مجمع الذاکرین متوسیلن به باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

اشعاربی نشان درمحضررهبرانقلاب

تاریخ:دوشنبه 1395/04/21-12:15

Image result for ‫اشعار سید فضل الله قدسی‬‎
Image result for ‫اشعار سید فضل الله قدسی‬‎





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اکثر اوقات دختر مثل مادر می شود

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-19:37


مدح

اکثر اوقات دختر مثل مادر می شود

ارث مادر عاقبت از آنِ دختر می شود

حضرت زهرا اگر انسیة الحورا بود

دختر از این حیث با مادر برابر می شود

عطر یاس و بوی سیب آمیخته با نام او

با حضورش خانه ی حیدر معطر می شود

از دو دریا لؤلؤ و مرجان فقط حاصل نشد

آبشار صبر را سرچشمه کوثر می شود

نام زینب تا گره خوردست با نام حسین

عشق تفسیری از این خواهر برادر می شود

 (شمه ای از داستان عشق شور انگیز)شان

از همه افسانه های عاشقی سر می شود

احسن الحال همه عشاق با امضای اوست

او بخواهد کربلای ما مقدر می شود

ذوالبیان ارثیه ی بابا برای دختر است

با همین ارثیه او در کوفه حیدر میشود

در دفاعِ از حرم عباس درسی داده است

نیزه میگوید فقط این کار با سر می شود

تار و پود چادر مادر اگر خاکی شده

سهم دختر نقش آتش روی معجر می شود

آخر هر روضه و مدحی که از دختر شده

یاد مادر میکنند و صحبت از در می شود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باور نداشت زینب كبری‌ كه مادرش

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-13:22

باور نداشت زینب كبری‌ كه مادرش

 


رفته است وجای خالی او در برابرش

 

 

 

 

چادر نماز فاطمه لالایی شبش

 


دستان پر ز مهر علی بالش سرش

 

 

 

 

چشمان پرستاره ی زینب به در هنوز

 


یادی كند زمادر و محسن برادرش

 

 

 

 

هرنیمه شب به كنج دلش روضه میگرفت

 


باخاطرات كوچه و سیلی و مادرش

 

 

 

 

وقتی دلش بهانه ی مادر گرفته است

 


چادرنماز مادر خود را كند سرش

 

 

 

 

مادركبوترانه پریده به آسمان

 


بابا دلش گرفته برای كبوترش

جواد قدرتی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-13:16

   ** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
                                             ** گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه **

   ** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)  **
                                             ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **

   ** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **
                                             ** در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه **

   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
                                             ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه **

   ** زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **
                                             ** ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه **

   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **
                                             ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **

   ** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع)  **
                                             ** مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه **

   ** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)  **
                                             ** وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه **

   ** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)  **
                                             ** ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه **

   ** بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
                                             ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه **

 
منبع شعر: کتاب زمزمه های مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-13:10


روح آفتاب

ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی

بانوی بو تراب چرا پا نمی شوی 

پهلوی منهم از خبر رفتنت شکست

رکنم شده خراب چرا پا نمی شوی 

با قطره قطره اشک سلامت نموده ام

زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی 

خورشید لطمه دیده حیدر بلند شو

بر جمع ما بتاب چرا پا نمی شوی 

رفتی و روی صورت خود را کشیده ای

ای مادر حجاب چرا پا نمی شوی 

بی تو تمام ثانیه ها دق نموده اند

رفته زمان بر آب چرا پا نمی شوی 

روی کبود تو به نگاهم اشاره کرد

مردم از این خطاب چرا نمی شوی 

می میرد از تنفس دلگیر کوچه ها

ای غنچه های ناب چرا پا نمی شوی

رحمان نوازنی 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گریان روضه ایم و عزادار فاطمه

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-09:31

گریان روضه ایم و عزادار فاطمه

عمری اسیر کوچه و بازار فاطمه

جبران لطف مادریش را کجا توان

تا بی نهایتیم بدهکار فاطمه

روز ازل خریده مرا او برای خویش

اکنون اگرشدیم خریدار فاطمه

او یک تنه حریف تمام سپاه شد

جانم فدای آن همه پیکار فاطمه

تا روز حشر شامل نفرین ما شود

هرکس بنا نهاده به آزار فاطمه

هرکس اسیر مشغله ای گشته است و ما

شاعر شدیم شاعر دربار فاطمه





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-09:29

اشعار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها


پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر

همین که از خبرت با خبر شدم مادر

نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم

اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر

میان شعله ی آتش چه آمده به رخت

که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟

چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !

دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟

حسن نگاه به دیوار خانه می نالد:

شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!

نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی

شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر

رهم دهید به خانه که بی لیاقت من

به روضه خوانیتان مفتخر شدم مادر

دعا کنید برایم به حق چادرتان

نیازمند دعای سحر شدم مادر

شما که عازم راه سفر شدی مادر،

پس از شما چقدر در بدر شدم مادر





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

تاریخ:دوشنبه 1395/10/27-09:20

اشعار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

بر زانوی تنهایی ام دارم سرت را

با گریه می بینم غروب آخرت را

من التماس لحظه های درد هستم

آیا نگاهی می کنی دور و برت را؟

دست مرا بستند و پشتم را شکستند

می بینی آیا حال و روز حیدرت را؟

حالا که روی پای من از حال رفتی

فهمیده ام اوضاع و احوال سرت را!

پروانه حرف عشق را هرگز نمی زد

می دید اگر یک مشت از خاکسترت را

افتاده ام پشت درِ قفل نگاهت

واکن دوباره چشمهای نوبرت را

بر زانوی تنهایی خود سر گذارم

وقتی ندارم بر سر زانو سرت را





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یا صدیقة الشهیده

تاریخ:یکشنبه 1395/10/26-21:37

      یا صدیقة الشهیده

خواهم سخن بگویم از آن کوثری که نیست

و آن قامت خمیده و درد آوری که نیست

در کوچه من نشستم و دیدم که می زدند

با تازیانه بر بدن مادری که نیست

آتش میان خانه ی ما گرم جنب و جوش 

می سوخت مصحف ورق ورق و پر پری که نیست

گفتم سخن بگو تو برادر ز راز خود

از ماجرای کوچه و از مادری که نیست

گفتا که صورتش همه چون چادرش سیاه 

خواهر بگو چه گویم از آن دلبری که نیست

دنیا دوباره عکس رخش را به رخ کشید

در صورت شبیه همان مادری که نیست

دستی دوباره صورت او را نشانه رفت 

در پیش چشم ساقی آب آوری که نیست

در دست دشمنش ز پدر یک نشانه بود

آن هم همان نشانه ی انگشتری که نیست

وقتی که در فراق پدر ناله می سرود

گفتا ز خاطرات خود آن دختری که نیست

گفتا برای شستن گل ز خم های من 

کو دست مهربان و نواز شگری که نیست

عمه نگاه خسته ی خود را به من رساند 

گفتا صبور باش ، مگو از پیکری که نیست

(رضا ناصری)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :454
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

Your IP: