جواب حضرت كه از احوال مردم عراق جویا شده بود، گفت: دل های مردم با توست ولیكن شمشیرشان با بنی امیه است .
 

سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به فرزدق در این منزلگاه:
 

اگر پیش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هایش شكر گوییم. اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آن كس كه نیتش حق و تقوا بر دلش حكومت می كند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد كرد.
 

ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری

در این منزلگاه بود كه عبدالله بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها) امان نامه ای را از استاندار مدینه "عمروبن سعید" كه آن ایام در مكه به سر می برد، گرفت و برای حضرت آورد كه مضمون آن چنین بود: من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاك شدن تو می ترسم!! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی!

حضرت در جواب چنین فرمود: كسی كه به سوی خدا دعوت كند عمل نیك انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو كرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.
 

عبدالله پسران خویش (عون و محمد) را به خدمت در كنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش كرد و خود به سوی مكه بازگشت .
 

قسمتی از نامه امام به عمربن سعید كه در این منزلگاه نوشت:
 

بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ما امان بخشد.
 


حاجِر 


زمان: سه شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری

حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم كوفه توسط "قَیس بن مُسهِر" فرستاد و چنین نوشت: «نامه مسلم بن عقیل كه حاكی از اجتماع شما در كمك و طلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان كند ... هنگامی كه فرستاده من "قیس" بر شما وارد شد در كارتان محكم و كوشا باشید، من همین روزها به شما می رسم.»

"قیس" را در میان راه دستگیر كردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی كه به حسین (علیه السلام) نامه نوشته اند افشا كند و یا در برابر مردم به حسین(علیه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته و ضمن تمجید از حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانش و معرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین كرد و خبر از حركت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین (علیه السلام) را اجابت كنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید .
 

از سخنان امام حسین(علیه السلام) در بین راه مكه تا كربلا:
 

«فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم.
 

خُزَیمِیّه
 

زمان: جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری

امام و همراهان یك روز و یك شب در این منزلگاه توقف كردند، عده ای پیوستن «زهیر بن قین» به حسین (علیه السلام) را در این منزلگاه گفته اند.

امام حسین(علیه السلام) خطاب به زینب كبری(علیهاالسلام) در این منزلگاه می فرماید:
 

خواهرم! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
 


زَرُود 


زمان: دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری

«زهیر بن قین» كه دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده و به كوفه باز می گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یك محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی كه زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده ای، "زهیر" را به خیمه اش دعوت كرد، اما او تأملی كرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند و تو اجابت نمی كنی!»

زهیر با اكراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد و به همراهان گفت: «من به حسین(علیه السلام) ملحق خواهم شد، هر كس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شركت كند، با ما بیاید و هر كس با ما نیست با او وداع می كنم.» لذا همسرش نیز او را رها نكرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه كاروان حسینی بود.
 

امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود:
 

ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوك لعنت نماید .
 

ثَعلَبیّه

زمان: سه شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری

امام شبانه وارد این منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقیل" و هانی بن عروه را به وی دادند.

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون»؛ همه از خدائیم و به سوی او باز می گردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشك به صورتش جاری شد و همراهان نیز گریه كردند.
 

نوشته اند: امام حسین(علیه السلام) با یارانش اتمام حجت كرد. اما گروهی كه به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.
 

سخن امام حسین(علیه السلام) با مردی از اهل كوفه در این منزلگاه:
 

به خدا سوگند كه اگر تو را در مدینه ملاقات می كردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، و نزول او برای وحی به جدم را، به تو نشان می دادم. ای برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...
 


زُباله
 

زمان: چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری

حضرت حسین(علیه السلام) در این منزلگاه چنین فرمودند: شیعیان كوفه ما را بی یار و یاور گذاشته اند. هر كس از شما بخواهد، می تواند بازگردد و از سوی ما حقی بر گردنش نیست .

امام حسین(علیه السلام) در جواب مردی كه از آیه «یَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود:
 

پیشوایی، مردم را به راه راست دعوت كرد و گروهی اجابت كردند، و پیشوایی، مردم را به گمراهی دعوت كرد و گروهی اجابت كردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.
 

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری

از سخنان امام حسین(علیه السلام) در این منزلگاه:

بنی امیه مرا رها نكنند تا جان مرا بگیرند. هرگاه چنین كنند، خدا بر آنان كسانی مسلط خواهد كرد كه آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت .
 


شَراف (و ذُو حُسَم) 


زمان: شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند كه آب فراوان برداشته و صبحگاهان حركت كنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشكری برخوردند و امام حسین(علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(علیه السلام) فرمان داد تا لشكر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب كنند .

لشكر امام(علیه السلام) و لشكر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
 

امام سپاه حُر را چنین خطاب فرمود: «... ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت و حكومت بر شما هستیم از مدعیانی كه بر اساس عدالت رفتار نمی كنند و در حق شما ستم روا می دارند. ای مردم! من به سوی شما نیامدم مگر آن كه دعوتم كردید. پس اگر از آمدنم ناخشنودید، بازگردم.»
 

تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند! چه می خواهی؟ حُر گفت: مأمورم كه تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم . حال اگر نمی پذیری، حداقل راهی را انتخاب كن كه نه به كوفه باشد و نه به مدینه .
 

از سخنان حضرت در این منزلگاه:
 

مگر نمی بینید كه به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است كه مؤمن، لقای پروردگار را طلب كند.
 

بَیَضه

زمان: یكشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری

لشكر امام حسین و حر كه به موازات و نزدیك همدیگر حركت می كردند در این محل فرود آمدند.

حضرت در این منزلگاه لشكریان حرّ را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد كردند. حدود خدا را اجرا نكرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند ... . شما به من نامه ها نوشتید و گفتید كه با من بیعت كرده اید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید كار عاقلانه ای كرده اید كه من فرزند دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسوه ای برای شما هستم. اگر بیعتتان را بشكنید، سوگند به جانم! كه از شما هم بعید نیست، چرا كه با پدرم علی(علیه السلام) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان شكنی كردید. بدانید اگر چنین كنید سعادت خودتان را از دست داده اید.
 

از سخنان حضرت در این منزلگاه:
 

ای مردم! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ستمگر، پیمان شكن، حلال كننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببیند و در برابر او برنخیزد، جایگاهش با او در جهنم است .
 


عُذَیبُ الهِجانات
 

زمان: دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری

چند تن از اهل كوفه با حضرت ملاقات كرده و اوضاع شهر را چنین توصیف كردند: «به اشراف كوفه رشوه های گزاف داده اند و اینك یك دل و یك زبان با تو دشمنی می ورزند و سایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو كشیده می شود.»

امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند كه:
 

از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی كرده و به عهد خویش وفا كردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت اند ... .
 


قصر بنی مُقاتِل
 

زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری

گروهی از اهل كوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم .

حضرت به جوانان امر كرد كه آب بردارند و شبانه حركت كنند. 


امام حسین (علیه السلام) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:
 

پس اگر ما را یاری نمی كنی خدای را بپرهیز و از این كه جزو كسانی باشی كه با ما می جنگند. سوگند به خدا اگر كسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نكند، او را به رو در آتش می افكند.
 


نینوا ( و كربلا)
 

زمان: پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری

نینوا جایی است كه حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام برای اقامت در محل مناسب تری، به حركت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام كربلا را شنید، پس گریست و فرمود: پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست، و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنین وعده داد .

عبیدالله بن زیاد نامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به كربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بكشم و یا به حكم من و حكم یزید بن معاویه باز آیی! والسلام. امام(علیه السلام) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.
 

امام حسین (علیه السلام) چون نامه ابن زیاد را خواند، فرمود:
 

«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهی كه خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند. (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
 

تعداد نظامیانی كه لباس و سلاح جنگی و حقوق از حكومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .
 

كربلا
 

زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد با لشكری چهار هزار نفره از اهل كوفه وارد كربلا شد.

سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به كربلا:
 

«اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه كا زندگیشان بچرخد، دنبال دین می روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندك می شود.
 


كربلا
 

زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری

عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب كرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان كه می خواستید یافتید!! و یزید را می شناسید كه دارای رفتار و روشی نیكوست كه به زیر دستان احسان می كند و بخشش های او بجاست! اكنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم.»
 

شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو
 

یزید بن ركاب با دو هزار جنگجو
 

حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو
 

مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو
 

نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی كرده و حركت به سوی كربلا را آغاز كردند.
 

امام (علیه السلام) در پاسخ «قیس بن اشعث» كه سفارش به بیعت با یزید می كرد، فرمود:
 

نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی كنم.
 


كربلا
 

زمان: یكشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری

نیروهای پراكنده در سطح شهر كوفه كم كم جمع شده و به لشكر عمر بن سعد می پیوندند.

عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی كربلا بایستند و از حركت كسانی كه به قصد یاری امام حسین(علیه السلام) از كوفه خارج می شوند، جلوگیری كنند.
 

چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین(علیه السلام) در حكم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار می كردند.
 

از سخنان امام حسین(علیه السلام) با لشكر دشمن:
 

هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامن های پاكی كه ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر كشته شدن مردانه ترجیح ندهند.
 

كربلا
 

زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد كه مضمون آن چنین است: من از لشكر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نكردم، و توجه داشته باش كه مأمورانی برگزیده ام كه هر روز وضعیت را به من گزارش كنند.

حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد - كه در آن نزدیكی ها زندگی می كردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حركت كردند، اما در میان راه با لشكر عمر بن سعد برخورد كردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
 

نامه امام حسین(علیه السلام) از كربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی هاشم:
 

... مثل این كه دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.
 

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیك می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 

كربلا 


زمان: سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری

تعداد نظامیانی كه لباس و سلاح جنگی و حقوق از حكومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت كرد كه: سپاهیان خود را بین امام حسین (علیه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز به طوری كه حتی قطره ای آب به امام(علیه السلام) نرسد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در كنار شریعه فرات مستقر كرد. یكی از آنها فریاد زد یا حسین! به خدا سوگند كه قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!
 

حضرت فرمود: «خدایا! او را از تشنگی هلاك كن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم كه نفرین امام حسین (علیه السلام) تحقق یافت.
 

امام حسین (علیه السلام) سپاه دشمن را این چنین نفرین كرد:
 

بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ كن، و بر ایشان تنگی و قحطی(همچون سال های قحطی یوسف در مصر) پدید آور، و آن غلام ثقی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.
 
كربلا

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عده ای، شبانه حركت داد. آنها با یك برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شكسته و مشك ها را پر از آب كردند و به خیمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد:
 

حضرت فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می كنی و از خدا هراسی نداری؟» 

ابن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناكم.» 

حضرت فرمود: 

«تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ... گمان می كنی كه به حكومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.»
 

سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش:

ای بزرگ زادگان! صبر پیشه كنید كه مرگ جر پلی نیست كه شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند.
 

كربلا
 

زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری

شمر خود را به خیام امام حسین(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا كردن حضرت عباس و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید: «برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یك شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.
 

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع كردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف - كه فقط از یك قسمت ارتباط برقرار باشد - و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشكر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه السلام) می پیوندند.
 

سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به دشمن:
 

وای بر شما! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یك راه راست می خوانم، اما شما از همه فرامین من سر باز می زنید، چرا كه شكم های شما از مال حرام پر شده و بر دل های شما مُهر شقاوت زده شده است .
 


كربلا 


زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجری

امام حسین(علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد كه صبر و شكیبایی را پیشه خود سازید.»

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیك می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 

عمر بن سعد تیر را بر كمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید كه اول كسی بودم كه به سوی لشكر حسین تیر انداختم!
 

سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر كمان نهاده و از هر طرف یاران امام حسین(علیه السلام) را نشانه رفتند. امام(علیه السلام) فرمود: «یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد.»
 

در حمله اول چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر كدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.
 

امام حسین(علیه السلام) كه یكه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا كرده و آنها را صدا می كرد. حضرت برای وداع آخر به سوی خیمه ها آمد، آنگاه در حالی كه شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی كرد. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مباركش اصابت كرد و در حالی كه یكصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیكرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مباركش به ملكوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، كودكان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.
 

«و سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ»
 

منبع: كتاب مدینه تا كربلا، همراه سیدالشهداء،





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مهدی سرت سلامت این چندمین غم است

این چندمین مصیبت این قرن مبهم است

 
دنیا به انتهای خط خود رسیده آه

گر آسمان بگرید از این ماجرا کم است
 

روی غرور غیرت ما خنج می‌کشند

حرمت شکستن اوج هیاهوی آدم است
 

ما زنده‌ایم و باز معاویه، عمر و عاص...

بر نیزه نقش تاشده‌ی فخر عالم است
 

ما زنده‌ایم و خانه‌ی زهرا دوباره سوخت

ما زنده‌ایم و شانه تو کوه ماتم است
 

کی می‌رسی به داد زمین اتفاق سبز

ای انتقام سرخ که بغضت محرم است

 
ای روح مهربان عدالت ظهور کن

پشت جهان از آتش نمرودها خم است

 
دست از شکوه دامنت ای گل نمی‌کشیم

آقا سرت سلامت این رشته محکم است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عید قربان نماد گذشت انسان برای پیمودن راه حقیقت است
در عید قربان یك قدردانى بزرگ الهى نهفته است از پیامبر برگزیده حضرت حق، حضرت ابراهیم (ع) كه آن روز ایثار كرد؛ این ایثار و این گذشت، یك نماد است براى مؤمنانى كه می خواهند راه حقیقت را، راه تعالى را، راه عروج به مدارج عالیه را طى كنند، بدون گذشت امكان ندارد.

آنچه در ذیل می آید گزیده ای از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد عید قربان است:
 
عید قربان، یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است. این روز یادآور خاطره ای از زمان های بسیار دور است. در آن مبارک لحظه ای که پدر، فرزند خویش را برای لبیک به ندای ملکوتی حق به قربانگاه می برد تا فرمان الهی را با تمامی وجود به انجام برساند.
 
آنها به همه پیروان خویش این درس بزرگ را به یادگار می گذارند که برای عروج و رسیدن به حق، باید اسماعیلِ وجود را قربانی کرد و عاشق واقعی شد؛ عاشقی که همه هستی را در راه معشوق فدا می کند تا رضایت او را فراهم آورد.
 
عید قربان، عید فرصت هاست؛ فرصت تقرب به خداوند و پاکی نفس از آلودگی ها و تعلّقات دنیایی. مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی که سال گذشته در روز عید قربان در جمع مردم اصفهان داشتند، در این خصوص فرمودند: «اگر به حكمت مندرج در عید قربان توجه شود، خیلى از راه ها براى ما باز می شود. در عید قربان یك قدردانى بزرگ الهى نهفته است از پیامبر برگزیده حضرت حق، حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) كه آن روز ایثار كرد. بالاتر از ایثار جان، در مواردى ایثار عزیزان است.
 
او در راه پروردگار، به دست خود عزیزى را قربان می كرد؛ آن هم فرزند جوانى كه خداى متعال بعد از عمرى انتظار، در دوران پیرى به او داده بود كه فرمود: «الحمد للَّه الّذى وهب لى على الكبر اسماعیل و اسحاق». خداى متعال این دو پسر را در دوران پیرى، لابد بعد از یك عمر انتظار و اشتیاق، به این پدر داده بود؛ امید فرزند هم دیگر بعد از آن نداشت.
 
سید شهیدان همه عالم، حضرت اباعبداللَّه‌الحسین (علیه الصّلاة و السّلام) - كه خود مظهر ایثار و مظهر شهادت است - در دعاى شریف عرفه از این حادثه یاد می كند؛ «و ممسك یدى ابراهیم عن ذبح ابنه بعد كبر سنّه و فناء عمره»؛ این در دعاى مبارك امام حسین در عرفه است.
 
این ایثار و این گذشت، یك نماد است براى مؤمنانى كه میخواهند راه حقیقت را، راه تعالى را، راه عروج به مدارج عالیه را طى كنند. بدون گذشت، امكان ندارد. همه‌ى امتحانهائى كه ما میشویم، در واقع نقطه‌ى اصلى‌اش همین است؛ پاى یك ایثار و یك گذشت به میان مى‌آید. گاهى گذشت از جان است، از مال است؛ گاهى گذشت از یك حرفى است كه كسى زده است، میخواهد با اصرار و لجاجت پاى آن حرف بایستد؛ گاهى گذشت از عزیزان است؛ فرزندان، كسان. امتحان یعنى عبور از وادى محنت. یك محنتى را، یك شدتى را جلوى پاى یك انسانى یا یك ملتى می گذارند؛ عبور از این محنت، امتحان است. اگر توانست عبور كند، به آن منزل مقصود می رسد؛ اگر نتوانست - نتوانست استعداد مندرج در وجود خود را بروز دهد، نتوانست بر هواى نفس غالب بیاید و عبور كند - میماند؛ امتحان این است.»

منبع : snn.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1396/06/10 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی
یا علی:
اعمال روز 10 ذی الحجه ( عید قربان )

عید قربان یادگار ابراهیم خلیل الله است. آن دم که به فرمان پرودگار اسماعیلش را به قربانگاه برد و تیغ بر گلوی او نهاد و از آزمون بندگی سربلند بیرون آمد و قهرمان توحید نامیده شد. حقیقت عید قربان گشودن زنجیر تعلقات و ذبح کردن نفس اماره پیش پای اراده الهی و رها شدن از بردگی و قدم گذاشتن به وادی بندگی خداوند است.

عید بزرگ قربان فرصتی است برای رسیدن به قرب پروردگار عالم. اعمالی برای این عید وجود دارد که هریک می تواند مقدمه ای باشد برای راه یافتن به حقیقت این عید بزرگ. 
* یکی از این اعمال نماز عید است که فضیلت فراوانی دارد. نمازی که صبح روز عید، به جماعت و زیر آسمان به جا آورده می شود. 
*دیگر از اعمال این عید بزرگ قربانی کردن است که برکتی فروان به همراه دارد. 
مستحب است که قربانی به سه بخش تقسیم شود. بخشی برای همسایگان و بخشی برای نیازمندان و بخش دیگر را برای اهل خانه قرار دهند. 
همچنین غسل عید قربان و پوشیدن لباسهای زیبا و پاکیزه فضیلت بسیاری دارد. اما روزه گرفتن در این روز جایز نیست. 

خطبه 53 نهج البلاغه درباره قربان و وصف قربانی
اعمال روز 10 ذی الحجه ( عید قربان )
زیارت امام حسین علیه السلام در اعیاد

دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین 
چشمه‌های نور و شور آن بیابان را ببین 
گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر 
پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین 
سفره ی مهمانی خاص خدا گردیده باز 
لاله ی لبخند و اشک شوق مهمان را ببین 
دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن 
هم شکست نفس را، هم مرگ شیطان را ببین 
تیغ در دست خلیل و بند در دست ذبیح 
حنجر تسلیم بنگر، تیغ بران را ببین 
کارد تیز و دست محکم، حلق نازک‌تر ز گل 
پای تا سر چشم شو، اخلاص و ایمان را ببین 

شاعر: حاج غلامرضا سازگار

پیروز باشید
سید مهدی خدایی
موج همراه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 563 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :