مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

اشعاربی نشان درمحضررهبرانقلاب

تاریخ:دوشنبه 1395/04/21-13:15

Image result for ‫اشعار سید فضل الله قدسی‬‎
Image result for ‫اشعار سید فضل الله قدسی‬‎





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت امام جعفرصادق (ع)

تاریخ:یکشنبه 1396/05/1-06:35


دین از تو پدیدار شده حضرت صادق

شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق

از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند

انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق

دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است

از توست، گوهر بار شده حضرت صادق

تا یاد کنم ظلم پر از کینه‌ی منصور

آن جا بصرم تار شده حضرت صادق

یک لحظه نیاسود مطهر گلِ جسمت

چون دم به دم آزار شده حضرت صادق

آن شب که در راز نشستی بَرِ معبود

دشمن ز تو بیزار شده حضرت صادق

آمد که تو را زخم زند بین امارت

جدّت که تو را یار شده حضرت صادق

لیکن چه گریز از غم همدردی مادر

در کوچه گرفتار شده حضرت صادق

چون فاطمه بنشست به خاک غم و غربت

افتاده به دیوار شده حضرت صادق

آمد نظرش مادر خود گفت سؤالی

او را که مددکار شده حضرت صادق؟

فطرش چو شنیدش غم تو ای گلِ زهرا

عمریست عزادار شده حضرت صادق





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت امام جعفرصادق (ع)

تاریخ:شنبه 1396/04/31-23:48

اشعار شهادت امام جعفرصادق علیه السلام ـ محسن حنیفی

به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید
نظاره تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا
سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا
که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند
تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد
نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است
که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانه تو رنگ خیمه های حسین
دوباره گریه چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا
دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند
و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرحمی ز گریه گذاشت
دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد
که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

 

***************




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعارشهادت امام الصادق(ع)

تاریخ:شنبه 1396/04/31-19:13

اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام  – علی صالحی
 
از سوز زهر آب شد از پای تا سرم
با اشک هم قدم شده ساعات آخرم
 
پایم به سوی قبله ، لبم غرق خون شده
دیگر رمق نمانده به اعضای پیکرم
 
آه ای بقیع باز کن آغوش خویش را
من آخرین امانت شهر پیمبرم
 
بار سفر به دوش گرفتم وَ با خودم
یک عالَمه مصیبت و اندوه می‌برم
 
از غصه آه می‌کشم و ناله می‌زنم
یا رب ببین زمانه چه آورده بر سرم
 
دشمن شبی که پای برهنه مرا دواند
داغ رقیه بود عیان در برابرم
 
رحمی نکرد بر من و بر سنّ و سال من
انداخت ریسمان به روی دست لاغرم
 
ارث علی به من ز همه بیشتر رسید
سوزانده شد دو بار ، حریم مطهرم
 
کاشانه‌ام اگرچه به آتش کشیده ‌شد
امّا نسوخت چادر و گیسوی همسرم
 
وقتی که دود خانه‌ی ما را گرفته بود
دیدم فرار می‌کند از شعله دخترم
 
آنجا به یاد کرب و بلا روضه خواندم از
طفل یتیم و عمّه‌ی محزون و مضطرم
 
طفلی که ضجّه می‌زد و از ترس می‌دوید
می‌گفت پس کجاست عموی دلاورم
 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت امام جعفرصادق (ع)

تاریخ:شنبه 1396/04/31-10:05

اشعار شهادت امام جعفر صادق (ع)


آن قدر بی‌صدا و خموش از ترانه‌ای

حِس می‌كنم شكسته و بی‌آشیانه‌ای

آقا شنیده‌ام پِی مركب دویده‌ای

پای برهنه، نیمه‌ی شب، چی كشیده‌ای؟

با پنجه زهر بر جگرت چنگ می‌زند

با لكّه‌های خون به لبت رنگ می‌زند

گیسو سفید، قدّ كمان، بین بستری

آقا چه قدر پیر شدی... شكل مادری

اشك فراق در نگهت موج می‌زند

دلواپس یتیمی موسی بن جعفری

چشم بقیع منتظر مقدمت شده

تو آخرین امانت شهر پیمبری

حالا به یاد خاطره‌ دست بسته‌ات

گریان برای غربت زهرا و حیدری

آتش گرفت خانه‌ات امّا كسی نشد

در بین شعله كُشته‌ دیواری و دری

دشمن برای قتل تو شمشیر می‌كشید

قلب نبی ز غصه‌ تو تیر می‌كشید

پیغمبر خدا به كجا بود...كربلا...

آنجا كه خون ز فاجعه تصویر می‌كشید

وقتی سر حسین به نیزه بلند شد

كلّ سپاه نعره‌ تكبیر می‌كشید

علی صالحی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت امام جعفرصادق (ع)

تاریخ:جمعه 1396/04/30-21:22

    همنشین دلِ من زهرِ شرر بار شده
    قاتل مادرِ من آن در و دیوار شده
    یاد مادر به خدا کرده مرا دلگیرم
    قصه‌ی کوچه میانِ دلِ من خار شده
    من که در کوچه، زمین خورده به خود می‌پیچم
    جگرم سوخته و سخت گرفتار شده
    می‌خورم روی زمین خاک شده غمخوارم
    صادقِ آلِ علی یکّه و بی‌یار شده
    بسکه منصور خورانده به دلم زهرِ ستم
    دلِ پژمرده‌ی من زخمی و بیمار شده
    آخر از سوز شرر سینه‌ی من می‌سوزد
    روز من در نظرم همچو شبِ تار شده
    شکر حق روزه‌ی امروز قبولش گردید
    عاقبت روزه به زهرِ عدو افطار شده



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعارشهادت امام الصادق(ع)

تاریخ:جمعه 1396/04/30-19:46

در صور قبل روز قیامت دمیده اند 

آنها که باز اشک خدا را ندیده اند 

اینها که با لگد در فردوس را زدند 

از جانب کدام‌جهنم رسیده اند 

تنها به جرم گریه به زهرای مرضیه 

آتش به جان خانه و اهلش کشیده اند 

نیمه شبی مقابل چشم مخدرات 

از پیر مرد پرده ی حرمت دریده اند 

ذکر میان هر قدمش نام زینب است 

حالا که اسب ها نفسش را بریده اند 

فرصت نداده اند بیفتد به روی خاک 

انگار که زمین خدا را خریده اند 

با حال و روز پای امام آشنا ترند 

آنها که طعم تلخ اسارت چشیده اند 

اجداد نا مطهر اینها حسین را 

پیش نگاه اهل حرم سر بریده اند 

ناموس خویش را پس پرده گذاشتند 

از دختران فاطمه معجر دریده اند 

ای وای از تصاحب معجر که دشمنان 

دنبال رد پای سکینه دویده اند 

حسین واعظی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت امام جعفرصادق (ع)

تاریخ:جمعه 1396/04/30-19:20

مجمع الذاکرین موسی بن جعفر(ع).گلشهر:
اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام (ع)

وقتی کسی زمین بخورد درد می کشد

هر کس نفس زنان بدوَد درد می کشد

او هم شبیه مادر سادات فاطمه (س)

از ضربه های دست و لگد درد می کشد

با دست سفت و سخت ، کسی هم بیاید و

سیلی به صورتش بزند درد می کشد

بر ساحت مقدس زهرای مرتضی

وقتی جسارتی بشود درد می کشد

با یاد معجری که به آتش کشیده شد

آقا بدون حد و عدد درد می کشد

با دیدن بقیع ، بگویم برایتان

حتی درون قبر و لحد درد می کشد
@mamj51



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعارشهادت امام الصادق(ع)

تاریخ:جمعه 1396/04/30-12:12

مجمع الذاکرین موسی بن جعفر(ع).گلشهر:
 

***

به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید
نظاره ی تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا
سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا
که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند
تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد
نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است
که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانه تو رنگ خیمه های حسین
دوباره گریه چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا
دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند
و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرهمی ز گریه گذاشت
دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد
که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

@mamj51



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :537
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

Your IP: