اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده

چون کوه پشت حیدر کرار مانده است

هر شب برای غربت و مظلومی علی

تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است

از نحوه قدم زدنش حدس میزنم

چشمان ضرب دیده او تار مانده است

کمتر شده تورّم پلکش ولی هنوز

بر پیکرش جراحت بسیار مانده است

حتی نفس که میکشد آزار میکشد

بدجور بین آن در و دیوار مانده است

از پارگی پیرهنش چند رشته نخ

با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است

زیر لگد که دنده پهلو شکست٬ دید..

محسن بروی خاک چه خونبار مانده است

زخمش عمیق مانده با خونریزی شدید

زینب برای بستن آن زار مانده است

ای فضه لا اقل تو جواب مرا بده

این جای پای کیست به دیوار مانده است؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشکم چکید و گوشه ی چشمت مرا گرفت

نزدیک صبح بود که یا ربنا گرفت

چیزی نمانده بود که بی آبرو شوم

این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت

نور کلام های خودت که به جای خود

باید دهان فضه یتان را طلا گرفت

بیمارم از حرارت تب شعله می کشید

خواندن دعای نور شما را شفا گرفت

از چادرت نخی به منِ بی نوا بده

پیراهن زفافِ تو را که گدا گرفت

یک دست بر قباله و یک بر هوا

ملعون چه بی هوا زد و چه بی هوا گرفت

از گوشواره های تو معلوم می شود

یک ضربه زد ولی سر تو به دو جا گرفت

خنجر شکاف در ، سر یک میخ شعله ور

پهلوت عاقبت به لب چند جا گرفت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آتش گرفت این  در و آتش گرفت دل

افتاده بود مادر و آتش گرفت دل

 

در حیرتم دوزخ و درب بهشت ، نه

می سوخت قلب حیدر و آتش گرفت دل

 

بعد از گذر زکوچه که افتاد مادرم

افتاد بین بستر و آتش گرفت دل

 

آن موقعی که پیرهن دست باف را

می داد دست دختر و آتش گرفت دل

 

شعله وسیع تر شد و رفت کربلا

آنجا که سوخت معجر و آتش گرفت 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روضه آن‌جاست که سرتاسرِ در آتش بود

رویِ در، نقشِ گل پرپرِ در آتش بود


باورِ دستِ به هم بسته‌ی ساقی سخت است

سخت تر دیدن آن ساغرِ در آتش بود


پاره‌ی جان نبی بود، چه می‌دید خلیل؟

شعله، دور و برِ پیغمبر در آتش بود


پدری با کفنی تازه ـ که گویی می‌سوخت ـ

داغدار غم این دختر در آتش بود


پیش زهراـ به خداـ بردن حیدر داغش

بدتر از داغیِ میخ درِ در آتش بود


غم پرپر شدن غنچه‌ی زیبای علی

غصه‌ی لاله‌ی ناباور در آتش بود


فاطمه، جانِ علی بود، علی هم می‌سوخت

ناله‌ی فاطمه‌ از حیدر در آتش بود


گفت: ای فضه بیا ! ... عالمی آمد به فغان

چه غمی در نفس آخر در آتش بود


پر زدی دورِ علی عمری و دیگر چه نیاز

آه! پروانه‌! به بال و پر در آتش بود


آنچه خواندم من و مثل پسرت پیرم کرد

به خدا منظره‌ی مادر در آتش بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی نبی نمـوده مکــرر سلامتـان
واجب شده ست بر همگان احترامتان
از این سر مدینه و تا  سـوی دیگرش
ریزه خورنـد بر سـر خـوان طعامتان
شأن نـزول آیه ی تطهیـر میشـوی
بالاتـــر از تمامـی دنیـا مقامتــان
تــو اولیـن شهیـده ی راه ولایتـی
شـد کـربلا ادامــه ی راه قیامتــان
از دست ما که کار به جایی نمی رسد
اشک علـی بـه زخـم شما التیامتـان

تو مـادر تمامیه خوبــان عالمـی
تو کوثـر علـی و رسـول معظمـی

سیلی که مـزد کار پیمبـر نمی شود
عـرض ادب به ساحت دختر نمی شود
شایـد خیال کـرده عدو قبل آمـدن
یک زن حریف اینهمه لشکر نمی شود
سیلی،غلاف و شعلۀ آتش و هجمه ها
داغی بـه وسعت لگــد در نمـی شود
مقتل بخـوان بـرای دل تکـه پاره ام
حالم از اینکه هست که بدتر نمی شود

با ضربه ای که پهلوی زهرا شکسته شد
دیگـر غـرور حضرت مولا شکسته شد

زهــرا میـان کوچه گرفتـار می شود
آیینه ی علـی که رخت تـار می شـود
یک سمت صورتت که فدک را بهانه کرد
سمتی دگـر که قسمت دیـوار می شود
هجـده بهـار عمـر تـو دارد حکایت از
هجـده سـرِ بریـده که بـر دار می شود
قـد خمیـده ی تو پس از سالهای سال
در دختـران قافلــه تکــرار می شـود

دارم میان روضه زمین گیر می شـوم
یا فاطمـه ز ماتـم تـو پیـر می شـوم

بـا خـاک چـادرت دل مـا را تکان بده
مـادر مـزار مخفـی خود را نشان بـده
وقت حسـاب کـردن اعمـال شیعیـان
یا فاطمـه بیـا و بـه مـا هـم امان بـده
در اول بهــار شبیـه خــزان شــدی
پس لاله هـای عمـر مرا هـم خزان بده
اصلاً قـرار نیست کـه مـا را رهـا کنی
امشب بیـا و بـر منـه دلمرده جان بده

با گریـه هـای فاطمیـه زنـده می شوم
هر دفعه من ز لطف تو شرمنده می شوم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمی زند

کسی به خانه ی علی حلقه به در نمی زند

فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمی خورد

حسن ز دوری رخت خنده دگر نمی زند

کلثوم از فراق تو آه ز سینه می کشد

حرف دگر به غیر تو پیش پدر نمی زند

ای گل نازنین من! همسر بی قرین من!

زینب تو بدون تو شانه به سر نمی زند

خیز ز جا و با علی روی به سوی خانه کن

که میخ در به سینه ات بوسه دگر نمی زند

آب بر آتش دلم خیز و به اشک خود بزن

که مرهمی به زخم دل سوز جگر نمی زند

کنار قبر مخفی ات ورد زبانم این بود

بی تو به بام خانه ام پرنده پر نمی زند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1396/11/22 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

"حی علی خیر العمل" یعنی ولای تو
یعنی که نیکی کردن بر بچه های تو

بوی خدا آید ز هر جا بگذری خانم
وقت عبادت از خدا دل می بری خانم
وقتی سفر می رفت پیش تو دلش می ماند
تو باعث دلتنگی پیغمبری خانم
تو ازدواجت با علی امری الهی بود
خوشحال بودی که برای حیدری خانم
مریم زمان خود زنی برتر به عالم بود
تو از زنان هر دو عالم برتری خانم
گویند مردم کاش ما هم فاطمی بودیم
روزی که تو فرمانروای محشری خانم

پیش خدا خوش باش جای تو به دنیا نیست
با آن کمال اینجا برای روح تو جا نیست

نزد خدا دارای عز و اعتباری تو
ام ابیها شاه بیت روزگاری تو
تو حجت الله بر امامان هستی ای مادر
می ماند آدم با مقاماتی که داری تو
تیغ دو دم یا که سپر ، حیدر نمی خواهد
شیر خدا را  هم سپر ، هم ذوالفقاری تو
اما علی را باورش کی بود تا بیند
در هر کجای خانه اش لاله بکاری تو
محشر به هم می ریزد از یک سو حسین بی سر
از یک طرف هم دست عباست می آری تو

بر رشته های چادر تو دست اندازیم
بر این مقام نوکری آن روز می نازیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1396/11/22 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

64 - شب زنده دارى فاطمه 


حسن مثنى ، حضرت امام حسن علیه السلام ، نزد عموى خویش ، حضرت امام حسین علیه السلام براى خواستگارى یكى از دخترانش (فاطمه یا سكینه ) آمد.
امام حسین علیه السلام به او فرمودند: فاطمه را براى تو اختیار مى كنم ، زیرا شباهت بیشترى به مادرم فاطمه ، دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد. او در دیانت ، تمام شب را بیدار بوده و روز را روزه مى گیرد و در شكل و جمال شبیه حورالعین است . و اما سكینه ، استغراق با خدا بر او غلبه داشته و شایسته نیست كه با مردى ازدواج كند. (49)
65 - مواظبت بر نماز شب در كودكى 


حضرت فاطمه علیهاالسلام انس با كسى نمى گرفت جز حضرت رسول صلى الله علیه و آله شب و روز خود را به مراحم آن بزرگوار مشغول مى نمود، حتى در روز روزها و قیام لیالى مراقبت و مواظبت فوق العاده مى كرد و بر عبادات و طاعات اقبال و اهتمام چنان مى نمود كه زنان زمانش ‍ متحیر بودند كه فاطمه با این كمى سن چگونه تحمل مشقت هاى زیاد صعبه كه خارج از عادت بشر است مى نماید.
66 - تهجد زهرا(س ) 


جمیع بن عمیر از عمه اش روایت كرده كه گفت :
از عایشه پرسیدم : چه كسى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله محبوب تر از همه بود؟
عایشه گفت : فاطمه .
گفتم : من درباره مردان سوال كردم .
گفت : شوهرش ، به خداوند سوگند، هیچ چیز مانع نمى شد از این كه در روزها روزه دار، و در شب ها متهجد باشد و چیزى را بگوید كه خداوند آن را دوست مى دارد و به آن راضى مى شود.
67 - نماز در شب زفاف  


سوره الم سجده آیه 16 تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقنا هم ینفقون . 
یعنى شبها هنگامى كه همه مردم در خواب خوشند از بستر خواب پهلو جدا نموده و بر پا براى عبادت ایستند و پروردگارشان را بخوانند و نماز كنند و از روى بیم از عذاب آخرت و امیدوارى به ثواب و تفضلات الهى در آن عالم و از آن چه ما به آن ها داده ایم از مال و سایر نعمت ها به دیگران بخشش بنمایند.
این آیه در شب زفاف فاطمه علیهاالسلام نازل گردید، حضرت امیر علیه السلام مى فرماید: در شف زفاف زمانى نگذشت كه فاطمه زهرا علیهاالسلام برخاست و چراغ را خاموش كرد از شدت حیا و حجاب ، اسماء گفت : چندان نور از جمال آن دو بزرگوار تابنده و درخشنده بود كه خانه روشن و منور گردید، حضرت امیر فرمود: در دفعه اول چون بر رخساره زهرا نظر انداختم ، هیبتى در دل من قرار گرفت كه گویى رسول خدا را دیدم و آن مخدره در حسن صورت و استقامت قامت و راه رفتن و سخن گفتن شبیه ترین مردم به پدر بزرگوارش بود، آن گاه اسماء گوید: حضرت امیر از فاطمه اذن خواسته تا به جهت اداى شكر نعمت پروردگار به نماز و ذكر و دعا مشغول شود، فاطمه زهرا اذن داد و خود نیز مشغول به نماز گردید و از براى احیاء آن شب آیه مذكور نازل گردید.
68 - میراث حضرت زهرا(س ) 


حضرت زهرا علیهاالسلام شب ها را نماز مى خواند تا نزدیك طلوع آفتاب و دعا به مومنین و مومنان مى كرد ذریه او هم این میراث را داشته اند. (50)
69 - طلب حاجت در نماز شب  


در روایتى آمده است : روزى حضرت زهرا علیهاالسلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضاى انگشترى نمود، رسول خدا صلى الله علیه و آله این مربى بیدار و هشیار، براى آن كه به دخترش درس همیشگى بدهد، در جواب این در خواست عادى او فرمود: نمى خواهى تو را به بهتر از انگشتر راهنمایى كنم ؟ آن گاه ادامه داد: امشب پس از نماز شب خواسته ات را از خدا بخواه ، ان شاء الله به آن خواهى رسید.
زهرا علیهاالسلام نیز همان گونه كه پدر گفته بود، پس از نماز شب حاجتش ‍ را از خدا طلبید، به ناگاه هاتفى ندا سر داد: فاطمه آن چه از من خواستى اجابت شد، سجاده خود را كنار بزن .
زهرا علیهاالسلام در دم ، سجاده را كنار زد، انگشترى گرانبها از یاقوت یافت ؛ بسیار مسرور گشته و در حالى كه آن را به انگشت نموده بود خوابید. در رویا دید در بهشت است ، در مقابل سه قصر زیبا كه در بهشت مانندش را ندیده بود. پرسید: این قصرهاى بى نظیر از آن كیست ؟
گفتند: از براى فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله با خوشحالى داخل یكى از آن قصرها شد، در آنجا تختى را دید كه تنها سه پایه داشت . با تعجب پرسید: پس پایه دیگر تخت چه شده ؟
گفتند: صاحبش در دنیا از خداوند انگشترى تقاضا نموده ، از این رو یكى از این پایه ها به صورت انگشترى براى او درآمده است .
و این پایان خواب بود و شروع درسى بزرگتر براى زهرا علیهاالسلام از این رو صبح اول وقت خود را به پدررسانید و نگران و محزون خواب خود را تعریف كرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله هوشیار و آگاه از قبل چنین صحنه اى را پیش بینى مى كرد و گویا منتظر دخترش بود، فرمود: دنیا براى شما نیست ، آن چه براى شماست سراى دیگر است ، و وعده گاه شما بهشت است ، دنیا فریبنده اى گذرا بیش نیست .
آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: فاطمه جان ! انگشتر را در زیر سجاده بگذار.
او نیز همین كار را كرد و همین كه بر روى سجاده اش خوابش برد در رویا دید كه داخل همان قصر در بهشت شده ، اما این بار تخت چهارپایه دارد. در حیرت بود كه ندا رسید: صاحبش انگشترى را پس فرستاد و پایه هاى تختش هم كامل شد. زهرا از خوشحالى از خواب بیدار شد.(51)
فصل پنجم : انس فاطمه زهرا علیهاالسلام با قرآن 


70 - خواندن قرآن در خانه 


فاطمه زهرا با قرآن مانوس بود.
سلمان مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا براى كارى به خانه فاطمه فرستاد، به در خانه كه رسیدم ، صداى زهرا را كه در درون خانه قرآن مى خواند شنیدم . (52)
71 - قرآن خواندن زهرا(س ) 


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سلمان را نزد فاطمه علیهاالسلام فرستاد.
سلمان مى گوید: من بر درب خانه ایستاده و سلام كردم ، و شنیدم كه فاطمه علیهاالسلام در داخل خانه مشغول تلاوت قرآن است و آسیا مى چرخید، در حالى كه كسى در آن جا نبود...و سلمان - رحمة الله علیه - در آخر روایت مى گوید:
وقتى این مطالب را به عرض رسول خدا صلى الله علیه و آله رسانیدم ، وى تبسمى كرده فرمود: اى سلمان ! همانا خداوند متعال قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ایمان مملو نموده است ، لذا وى بدون دغدغه مشغول عبادت پروردگار مى باشد، پس خداوند ملكى به نام زوقابیل را مامور نموده تا آسیا را بگرداند و خداوند كارهاى دنیا و آخرت فاطمه را عهده دار شده و او را كفایت مى نماید. (53)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 634 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :