اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

آقا بیا که روضه موسی بن جعفر است
چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است

جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه
دلها به یاد غصه او پر ز آذر است

افتاده است بی کس و تنها ، غریب وار
مردی که با تمامی خلقت برابر است

مرثیه خوان حضرت کاظم ، خود خداست
بانی روضه ،حضرت زهرای اطهر است

زندان نگو ، که گرم مناجات با خداست
غار حرای حضرت موسی بن جعفر است

مرغی که در قفس ، نفسش تنگ آمده
از وی به جای مانده فقط یک بغل پر است

از تازیانه خوردن حضرت نگو دگر
ارثیه ای رسیده به ایشان ز مادر است

باشد همیشه ورد زبانم به هر نفس
لعنت به آن یهودی بی دین که کافر است

ای من فدای شال عزای شما شوم
آقا بیا که روضه موسی بن جعفر است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سید نیما نجاری:

نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت
برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت
دوباره پیرُهن مشکی عزای شما
و باد می وزد از مشهد رضای شما


بخواه تا که کمی روضه خوان شوم آقا
فدای آن تن مجروحتان شوم آقا
چقدر برف نشسته است روی گیسویت
شبیه مادرتان گشته است پهلویت
امام گوشه نشینم ، نگو تو را زده اند
نه نه نذار ببینم ، نگو تو را زده اند
تو را به جان رضایت نگو چه بد زده است
نگو که پای پلیدی تو را لگد زده است
چقدر رنگ کبودی گرفته بازویت!!!؟
چقدر فاصله افتاده بیـن زانویت !؟
تکان مخور ز پرت خون تازه می آید
از این شکاف سرت…خون تازه می آید
فدای آن همه زخم نشسته بر بدنت
فدای ساق شکسته…فدای آن دهنت
امام یکسره مظلوم ! امام زندانی
امام گمشده در ازدحام زندانی
خمیده…تشنه…شکسته…غریب گردیدی
شبیه حضرت "شیب الخضیب” گردیدی
دوباره حرف عطش ، حالمان پریشان شد
دوباره نوبت یک روضه از "حسین جان” شد ؛
نه سیدالاسرا تاب راه رفتن داشت
نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت
و باز بر جگرم آه ِ بی شمار آمد
صدای ؛ عمه ! علیکن بالفرار آمد
فدای صبر شما ، من کمی کم آوردم
به قلب قائمتان باز هم غم آوردم…!.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

علی انسانی:

ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من

نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان از من

نسیمی گر گذر میکرد،دل چون غنچه وا میشد

ولی آن هم گریزانست،چون تاب و توان از من

تن من با دل زندان و زندانبان شده همرنگ

پذیرائی کند با تازیانه میزبان از من

به حال من دل آن آهن زنجیر می سوزد

نمی خواهد که گردد دور، زنجیر گران از من

سرم را جز سر زانو کسی در بر نمی گیرد

صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من

در زندان به رویم بازخواهد شد ولی روزی

که نَبوَد هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من

بر سیل ستم استاده و نستوه چون کوهم

نمی یابند عجز و لابه،هرگز دشمنان از من

الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم

به لب آورده ام جان؛ گیر ای جانانه جان از من

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اشکِ زنجیر به حال بدنم می ریزد
گریه بر بی کسی زخم تنم می ریزد

آسمان راه گلوی قفسم را بسته
عرق بال من از پیرهنم می ریزد

روی شلاق به من وا شده و می خندد
آب مجروح ز زخم دهنم می ریزد

چارده سال شد از شهر مدینه دورم
آهم از غربت و آل حسنم می ریزد

چوب با پای شکسته سر دعوا دارد
سنگ، زیر قدم پا شدنم می ریزد

هر یک از هفت کفن پشت سر تشییعم
لاله برکشته ی دور از وطنم می ریزد
***روح الله عیوضی***




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

معجزات و کرامات امام کاظم – درخواست شیر از امام علیه السلام

ام الکتاب، پایگاه تخصصی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

درخواست شیر از امام علیه السلام
بطائنی گفت: روزی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از مدینه خارج شد بقصد باغی که در خارج مدینه داشت من در خدمت آن جناب بودم امام سوار قاطر بود و من سوار الاغ، در بین راه شیری سر راه بر ما گرفت ترس مرا فرا گرفت ایستادم، ولی موسی بن جعفر علیه السّلام بی‏اعتنا پیش رفت دیدم شیر اظهار کوچکی میکند و صدائی که حاکی از التماس است می‏نماید، امام نیز ایستاد مثل کسی که گوش بصدای او میدهد شیر دستش را روی ران قاطر امام گذاشت، من خیلی ترسیدم.
شیر از راه کناره گرفت امام علیه السّلام رو بقبله ایستاد و شروع بدعا کرد، من‏ دعای آن جناب را نمی‏فهمیدم. در این موقع اشاره بشیر نمود که برو غرش مخصوصی نمود، موسی بن جعفر میفرمود: آمین، آمین، بالاخره رفت تا از نظر ناپدید گردید امام راه خود ادامه داد من نیز در خدمتش بودم.
وقتی از آن محل دور شدیم من خود را بامام رسانده عرض کردم: آقا این شیر چه کاری داشت من خیلی ترسیدم که بشما زیانی نرساند، ولی در شگفت شدم از برخوردی که با او داشتید. فرمود: او شکایت میکرد که زایمان بر همسر من دشوار شده تقاضا میکرد برایش دعا کنم که خلاص شود و من نیز دعا کردم بدلم افتاد که بچه‏اش نر است باو اطلاع دادم شیر گفت: برو در امان خدا هرگز بر تو و خانواده و شیعیانت خداوند درنده‏ای را مسلط نکند. من گفتم: آمین‏.
/پاورقی ۴- زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام، ص: ۵۱،به نقل از خرایج، ص ۲۳۴٫/
اسحاق بن عمار گوید: در خدمت حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام بودم که مردی بر وی وارد شد، حضرت فرمود: ای مرد تو تا یکماه خواهی مرد، راوی گوید من با خود گفتم: گویا وی از مرگ شیعه اطلاع دارد، در این هنگام حضرت فرمود ای اسحاق چرا این موضوع را انکار میکنی، رشید هجری که یکی از مستضعفین بود علم منایا را میدانست، امام که از وی به این علم اولی است. پس از این فرمود: ای ابو اسحاق تو تا دو سال دیگر خواهی مرد، و خویشاوندان و فرزندان و اموال تو از بین خواهند رفت و به فقر شدیدی مبتلا میگردند، و این قضایا پس از آن انجام گرفت، و مطلب همان طور که موسی بن جعفر فرموده بود واقع شد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حضرت زینب(س)-مصائب

 

خواند تا آخر تمام قصه‌های صبر را

تا شنید از حلق پیغمبر صدای صبر را

دخترک می‌دید آتش، درد پهلو، میخ در

بغض بابا، دست بسته، انتهای صبر را

در ره حفظ ولایت کرده ثابت بر همه

ردِّ خون سینه‌ی زهرا، وفای صبر را

مردِ تنها، استخوانِ در گلو، زخم زبان

چاهِ نخلستان شنیده ناله‌های صبر را

آسمانِ شهر کوفه چشم‌هایت را ببند

تا نبینی فرقِ از کینه دو تای صبر را

خون جگر شد از جفای همرهان، مردی غریب

تا که بیرون ریخت آخر، پاره‌های صبر را

رازدارِ این همه رنج و مصیبت خواهری است

کاین چنین تفسیر کرده هل اتای صبر را

یک زن و صد داغ پی در پی، چه کردی کز ادب

بارها بر خود خریدی مرحبای صبر را

آخرین برگ از کتاب داستان درد تو

فصل‌هایی تازه دارد ماجرای صبر را

کاروان می‌برد سوی مسلخِ پروانه‌ها

با تو صدها بلبل درد آشنای صبر را

یاسمن از تشنگی پژمرد در باغِ حرم

العطش بیتاب کرده، کربلای صبر را 

***   

از کنار نهر علقم، بین صحرای عطش

می‌شنیدی ناله‌ی ادرک اخای صبر را

«پیکرِ خورشید در سیلابِ خون افتاده بود»

روی نی دیدی سرِ از تن جدای صبر را

بر جراحات شقایق مرحمی پیدا کنید

شعله‌ها سوزانده گیسوی رهای صبر را

ریگ‌های داغِ این صحرا گواهی می‌دهد

هیچ کس جز تو نفهمیده صفای صبر را

ای پناه گریه‌های کودکانِ بیقرار

ارغوانی کرده‌ای سر تا به پای صبر را

داغ روی داغ بانو! در تو ظاهر کرده است

گوشه‌ی زندان کوفه، انحنای صبر را

از نفس‌هایت شمیم سوزِ زهرا می‌رسد

آهِ تو پر کرده در عالم هوای صبر را

آفتابی بر سر نیزه تماشا می‌کند

پشت سکّان هدایت، ناخدای صبر را

پایه‌های ظلم عالم ریخت بر هم تا شنید

از گلوی خسته، فریاد رسای صبر را

چشم‌های بیقرارت غیر زیبایی ندید

چون خدا پرداخت کرده خون‌بهای صبر را

می‌شناسند از ازل در عالم بالا تو را

تا ابد مدیون خود کردی بقای صبر را





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-روضه وداع

 

باطن ترین من، نه خداحافظی مکن

هر چند ظاهراً، نه خداحافظی مکن

 

من نیمه توام جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

 

یک اهل بیت را ته گودال می بری

ای خُمس پنج تن، نه خداحافظی مکن

 

اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو

حالا بدون من؟ نه خداحافظی مکن

 

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

این گونه نه نزن، نه خداحافظی مکن

 

شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خداحافظی مکن

 

این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی

آن سمت بی کفن، نه خداحافظی مکن

 

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن! نه خداحافظی مکن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان
قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان
با صدای خود مسخّر کن تمام کوفه را
کوفه را هم کربلا کن؛ هم چنان قرآن بخوان
گر چه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن
گر چه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان
تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند
بر فراز نیزه، ای آرام جان قرآن بخوان
تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند
ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان
زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را
تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان
صوت قرآن سر تو، سر بلندم می‌کند
تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان
یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدّمان
وارث حیدر! تو هم نوکِ سنان قرآن بخوان
آن چه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود
این مصیبت را نمی‌کردم گمان؛ قرآن بخوان
هر که هر چه دارد از این خاندان دارد حسین
تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان
غلامرضا سازگار



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 682 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :