اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

پربسته بود و وقت پریدن توان نداشت

مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خوکرده بود با غم زندان خود ولی

دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

جز آه زخم های دهن باز کرده اش

در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت

آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که

اندازه ی کشیدن یک آه جان نداشت

زیر لگد صداش به جایی نمیرسید

زیر لگد شکست و توان فغان نداشت

با تازیانه ساخت که دشنام نشنود

دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت

هرچند میزبان تنش تخته پاره شد

هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت

دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد

دیگر سرش به خانۀ نیزه مکان نداشت

 

علی اکبر لطیفیان:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تاریخ ولادتش را مورخان و رجال نویسان ذکر نکرده، ولی از برخی روایات (1) که امام کاظم علیه السلام او را پس از رضا علیه السلام وصی و سرپرست امور قرار داده،می توان فهمید که او فرزند پسر بعد از امام رضا علیه السلام (2) است.

همچنین نگارندگان (3) تاریخ ائمه علیهم السلام نام او را پس از رضا آورده اند که خود گواه دیگری است. (4)

لقبش مرتضی (5) ، پدرش; امام کاظم علیه السلام همه صفات فضیلت و کمال را دارا بوده، مادرش «ام ولد» (6) و نامش «نجیه » (7) است.

ابراهیم در خانه ای که منبع معرفت، حکمت، دانش، رحمت، کرم و فرودگاه وحی الهی بوده است تربیت یافته است.

ویژگیها

«فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است » (8)

امامان شیعه خود منبع کمالاتند، فرزندان آنها جز اندک افرادی، مانند جعفر کذاب هر یک ویژگیهای والایی از خاندان نبوت به ارث برده اند.

شیخ مفید گوید: «هر یک از فرزندان امام کاظم علیه السلام فضیلت و خصلتهای نیک و مشهور دارند، گرچه امام رضا علیه السلام بر همه آنها در فضیلت برتر است.» (9)

ابراهیم شخصی دلیر، جوانمرد، (10) مهتر، بزرگوار، نجیب، دانشمند (11) و جد سید مرتضی ملقب به «علم الهدی » از دانشمندان بزرگ شیعه و سید رضی مولف «نهج البلاغه »است، زیرا این دو، فرزندان «ابو احمد نقیب » حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیهماالسلام هستند. (12)و علامه مجلسی او را ستوده است. (13)

الف امانتداری

امانت یک ارزش اجتماعی است، انسان امین شایستگی مسئولیتها و حفظ اموال و نفوس مردم را داراست، ابراهیم شخصی امین و متولی زمینهای موقوفه ای پدرش بوده است، امام کاظم علیه السلام درآمد آن زمینهارا بر بینوایان و زنان بی همسر وقف نمود تا هزینه زندگی آنان باشد. حضرت فرمود:

«هذا ما تصدق به موسی بن جعفر تصدق بارضه فی مکان کذا و کذا ... و جعل صدقته هذه الی علی و ابراهیم فاذا انقرض احدهما دخل القاسم مع الباقی منهما ...» (14) ;

این چیزی است که موسی بن جعفر آن را بخشیده و زمینی را که در فلان مکان قرار داردوقف می کند... و متولی آن علی (امام هشتم) و ابراهیم است، هرگاه یکی از آنان ازدنیا رفت قاسم با آنکه باقی مانده شریک شود.

یزید بن سلیط که در زمان وصیت امام کاظم علیه السلام حضور داشته گوید: حضرت پس از واگذاری اختیارات تام به امام رضا علیه السلام فرمود:

«سرپرستی موقوفات، اموال، بردگان و کودکان باز مانده را به علی (امام رضاعلیه السلام) و پسرانم; ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل و احمد واگذار کردم »(15)

این روایتهانشان می دهد که ابراهیم زنهاردار و درستکار بوده، خیانت و تجاوز رادر امانت روا نمی دارد، این فضیلت بزرگ در قوانین دینی بر آن تاکید شده وخداوند به آن امر کرده است; «ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها» (16)

ب پشتیبان ولایت

انسان نیاز به پیشوایی دارد که برتر و دانشمندتر از دیگران باشد، تا در زندگی از او هدایت جوید، ابراهیم برادرش امام رضا علیه السلام ردانشمندتر از خود و دیگران می دانست، او گفتار پدرش را که رضا مقدم بر همه برادران است با اعتقاد پذیرفته بود (17) او چون می خواهد خاندان رسالت به حقوق حقه خود برسند، وقتی زمینه را برای تضعیف حکومت ظالم مناسب می بیند از روی زیرکی وفراست ویژه خود، بر ضد حکومت وقت (که مخالف سرسخت خاندان رسالت بوده) شورش می کند، در همان وقت یکی از انگیزه های خود را شناساندن برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام قرار داده و مردم را به بیعت با آن امام دعوت می کند.

مامون وقتی این خبر را دریافت کرد با دو اندیشه متضاد روبه رو شد; از بین بردن مخالفان و شورشیان و دیگر حفظ موقعیت خود با طرفداری ظاهری از خاندان رسالت گرچه در اعتقاد و باطن مخالف این خاندان بود اما برای آنکه امام رضاعلیه السلام را راضی نگه دارد تا موقعیت سیاسی خود را تثبیت کند، مخالفتی باابراهیم نکرد او را رها و با حکومت همراه نمود. (18)

ما می بینیم در همین زمان ابراهیم با مردم حج بجا می آورد و در حرم شریف برای مردم سخن گفته و آنها رادعوت بسوی ولایتعهدی برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام نموده است و اگر برای مامون نیز دعوت می کرد (19) به یقین از یک سپر سیاسی که همان «تقیه » است، شکل مبارزه خود را تغییر داده تا از نابودی خود جلوگیری کند.

ج در عرصه حدیث

شاید نام حدیث «سلسله الذهب » را شنیده باشید، این حدیث طلایی و نفیس که اتصال به کلام حق دارد، انسان را به توحید خالص دعوت می کند که اگر کسی یکتاپرست بی آلایش باشد و «لااله الاالله » گوید پاداشش رهایی از عذاب الهی است. این حدیث را امام هشتم علیه السلام وقتی به خراسان می رفت در شهرنیشابور در حالی که کاتبان حدیث صف کشیده بودند برای مردم بیان فرمود; که ازپدرانشان، از رسول خدا (ص) از جبرییل که فرمود: شنیدم از خداوند که می فرماید:

«لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی » (20)

ابراهیم نیز از پدرانش حدیث نقل می کند (21) . او یکی از ناقلان این حدیث است،فرزندش موسی گوید: «پدرم ابراهیم به من خبر داد که حدیث کرد مرا پدرم موسی کاظم، فرمود: حدیث کرد مرا پدرم امام صادق جعفر بن محمد فرمود: حدیث کرد مراپدرم ابو محمد باقر، فرمود: حدیث کرد مرا پدرم زین العابدین، فرمود: حدیث کردمرا پدرم امام شهید کربلا، فرمود: حدیث کرد مرا پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب فرمود: حدیث کرد مرا رسول خدا فرمود: حدیث کرد مرا جبرییل از خدای متعال که خداوند فرمود: «لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی » (22) ; لااله الاالله حصار من است کسی که آن را بگوید در حصارمن داخل شده و کسی که در حصار من داخل شد از عذاب من در امان است ».

اوضاع سیاسی عصر

امین فرزند هارون الرشید در سال 198 ه ق به قتل رسید، پس ازاو برادرش مامون حکومت را بدست گرفت، بر علیه مامون شورشهای زیادی صورت گرفت.

در این میان علویان نیز از فرصت برخورد میان مامون و امین به نفع خودبهره برداری کرده به صف آرایی و افزودن فعالیتهای خود پرداختند (23)

قیام علویان در سال 199 ه ق با حرکت «ابن طباطبا» آغاز شد (24) ، برای پیروان حق و حقیقت که منتظر زمینه و زمانهای مناسب برای ایجاد حکومت حق و از بین بردن باطل بودند،موقعیت بسیار خوبی پدید آورد. مدافعان حق فرصتها را غنیمت شمرده و زمینه ها راهدر نمی دهند.

از فرزندان ونوادگان ائمه افراد زیادی در این شورشها شرکت داشتند; از زیدیه «محمد بن محمد بن یحیی بن زید بن علی بن الحسین، علیهماالسلام » (25) ، از نوادگان امام مجتبی علیه السلام «محمد بن سلیمان بن داود بن الحسن بن الحسن بن علی »،در مدینه(26) شورش کرد، از فرزندان امام صادق علیه السلام «محمد بن جعفر(الصادق ») معروف به «دیباج » در مکه و اطراف حجاز (27) بپاخاست.

در آن سال از نسل امام مجتبی علیه السلام «ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن الحسن بن الحسن بن علی علیهماالسلام » معروف به «ابن طباطبا» قیام کرد و مردم را به امامت امام رضا علیه السلام و عمل کردن به کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) فرا می خواند. فرماندهی جنگهای «ابن طباطبا» را «سری بن منصور»معروف به «ابوالسرایا» به عهده داشت. (28)

«ابن طباطبا» در سال 199 ه ق مسموم شد، «ابوالسرایا» رهبری جنگها را بدست گرفت و از زیدیه «محمد بن محمدبن زید بن علی بن الحسین (علیهماالسلام ») را جای او برگزید. (29)

د فرمانداری یمن

ابراهیم بن موسی بن جعفر علیهماالسلام در این سال در مکه حضور داشت، وقتی خبر «ابوالسرایا» به او می رسد برای قیام علیه حکومت وقت به سمت یمن حرکت می کند. این حرکت از هوشیاری ابراهیم بن موسی و با انگیزه دعوت کردن مردم به ولایت برادرش امام رضا علیه السلام و پدید آوردن زمینه ای برای یک حکومت عادلانه روی زمین بوده است.

شیخ مفید گوید: ابراهیم بن موسی در زمان مامون از طرف محمد بن زید بن علی بن الحسین علیهماالسلام فرماندار یمن شد، محمد بن زید کسی است که در زمان مامون خروج کرد و ابوالسرایا نیز در کوفه با او بیعت کرد و کوفه را فتح نمود، مدتی در آنجا ماند تا آنکه ابوالسرایا در جنگ با بنی عباس کشته شد. برای ابراهیم بن موسی از مامون امان گرفتند و او به آنجناب امان داد. (30)

در این سال دو فرزند دیگر امام کاظم علیه السلام نیز در این آشوبها بودند، یکی اسماعیل بن موسی که به فرمانداری فارس و دیگری زید بن موسی بن جعفر (زیدالنار) که فرماندار اهواز شدو بصره را نیز تصرف کرد. (31)

آیا امام کاظم (ع) تنها یک ابراهیم داشت؟

در اینکه امام کاظم علیه السلام چند فرزند ابراهیم داشته است دو دیدگاه وجوددارد، یک دیدگاه این است که ابراهیم از اولاد امام کاظم علیه السلام یک فرد بیش نیست، که اکثر تاریخ نگاران ائمه علیهم السلام مانند شیح مفید، (32) طبرسی (33) ، ابن شهرآشوب (34) ، اربلی «کشف الغمه » (35) و سبط ابن جوزی (36) بر این اندیشه اند، زیراآنها در شمارش فرزندان امام کاظم علیه السلام تنها یک ابراهیم ذکر کرده اند. وتمام ویژگیهایی که تاکنون ذکر شد از آن اوست.

اما از میان نسب شناسان «ابن عنبه » صاحب «عمده الطالب » نسب شناس مشهور براین باور است که امام کاظم علیه السلام دو ابراهیم داشته; یکی ابراهیم اکبر که مادرش «ام ولد» و نامش «نجیه » واز برخی نقل می کند که او به فرمانداری یمن رسیده و یکی از پیشوایان زیدیه است و فرزندی ندارد. و دیگری ابراهیم اصغر که لقبش مرتضی و دو فرزند از او باقی مانده یکی موسی و دیگری جعفر (37) ، که جد سیدمرتضی و سید رضی (38) نیز اوست.

غروب

ابراهیم پس از شهادت برادرش امام رضا علیه السلام به بغداد آمد و درآنجا سکونت گزید، تا اینکه در سال 210 ه ق او را مسموم (39) و در قبرستان قریش کنار قبر پدر بزرگوارش (معروف به کاظمین) دفن کردند.

درباره او سروده اند: (40)

مات الامام المرتضی (41) مسموما و طوی الزمان فضائلا و علوما قدمات فی الزوراء (42) مظلوما کما اضحی ابوه بکربلا مظلوما

مرتضی (ابراهیم) پیشوایی است که مسموم از دنیا رفت و زمان، فضیلتها و دانشهارا پنهان کرد به راستی او مظلوم در بغداد از دنیا رفت نظیر پدرش که در کربلامظلوم بود این نظر بیشتر مورخان است، (43) اما قبری که در کربلا بنام «ابراهیم »وجود دارد، «ابراهیم مجاب » فرزند محمد بن موسی بن جعفر (44) است، زیرا ازخاندان موسی بن جعفر علیهماالسلام او ساکن کربلا شد تا از دنیا برفت.

در شیراز محله «لب آب » نیز قبری منسوب به «ابراهیم بن موسی » است گنبد این قبر را محمد زکی خان نوری از وزرای شیراز در سال 1340 بنا نموده است. (45)

اما محل زیستن ابراهیم، که مدتی از عمر خود را در مکه، سپس در یمن و پس از آن دربغداد بوده است با این نظر موافق نیست، شاید این قبر منسوب به یکی از نوادگان امام کاظم علیه السلام بنام ابراهیم بوده که از قداست و اعتبار دینی برخورداربوده است. علامه مجلسی گوید: «مدرک قوی که ثابت کند این قبر از آن ابراهیم بن موسی کاظم علیه السلام است نیافتم.»(46)

پی نوشت ها:

1. شیخ طوسی، تهذیب، ج 9/150-149 طبع دارالکتب و اصول کافی، ج 1/97 ح 15،باب الاشاره و النص علی ابی الحسن الرضا(ع).

2. ولادت امام رضا(ع) در سال 148 ه ق بوده است.

3. شیخ مفید، ارشاد، ص 302، تک جلدی، موسسه اعلمی و ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 324 و بحار، ج 48، ص 303 و طبرسی، اعلام الوری، ص 301، طبع مکتبه العلمیه و سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 351، طبع مکتبه نینوی.

4. گرچه یکی از کنیه های امام کاظم(ع) «اباابراهیم » است ولی در اصول کافی، ج 1، ص 311، کتاب الحجه، باب الاشاره والنص علی ابی الحسن الرضا، ح 2 و 8 و9،اشاره دارند بر اینکه «علی بن موسی » فرزند بزرگتر است.

5. سید محسن امین ، اعیان الشیعه ، ج 2/229 .

6. «ام ولد» به کنیزی گویند که از طرف مولایش صاحب فرزند شده و از سهم ارثی که به فرزندش می رسد پس از مرگ مولا آزاد می شود.

7. بحار ، ج 48 /306.

8. وسائل الشیعه ، ج 15 /97 ، حدیث 2.

9. ارشاد /303.

10 همان.

11. سید تاج الدین ابن زهره حسینی (م 921 ه ق) ، غایه الاختصار ، ص 87.

12. بحار، ج 48 /306.

13 همان.

14. تهذیب، ج 9 / 150-149 ، دارالکتب.

15 اصول کافی، ج 1، ص 316، ح 15، باب الاشاره و النص علی ابی الحسن الرضا(ع)البته این بخش کوچکی از وصیت امام کاظم(ع) است.

16. نساء / 58.

17. این ذیل روایتی است که ابراهیم در تایید برادرش ; علی بن موسی (ع) گوید:

ثقه صدوق ... هواعلم ... و وقتی درباره وصیت پدرش سؤال می کنند او گوید: پدرم علی (بن موسی الرضا) را بر همه مقدم قرار داد. گر چه در صدر روایت کلامی است که او را متهم به واقفی کرده اند، اما مرحوم مامقانی با ادله کافی این تاتهام رارد می کند. تنفیح المقال، ج 1، بخش اسماء، ص 34.

18. غایه الاختصار ، ص 87.

19. اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 229 ، دارالتعارف.

20. ابن صباغ مکی، فصول المهمه ، ص 254 ، طبع موسسه اعلمی و بحار، ج 49 /123 حدیث 4، گرچه حدیث بحار «فمن قالها دخل حصنی » را ندارد.

21. غایه الاختصار ، ص 87.

22. همان.

23. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 486.

24. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 5، ص 173، طبع دارالفکر بیروت. و مسعودی،مروج الذهب، ج 4، ص 26.

25. الکامل، ج 5، ص 175 و مروج الذهب همان.

26. مروج الذهب همان.

27. همان، و الکامل، ج 5، ص 177.

28. الکامل ، ج 5 / 174 و173.

29. همان، ص 175.

30. ارشاد ، ص 303.

31. الکامل، ج 5، ص 175.

32. ارشاد ، ص 303.

33. طبرسی، اعلام الوری، ص 301، طبع مکتبه العلمیه.

34. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 324.

35. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 27، طبع دارالکتاب بیروت.

36. سبط ابن جوزی ، تذکره الخواص ، ص 351 ، طبع مکتبه نینوی.

37. جمال الدین احمد بن علی بن مهنا مشهور به «ابن عنبه » عمده الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص 201، انتشارات رضی.

38. بحار، ج 48، ص 306.

39. اعیان الشیعه، ج 2، ص 229 و حاشیه بحار، ج 48، ص 278.

40. همان.

41. مرتضی لقب ابراهیم بن موسی است.

42. زوراء: بغداد.

43 غایه الاختصار، ص 87 و بحار، ج 48، ص 307 و تنقیح المقال، ج 1، ص 35 و اعیان الشیعه، ج 2، ص 229.

44. اعیان الشیعه و تنقیح المقال، همان.

45. بحار، ج 48، ص 306.

46. در شهر نایین سید علی بن ابراهیم مجاب از فرزندان امام کاظم(ع) بارگاهی باشکوه دارد که مزار شهدای انقلاب اسلامی در جوار وی قرار گرفته است و این نشان می دهد که فرزند ابراهیم به منطقه مرکزی ایران آمده است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یا موسی بن جعفر (علیه السلام)

بیهوده قفس را مگشایید پری نیست         
جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید   
از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم     
امّا به سیه چال، صبا را گذری نیست

گیرم که صبا را گذر افتاد، چه گویم؟     
دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

امّید رهایی چو از این بند محال است     
ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی     
در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

تا بال و پری بود قفس را نگشودند    
امروز گشودند قفس را که پری نیست
(حاج علی انسانی) 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است
یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او
ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست
مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید
بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری
تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها
با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید
بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری
طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان
خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:
ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت

یوسف رحیمی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مأموری فرستاده شد تا موسی بن جعفر را از عیسی بن جعفر تحویل گرفته به بغداد ببرد تا در زندان فضل بن ربیع تحت نظر باشد. امام مدتی طولانی در آنجا بود. فضل مأمور شد امام را به قتل برساند، اما او امتثال نکرد.: هارون حضرت امام را از مدینه دستگیر نموده به طرف بصره فرستاد. امام هفتم (ع) مدت یک سال در آنجا زندانی بود. عیسی بن جعفر که مسئول زندان بود، به هارون گزارش داد که امام همیشه مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا است و نسبت به کسی نفرین نمی کند، و تقاضا کرد که کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر بفرست و الّا من آزادش می کنم.

از دعاهای امام در گوشه ی زندان این دعا بود: «اللّهُمَّ اِنَّکَ تَعلَمُ اِنِّی کُنتُ اَسئَلُکَ اِن تُفرِغَنی لِعِبادَتِکَ اَللّهُمَّ وَ قَد فَعَلتُ فَلَکَ الحَمدُ؛ خداوندا! تو می دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می گویم.»

مأموری فرستاده شد تا موسی بن جعفر را از عیسی بن جعفر تحویل گرفته به بغداد ببرد تا در زندان فضل بن ربیع تحت نظر باشد. امام مدتی طولانی در آنجا بود. فضل مأمور شد امام را به قتل برساند، اما او امتثال نکرد. آنگاه هارون به فضل بن ربیع دستور داد تا حضرت را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دهد و مدتی در منزل یحیی تحت نظر و مراقبت بود. فضل بن یحیی که از امام جز عبادت و روزه ندید، در امر امام (ع) توسعه داد. تا اینکه این خبر به هارون رسید و فضل را از محبت نسبت به امام منع نموده و دستور کشتن ایشان را داد، اما فضل به چنین کاری اقدام نکرد و در نتیجه به خاطر محبت به امام مجازات شد.

در مورد امام آمده است: لا یَزالُ یَنتَقِلُ مِن سِجنٍ اِلَی سِجن؛ آن حضرت همواره از زندانی به زندان دیگر منتقل می شد. تا اینکه امام مظلوم به زندان مخوف و تاریک سِندی بن شاهک ملعون منتقل شده تحت شکنجه قرار گرفت.

سرانجام هارون به تنگ آمد، چون می دید روز به روز بر عظمت امام افزوده می شود و شیعیان بسیاری از او پیروی کرده و به امامت او اعتقاد پیدا می کنند. خلیفه عباسی احساس خطر کرد و تصمیم بر مسموم کردن آن حضرت گرفت. مقداری خرما طلب نموده چند عدد از آنها را خورد و بقیه را مسموم کرده و برای امام فرستاد و خادم را مأمور کرد که حتما به آن حضرت بخوراند، خادم خرما را برای امام برد و پیام هارون را ابلاغ کرد. امام نیز چند دانه از آن خرما را خوردند، اما سِندی گفت: بیشتر بخورید، امام فرمود: همین مقدار برای مأموریت تو کافی است. امام بعد از مسمومیت، سه روز در بستر شهادت قرار گرفته و شهید شد. سِندی برای ظاهر سازی چند نفر قاضی و افراد عادل را احضار کرد تا گواهی دهند بر اینکه امام ناراحتی مزاج ندارد.

امام (ع) متوجه شده به آنها فرمود: گواهی ندهید زیرا که من سه روز است مسموم شده ام و بر اثر همین سم از دنیا می روم. بعد از شهادت امام، جنازه ی حضرتش را روی تابوت نهاده و از زندان بیرون آوردند، شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد: هذا اِمامُ الرَّفَضَة فَاعرِفُوهُ؛ این امام رافضیان است پس او را بشناسید. جنازه ی امام را روی پل بغداد گذاشتند و به مردم اعلام نمودند بیایند، ملاحظه کنند که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته و اثر جراحت در بدنش دیده نمی شود. یکی از شیعیان گفت: امام مرده و زنده ندارد، من از شخص امام جریان را سؤال می کنم، او نزدیک جنازه آمده عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! تو راستگو و پدرت راستگو است، به ما خبر بده که آیا تو را کشته اند یا خود از دنیا رفته ای؟ امام لب به سخن گشود و سه بار فرمود: قَتلاً، قَتلاً، قَتلاً، مرا کشته اند.

جنازه امام را به محل نگهبانان آوردند، مردم نیز اجتماع کردند و جنازه را با احترام تا قبرستان قریش تشییع نمودند. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دردی به جان نشسته دگر پا نمی شود

جز با دوای زهر مداوا نمی شود

یک جای پرت مانده ام و بغض کرده ام

در این سیاه چال دلم وانمی شود

کافیست داغ دوری معصومه و رضا

دیگر غمی به سینه من جا نمی شود

معصومه کاش بود کمی درد دل کنم

کس مثل دختر همدم بابا نمی شود

می خواستم دوباره ببوسم رضام را

هنگام رفتنم شده گویا نمی شود

اصلاَ نخواستم کسی آید به دیدنم!!

سیلی که مونس دل تنها نمی شود

از بس زدند خورد شده استخوان من

این پا برای من که دگر پا نمی شود

زنجیرها رسانده به زانو سر مرا

کاغذ هم اینچنین که منم تا نمی شود

گاهی هوای تازه و آزاد می روم

بی تازیانه و لگد اما نمی شود

ضجر من از جسارت سِندی شاهک است

بی ناسزا شکنجه اش اجرا نمی شود

گفتم سر مرا ببر اما تو را خدا

اسمی نبر ز مادرم،آیا نمی شود

تشییع من اگرچه روی تخته در است

تشییع هیچکس روی نی ها نمی شود

منبع: شعر شاعر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

می خواستند داغ تو را شعله ور کنند

 که سوختی همه را با خبر کنند

می خواستند دفن شوی زیر خاکها

تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند

می خواستند شام غریبان بپا کنند

تا بچه های فاطمه را در به در کنند

از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت

می خواستند باز تو را خونجگر کنند

زنجیر دست شما بسته باشد و

مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند

قوم یهود را به مصافت کشیده اند

تا تازیانه ها به مراتب اثر کنند

حالا بیا بگو که ملائک یکی یکی

فکری برای این تن بی پال و پر کنند

این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند

وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند

رحمان نوازنى





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آمدن درخت نزد امام
علی بن ابراهیم از پدرش و او از واقفی روایت میکند که وی گفت: من پسر عموئی بنام حسن بن عبد اللَّه داشتم، وی بسیار عابد و زاهد بود، سلطان وقت از کوشش او در راه دین ترس داشت، حسن بن عبد اللَّه یکی از روزها وارد مسجد شد در هنگامی که حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام هم در مسجد تشریف داشتند.
راوی گوید: موسی بن جعفر بطرف او اشاره کردند و آن مردم هم در خدمت او حاضر شد، پس از این فرمود: ای ابو علی من از اقوال و اطوارت خوشم نمیاید، اینک بر تو لازم است دنبال معرفت بروی، وی گفت: قربانت گردم معرفت کدام است تا من دنبال او بروم.
حضرت فرمود: برو کسب علم و دانش کن و فقه و حدیث یاد بگیر، عرض کرد: از کجا فقه و حدیث را طلب کنم، فرمود: از فقهای مدینه یاد بگیر، پس از این بمن القاء حدیث کن راوی گفت: این مرد از خدمت آن جناب مرخص شد، روز دیگر مراجعت کرد و روایات را برای آن حضرت خواند و لیکن همه را اسقاط نمود.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام بار دیگر فرمود: بروید معرفت پیدا کنید، این مرد به یاد گرفتن مسائل دینی اهتمام زیادی داشت، راوی گوید: وی همواره در خدمت موسی بن جعفر حاضر میشد، یکی از روزها حضرت اراده کردند به یکی از باغهای خود بروند، این مرد ناگهان سر راه را بر آن جناب گرفت و گفت: قربانت گردم من در پیشگاه خداوند با شما احتجاج خواهم کرد اکنون بمن بفهمان معرفت چیست؟
حضرت در این هنگام وی را به امامت امیر المؤمنین و حسنین و بقیه امامان از آل‏ محمّد علیهم السّلام آشنا کرد، و پس از این سکوت نمود، این مرد گفت: پس امروز امام چه کسی است؟ فرمود: اگر به شما بگویم قبول میکنی؟ عرض کرد: آری خواهم پذیرفت فرمود: من امروز امام هستم، عرض کرد، در این باره دلیلی هم داری؟ فرمود: نزد این درخت برو و بگو موسی بن جعفر امر میکند بطرف من بیا.
این مرد گفت: من بطرف درخت رفتم، ناگهان مشاهده کردم درخت از زمین کشیده می‏شود و درخت آمد تا آنگاه که در مقابل آن جناب توقف کرد، سپس حضرت بوی اشاره کردند و او بار دیگر به جای خود مراجعت کرد، آن مرد در این هنگام به امامت موسی بن جعفر اعتقاد پیدا کرد، و سکوت و عبادت را پیشه خود ساخت و با احدی سخن نگفت.
/پاورقی ۱- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام‏، عزیز الله عطاردی‏، ج ۱،ناشر اسلامیه‏، ص: ۴۰۹٫/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 682 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :