اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

انگار چشم بی رمقت سرخ تر شده

گویا دعای دخترکت بی اثر شده

دلوا پس جوانی تو گشته چشم من

موی سفید گیسوی تو بیشتر شده

تو خواب بودی و به رخت خیره شدپدر
پس رو مگیر  چونکه پدر با خبر شده

تو گریه می کنی و تنت گریه می کند

پیراهنت ز زخم جراحات تر شده

خیلی زهوش می روی و سخت خسته ای

بیدار ماندنت چقدر مختصر شد

حالا که رو به قبله ای و بین حجره ات

یعنی دعای دخترکت بی اثر شده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1396/11/26 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی

قامت محراب، بی زهرا قدی رعنا نداشت

بی قنوت فاطمه، حتی نماز احیا نداشت

لیله القدری که در قرآن (وَ ما اَدراکَ) شد

مصطفی فرمود: معنایی به جز زهرا نداشت

هیجده سالش برابر گشته با شصت و سه سال

ورنه مولامان امیر المؤمنین همتا نداشت

نیروی احمد نمادش ذوالفقار حیدر است

لیک جز نیروی کوثر، نیرویی مولا نداشت

از خصوصیات او ام ابیها بودن است

این فضیلت را که دختر داشت، خود، بابا نداشت

خالقش انسیة الحوری خطابش می کند

یعنی از زهرا فرشته تر در این دنیا نداشت

بی تولّای علی کار رسالت ناتمام

بی ولای فاطمه حتی غدیر امضا نداشت

هیچکس چون فاطمه یاریِ مولایش نکرد

گر نبود، اسلام ناب مصطفی ابقا نداشت

بی ولای مرتضی عالم جهنم بود و بس

بی قیام فاطمه کرب وبلا معنا نداشت

زینب الگویی چو زهرا داشت در کار قیام

ورنه در کوفه چو مادر خطبه ای غرّا نداشت

از درون کردند پیمان را تهی اهل نفاق

گر نبودی خطبۀ زهرا، برائت جا نداشت

گرچه اقدامش فُرادا بود، کوتاهی نکرد

بی جماعت هیچکس، نهضت چو او بر پا نداشت

پرچم دین شد به آن دست شکسته سر بلند

غیر زهرا هیچ سرداری دگر مولا نداشت

روز محشر گر خدا شافع قرارش می دهد

یعنی از زهرا مقرّبتر در آن عقبا نداشت

جبرئیلش اِذن می گیرد به هنگام ورود

من نمی دانم چگونه حُرمتش اعدا نداشت

شعله را افروختند و خانه اش را سوختند

سینه بر در دوختند و چاره ای زهرا نداشت

بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد

زیر در ذکری بجز فریاد یا مولا نداشت

نالۀ فضّه خذینی سِرّ او را فاش ساخت

بر سر خود سایۀ مادر در آن غوغا نداشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند

من بودم و همین دو سه تا بچه های تو

 

خیلی به مجتبای تو بر خورد فاطمه

فامیل کم گذاشت برای عزای تو

 

جای تمام شهر خودم گریه می کنم

از بس که خالیست در این خانه جای تو

 

زهرا مرا ببخش، که نگذاشت غربتم

یک ختم با شکوه بگیرم برای تو

 

از دست گریه های تو، راحت شد این محل

شکوه نمی کنند به من از صدای تو

 

وحید قاسمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

اشعار فاطمیه - سید رضا والا

 

سنگین تـــــر از همیشه غمــی روی سینه ام

خـــیلی دلـم برای دو خـــــط روضــــه لَـــک زده

 

انــــگار وقـــت روضــــــه مـــــادر رســیده بـــــاز

دردی که زخــــــم هـای دلـــــم را نمـــــک زده

 

حـــالا رســــیده لحــــظه در هـــــم شکـستن

بُغضی که در گـــلوی مـن اسـت و تــــرک زده

 

در روزهــــای سخــت همین فــــاطمیه است

شاید خــــدا دو چشم مـــرا هـــم محک زده

 

از آن شبی که سوخت دَرِ خانه ؛ شعله اش

آتش بـــه فـــرش و عرش و زمین و فلک زده

 

آتـــش شـــراره های خــــودش را کـــــنار در

بــر بــــال زخــــم خــــورده آن شاپــــرک زده

 

بـــــانوی آسمانـــــی این خــــــاک را ؛ عدو

آخر چرا خدا ؟ به چه جـــــرمی کـتک زده ؟

 

طــومار  رنـــج نــــامـــــه زهـــــراست از ازل

داغـــی عجــیب بر دل انـــس و مــــلک زده

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

راضی به هر قضایِ خدا می روی علی

چون نوح سمتِ موج بلا می روی علی

 

دارم به فتحِ خیبر تو فکر می کنم

با دستهای بسته کجا می روی علی

 

ای سرشناس شهر، برای تو خوب نیست

مسجد چرا بدون عبا می روی علی

 

آشفته حالِ فاطمه ی پشتِ در نباش

قدرِ خودت به هول و ولا می روی علی

 

آیینه ی شکسته ی این کوچه ها منم

از من شکسته تر تو چرا می روی علی

 

بی رحمیِ مغیره عجب شمرگونه است

داری چه زود کرببلا می روی علی

 

این کوچه، آخرش ته گودال می رسد

داری میان حرمله ها می روی علی

 

وحید قاسمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خورشیـدوار سـر کشد از دل شراره‌ام 
ای آسمـان بســوز بـه مـاه و ستاره‌ام 
"من چاره‌ساز خلقم و با داغ فاطمه 
افتــاده‌ام ز پــا و ز کـف رفته چاره‌ام 
آن تازیانه‌هــا کـه به ناموس من زدند 
خـورده درسـت بــر جگــر پاره‌پاره‌ام 
گویــی هـزار مرتبه جانم به لب رسید 
افتـاد چـون بـه بـازوی زهـرا نظاره‌ام 
ای چاه غصه‌های علـی زخـم سینه‌ات 
ای تـا ابـد شریـک غـم بــی‌شماره‌ام 
یک بـار کشـت ناله‌ات از پشت در مرا 
غسل شبانـه‌ات شـده مـرگ دوباره‌ام 
با آنکــه خــود غریب‌تر از خلق عالمم 
قبــر غــریب تــو شــده دارالزیـاره‌ام 
بی‌تو چو شمع سوخته هی آب می‌شوم 
جــای نــفس ز سینـه برآیـد شراره‌ام 
وقتـی کـه یــاد روی کبـود تو می‌کنم 
افتـد بــدن بـه لرزه، چو آن گوشواره‌ام 
«میثم» پس از شهادت زهراست، یار من 
آه همیشــۀ مــن و اشــک همــاره‌ام ,




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اى جماعت! چشم‌های خود را ببندید و سرهاى خود را به زیر افكنید، چون كه فاطمه دختر محمّد صلی اللّه علیه و آله می‌خواهد از پل صراط عبور نماید...

فرهنگ نیوز : چند حکایت کوتاه از زندگانی پربرکت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا علیهاالسلام:

گردن بند پر برکت
پیر مرد رو به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) کرد و گفت: گرسنگی در جگرم اثر گذاشته و برهنه‌ام. به من غذا و لباس بده که سخت تهی دست هستم. حضرت که در آن هنگام چیزی نداشتند، به بلال حبشی فرمودند: «این پیرمرد را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) برسان». بلال او را به خانه دختر پیامبر آورد و وی جریان تهی دستی خود را عرض کرد. یگانه دختر پیامبر، گردن بند نقره ای خود را- که هدیه دختر عمویشان بود- به وی بخشیدند. پیرمرد با خوشحالی نزد پیامبر آمد و جریان را باز گفت و گردن بند را در معرض فروش قرار داد. عمار یاسر به او گفت: آن را چند می‌فروشی؟ پیرمرد گفت: به اندازه یک وعده غذا که مرا سیر کند، یک لباس که با آن نماز بخوانم و دیناری که با آن مخارج سفر نزد خانواده‌ام را تأمین کنم. عمار یاسر بیست دینار و دویست درهم، یک دست لباس، یک وعده غذا و مرکب سواری خود را به وی داد. آن گاه آن گردن بند را با مشک خوشبو کرد، در میان یک لباس پرارزش نهاد و به غلامش، سَهم داد و گفت: نزد فاطمه برو این گردن بند را به ابو بده. تو را نیز به ایشان بخشیدم. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) گردن بند را گرفت و سهم را آزاد کرد
سهم که از آغاز تا پایان ماجرا را اطلاع داشت، خنده‌اش گرفت و گفت: «برکت این گردن بند مرا به خنده آورد؛ چرا که گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشانید، فقیری را بی نیاز کرد، برده ای را آزاد ساخت و سرانجام نزد صاحبش بازگشت» 
(محمد محمدی اشتهاردی، داستان‌های شنیدنی از چهارده معصوم (علیهم السّلام)، تهران، انتشارات نبوی، 1377، ج 9، صص 33-35.)

مرحوم قطب‌الدین راوندى در كتاب خود آورده است :
سلمان فارسى گفت : روزى به منزل حضرت زهرا سلام اللّه علیها وارد شدم، آسیابى را جلوى آن حضرت دیدم كه دستاس آن را با حالت خستگى و ضعف گرفته است و می‌چرخاند و مقدارى جو، آرد می‌نمود؛ و در گوشه اى از اتاق، حسین علیه السلام را دیدم كه از شدّت گرسنگى ناله می‌کرد. 
گفتم : اى دختر رسول اللّه! چرا خود را در سختى و مشقّت قرار داده اى، با این كه فضّه پیش خدمت شما است!؟ 
حضرت در جواب اظهار داشت : پدرم رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: كارهاى منزل یك روز بر عهده من و یك روز بر عهده فضّه باشد؛ و امروز نوبت من است.
گفتم : اجازه فرمایید كه من كمك نمایم
، یا آسیاب را بچرخانم، یا این كه حسین علیه السلام را آرام كنم و دلداریش دهم؟
حضرت فرمود: من نسبت به فرزندم، حسین آشناتر هستم؛ پس تو دستاس را بچرخان تا آرد تهیّه گردد.
بنابراین من مشغول چرخانیدن دستاس شدم و چون مقدارى از جوها را آرد كردم، صداى اذان به گوشم رسید؛ پس براى اقامه نماز به مسجد رفتم و نماز جماعت را به امامت حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله بجا آوردم.
و بعد از نماز، جریان حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را براى امیرالمؤمنین، علىّ علیه السلام تعریف كردم.
امام علىّ علیه السلام گریان شد و از مسجد بیرون رفتو پس از گذشت لحظاتى در حالى كه تبسّم می‌نمود، به مسجد بازگشت.
حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله جریان را از علىّ علیه السلام جویا شد؟
و او اظهار داشت : چون بر فاطمه وارد شدم، وى را دیدم بر قفا خوابیده و حسین نیز روى سینه‌اش در خواب بود و سنگ آسیاب بدون آن كه در دست كسى باشد، می‌چرخید!! 
حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله فرمود: خداوند ملائكه اى را آفریده است تا در خدمت محمّد و اهل بیت او علیهم السلام باشند.

(بحارالانوار: ج 43، ص 28، ح 33، الخرایج و الجرایح : ج 2، 530، ح 6

بهشت و پیراهن خون آلود حسین علیه السّلام
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت فرماید:
آن هنگام كه صحراى محشر بر پا شود و خداوند تمامى بندگانش را زنده احضار نماید، صدایی به گوش همگان خواهد رسید كه : اى جماعت! چشم‌های خود را ببندید و سرهاى خود را به زیر افكنید، چون كه فاطمه دختر محمّد صلی اللّه علیه و آله می‌خواهد از پل صراط عبور نماید. 
پس همگان چشم‌های خود را می‌بندند و حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در حالى كه هفتاد هزار فرشته او را مشایعت و همراهى می‌کنند، وارد می‌شود و در یكى از موقف‌های مهمّ محشر توقّف می‌فرماید. 
پس از آن پیراهن به خون آغشته حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام را در دست گرفته و به محضر ربوبى پروردگار عرضه می‌دارد: پروردگارا! این پیراهن فرزندم، حسین می‌باشد، تو خود آگاهى كه با فرزندم چگونه رفتار كردند.
در این هنگام، صدایی از طرف خداوند متعال می‌رسد: اى فاطمه! هر خواسته و تقاضایی دارى بگو، كه برآورده خواهد شد.
و حضرت زهرا سلام اللّه علیها اظهار دارد: خدایا! انتقام مرا از قاتلین فرزندم، حسین بگیر. 
پس شعله اى مهیب از آتش بر پا شود و زبانه كشان یكایك قاتلین امام حسین علیه السلام را فرو بلعد، همان طورى كه پرنده اى كه دانه از زمین برچیند. 
و سپس به عمق دوزخ برگردد و تمامى آن افرادِ ظالم، به عذاب‌های دردناك مجازات و عقاب خواهند شد.
بعد از آن، فاطمه زهرا سلام اللّه علیها به سوى بهشت حركت می‌نماید و در حالى كه ذرارى و دوستان و علاقه‌مندانش همراه او می‌باشند، وارد بهشت خواهند شد؛ و از انواع بركات و نعمت‌های آن بهره‌مند می‌گردند.

(امالی مفید: ص 130، ح 6 و در كتاب احقاق الحقّ: ج 25، ص 222 به نقل از امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله وارد شده است)

گریه دوستان و شفاعت زنان
هنگامى كه امام حسین علیه السلام متولّد شد، پیغمبر اسلام صلی اللّه علیه و آله پس از بشارت و تهنیت، خبر از شهادت نوزاد و كیفیّت كشته شدنش را داد، حضرت زهرا سلام اللّه علیها سخت گِریست و اظهار داشت : در چه زمانى اتّفاق خواهد افتاد؟
پیامبر اسلام فرمود: زمانى كه من و تو و پدرش، علىّ و برادرش، حسن نباشیم و او یعنى؛ حسین تنها باشد. 
آن گاه گریه حضرت زهرا سلام اللّه علیها افزون یافت و گفت : چه كسى براى فرزندم گریه و عزادارى خواهد كرد؟
حضرت رسول فرمود: فاطمه جان! زنان و مردان امّت من بر مصیبت او و اهل و عیالش می‌گریند و نوحه سرایی و عزادارى خواهند كرد، و این نوحه سرایی و عزادارى هر سال تجدید خواهد شد؛ و چون روز قیامت برپا شود تو، زنان گریه كننده و عزادار بر حسین را شفاعت نموده و من،مردانشان را شفاعت می‌کنم. 
و اى فاطمه! تمام چشم‌ها در قیامت گریان می‌باشند، مگر آن چشمانى كه در عزا و مصیبت حسین علیه السلام گریان بوده باشد كه آنان خندان و خوشحال وارد بهشت خواهد شد.

(معالى السّبطین : ج 2، ص 11، بحار: ج 44، ص 29، ح 37.

منبع : هیئت کربلا






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه

 

روزی که آفتاب تو تابیده می شود

لبخندهای مادرتان دیده می شود

 

احساس می کنیم که با درد آمدیم

وقتی بساط فاطمیه چیده می شود

 

روز حساب وقت عبور از پل صراط

اعمال با ولای تو سنجیده می شود

 

در آستان فیض شما بین نوکران

هر کس مطیع هست پسندیده می شود

 

فرقی نمی­کند به کنار تو یا که دور

هر جا کنیم خدمت تو دیده می شود

 

پای رضای تو که آید گناه خلق

با گوشه­ی نگاه تو بخشیده می شود

 

انگار در حریم خودت راه دادی­ام

وقتی که باز سرشک من از دیده می شود

 

  یک بار شد سوال کنیم یارمان ز ما

هر روز چند مرتبه رنجیده می شود

 

وقت سلام مادرتان هست العجل

مجلس به نام مادرتان هست العجل

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 634 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :