اشک مداح
مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره وبلاگ


هدف ما از ایجاد این وبلاگ نقد و بررسی شبهات و غلو در مداحی وشیوه روضه خوانی می باشد.
لطفا نظرات خود را درباره مطالب وبلاگ ذیل هر مطلب قرار دهید و ما را در بهتر کردن محتوای این وبلاگ یاری فرمائید. شماره های تماس (مدیر مجمع): 09155137285 -
09375382373
لینک کانال ما درتلگرام:https://telegram.me/mamj51
@mamj51

مدیر وبلاگ : سیدمحمد موسوی
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

سه شنبه 1397/03/1 :: نویسنده : سیدمحمد موسوی


غزال مجتبی امشب نگاهی از غزل دارد
بهشت خانه ی مولا بهاری در بغل دارد

صراط مستقیم است او، قرار هر دل مست او
کریم ابن کریم است او کرامات از ازل دارد

برای دیدن رویش، به عشق جعد گیسویش
رسیدن بر سر کویش جهان جنگ و جدل دارد

خوشی هر سرانجامی، من و دنیای ناکامی
خدایا! بر لبش جامی لبالب از عسل دارد

بهار سبزه ی چشمش، نگین خالص یشمش
امان از لحظه ی خشمش غضب هایش اجل دارد

عزیز فاطمی صولت، امیر حیدری هیبت
زمین می لرزد از وحشت به زیر پا گسل دارد

امید مرد و زن قاسم، دوای درد من قاسم
اذان گوی حسن قاسم دم خیرالعمل دارد

عجب روی دلارایی، چه رعنا قد و بالایی
عجب میراث زیبایی از آقای جمل دارد

نگاهش اوج بیداری، عجب اخلاص سرشاری
فدایی های بسیاری میان هر محل دارد

میان کربلا اما، تنش افتاده زیر پا
به شوق دیدن بابا نوای العجل دارد

جوان سیزده ساله نمازش داغی از لاله
به خون خویش با ناله قنوتی بی بدل دارد…

اسماعیل شبرنگ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حضرت قاسم بن الحسن ‏علیه السلام فرزند امام حسن مجتبى ‏علیه السلام است در مورد تاریخ ولادت ایشان اطلاع دقیقى در دست نیست ولى عموما در پنجم رمضان شهرت یافته است. مادر او بانویى بزرگوار به نام ام ولد است كه نام ایشان نجمه بوده است. حضرت قاسم‏ علیه السلام حدود 2-3 سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش دیده به جهان گشود. از این رو با عموى مهربان خویش حضرت اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام خو گرفته بود. و در دامان امام حسین ‏علیه السلام پرورش یافت. ظاهراً شكل و شمایل ظاهرى و خصوصیات دیگر حضرت قاسم ‏علیه السلام شباهت بسیارى به پدر بزرگوارش امام حسن ‏علیه السلام داشته به گونه ‏اى كه امام حسین ‏علیه السلام با دیدار او از برادر محبوب خویش یاد مى ‏كرد و فرزند برادرش را در آغوش مى‏ گرفت و نوازش مى ‏كرد. چهره ‏ى آن حضرت چنان زیبا و دل ‏انگیز بود كه او را به پاره‏ ى ماه یا ستاره‏ ى زیبا تشبیه كردند .
در سال 50 ( ه.ق ) وقتی کار سمّ جعده ملعونه( همسر امام حسن (ع) ) به آنجا کشید که پاره های جگر امام در اثر آن، از دهان مبارکش، بیرون آمد، در لحظه های آخر، امام حسن ( ع ) همه اهل و عیال خود را به امام حسین (ع) واگذاشت. یکی از فرزندان امام حسن (ع) که در این لحظات، شاهد ماجرا بود و چشم از چشم عمو، بر نمی داشت، قاسم (ع) بود. کودکی که حدود سه بهار از عمر شریفش سپری نگردیده بود.
با نقشه ای که معاویه بن ابوسفیان کشید تا یزید را به جای خود بنشاند، حضرت حسین (ع)، برای بیعت نکردن با یزید مجبور به ترک مدینه شد. در قافله ای که به سوی حجاز رهسپار بود، اهل و عیال امام مجتبی (ع) هم بودند. مکه، برای امام حسین (ع) امن نبود بنابراین بر اساس نامه دعوت کوفیان – که مسلم بن عقیل (ع) هم آن را تایید کرده بود روز هشتم ذیحجه که حجاج، در تدارک رفتن به عرفات بودند، از مکه بیرون آمد.
کار کاروان سرگردان حسینی به کربلا کشید و در محاصره قرار گرفت تا شب عاشورا فرا رسید.
اینک قاسم بن الحسن (ع)، سیزده ساله شده و در مدتی که پدرش را از دست داده بود، امام حسین (ع) چنان در تربیت قاسم کوشیده و با او انس داشت که او را (یا بنیّ) ( ای پسرکم ) خطاب می کرد.
ابوحمزه ثمالی (ره) می گوید، از حضرت زین العابدین (ع) شنیدم که می فرمود: چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن ها فرمود: ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم ، جز من کسی نیست و ...
پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می شوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند ...
قاسم ابن الحسن (ع) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.
امام حسین (ع) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک (پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟)
و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد: یا عمّ احلی من العسل (عمو جان از عسل شیرین تر است.)
امام حسین (ع) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.
روز عاشورا ، پس از آن که نوبت به قاسم ابن الحسن رسید، در خیمه ها ولوله ای دیگر بود و میدان رفتن او تماشایی.
ابومخنف به سندش از حمید بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روایت كرده كه گفت: از میان همراهان حسین علیه السلام پسرى كه گویا پاره ماه بود به سوى لشکر شمر بیرون آمد، و شمشیرى در دست و پیراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلینى بر پا كرده بود؟ بند یك از آن دو بریده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل پای چپش بود.
عمرو بن سعید بن نفیل ازدى كه او را دید گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از این كار چه مى خواهى ؟ همانهایى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفایت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا باید به او حمله كنم ، این را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشیر را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فریاد زد: عمو جان ! و عموى خود را به یارى طلبید.
حمید گوید: به خدا سوگند حسین (كه صداى او را شنید) چون باز شكارى رسید و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانید و چون شیر خشمناكى حمله افكند و شمشیرش را حواله عمرو بن سعید كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بیفكند و به یك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهایى آن پست خبیث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشیر حسین علیه السلام به یك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمین حركت دهد و زیر دست و پاى اسبان لگد كوب گردید و از این جهان رخت بیرون كشید - خدایش لعنت كند و دچار رسوایى محشرش گرداند.
گرد و غبار فرو نشست ، حسین علیه السلام را دیدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمین مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز قیامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.
باش
سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، یا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسیار و یاورش اندك است ، سپس قاسم را بر سینه گرفت و از زمین بلند كرد و گویا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمین كشیده مى شد، و همچنان او را بیاورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسین افكند. من پرسیدم : این پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابیطالب بود. صلوات الله علیهم اجمعین .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر ولادت حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

پشتِ این خانه پُر از خِیلِ بنی آدم شد
یکی از قاطبه ی کلِّ ملائک ، کم شد
حاتم آمد به دَرِ خانه ، تماماً خَم شد
بندِ قنداقه به دستانِ عمو محکم شد

نان و خرما و کمی شیر… عسل هم آمد
اوّلین گل پسرِ شیرِ جَمَل هم آمد

عمه اش سوره ی توحید بخواند به بَرَش
همه گفتند چه زیباست ، شبیهِ پدرش
جبرییل آمده و بال زَنَد دورِ سَرَش
طیّبَ اللّه به این طایفه و گُل پسرش

آب و آیینه بیارید ، حسن بابا شد
قاسمش نورِ دلِ فاطمه ی زهرا شد

پدرش سفره ی افطار فراهم کرده
مادرش دلبر و دلدار فراهم کرده
شیشه های عسل انگار فراهم کرده
در جهان رحمتِ بسیار فراهم کرده

جانِ عالم به فدای پسرِ شاهِ کَرَم
کاش یک لحظه گذارد قدمش روی سَرَم

او ذخیره است ، برای سفرِ کرب و بلا
میخرد با همه جانش خطرِ کرب و بلا
نام او شد بخدا «خون جگرِ کرب و بلا»
تازه دامادِ پُر از دردسرِ کرب و بلا

او حسن زاده ترین یاورِ ارباب شود
در بیابان ، بدنش گوهرِ نایاب شود

دست و پا میزند و نامِ عمو روی لبش
گرد و خاکی است ، به دنبالِ هیاهوی لبش
نیزه ای آمد و انگار رَوَد سوی لبش
بوی خونِ حَسَنی میدهد این بوی لبش

همه جا غرقِ عسل شد ز تَنِ خونیِ او
سینه بر سینه و پاهاش… به دنبالِ عمو

پوریا باقری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

زبان عرض دعای مرا درست کنید

نمی روم که مرا با "بیا" درست کنید

 

رفیق‌ها همه دورم زدند و تنهایم

خراب کردم اما شما درست کنید

 

خریدنی است بنای دل شکسته اگر

از این شکسته بنا "ربنا" درست کنید

 

هوای کار مرا داشتی نفهمیدم

دوباره کار مرا بی هوا درست کنید

 

برای من که نشسته کنار اهل سحر

از این به بعد لباس گدا درست کنید

 

حساب هم بکشید از گناه من امشب

ولی حساب مرا با "رضا" درست کنید

 

نمی روم ز در خانه اش به جایی تا

ز بنده، بنده‌ی خوب خدا درست کنید

 

اگر که راه ندارد مرا "نبخشیدن"

ولی یکی دو سفر کربلا درست کنید

 

 اگر که کرببلا گوشه‌ی حرم هم نه

بناست عاشقانت را کجا درست کنید

 

فقط به حرمت گودال قتلگاه حسین

مرا میان همین روضه‌ها درست کنید

 

هنوز این لب خشکیده آب می‌خواهد

که گفته پای سرش سر صدا، درست کنید

 

برای آن تن عریان اگر که هست کفن

اگر که نیست دو سه بوریا درست کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات با امام زمان(عج) - احسان محسنی فر

 

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

اشكم شبیه خون جگر شد نیامدی

 

گفتم غروب جمعه تو از راه می رسی

عمرم در این قرار به سر شد نیامدی

 

تا خواستم به جاده ی وصل تو رو كنم

غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی

 

در مسجدیم وطاعت این ماه شغل ماست

بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی

 

این نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد

روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی

 

رسوایی گدای تو از حد گذشته است

عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی

 

از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی

دیدی دلم به راه دگر شد نیامدی

 

خسران زده كسی است كه از یار غافل است

بی تو دعا بدون اثر شد نیامدی

 

از ما كه منفعت نرسیده برای تو

هر چه ز ما رسیده ضرر شد نیامدی

 

گفتیم لا اقل سر افطار می رسی

دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی

 

احسان محسنی فر 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعار ماه مبارک رمضان

ای آنکه در فضای دعا میخری مرا

تا اوج وصل حضرت خود میبری مرا

مثل همیشه با نظر رحمتت ببخش

حال دعا و زمزمه ی بهتری مرا

حال قنوت و حال بکا حال بندگی

کن مرحمت ز عاطفه کوثری مرا

آئینه جمال خودت را نشان بده

من اظهر الجمیل نما حیدری مرا

لطف شماست خوانده مرا ورنه ای کریم

شایسته نیست این سمت نوکری مرا

هرگاه حال توبه مرا دست میدهد

گویم که هست این گنه آخری مرا

ای کاش پای لنگ مرا سنگ میزدی

تا میزدود رنگ خطا یاوری مرا

تنبیه میکنی بکن اما خودت بزن

هرگز مده به کس دیگری مرا

با یک اشاره قلب حسینی به من بده

زهرا کند ز لطف مگر مادری مرا

شش گوشه حسین دلم را ربوده است

یعنی دوباره کرده علی اکبری مرا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر مناجات ماه رمضان

از قافله عشق مرا جا نگذارید
در موج بلا یکه و تنها نگذارید
ما را به شهیدان برسانید دوباره
بر موج دلم حسرت دریا نگذارید

ماه سحر و ذکر و ابوحمزه و توبه است
در ماه خدا، دل سرِ دنیا نگذارید
هنگامه ی توبه است، غنیمت شمریدش
هی توبه از امروز به فردا نگذارید
غیر از در این خانه کجا روی بیاریم
ما را به کسی غیر علی وا نگذارید
خوب است سر سفره افطار به یاد
لب های حسین آب گوارا نگذارید
این حرف خودش روضه ی گودال حسین است
اینقدر نمک بر دل زهرا نگذارید
آهسته تر ای لشکریان، فاطمه اینجاست
اینگونه روی حنجره اش پا نگذارید

وحید محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشعار مناجات با خدا

الهی شکر وا کردی زبانم را به یا الله

دوباره باز شد درها به رویم من کجا این ماه!

به شهرُالله ما را باز دعوت کرده ای جانا

چگونه وارد مهمانی ات گردم منِ گمراه

کنار صاحبان سفره ما را همنشین کردی

چه شد دستم گرفتی باز آوردی به این درگاه

دعاهایم اجابت شد؛ خواب من عبادت شد

ضیافت در ضیافت شد؛ شتابید ای عباد الله

بشارت می رسد هر آنکه بسته دست هر شیطان ...

...ندا آید که در های بهشتم باز شد یک ماه

بهار رحمت و غفران؛ بهار عترت و قرآن

بهار نیکی و احسان شده مهمانی دلخواه

دهان بسته ام ذاکر، لبان تشنه ام شاکر

به یاد یار عطشانم سحر، افطار یا هرگاه

یقین دارم به احسان حسینت بیمه ام کردی

گنهکاران درگاه را تو بخشیدی به ثارالله

هلال ماه رویت شد دل من رفت به دروازه

هلال یک شب زینب مرا با خود کند همراه

صدای مادری انگار مهمان میکند ما را

گهی با یا بُنَیَّ؛ گاه ناله؛ گاه با یک آه

ناشناس

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 699 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :